نگاه داود اوغلو به ناتو؛ ساختاری با بحران هویتی و تناقضات استراتژیک
- اخبار بین الملل
- اخبار ترکیه و اوراسیا
- 18 تير 1405 - 13:55
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، همزمان با برگزاری اجلاس سران ناتو در آنکارا، احمد داود اوغلو نخست وزیر و وزیر امور خارجه اسبق ترکیه و مولف کتاب «عمق استراتژیک»، در یک مقاله به بررسی مشکلات ناتو پرداخت.
داود اوغلو بر این باور است که روسیه و چین، اصلیترین چالشهای ناتو نیستند. مقاله داود اوغلو رهبر حزب آینده از احزاب مخالف اردوغان و از نظریه پردازان روابط بین الملل را با هم مرور میکنیم:
بزرگترین تهدید علیه ناتو
بزرگترین چالش پیش روی این اتحاد، روسیه یا چین نیست. مشکل واقعی این است که کشورهای عضو، دیگر درک مشترک و منسجمی از ارزشها، نظم اقتصادی، دیدگاه ژئوپلیتیکی و درک قوانین بینالمللی که ناتو برای دفاع از آنها تأسیس شده، ندارند.
وجود هر اتحاد نظامی پایدار، وابسته به این است که برای به یک سؤال به ظاهر ساده اما استراتژیک و حیاتی، چه پاسخی دارد. سوال این است: ما از چه چیزی دفاع میکنیم؟ وقتی نمیتوان پاسخی روشن و مشترک به این سؤال داد، اتحادها به ساختارهای منفعلی تبدیل میشوند که اهداف خود را نه از طریق ارزشهای مشترک، بلکه از طریق تهدیداتی که با آن مواجه هستند، تعریف میکنند.
هنگامی که ناتو در سال 1949 تأسیس شد، پاسخ به این سؤال بسیار واضح بود. پس از ویرانیهای جنگ جهانی دوم، این اتحاد برای محافظت از نظمی که بنیانگذاران، آن را «جهان آزاد» در برابر توسعهطلبی شوروی تعریف کردند، ایجاد شد. اما مأموریت ناتو به این محدود نمیشد. همچنین هدف آن محافظت از نظم بینالمللی لیبرال بود که بر چهار ستون اساسی بنا شده است:
حکومت دموکراتیک،
اقتصاد باز،
رهبری ژئوپلیتیکی غرب
و حاکمیت قانون بینالمللی بر اساس منشور سازمان ملل متحد.
امروزه، هر چهار ستون مذکور در حال فرسایش جدی هستند. این امر بیش از همه در هویت سیاسی این اتحاد مشهود است که به دلیل زوال دموکراتیک و افزایش گرایشهای اقتدارگرایانه تضعیف شده است.
ناتو ممکن است هنوز قویترین اتحاد نظامی جهان باشد؛ با این حال، مشروعیت اخلاقی ناتو به این بستگی دارد که آیا اعضای آن واقعاً از ارزشهای دموکراتیکی که ادعای دفاع از آنها را دارند، حمایت میکنند یا خیر.
واکنش بسیاری از دولتهای ناتو به عملیات نظامی اسرائیل در غزه، شکاف فزاینده بین ارزشهایی که این اتحاد اعلام میکند و سیاستهای واقعی کشورهای عضو آن را نشان میدهد.
در حالی که دیوان بینالمللی دادگستری و دادگاه کیفری بینالمللی همچنان به بررسی ادعاهای نسلکشی و نقضهای جدی قوانین بینالمللی ادامه میدهند، برخی از اعضای برجسته ناتو، در درجه اول ایالات متحده، همچنان به حمایت نظامی و سیاسی از دولت اسرائیل ادامه میدهند.
با این حال، اتحادی که مشروعیت تاریخی خود را بر رد فاشیسم و نسلکشی بنا نهاده است، نمیتواند از پسِ گزینشی بودن در دفاع از اصول بشردوستانه جهانی برآید. ثبات اخلاقی نه تنها یک الزام اخلاقی، بلکه یک قدرت استراتژیک نیز هست. حالا ناتو ثبات اخلاقی خود را از دست داده و مشروعیتش نیز به طور مداوم ضعیف و ضعیفتر میشود.
