«فرزند میرزاییم ...»؛ نوایی که در حضور قائد شهید مدال افتخار گیلان شد
- اخبار استانها
- اخبار گیلان
- 14 تير 1405 - 11:21
به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، برخی خاطرات، صداها و نگاههای دلنشین در زندگی همه ما هست که با گذر زمان رنگ نمیبازند و کهنه نمیشوند؛ این خاطرات آنقدر عزیزند که آدم دلش میخواهد بارها و بارها به صندوقچه ذهنش پناه ببرد و به تماشایش بنشیند و دوباره در هوای آن لحظات نفس بکشد.
وقتی غبار دلتنگی روی دل مینشیند یا تلخیهای روزگار آرامش انسان را بهم میریزد، میشود دوباره به شیرینی همان خاطرات پناه برد و لبخندی آرام روی لب نشاند. ممکن است خودت سازنده آن خاطره باشی و یا با کسانی همراه شده باشی که آن لحظهها را برایت ساختهاند و امروز از ته دل، برای بودنشان و ساختن آن روزها قدردان و ممنونشان هستی.
برای مردم غیور دیار میرزا، یکی از درخشانترین و دلنشینترین خاطرات به دیماه سال 1389 برمیگردد؛ دیداری تاریخی و فراموشنشدنی با رهبر معظم انقلاب که تا ابد بر لوح حافظه جمعی گیلانیان حک شده است. درست در روزهایی که کشور روزهای پرتلاطمی را میگذراند و عدهای با آتش فتنه تلاش داشتند آرامش و امنیت مردم را به مسلخ ببرند در میانه این تاریک، مردم دیار سردار جنگل همچون همیشه طلایهدار نور و بصیرت شدند. آنها همگام با سیل خروشان بیداری ملت در سال 88 حتی یک روز زودتر از سایر استانها در هشتم دیماه به پا خاستند و قامت ولایتمداریشان را برافراشتند و با حضورشان، آب سردی بر آتش فتنه ریختند. دیداری که یک سال پس از آن حماسه در سال 89 رقم خورد در حقیقت پاداش شیرین و بیبدیل همان بصیرت و وفاداری گیلانیها بود.
در آن روز باشکوه، حسینیه امام خمینی (ره) لبریز از شور گیلانیها بود. در میان جمعیت مشتاق، جواد کامرانی مداح سرشناس و خوشنفس گیلانی نماینده حنجرههای بغضکرده و دلهای عاشق هماستانیهایش شد؛ او که با کاروان دیار میرزا همراه شده بود هنوز هم باور دارد که در آن لحظه ناب، این دست انتخابگرِ الهی بود که او را برگزید تا در محضر مقتدای خویش بایستد و با شعری زیبا و دلنشین، عشق و ارادت گیلانیان را به ولایت فریاد بزند؛ نوایی که با همخوانی و همراهی پرشور مردم گیلان در قاب تاریخ ماندگار شد.
حالا سالها از آن اتفاق شیرین و به یاد ماندنی گذشته است؛ روزگار چرخیده و امروز، در آستانه تشییع پیکر مطهر آقای شهید ایران و روزهایی که بغضی سنگینی گلوی ما را میفشارد، دوباره همان خاطره و پژواک همخوانی باشکوه گیلانیها، ذهن و قلبمان را پرواز میدهد و میبرد به صحن و سرای حسینیه امام در سال 89. تا جاییکه دلمان میخواهد دست به دامان زمان شویم و التماسش کنیم که ای کاش عقربههایت از حرکت میایستاد و ما را به لحظههای ناب دیماه سال 89 و به اتمسفر گرم آن دیدار برگردانی تا در هوایش نفس بکشیم و چشمانمان از دیدن یار بارانی شود.
با همین دلتنگیها و در یکی از همین روزهای گرم و تبدار تابستان به سراغ جواد کامرانی رفتیم. او را در خلوتگاهی آشنا در جوار مزار میرزاکوچک جنگلی سردار بزرگ گیلان یافتیم و از او خواستیم تا برای دقایقی ما را با خود به فضای حسینیه زمستان 89 ببرد و از آن دیدار بگوید.
برای او سخن گفتن سخت بود البته که این روزها برای همه ما روزهای نفسگیر و سختی است اما در نهایت با چشمانی که از اشک برق میزد و صدایی که هنوز صلابت همان سالها را داشت پذیرفت که روبروی دوربین ما بنشیند و با ورق زدن دفترچه خاطرات ذهنش، آن روز باشکوه و حماسی را برایمان روایت کند.
