یادداشت| سیاسیکاران دیروز مدعی استقلال فوتبال!
- اخبار استانها
- اخبار لرستان
- 27 تير 1405 - 13:55
خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت ـ مرتضی نامدارزاده| فضای رسانهای ورزش کشور بار دیگر شاهد شکلگیری موجی هماهنگ از اظهارنظرها و موضعگیریهایی است که با محور قرار دادن برخی چهرههای سابق فوتبال و مجریان پیشین برنامههای ورزشی، تلاش میکند نسل فعلی بازیکنان تیم ملی را با برچسب سیاسیکاری در معرض قضاوت افکار عمومی قرار دهد. این فضاسازی، اگرچه در ظاهر نقد عملکرد یا رفتار ملیپوشان است، اما با نگاهی دقیقتر میتوان ابعاد یک عملیات رسانهای هدفمند را در پس آن مشاهده کرد.
در تحلیل چنین پدیدههایی، نخستین اصل، بررسی اعتبار و پیشینه فرستندگان پیام است. منتقدانی که امروز خود را مدافع استقلال فوتبال و مخالف ورود سیاست به این عرصه معرفی میکنند، کارنامهای دارند که پرسشهای جدی درباره این ادعاها ایجاد میکند.
برای نمونه، علی دایی که این روزها در قامت منتقدی مستقل، بازیکنان تیم ملی را به رفتار سیاسی متهم میکند، خود یکی از چهرههایی است که نامش با یکی از بحثبرانگیزترین انتصابهای تاریخ فوتبال ایران گره خورده است. انتصاب او بهعنوان سرمربی تیم ملی در اواخر دهه 80، بنا بر اظهارات مسئولان وقت، با حمایت و مداخله مستقیم رئیسجمهور وقت انجام شد که سالها محل بحث رسانهها و کارشناسان فوتبال بود.
طبیعی است فردی که خود در یکی از آشکارترین نمونههای ورود سیاست به حوزه مدیریت و کادر فنی فوتبال حضور داشته، امروز برای متهمکردن دیگران به سیاسیکاری با پرسشهای جدی افکار عمومی روبهرو شود. این تناقض رفتاری، بیش از آنکه نشانه یک نقد منصفانه باشد، نوعی فرار به جلو برای حفظ جایگاه رسانهای تلقی میشود.
پیامد چنین رویکردی آن است که نقد فنی و کارشناسانه تیم ملی، به حاشیه رانده میشود. فوتبال پیش از هر چیز یک پدیده فنی، تاکتیکی و مبتنی بر تحلیل تخصصی است و عملکرد یک تیم باید بر اساس کیفیت بازی، تصمیمات کادر فنی، نقاط قوت و ضعف تاکتیکی و عملکرد بازیکنان ارزیابی شود. با این حال، بخشی از جریان رسانهای ترجیح داده است بهجای ورود به این حوزه تخصصی، عملکرد ملیپوشان را با معیارهایی خارج از فوتبال بسنجد و از رهگذر ایجاد دوقطبیهای کاذب، فضای روانی پیرامون تیم ملی را متشنج کند.
این موضعگیریها را همچنین نمیتوان جدا از یک پروژه رسانهای گستردهتر تحلیل کرد. مرور رفتار رسانهای برخی چهرههای شاخص این جریان، از جمله عادل فردوسیپور، نشان میدهد مجموعهای از کنشگران رسانهای و ورزشی در ماههای اخیر، به شکلی هماهنگ بر برجستهسازی حواشی و القای بحران در فوتبال ایران تمرکز کردهاند که نتیجه آن، انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی و افزایش التهاب روانی در فضای ورزش کشور است.
مرور کارنامه همین جریان، پرسشهای دیگری نیز پیشروی مخاطب قرار میدهد. در مقاطعی که کشور درگیر شدیدترین جنگ نظامی و شناختی دشمنان خارجی بود، انتظار میرفت رسانههای پرمخاطب ورزشی نیز در حد ظرفیت خود برای تقویت همبستگی ملی و افزایش سرمایه اجتماعی نقشآفرینی کنند؛ اما عملکرد برخی از همین چهرهها، دستکم از نگاه منتقدان، با چنین انتظاری همخوانی نداشت. اکنون این پرسش مطرح میشود که چگونه همان جریان، امروز خود را در جایگاه مدافع منافع ملی و منتقد رفتار دیگران قرار داده است؟!
پاسخ این پرسش را شاید بتوان در استاندارد دوگانهای جستوجو کرد که در مواجهه با مفهوم سیاسیکاری بهکار گرفته میشود. کسانی که امروز نسبت به سیاسیشدن فوتبال هشدار میدهند، خود در سالهای گذشته بارها از حضور چهرههای شاخص سیاسی، از جمله محمدجواد ظریف و سید حسن خمینی، در برنامههای ورزشی استقبال کردند و آن را امری طبیعی یا حتی نقطه قوت رسانهای دانستند. اما هنگامی که بازیکنان فعلی تیم ملی در چارچوب منافع ملی یا با هدف تقویت روحیه عمومی جامعه موضعگیری میکنند، همان رفتار با برچسب سیاسیکاری مورد حمله قرار میگیرد.
این دوگانگی، این شائبه را ایجاد میکند که مسئله اصلی نه مخالفت با ورود سیاست به فوتبال، بلکه مخالفت با مواضعی است که با روایت مطلوب این جریان رسانهای همسو نیست. در چنین شرایطی، تخریب اعتبار ملیپوشان، بیش از آنکه یک نقد ورزشی باشد، بخشی از یک راهبرد رسانهای برای تضعیف مرجعیت تیم ملی در افکار عمومی تلقی میشود.
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تفکیک دقیق میان نقد فنی و عملیات تخریبی است. نقد عملکرد تیم ملی، ضرورتی انکارناپذیر برای پیشرفت فوتبال ایران است، اما این نقد زمانی ارزشمند خواهد بود که بر پایه معیارهای تخصصی، انصاف رسانهای و منافع ملی استوار باشد، نه بر مبنای دوقطبیسازی، برچسبزنی و ترور شخصیت.
فوتبال ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به آرامش، تمرکز و حمایت افکار عمومی نیاز دارد. در چنین شرایطی، هوشیاری رسانهها و مخاطبان برای تشخیص مرز میان نقد حرفهای و پروژههای عملیات روانی، ضرورتی انکارناپذیر است؛ ضرورتی که میتواند مانع از موفقیت سناریوهایی شود که هدف نهایی آنها، تضعیف سرمایه اجتماعی تیم ملی و ایجاد شکاف در فضای عمومی کشور است.
انتهای پیام/