از دیگر سو نظم اقتصادی لیبرال تحت فشار جدی قرار دارد. علاوه بر این، کسانی که بیشترین چالش را علیه این نظم داشتهاند، نه رقبای ناتو، بلکه اعضای خود آن هستند. ظهور حمایتگرایی، جنگهای تجاری از طریق تعرفهها و سیاسی شدن فزاینده تجارت بینالمللی، سیستم اقتصادی مبتنی بر قانون را که کشورهای غربی پس از سال 1945 با زحمت ایجاد و حفظ کردند، در حال فرسایش است.
در عین حال، مرکز ثقل اقتصاد جهانی به طور پیوسته به آسیا تغییر کرده است. هنگامی که ناتو تأسیس شد، کشورهای عضو تقریباً دو سوم اقتصاد جهان را تشکیل میدادند. امروزه، با تبدیل شدن آسیا به موتور اصلی رشد جهانی، این نسبت به کمتر از نیمی از درآمد ملی جهان کاهش یافته است.
رهبری ژئوپلیتیکی، سومین ستون نظم بینالمللی پس از جنگ، به طور مشابه شکننده شده است. در طول جنگ سرد، جهتگیری استراتژیک ناتو بسیار واضح بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این فرض که برتری آمریکا برای مدت طولانی ادامه خواهد یافت، به درک غالب تبدیل شد.
امواج گسترش ناتو تا حد زیادی بر اساس این فرض بنا شده بود و این ایده را تقویت میکرد که برتری نظامی به تنهایی میتواند جهت تحولات بینالمللی را تعیین کند. با این حال، جنگ در افغانستان به وضوح محدودیتهای این رویکرد را نشان داد.
پس از حملات 11 سپتامبر 2001، ناتو گستردهترین و طولانیترین عملیات نظامی در تاریخ خود را آغاز کرد. با این حال، علیرغم بیست سال برتری نظامی و فناوری، طالبان دوباره قدرت گرفتند.
درس کلیدی که باید آموخت این نیست که قدرت نظامی اهمیت خود را از دست داده، بلکه این است که موفقیت در میدان نبرد به تنهایی نمیتواند جایگزین یک استراتژی سیاسی پایدار شود.
امنیت پایدار تنها از طریق عملیات ترکیبی دیپلماسی، نهادسازی، همکاری منطقهای و یک چشمانداز سیاسی بلندمدت حاصل میشود. این درس در سیستم بینالمللی چندقطبی امروزی حتی حیاتیتر است.
بازدارندگی بدون شک ضروری است. با این حال، محیط بینالمللی جدید، که توسط تحریمهای اقتصادی، مهاجرتهای گسترده، امنیت انرژی، رقابت فناوری و جنگ سایبری شکل گرفته است، دیگر نمیتواند با الگوهای استراتژیک دوران جنگ سرد توضیح داده شود. بنابراین، ناتو باید ظرفیت نظامی خود را با پیشبینی ژئوپلیتیکی و سیاستمداری ماهر و تحرک دیپلماتیک، تکمیل کند.
تناقضات استراتژیک خود اروپا به طور فزایندهای آشکار میشود. اوکراین، دریای سیاه و خاورمیانه دیگر مناطق بحرانی مستقل نیستند؛ آنها یک منطقه ژئواستراتژیک واحد و به هم پیوسته از بیثباتی را تشکیل میدهند.
با وجود این، اتحادیه اروپا همچنان ترکیه را که در تقاطع این سه منطقه قرار دارد، از ساختار سیاسی خود مستثنی میکند. اروپایی که هدفش استقلال استراتژیک است، نمیتواند چندپارگی استراتژیک خود را حفظ کند.
