روایتهای مردم لرستان از بدرقه رهبر شهید/ آرزوی دیدار به دل ماند
- اخبار استانها
- اخبار لرستان
- 15 تير 1405 - 10:30
به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرمآباد، مصلای تهران این روزها تنها یک مکان برای برگزاری یک آیین رسمی نیست؛ به صحنهای از حافظه جمعی یک ملت تبدیل شدهاست.
جایی که هزاران روایت، هزاران خاطره و هزاران بغض فروخورده از دورترین روستاها تا شلوغترین شهرهای ایران، در کنار یکدیگر ایستادهاند تا یکی از کمسابقهترین وداعهای تاریخ معاصر را رقم بزنند.
از نخستین ساعات اعلام زمان مراسم، جادههای منتهی به پایتخت رنگ دیگری به خود گرفت؛ اتوبوسها، خودروهای شخصی، کاروانهای مردمی و جمعیتهایی که کیلومترها راه را پشت سر گذاشتهاند تا در واپسین بدرقه رهبر شهید حضور داشته باشند. برای بسیاری، این سفر تنها یک جابهجایی جغرافیایی نیست؛ سفری است از خاطره به تاریخ، از دلدادگی به وداع.
در این میان، لرستان نیز همچون بسیاری از استانهای کشور، روزهایی متفاوت را تجربه میکند. از میدانهای شهر تا مساجد، از حسینیهها تا روستاهای دورافتاده، نام رهبر شهید در میان زمزمههای مردم جاری است.
مراسمهای شبانه، آیینهای سوگواری، نوای چمری، گلمالی و مورخوانی، همه نشان میدهد که این سوگ، صرفاً یک مراسم رسمی نیست، بلکه رویدادی است که با سنتها، فرهنگ و حافظه تاریخی مردم این سرزمین گره خورده است.
ثبت حافظهای تاریخی
مردمی که در روزهای جنگ، اندوه خود را برای حفظ روحیه جبهه مقاومت در سینه نگه داشتند، اکنون فرصت یافتهاند بغض ماههای گذشته را در آیین وداعی تاریخی به اشک تبدیل کنند.
آنچه این روزها در مسیرهای منتهی به تهران دیده میشود، تنها حرکت کاروانها نیست؛ حرکت نسلهاست. پیرمردانی که وداع با امام خمینی را به خاطر دارند، جوانانی که رؤیای دیدار رهبر شهید را در دل داشتند و زنانی که فرزندان و نوههای خود را همراه آوردهاند تا در این مقطع تاریخی حضور داشته باشند، همگی بخشی از تصویری هستند که این روزها در حافظه معاصر ایران ثبت میشود.
بسیاری میگویند شاید دیگر هرگز چنین صحنهای تکرار نشود؛ صحنهای که در آن میلیونها نفر، با زبانها، پوششها، آیینها و فرهنگهای گوناگون، در یک مقصد مشترک به هم میرسند.
در میان این جمعیت، لرستان چهرهای متمایز دارد؛ استانی که سوگ را با آیینهای کهن خود روایت میکند. صدای ساز چمری، گل بر چهره مردان، مویه زنان لر و پرچمهایی که بر دوش کاروانها به اهتزاز درآمدهاند، بخشی از هویت این حضور است.
برای بسیاری از مردم این استان، حضور در مراسم وداع تنها ادای احترام به یک رهبر نیست، بلکه ادای دینی تاریخی به شخصیتی است که او را بخشی از سرگذشت انقلاب و زندگی خود میدانند.
آخرین وداع با رهبر شهید
در چنین فضایی، کسانی هستند که کیلومترها راه را پیمودهاند، دارایی خود را فروختهاند، شبانه راه افتادهاند یا با حسرت از نرسیدن به این بدرقه سخن میگویند.
این مردم که بیش از سه ماه در خیابان با مشتهای گرهکرده فریاد میزنند که منتقم خون رهبر شهیدشان هستند، این روزها از آخرین وداع با رهبر شهید میگویند؛ چه آنها که مسافتهای طولانی را طی کرده و خودشان را به مراسم وداع تهران رساندهاند و چه آنها که بهدلیل مشغله کاری، مسافت طولانی و برخی مشکلات نتوانستهاند دیدار آخر را با چشمان خود نظارهگر باشند.
حدیث طولابی، جوان دهه هشتادی، غم از دست دادن رهبر شهید را چنین توصیف میکند: من همیشه آرزو داشتم خدمت حضرت آقا برسم و در دوران دانشجویی خیلی تلاش کردم در قالب تشکلهای دانشجویی خدمتشان برسم، اما توفیق نداشتم.
وی افزود: حسرت دیدار رهبر شهید تا ابد بر دلم ماند و الان با چشمان اشکبارم به بدرقهشان میروم و امیدوارم رهبرمان از ما جوانان راضی باشند.
