وداعی به وسعت یک ایران؛ بغض‌هایی که شکست و فریاد شد

به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، چند روزی است که شهرها حال و هوای عادی ندارد؛ انگار خیابان‌ها از ریتم روزمره جدا شده‌اند و مسیرها، همه به یک نقطه ختم می‌شوند. موجی آرام اما پیوسته از جمعیت، بی‌آنکه هیاهوی معمول شهر را داشته باشد، در حرکت است، موجی که خبر از یک طوفان دارد.

امروز تهران یکپارچه قیام‌ کرده است برای مردی که تمام عمر و جانش را فدای عزت این مردم‌کرد. مصلی تهران دو روز آرام و قرار نداشت و هرکسی که می‌توانست خودش را به مراسم وداع رسانده بود اما امروز آقا بین مردم آمده، تنها هم نیست، با خودش خانواده آورده، دخترک 14 ماهه آورده...

و مردمی که حال و هوای این روزهایشان اربعینی و کربلایی است از بامداد امردز خیابان‌ها را با حضور خود فرش کرده‌اند. از همان ساعت اولیه امروز مردم در خیابان‌ها حضور دارند، گویی از کوچه و خیابان جمعیت است که می‌جوشد.

از همان اول در چهره‌ها، عجله‌ای برای رسیدن دیده می‌شد، اما نه از جنس شتاب روزمره؛ بیشتر شبیه ترس از جا ماندن از لحظه‌ای تاریخی. پیر و جوان، زن و مرد، هرکدام با نشانه‌ای از دلدادگی در دست یا در نگاه، خود را به مسیرهای منتهی به مراسم رساندند. 

پس از چند ساعت خیابان‌ها همچنان شلوغ است، انگار مردم نمی‌خواهند امروز تمام شود و وداع و تشییع پیکر آقای شهید ایران به پایان نرسد.

اما حکایت آنان‌که جامانده‌اند جور دیگری است اما یک‌ حس بین همه مشترک است و آن دلتنگی است. مردمی که از این رستاخیز اربعینی جامانده‌اند، شب‌ها در تجمعات فریاد انتقام‌ سر می‌دهند و بر سر و سینه می‌کوبند و روزها در مصلی‌ها و مساجد با عزاداری دل‌های داغدارشان را تسکین می‌دهند.

مانند امروز که مصلی گرگان مملو از دلدادگانی بود که از ساعتی قبل خود را به آنجا رساندند تا عقده دل وا و بغض‌ها را رها کنند. خیلی‌ها هنوز حیرت‌زده‌اند انگار نمی‌توانند یا نمی‌خواهند باور کنند که چه بر سرما آمده است! 

مرد و زن، پیر و خردسال همه آنهایی که چند روزی است به قاب رسانه‌ها چشم دوخته‌اند امروز در کنار هم جمع شدند تا یک بار دیگر بغض‌های در گلویشان‌ را تبدیل به فریادی کنند که گوش فلک را کر کند.

انتهای پیام/