یادداشت| زبان مادرانه؛ پلی میان وداع با رهبر شهید و آینده هویت ایرانی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم‌آباد، در تاریخ ملت‌ها، برخی روزها تنها در تقویم ثبت نمی‌شوند، بلکه به بخشی از حافظه جمعی نسل‌ها تبدیل می‌شوند. آیین‌های وداع با شخصیت‌های اثرگذار نیز از همین جنس‌اند؛ لحظاتی که جامعه، فراتر از سوگواری، به بازخوانی هویت، باورها و ارزش‌های مشترک خود می‌پردازد.

اما آنچه این لحظه‌های تاریخی را از یک رخداد گذرا به سرمایه‌ای ماندگار بدل می‌کند، نه صرف حضور میلیون‌ها نفر در یک اجتماع، بلکه روایتی است که پس از پایان مراسم در خانه‌ها، خانواده‌ها و میان نسل‌ها ادامه می‌یابد.

این یادداشت از زینب تاجیک، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده زن و خانواده، با همین نگاه، نقش بی‌بدیل زنان و به‌ویژه مادران را در تبدیل یک آیین تاریخی به تجربه‌ای تربیتی و ماندگار برای نسل آینده بررسی می‌کند:

آیین‌های تشییع، تنها مناسک وداع با یک شخصیت نیستند؛ بلکه از منظر تربیتی، لحظاتی‌اند که یک جامعه ارزش‌های بنیادین خود را بار دیگر در عرصه عمومی بازخوانی می‌کند. با این حال، هیچ ارزشی صرف حضور در یک اجتماع بزرگ یا مشاهده یک صحنه تاریخی به نسل بعد منتقل نمی‌شود. آنچه یک رخداد اجتماعی را به سرمایه‌ای ماندگار برای یک ملت تبدیل می‌کند، نحوه روایت آن است.

از همین منظر، آیین بدرقه آقای شهید ایران را می‌توان نه پایان یک مسیر، بلکه آغاز فرایندی تربیتی دانست؛ فرایندی که بخش مهمی از آن، در خانواده و با زبان زنانه و مادرانه شکل می‌گیرد.

در تحلیل چنین رخدادهایی، معمولاً توجه‌ها به خود واقعه معطوف می‌شود؛ به جمعیت، تصاویر و بازتاب‌های رسانه‌ای. اما از منظر تربیت، پرسش مهم‌تر این است که این تجربه چگونه در حافظه نسل آینده ماندگار خواهد شد.

کودکانی که در کنار خانواده خود در این مراسم حضور دارند، هنوز قادر به تحلیل ابعاد سیاسی و تاریخی آن نیستند. آنچه در ذهن آنان باقی می‌ماند، تفسیری است که نزدیک‌ترین نزدیکانشان از این تجربه ارائه می‌کنند. در این میان، مادر جایگاهی ممتاز دارد؛ نه‌فقط به‌دلیل پیوند عاطفی با فرزند، بلکه به این دلیل که زبان او بیش از آنکه زبان گزارش باشد، زبان معناپردازی است.

تفاوت زبان مادرانه با زبان‌های رسمی نیز در همین نکته نهفته است. زبان رسمی، رخدادها را توصیف می‌کند؛ اما زبان مادرانه نسبت آن رخداد را با زندگی انسان روشن می‌سازد. زبان رسمی می‌گوید چه اتفاقی افتاده است، اما زبان زنانه و مادرانه پاسخ می‌دهد این اتفاق چه نسبتی با حقیقت، مسئولیت، امید و آینده دارد. تربیت نیز از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از جایی که یک واقعه از سطح «خبر» فراتر می‌رود و به «معنا» تبدیل می‌شود.

از این رو، مهم‌ترین نقش زن در زمانه بحران، انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه تبدیل وقایع به افق‌های معنایی است که شخصیت انسان را شکل می‌دهند.