این جوان ادامه داد: وقتی این حجم از استقبال مردم و جوانان را در مراسم تشییع حضرت آقا میبینم، به خودم میبالم که در برههای از تاریخ زندگی کردهام که رهبرم سید علی خامنهای رحمهالله علیه بوده است.
آرزوی دیدار به دل ماند
امیرحسین صادقیفر، یکی دیگر از جوانان خرمآبادی است که هر شب پای کار تجمعات خیابانی است. او میگوید: وقتی خبر رسمی اعلام شد که در تهران، قم و مشهد قرار است مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهیدمان برگزار شود، با دو نفر از رفقا تصمیم گرفتیم در مراسم شرکت کنیم.
وی افزود: تصمیم گرفتیم برای تهیه بستههای فرهنگی، پرچم و غیره مبلغی جمعآوری کنیم و بههمین خاطر لپتاپم را فروختم و توانستم مبلغی تهیه کنم تا من هم در این مراسم باشکوه که در شأن رهبر عظیمالشأنمان است شرکت کنم.
براتعلی موسوی، پیرمرد عصابهدست حاضر در تجمعات شبانه چهارباغ خرمآباد نیز با بغض عمیقی که در گلو داشت، گفت: سال 68 که امام رحلت فرمودند، بهدلیل عدم دسترسی به وسیله نقلیه نتوانستم در مراسم شرکت کنم؛ چون عشایر بودیم و برایمان سخت بود به تهران برویم.
وی افزود: الان میخواهم دینم را به حضرت آقا و انقلاب ادا کنم و انشاءالله به تهران مراجعه میکنم و خودم را برای وداع با رهبرم به مراسم میرسانم.
لیلیبانو چگنی، یکی از بانوان خرمآبادی است که در اینباره گفت: خودم، پسرانم و دو نوهام به مراسم تشییع رهبر عزیزمان میرویم تا در آخرین وداع با رهبر شهید شرکت کنیم.
وی افزود: از وقتی خبر شهادت حضرت آقا را شنیدم، لحظهشماری میکنم که به مراسم تشییع بروم؛ ما که سعادت نداشتیم تا وقتی ایشان زنده بودند خدمتشان برسیم، انشاءالله که ما را ببینند و سلام ما را به جدهشان حضرت فاطمه سلامالله علیها برسانند.
اعزام کاروان 3600 نفری مردم
پای حرف مردم خرمآباد که مینشینیم، همگی بر این نظر صحه گذاشتند که آیین تشییع میلیونی رهبر شهید امت، نمایشی از قدرت، اقتدار و ایمان راسخ مردی است که تا لحظه آخر با مشت گرهکرده علمدار مبارزه با استکبار جهانی بود و میراث او تا ابد پرچمدار این راه خواهد ماند.
مردم لرستان، مانند همیشه که میداندار عرصه ولایتمداری و استکبارستیزی هستند، چه با هزینه و خودروی شخصی و چه در قالب کاروانهای اعزامی، خودشان را به مراسم بدرقه آقای شهید میرسانند تا بار دیگر با رهبر انقلاب تجدید بیعت کنند.
در اینباره سجاد فهیمی، مسئول اردویی، گردشگری و راهیان نور لرستان، از اعزام کاروان 3600 نفری مردم به مراسم وداع با آقای شهید ایران خبر داد و گفت: 90 توبوس از کاروانهای اقشار مختلف لرستان برای شرکت در آیین وداع با رهبر شهید به تهران اعزام شدهاند.
وی حضور این حجم از استقبال مردم لرستان را تجلی شعار «باید برخاست» دانست و گفت: این استقبال از مراسم تشییع قائد امت، نشان از وفاداری مردم لر به مقام شامخ شهدا و آرمانهای امام، رهبر شهید و انقلاب اسلامی است.
شاید سالها بعد، آمار اتوبوسها، تعداد کاروانها و شمار شرکتکنندگان در این مراسم، تنها اعدادی در آرشیوها باشند؛ اما آنچه در حافظه جمعی باقی خواهد ماند، روایت مردمی است که هر کدام به شیوهای متفاوت خود را به این وداع رساندند.
یکی با فروش لپتاپ، دیگری با عصایی در دست، آن یکی با مویههای لری و دیگری با ساز چمری. روایتهایی که نشان میدهد تاریخ، تنها در متن بیانیهها و گزارشهای رسمی نوشته نمیشود، بلکه در تصمیمهای کوچک و بزرگ مردمی شکل میگیرد که میخواهند بخشی از یک لحظه تاریخی باشند.
برای بسیاری از مردم لرستان، این سفر تنها پایان یک مراسم نبود؛ آغاز روایتی بود که سالها بعد، آن را برای فرزندان و نوههایشان چنین تعریف خواهند کرد: «ما هم در آخرین وداع، آنجا بودیم.»
گزارش از مژگان شلکه بیرانوند
انتهای پیام/