قرارم با تو «تهران» بود؛ قسمتم تماشای وداع از قاب تلویزیون شد
- اخبار استانها
- اخبار گیلان
- 15 تير 1405 - 19:23
خبرگزاری تسنیم، رشت، سارا ناصری؛ از هفتههای قبل تاریخ مراسم تشییع و وداع با رهبر شهید از رسانهها منتشر شد و همه برای حضور برنامهریزی کردند تا در این روزها به آخرین دیدار برسند. بهواسطه شغل پرستاری، از طرف بسیج جامعه پزشکی برای حضور در بیمارستانهای مستقر در مصلا دعوت شدم، شوق حضور در مصلای تهران در جانم جوششی تازه داد، انگار آقای شهید مرا هم دیده بود.
در پوست خود نمیگنجیدم، همیشه منتظر دعوت برای دیدار در حسینیه بودم اما حالا بیش از صد و بیست روز است که آقای شهیدمان از بیت به آسمان سفر کرده است.
شیفتهای بیمارستان را با همکاران جابجا کردیم که این توفیق را داشته باشیم و سر از پا نمیشناختم، اما شیرینی این دعوت زود به تلخی رسید و تهران گفت، نیروهای بیمارستان تامین هستند و نیازی به اعزام از گیلان نداریم، این خبر را روز قبل از حرکت دادند و انگار یخزده باشم، روبهروی تصویر رهبرم خیره ایستادم و دیگر انگار از لیست خط خورده باشم در قلبم چیزی فرو ریخت.
حالا گاهی از تلویزیون بخش نگاهی به جمعیت مراسم وداع و تشییع میاندازم و اشک حسرت است که بغض گلویم را مچاله میکند اما بیماران را که میبینم با خودم میگویم: رهبرم چقدر به خدمت پرستاری اهمیت ویژهای میداد و در سخنرانیهایش بر اثربخشی کاهش آلام و رنج بیماران تأکید داشت، گویی بر قلبم نسیمی خنک میوزد و آرام میگیرم.
شبها که در خیابانهای شهر و میدان شهدای ذهاب رشت هستیم برای ماندن بر عهدی که با رهبر شهید مان بسته ایم بیعت می کنیم، تا اتحاد و همبستگی را حفظ کنیم و بیش از پیش در خدمترسانی به مردم بکوشیم.
خورشید امروز با رنگی متفاوت از افق تهران طلوع کرد، گویی خورشید نیز در غم فقدانی است که تمام ایران را در بر گرفته است. شهر رشت، امروز شاهد تجمعی بود که تاریخ، آن را "بزرگترین پیوند ملت با پیشوای خویش" نام خواهد کرد. امروز، نه تنها تهران، که همه شهرها و روستاهای گیلان در قلبهای مردم تصویر ایرانیترین رهبر میدرخشد.
تعبیر "سردار ایران" برای او، تنها یک لقب نبود، بلکه توصیفی از کسی بود که تمام عمرش را در جبهه دفاع از عزت این خاک گذراند. او نه با اراجیف سیاست، بلکه با زبان اصالت و ایرانیت سخن میگفت. امروز در قاب تلویزیون ، که تابوت ساده او بر دستان میلیونها ایرانی تشییع میشود ، گویی نماد سادگی و عظمتی بود که تمام دنیا را به تکاپو انداخت تا راز این پیوند عمیق را کشف کنند.
انگار دوباره 9 اسفند 1404 بازگشته است، و غم بیپدری بر قلب ما سنگینتر شده است، صحنه مردمی که از هر گوشه و کنار این خاک، از کوههای البرز تا دشتهای گیلان و سواحل خلیج فارس آمده بودند، امروز یکصدا فریاد زدند: «ما فرزندان این خاکیم و تو، پدرایرانیترین ما بودی.»
در میان جمعیت، چهرههای تکافتادهای دیده میشد که اشکهایشان را با مشتهای گرهکرده خشک میکردند. در چشمان آنها، غم فقدان با شعله «انتقام» درآمیخته بود.
هر شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر صهیونیسم»، نه یک تکرار، بلکه یک عهدنامه است برای آنکه خون این سردار، هرگز بر زمین نماند و پاسخ سخت، تنها گزینه بر روی میز تاریخ باشد.
بانوان ایران، با چادرهای مشکی و چهرههای استوار، در کنار مردان، تابلوی زنده «وحدت ملی» را ترسیم کردند. آنها که در تمام سالهای سخت، پشتیبان ولایت بودند، امروز در سوگ رهبرشان، با وقاری زینبی اعلام کردند که اراده ملت ایران، از هر تروری سختتر و از هر موشکی نافذتر است.
«ایرانیترین رهبر»؛ این واژه در طولِ تشییع، بارها تکرار شد. چرا ایرانیترین؟ چون او بیش از هر کسی به ظرفیتهای این خاک باور داشت. او کسی بود که در اوج مقام ولایت، هرگز از ریشههای ملیاش جدا نشد و به ما آموخت که دینداری راستین، در خدمت به میهن و ارتقای عزت ایرانی است.
در این لحظات سنگین ما هر کدام خود را سرباز این راه میبینیم، گویی تمام تاریخ مبارزه ایران، از کوروش تا میرزا کوچک جنگلی، در یک نقطه جمع شده بود. او سرداری بود که ارتش او، نه تنها نظامیان، بلکه تمام مردم عاشق و ارادتمند این سرزمین بودند.
دوستان ما که در تشییع حضور دارند و برایمان تصویر و فیلم می فرستند و هر کسی که در این تشییع حضور داشت، با هر قدمی که میزد، عهدی دوباره با آرمانهای رهبری میبست تا راه او را در مسیر «استقلال و آزادی ایران» ادامه دهد.
دشمنانی که گمان میکردند با حذف فیزیکی این رهبر، ستونهای نظام را میلرزانند، امروز با دیدن این سیل انسانی به لرزه افتادند. آنها نمیدانستند که ترور او، نه پایان، بلکه آغاز یک بیداری عظیم است. آنها نمیدانستند که هر قطره خون این سردار، هزاران «سرباز انتقام» میسازد که حالا در خیابانهای تهران صف کشیدهاند.
صدای تپش قلبهای میلیونها انسان از تصاویر هم شنیده میشود و هر ایرانی با خود پیمانی بسته است: «ای سردار ایران، تو رفتی اما راهت را در کالبد ما زنده گذاشتی، ما تا آخرین قطره خون، پاسدار عزت تو و این خاک خواهیم بود.»
انتهای پیام/