نوکری دستگاه اهلبیت از کوچههای سلیمانداراب تا تریبونهای بزرگ فرهنگی
جواد کامرانی این مداح اهلبیت در ابتدای گفتوگو از مسیر زندگیاش گفت، او ردّی از لطف الهی و عنایت خاندان عصمت و طهارت را در تمام سالهای زندگیاش میبیند و میگوید: نخستین بار در 9 سالگی، در فضای معنوی محله سلیمانداراب رشت و در مسجدی که در جوار آرامگاه مطهر شهید میرزا کوچک جنگلی قرار دارد، صدای خود را وقف ذکر اهلبیت علیهمالسلام کردم و سالهاست که توفیق دارم در محافل مذهبی با مدیحهسرایی و مرثیهخوانی، ارادت خود را به خاندان پیامبر(ص) نشان دهم.
فعالیت فرهنگی و تعلیم و تربیت؛ رسالتی در کنار مداحی
کامرانی در کنار فعالیتهای مذهبی، سالها در عرصه تعلیم و تربیت نیز حضور مؤثر داشته است. او دارای تحصیلات دکتری در حوزه تاریخ و فلسفه است و علاوه بر تدریس در دانشگاه به عنوان کارمند رسمی آموزش و پرورش فعالیت میکند.
وی در حال حاضر مسئولیت معاونت پرورشی، تربیت بدنی و سلامت ناحیه یک آموزش و پرورش رشت را بر عهده دارد؛ مجموعهای که از آن به عنوان یکی از بزرگترین نواحی آموزش و پرورش شمال کشور یاد میشود. از نگاه او، کار فرهنگی و تربیتی نیز امتداد همان رسالتی است که در مسیر خدمت به ارزشهای دینی و انسانی دنبال میکند.
حمایت از مداحان تا پیگیری بیمه خادمان اهلبیت
کامرانی مسئولیتهای مختلفی را نیز در حوزه امور مداحان بر عهده داشته است. سالها ریاست کانون مداحان استان گیلان را عهدهدار بود و پس از آن نیز در جایگاه رئیس بنیاد دعبل خزاعی، موضوع بیمه و حمایت از مداحان را پیگیری کرد.
حماسهای به نام گیلان؛ از آلمان تا دیدار تاریخی با رهبر انقلاب
این مداح گیلانی بر این باور است که در کنار همه افتخارات معنوی و فرهنگی اما برخی فرصتها برای هر ذاکر اهلبیت تکرارنشدنی است، کامرانی در ادامه گفت: در طول سالها همواره توفیق داشتم برای اجرای برنامههای مذهبی و آیینی به کشورهای مختلف سفر کنم اما برخی خاطرات و اتفاقات آنقدر بزرگ و ماندگار هستند که هیچگاه از ذهن انسان پاک نمیشوند. یکی از آن خاطرات به روزهای پس از حوادث سال 1388 بازمیگردد.
به گفته وی در آن مقطع، مردم گیلان و بهویژه مردم رشت با بصیرت و هوشیاری مثالزدنی خود یک روز زودتر از بسیاری از نقاط کشور برای خاموش کردن آتش فتنه به صحنه آمدند و نشان دادند که در بزنگاههای حساس، همیشه حضوری آگاهانه و مسئولانه دارند. پس از آن، در سال 1389 با هماهنگیهایی که میان مسئولان استان و بیت رهبر معظم انقلاب انجام شد، تصمیم بر این شد که کاروانی بزرگ از مردم گیلان برای دیدار با رهبر انقلاب راهی تهران شود و دیماه آن سال، اتفاقی رقم خورد که هنوز هم وقتی به آن فکر میکنم، قلبم سرشار از احساس میشود.
کاروانی از همه اقشار مردم به راه افتاده بود؛ مردمی که با عشق، معرفت و بصیرت آمده بودند تا از رهنمودهای آقای ایران بهرهمند شوند. فضای آن دیدار واقعاً وصفناشدنی بود، آنقدر جمعیت پرشور و گسترده بود که دیگر نمیشد میان افراد تفاوتی قائل شد، همه در یک موج عظیم از محبت و ارادت حضور داشتند. پیرمردان در کنار جوانان، دانشآموزان در کنار معلمان، روحانیون در کنار کارگران و مهندسان؛ همه آمده بودند تا با حضرت ماه دیدار و ابراز محبت داشته باشند.