عضویت فنلاند و سوئد، جناح شمالی ناتو را تقویت کرده است. با این حال، پایداری معماری امنیتی جنوبی اروپا به ادغام کامل ترکیه نه تنها در ساختار امنیتی ناتو، بلکه در نهادهای سیاسی اتحادیه اروپا نیز بستگی دارد.
نظم حقوقی بینالمللی نیز در سایه رقابت قدرتهای بزرگ در حال تضعیف است. اعتبار هر اتحاد با پایبندی آن به اصولی که اعلام میکند سنجیده میشود.
با این وجود، اظهارات دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در مورد الحاق گرینلند، منطقهای خودمختار از دانمارک، یکی از اساسیترین اصول منشور سازمان ملل متحد یعنی احترام نهادن به تمامیت ارضی کشورها را زیر سوال برده است. اگر قدرتمندترین عضو ناتو، حاکمیت یکی از متحدان خود را زیر سوال ببرد، چگونه میتوان به تعهد این اتحاد به قوانین بینالمللی، اطمینان کرد؟
این مشکلات ساختاری با اختلافات عمیق فزاینده بین اعضا در مورد هدف استراتژیک ناتو تشدید میشود. البته، اختلاف نظر بین متحدان چیز جدیدی نیست. در طول جنگ عراق، اختلافات جدی بین ایالات متحده و متحدان اروپایی آن وجود داشت؛ با این حال، هر دو طرف همچنان ناتو را به عنوان یک نهاد ضروری برای امنیت فراآتلانتیک میدانستند.
با این حال، امروزه این واگرایی بسیار عمیقتر شده است. در دوران دولت ترامپ، ایالات متحده به طور فزایندهای ناتو را به عنوان یک مکانیسم چانهزنی کاربردی به جای یک جامعه امنیتی مبتنی بر ارزشهای مشترک در نظر گرفت؛ این کشور تصمیمات مهم سیاست خارجی را بدون مشورت کافی با متحدان خود اتخاذ کرد.
جنگ ایران یکی از جدیدترین نمونههای این امر است. این درگیری، با پتانسیل تغییر شکل موازنههای امنیتی منطقهای و تأثیرات عمیقی بر اقتصاد جهانی، مستقیماً همه اعضای ناتو را نگران میکند. با وجود این، به نظر نمیرسد که اتحاد نقش تعیینکنندهای در فرآیندهای تصمیمگیری خود داشته باشد.
اتحادی که خود را درگیر جنگهای منطقهای میبیند که نه مورد توافق اعضایش است و نه از نظر سیاسی مورد تحریم قرار گرفته، به طور فزایندهای برای حفظ اعتماد متقابلی که اساس همکاری امنیتی را تشکیل میدهد، تلاش خواهد کرد.
بحرانی که ناتو امروز با آن مواجه است، بیشتر یک بحران هویتی است تا فقدان ظرفیت نظامی. بنابراین، احیای اتحاد نمیتواند صرفاً از طریق افزایش هزینههای دفاعی یا تقویت بازدارندگی حاصل شود. ناتو به یک بنیان هنجاری جدید مبتنی بر مشروعیت دموکراتیک و حقوق بشر، تعهد قوی به قوانین بینالمللی و یک چشمانداز اقتصادی جدید که تعادل قدرت جهانی در حال تغییر را در نظر بگیرد، نیاز دارد.
اینها دستور کارهای مستقلی نیستند. مگر اینکه یک فلسفه استراتژیک منسجم با محوریت مشروعیت دموکراتیک، حقوق بشر و حاکمیت قانون ایجاد شود، ناتو در معرض خطر از دست دادن یک جامعه امنیتی متحد حول ارزشهای مشترک و تبدیل شدن به یک ابزار نظامی در خدمت منافع ملی در حال تغییر است.
آینده این اتحاد کمتر به تهدیدات خارجی که با آن روبرو است و بیشتر به توانایی آن در تعریف مجدد ارزشهایی که جامعه فراآتلانتیکی نماینده آن است و در نهایت به آنچه میخواهد از آن دفاع کند، بستگی دارد.
انتهای پیام/