مادری که پس از مراسم بدرقه رهبر شهیدمان با فرزند خود درباره چرایی احترام مردم به یک رهبر شهید سخن می‌گوید، صرفاً حادثه‌ای تاریخی را روایت نمی‌کند؛ او به پرسش‌هایی پاسخ می‌دهد که بنیان هویت انسان را می‌سازند: چه ارزش‌هایی شایسته وفاداری‌اند؟ چرا برخی انسان‌ها برای حقیقت هزینه می‌دهند؟ و چگونه می‌توان میان زندگی فردی و مسئولیت اجتماعی پیوند برقرار کرد؟ آنچه در این گفت‌وگو منتقل می‌شود، بیش از اطلاعات، نوعی جهت‌گیری برای زیستن است.

به‌همین دلیل، کارکرد اصلی زبان زنانه، پرورش انسان است. زن، در مقام مادر، هنگام روایت یک رخداد، بیش از آنکه در اندیشه اقناع سیاسی یا تاریخی مخاطب باشد، به شکل‌گیری شخصیت او می‌اندیشد. از همین رو، مفاهیمی مانند ایثار، صبر، وفاداری و امید، در زبان مادرانه نه به صورت مفاهیمی انتزاعی، بلکه در قالب تجربه‌ای زیسته منتقل می‌شوند. انسان پیش از آنکه با استدلال تغییر کند، با معنا زندگی می‌کند و زبان مادرانه، زبان آفرینش همین معناست.

این مسئله در روزگار جنگ و بحران اهمیت بیشتری می‌یابد. جنگ تنها زیرساخت‌ها را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه نظام معنایی جامعه را نیز به چالش می‌کشد. اگر جامعه نتواند رنج، فقدان و شهادت را در چارچوبی معنادار تفسیر کند، بحران به‌تدریج به فرسایش هویت و امید خواهد انجامید. در مقابل، اگر مادر بتواند از دل همین رخدادها فهمی عمیق‌تر از مسئولیت، همبستگی، ایمان و آینده بسازد، بحران می‌تواند به فرصتی برای رشد انسان تبدیل شود. در این میان، نقش تربیتی زنان از سطح مراقبت روزمره فراتر می‌رود و به بازتولید فرهنگ و هویت اجتماعی می‌انجامد.

در عصر غلبه رسانه‌ها نیز هر رخداد بزرگ با روایت‌های متعددی بازنمایی می‌شود. آنچه تعیین می‌کند نسل جدید کدام روایت را مبنای فهم خود قرار دهد، تنها قدرت رسانه‌ها نیست؛ بلکه ظرفیت خانواده در معنا کردن تجربه‌های اجتماعی است. خانه نخستین جایی است که کودک می‌آموزد چگونه خبر را بفهمد، چگونه میان روایت‌های مختلف داوری کند و چگونه حقیقت را از هیاهوی روایت‌ها بازشناسد. در این میان، زبان مادرانه، به‌دلیل پیوند همزمان با عقل، عاطفه و تجربه زیسته، نقشی بی‌بدیل در پرورش این قدرت تشخیص دارد.

نهایت اینکه استمرار فرهنگ مقاومت و شهادت، از پایان یک آیین آغاز می‌شود. آنچه یک رهبر را در حافظه تاریخی یک ملت ماندگار می‌کند، تنها شکوه مراسم بدرقه او نیست، بلکه روایتی است که پس از آن در خانواده‌ها شکل می‌گیرد. اگر این روایت بتواند حقیقت را به مسئولیت، فقدان را به امید و تاریخ را به هویت تبدیل کند، رسالت تربیتی آن آیین تحقق یافته است.

زبان مادرانه، در این معنا، صرفاً زبان احساس نیست؛ زبان ساختن انسان است. شاید به‌همین دلیل، تاریخ ملت‌ها تنها در میدان‌های بزرگ رقم نمی‌خورد، بلکه در گفت‌وگوهای ساده‌ای استمرار می‌یابد که یک مادر، پس از بازگشت از یک روز تاریخی، با فرزند خود آغاز می‌کند.

انتهای پیام/