کامرانی از آن روزها با حال و هوای خاصی یاد میکند و ادامه میدهد: قبل از دیدار، برای انجام کاری به کشور آلمان رفته بودم که تماسی دریافت کردم. حجتالاسلام والمسلمین اشجری پشت خط بود، هنوز لحن آن تماس در خاطرم هست. با شور و هیجان گفت: "جواد! استان گیلان قرار است حماسه بزرگی رقم بزند. قرار است به دیدار آقا برویم. باید شعری را برای دیدار با رهبری اجرا کنی.
همانجا احساس کردم مسئولیت سنگینی بر دوشم قرار گرفته است، قرار نبود فقط شعری خوانده شود؛ باید زبان حال مردمی میشدم که میخواستند عشق و ارادت خود را به رهبر انقلاب ابراز کنند. از همان آلمان دست به کار شدم و با دو تن از شاعران برجسته تماس گرفتم. نخست استاد رضا نیکوکار شاعر فرهیخته و آیینی استان گیلان که آثارش همواره مورد توجه اهل ادب و شعر بوده و بارها در محضر رهبر انقلاب شعرخوانی کرده است سپس با آقای یوسف رحیمی شاعر آیینی کشور و از چهرههای شناختهشده قم ارتباط گرفتم. این دو بزرگوار با عشق و اخلاص پای کار آمدند و بخش عمده شعر را استاد رضا نیکوکار سرود و آقای یوسف رحیمی نیز در تکمیل آن سهم ارزشمندی داشت. حاصل کار شعری شد که بخشی از آن به زبان شیرین گیلکی بود؛ شعری که رنگ و بوی فرهنگ، غیرت و هویت مردم گیلان را با خود داشت.
سرانجام در دیدار بزرگ مردم گیلان با رهبر معظم انقلاب در دیماه سال 1389، این اثر در محضر معظمله اجرا شد، امروز با گذشت سالها هنوز وقتی به آن روز فکر میکنم، تصویر آن دریای شور و حماسه، اشک را مهمان چشمانم میکند و خدا را شکر میکنم که این افتخار نصیب من شد که در گوشهای از آن حماسه بزرگ سهم داشته باشم.
وقتی انتظار به پایان رسید ...
کامرانی لحظهای سکوت میکند، ذهنش را به دیماه سال 1389 پرواز داده است؛ به صبحی که هنوز بعد از سالها، جزئیاتش را با تمام وجود به خاطر دارد. او ادامه میدهد: بعد از بازگشت از آلمان، به اتفاق جناب آقای اشجری راهی تهران شدیم. سحرگاه به شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی رسیدیم و نماز صبح را همانجا خواندیم و چند ساعتی هم استراحت کردیم اما راستش را بخواهید، دل و ذهن من جای دیگری بود. تمام فکرم به دیداری بود که قرار بود چند ساعت بعد رقم بخورد.
پس از آن به سمت حسینیه امام خمینی(ره) حرکت کردیم. به محض ورود به مجموعه، شخصی که مسئول هماهنگی برنامهها بود، جلو آمد و گفت: "جواد! کجایی؟ سریعتر بیا." طبیعتاً اسامی مجریان و مداحان برنامه از قبل در اختیار دفتر بود و هماهنگیها انجام شده بود. ایشان دستم را گرفت و به نزدیکی جایگاه برد؛ جایی که بسیاری از مسئولان و شخصیتها حضور داشتند اما نگاه من بیشتر به مردم بود. مردمی که بیصبرانه چشم به در ورودی دوخته بودند، دلهایشان بیتاب بود انگار همه ثانیهها را میشمردند.
مردمی که از شهرها و روستاهای مختلف گیلان آمده بودند و مشتاق دیدن چهره نورانی رهبرشان بودند؛ من همه این صحنهها را با دقت نگاه میکردم. در دلم چیزی میگفت این لحظات را باید به ذهن بسپاری؛ اینها از بهترین و نابترین دقایق عمر تو هستند.
دقایقی بعد انتظارها به پایان رسید. حضرت آقا وارد حسینیه شدند، ناگهان موجی از شور و احساس فضای سالن را فرا گرفت، مردم با شعارها و ابراز محبتهای خود عشقشان را به رهبر انقلاب نشان میدادند و آقا نیز با همان نگاه مهربان، آرام و پدرانه همیشگی پاسخ محبت مردم را میدادند.
