راویان عهد| توهم فروپاشی؛ 47 سال خطای ادراکی

به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، محمد مهدی صالح نیا، طلبه درس خارج حوزه علمیه قم، با حضور در پویش هم‌نویسی «راویان عهد» که به همت مرکز مطالعات راهبردی تسنیم، رحا مدیا و کانون نویسندگان حوزوی در حال برگزاری است، نوشت: تجربه‌ی تاریخ نظامی جهان همواره گواه یک اصل مهم بوده است و آن اینکه پیروزی‌های تاکتیکی، لزوماً به پیروزی‌های استراتژیک ختم نمی‌شوند. مباحث استراتژیک، ریشه در اعماق تاریخ، فرهنگ و روان‌شناسی ملت‌ها دارند؛ ابعادی چنان پیچیده و چندلایه که معمولاً بزرگ‌ترین اندیشکده‌های غربی نیز از درک عمق آن عاجز می‌مانند. جنگ اخیر آمریکا با ایران، یکی از بارزترین مصادیق این کج‌فهمی محاسباتی بود.

گرچه ایالات متحده که در 50 سال گذشته بارها نشان داده در تخمین پیامدهای بلندمدتِ استراتژی‌های خود دچار خطای ادراکی است، اما این بار در مواجهه با جامعه‌ی بی‌نهایت پیچیده‌ی ایران، به یک فاجعه‌ی استراتژیکِ تمام‌عیار تن داد.

اگر به حافظه‌ تاریخی این سرزمین رجوع کنیم، یک فرمول تکرارشونده را می‌بینیم: هرگاه ظرفیت‌های شیعی و ملی ایرانیان برای دفاع از میهن با یکدیگر پیوند خورده‌اند، بزرگ‌ترین ماشین‌های جنگی دنیا نیز زمین‌گیر شده‌اند.

در عصر صفوی، ارتش مجهز عثمانی که لرزه بر پیکره‌ی قدرت‌های بزرگ اروپایی می‌انداخت، در برابر شاه اسماعیلِ جوان متوقف شد. ایرانِ آن روز اگرچه در آغاز مسیر اتحاد بود و قدرت نظامی کلاسیکِ چندانی نداشت، اما فعال شدن ظرفیت‌های هویتی توسط شاه اسماعیل، مانع از سقوط کشور شد. این روند در زمان شاه عباس به اوج رسید و به فتوحات خیره‌کننده در برابر عثمانی‌ها، ازبکان و پرتغالی‌ها انجامید.

در جنگ هشت‌ساله‌ی تحمیلی نیز همین اکسیرِ «تشیع و میهن» به داد کشور رسید. در روزهایی که ارتش به دلیل شرایط پس از انقلاب درگیر تصفیه و بازسازی بود و در داخل نیز کشور با جنگ چریکی و ترورهای کور سازمان مجاهدین دست‌وپنجه نرم می‌کرد، این انسجام ملی - مذهبی بود که توانست یک تهاجم همه‌جانبه‌ی خارجی را ناکام بگذارد.

آمریکا و اسرائیل با یک پیش‌فرض به شدت غلط وارد درگیری اخیر شدند. آنها تصور می‌کردند ضربات سنگین اقتصادی و امنیتیِ سال‌های گذشته، جامعه و حاکمیت ایران را شکننده کرده است. تئوری آنها این بود که ایرانِ امروز مانند ونزوئلا است؛ کافیست با یک ضربه‌ی مهلک به هسته‌ی اصلی فرماندهی، شیرازه کار از هم بپاشد. آنها منتظر بودند تا با این ضربه، مسئولان نظام فرار کنند، ساختار دچار فروپاشی شود و مردم در برابر حاکمیت قرار گیرند.

اما واقعه‌ی حمله به بیت رهبری و شهادت رهبر انقلاب، به جای آنکه نقطه‌ی پایان نظام باشد، تبدیل به نقطه‌ی آغازِ یک فورانِ جمعی شد.

ترور رهبری در ظاهر یک پیروزی تاکتیکیِ درخشان برای آمریکا بود، اما در عمل به سهمگین‌ترین ضربه‌ی استراتژیک به طرح‌های خودشان تبدیل شد. خون رهبر انقلاب و خانواده‌ی ایشان، جامعه را در شوک و سپس در یک خشم مقدس فرو برد و قشر خاکستری جامعه به همراه طرفداران نظام، با موجی بی‌سابقه روانه‌ی خیابان‌ها شدند.

این حضور خیره‌کننده، دل ‌و جرئتِ تضعیف‌شده‌ی جریان‌های انقلابی را احیا کرد، و هرگونه مجال تحرک را از عناصر خائن داخلی و ستون پنجم دشمن گرفت. مهم‌تر از همه، این انسجامِ میدانی، به مسئولین و فرماندهان نظامیِ باقی‌مانده یک چک سفید امضا و پشتوانه‌ی عظیم مردمی داد تا بدون هیچ محافظه‌کاری، قدرتمندانه‌ترین پاسخ‌ها را روانه‌ی دشمن کنند.

نتیجه آن شد که ایران با استفاده از تمامی گزینه‌های نامتقارن و کلاسیک خود، معادلاتی را رقم زد که آمریکایِ متکبر را که در ابتدا به دنبال تسلیم بی‌قیدوشرط ایران بود، مجبور کرد به یک قرارداد صلحِ ننگین رضایت داده و علناً پای آن امضا بیندازد.

در نهایت، تاریخ در سینه‌ی خود ثبت خواهد کرد که چگونه خنجری که دشمن برای دریدنِ قلب ایران پرتاب کرد، کمانه کرد و گلوی استراتژی‌های خودشان را برید.

انتهای پیام/