رهبر انقلاب در جایگاه نشستند و حالا نوبت من بود. برگه شعر در دستانم بود. روی یک طرف آن تصویر حضرت امام خمینی(ره) نقش بسته بود و کنار آن عنوان "کاروان دیدار یار؛ گیلان، دیماه 1389" دیده میشد. در سمت دیگر نیز شعر همسرایی مردم ولایتمدار گیلان چاپ شده بود؛ شعری که قرار بود در چند بند با همراهی هزاران نفر در حسینیه طنینانداز شود.
وقتی پشت تریبون قرار گرفتم، دوباره نگاهی به جمعیت مشتاق و دلداده انداختم. بسیاری از دوستان مداحم را هم دیدم که همراه با مردم از همان ابتدای شعر، با اشک و احساس، ابیات را تکرار میکردند. هر طرف را که نگاه میکردی، چشمانی اشکآلود و دلهایی لبریز از محبت دیده میشد.
همین صحنهها بود که کار را برای من سخت میکرد. احساس میکردم موجی از حرارت و اشک در درونم در حال جوشیدن است اما باید خودم را کنترل میکردم چون این شعر قرار بود فقط یکبار خوانده شود پس باید با دقت میخواندم تا مردم بتوانند همراهی کنند. برای همین سرم را پایین انداختم و تمام تمرکزم را روی شعر، ملودی و هماهنگی جمعیت گذاشتم و با حالی عجیب و دلی لرزان شروع به خواندن کردم:
ما با ولایت، الفتی دیرینه داریم
عشق امام و رهبری در سینه داریم
دست خدا هر روز، آری بر سر ماست
روح خدا، فرزند زهرا رهبر ماست..
کامرانی به اینجای بازگوی خاطرات که میرسد، سرش را پایین میاندازد و شانههایش میلرزد، انگار دوباره در حسینیه و پشت همان تریبون ایستاده است و هنوز صدای همخوانی مردم گیلان در گوشش میپیچد. پس از چند دقیقه، نفس عمیقی میکشد و دوباره ادامه میدهد: هر بار که یاد آن روز میافتم تمام آن صحنهها دوباره جلوی چشمانم زنده میشود؛ اشکهای مردم، شور جمعیت و آن لحظههای ناب.
سپس با صدایی که هنوز از بغض میلرزد بخشی دیگر از شعر که در محضر آقا خوانده را زمزمه میکند: "گیلان دیار شیرمردانی غیور است، چشمان بدبین سران فتنه کور است" و باز سکوت.
اشکی که بیان خاطرات را ناتمام میگذارد
کامرانی هنوز چند بیت بیشتر نخوانده که صدایش میشکند. نگاهش را از دوربین ما میگیرد و سرش را پایین میاندازد، سعی میکند بر احساسش غلبه کند، چند بار نفس عمیق میکشد تا کلمات را دوباره بر زبان جاری کند اما تصویر آن روز و آن لحظات نورانی، اشک را مهمان چشمانش کرده است. بغضی که سالها در دل مانده، حالا راه خود را به صدایش باز کرده و اجازه نمیدهد روایت، بیاشک ادامه پیدا کند. لحظاتی سکوت میکند سپس با صدایی آرامتر و لرزانتر از قبل، ادامه میدهد: فرزند میرزاییم اَمی عشق ولایت، جان و دیل امرا ایساییم تا شهادت..
کامرانی میگوید: این شعر همینطور ادامه پیدا کرد و مردم هم جانانه جواب میدادند، یک دنیا احساس بود که در فضای حسینیه جریان داشت. مردم با عشق و با اشک میخواندند و با تمام وجود فریاد میزدند. امروز که دوباره آن خاطرات را مرور میکنیم باورش برایم سخت است. انگار همین دیروز بود که در آن محفل نورانی در محضر آقا، این شعر را میخواندیم و مردم با شور و عشق پاسخ میدادند. دلم میخواهد باور نکنم که قرار است پیکر مطهر آقای شهیدمان را روی دست بلند کنیم؛ شخصیتی که یک عمر آرزوی زیارت کربلا را در دل داشت و نام اهلبیت علیهمالسلام با زندگیاش گره خورده بود. تصور این صحنهها برای هر دلدادهای سنگین است؛ اینکه پیکر مطهرش بر دوش عاشقان تشییع شود و سپس در جوار بارگاه نورانی حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام آرام بگیرد.
مصاحبه هنوز ادامه دارد اما اشکهای دلتنگی هنوز امان آقای کامرانی را بریده و بیتابترش کرده است. او در ادامه به لحظات و سالهای پس از اجرای آن همخوانی ماندگار در محضر رهبر انقلاب اشاره میکند و میگوید: بعد از اینکه شعر تمام شد و برنامه به پایان رسید از جایگاه پایین آمدم، در پایین حسینیه، دری وجود دارد که معمولاً مسئولان و عوامل اجرایی از آن رفت و آمد میکنند. من هم از همان مسیر خارج شدم. در همان لحظات، یکی از آقایان با کف دست محکم به پشتم زد و گفت: "عالی خواندی." برگشتم و با دقت نگاهش کردم اما او را نمیشناختم. چهرهاش برایم آشنا نبود و به نظر میرسید گیلانی هم نباشد. با احترام گفتم: "ببخشید، شما را به جا نیاوردم." لبخندی زد و گفت: "من دبیر اخبار ساعت 14 هستم میخواستم به شما اطلاع بدم الان تصویر اصلی شبکه خبر، تصویر شما و آقاست."
کامرانی در ادامه میگوید: در مسیر بازگشت فقط از رادیو اخبار دیدار را شنیدیم؛ بخشهایی از برنامه، شعر و بیانات رهبر انقلاب پخش شد اما تصویرها را ندیده بودم.
اشکهای همسر و خوابی که تعبیر شد
کامرانی با لبخندی آمیخته به حسرت و شیرینی خاطره ادامه میدهد: غروب همان روز به خانه برگشتم، هنوز خستگی راه در تنم بود. وقتی در خانه را باز کردم، همسرم تا چشمش به من افتاد، شروع به گریه کرد. نگران شدم. گفتم: "چی شده؟ چرا گریه میکنی؟" گفت: از قاب تلویزیون، تصویر تو را کنار آقا دیدم، یاد خوابی افتادم که مدتی قبل دیده بودی، خوابت تعبیر شد، خوش به سعادتت."
کامرانی که حالا غبار زمان بر چهرهاش نشسته و باتجربهتر از قبل شده میگوید: دیدار و اجرای من در حسینیه امام، برکات خاصی به مسیر زندگی و فعالیتهایم بخشید؛ بعد از آن دیدار، در استانهای مختلف کشور توفیق اجرای برنامه داشتم. از دعای کمیل و ندبه گرفته تا یادوارههای شهدا و محافل مختلف مذهبی دعوت میشدم. در بسیاری از این برنامهها، مردم و مسئولان مرا با عنوان "مداح بیتِ رهبری" میشناختند و معرفی میکردند.
گیلان؛ سرزمین شاعران و ذاکران اهلبیت
کامرانی در بخش دیگری از سخنانش از ظرفیتهای ارزشمند گیلان در عرصه شعر و مداحی یاد میکند؛ او معتقد است امروز گیلان یکی از استانهای اثرگذار کشور در حوزه شعر آیینی و مداحی است و چهرههای برجستهای در این عرصه پرورش یافتهاند.
امروز در میان مداحان گیلانی، چهرههای شناختهشدهای حضور دارند افرادی مانند حاج ابوذر روحی که با اجرای ماندگار سلام فرمانده توانست اتفاق بزرگی در سطح کشور و حتی فراتر از مرزهای ایران رقم بزند، در کنار ایشان نیز مداحان، شاعران و ذاکران فراوانی حضور دارند که امروز در سطح ملی شناخته شدهاند و آثارشان در کنار نامهای بزرگ کشور مطرح و اجرا میشود.
کامرانی با اشاره به شعر معروف «فرزند میرزاییم، امی عشق ولایت» میگوید: برای گیلان، آن شعر و آن همسرایی در واقع مدال افتخار و نشانه ولایتمداری مردم گیلان شد و سالهاست که همزمان با حماسه هشتم دی، این شعر در مجالس مختلف خوانده و یادآوری میشود. خدا را شاکرم که آن اثر در زمان خودش جایگاه ویژهای پیدا کرد و در ذهن مردم ماندگار شد.
آرزویی برای آینده
وی در پایان، با همان لحن آرام و صمیمی از آرزویی سخن میگوید که در دل دارد؛ آرزوی خلق اثری جدید و همخوانی در محضر رهبر جوانِ انقلاب اسلامی.. کامرانی ادامه میدهد: انشاءالله قسمت شود که اثری تازه با ملودی دلنشین را به محضر آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب تقدیم و اجرا کنیم.
کامرانی در ادامه گفت: سال 89 حضرت آقا در بخشی از سخنانشان با مردم گیلان به حوادث سال 88 اشاره کردند و بصیرت مردم گیلان را در مقابله با آتش فتنهگران ستودند؛ برای ما که در آن جلسه حضور داشتیم، شنیدن این جملات بسیار شیرین و غرورآفرین بود و نشاندهنده نگاه ویژه رهبر انقلاب به مردم گیلان و شهر رشت بود.
خاطرهای از حاج قاسم؛ جملهای که هنوز در گوش مردم مانده است
کامرانی سپس به خاطره حضور سردار شهید قاسم سلیمانی در اولین کنگره 8 هزار شهید استان گیلان اشاره می کند و میگوید: در نخستین کنگره شهدای استان گیلان که در رشت برگزار شد حاج قاسم مهمان ویژه مراسم بود و وقتی برای سخنرانی پشت تریبون قرار گرفت، با همان صفا و صمیمیت همیشگی رو به مردم گفت: "من هم یک رشتی هستم." حاج قاسم با این جمله در واقع پیشنیه مبارزاتی و حماسهآفرینی مردمان دیار میرزا را ستود.
دلهایمان در فراق رهبر شهید، بارانی است
کامرانی در پایان گفتوگو از فراق رهبر شهید و امید به آینده میگوید: حرف زدن و بازگو کردن خاطرات کار سادهای است اما بعضی داغها را نمیشود با کلمات توصیف کرد، بعضی فقدانها آنقدر بزرگ هستند که هر چه از آنها بگویی، باز هم حق مطلب ادا نمیشود. هنوز نمیخواهیم فراق رهبر شهید را باور کنیم چون تکیهگاهی بزرگ و پدری مهربان را از دست دادهایم و این داغ، برای همه ما سنگین و طاقتفرساست.
کامرانی با لحنی آمیخته به امید و دعا ادامه میدهد: از خداوند متعال میخواهیم که رهبر جدید انقلاب را برای این ملت حفظ کند و به ایشان سلامت، عزت و توفیق عنایت فرماید. آرزو و دعای همه ما این است که پرچم این انقلاب، در مسیر عزت و سربلندی به صاحب اصلیاش حضرت حجت سپرده شود و این ملت همچنان در مسیر آرمانهای بلند خود حرکت کند.
مردم ایران در همه این سالها نشان دادهاند که هر زمان پای دفاع از باورها، هویت و عزت ملیشان در میان باشد، با تمام وجود در میدان حضور پیدا میکنند. این ملت بارها ثابت کرده است که در سختترین شرایط نیز امید خود را از دست نمیدهد و با بصیرت، آگاهی و استقامت راهش را ادامه میدهد. امروز بیش از هر زمان دیگری باید به ایرانی بودن خود افتخار کنیم؛ به تاریخی که پشت سر داریم و به ایمان و غیرتی که در دل این ملت جریان دارد.
من باور دارم که آینده متعلق به ملتهایی است که هویت خود را فراموش نمیکنند، برای ارزشهایشان هزینه میدهند و در برابر سختیها ایستادگی میکنند. ملت ایران نیز بارها نشان داده که چنین ملتی است؛ ملتی که در بزنگاههای تاریخی، با وحدت و همدلی، مسیر خود را پیدا کرده و از آزمونهای بزرگ سربلند بیرون آمده است.
کامرانی در پایان، دست به دعا برمیدارد و میگوید: از خداوند مهربان میخواهم شر بدخواهان و دشمنان را از سر ملت ما کوتاه کند و امنیت، آرامش و عزت را نصیب همه مردم جهان بهویژه ملتهای مظلوم و رنجدیده کند. برای مردم مظلوم فلسطین و لبنان، برای دلهای زخمی، برای سرزمینهایی که سالهاست زیر بار رنج و ناامنی قرار دارند، از خداوند گشایش و نجات میطلبم.
گزارش و گفتوگو از: زهرا رستگار
انتهای پیام/