بغض، حماسه و وداع؛ آخرین بیعت تبریزیها در 29 بهمن
- اخبار استانها
- اخبار آذربایجان شرقی
- 13 تير 1405 - 11:21
بهگزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، علی آقائیان، فعال رسانهای در یادداشتی نوشت: از سال 81 که اولین دیدار مردم تبریز با رهبر انقلاب در 29 بهمن 1381 شکل گرفت، این دیدار به عنوان بیعت مردم آذربایجان با ایشان نیز نام گرفته بود و هر ساله خیل عظیمی از مردم آذربایجان و تبریز قصد دیدار با ایشان را داشتند و بخشی از آنان توفیق دیدار پیدا میکردند. این دیدار برای مردم تبریز مراسمی عادی نبود، از ماهها قبل مسئولان به تکاپو میافتادند تا مقدمات این سفر و دیدار را فراهم کنند و از طرفی عاشقان دیدار یار از ماهها قبل به دهها نفر از مسئولان سفارش میکردند تا کارتی برایشان کنار بگذارند.
در آن سالهای آغازین این بیعت سالانه، من کودکی بیش نبودم و توفیق این دیدار حاصل نمیشد و هر سال به خودم قول سال آینده را میدادم. بعد از چند سال که تازه به قول معروف پشت لبم سبز شده بود و در پایگاه مسجد و حوزه بسیج فعالیت داشتم، تلاش کردم تا کارتی برای خودم جفتوجور کنم برای زیارت آن امام جامعه و ولیامر مسلمین جهان؛ اما هر بار باز نشد که بشود. بعد از چند سال، چرخ زمانه طوری چرخید که وارد فضای رسانه شدم. سال 98 به سفارش یکی از عزیزان همپایگاهی با بسیج رسانه آشنا شدم و با حمایت عزیزان و تلاشهای بسیار، بالاخره با دوست و همکلاسیام "مهدی" کارت ملاقات با رهبر انقلاب فراهم شد و عازم دیدار شدیم. اولین دیدار حسوحال متفاوتی داشت. ما که در یک اتوبوس همسفر بودیم، همگی شور و اشتیاق فراوان داشتیم و در مسیر، شعری را که قرار بود صبح فردا در دیدار بخوانیم تمرین میکردیم. بالاخره طلوع آفتاب و عبور از میدان آزادی نوید دیدار ایشان را میداد و هر دقیقه که میگذشت، اشتیاقمان بیشتر میشد. سرانجام وارد بیت رهبری شدیم و پس از گذشتن از گیتهای بازرسی وارد حسینیه شدیم؛ همان حسینیه با موکتهای معروفش. همهمهٔ مردم و شعرخوانی از حواشی این دیدار بود.
مردم مشتاق که تاب انتظار نداشتند، چند بار شعار دادند: ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم. مجری دست به کار شد و مردم را به صبر دعوت کرد و شعارهای دیگری را خواست تا مردم زمزمه کنند.
پس از ساعتی انتظار، آقا وارد حسینیه شدند و آن شور همیشگی را شاهد بودم. همه یکآن از جا پریدند و با شور و هیجان به سمت جلو حرکت کردند. من که اولین تجربهٔ حضور در حسینیه را داشتم، غافلگیر شدم و جمعیت پشت سرم نزدیک بود زیر پایشان له شوم که با کمک یک مرد سالخورده سریع بلند شدم و با شعارهای «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده» و «آذربایجان جانباز، خامنهای دن آیریلماز» که مردم فریاد میزدند، همراه شدم. این شعارها از عشق و شور مردم حکایت داشت. بالاخره جلسه شروع شد و پس از قرائت قرآن و سخنرانی امام جمعهٔ وقت تبریز، شهید آیتالله آل هاشم، آقا سخنرانیشان را شروع کردند.
ایشان قیام 29 بهمن تبریز را ادامهٔ قیام 19 دی قم و عامل شکلگیری زنجیره «چهلمها» دانستند که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید. از حضور گستردهٔ مردم در راهپیمایی 22 بهمن بهعنوان نشانهٔ وفاداری ملت به انقلاب یاد کردند. تأکید کردند که مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم واقعی است، اما این مشکلات نباید موجب غفلت از توان داخلی و امید به آینده شود. انتخابات مجلس یازدهم را بسیار مهم دانستند و بر مشارکت حداکثری و انتخاب افراد مؤمن، کارآمد و انقلابی تأکید کردند. مقاومت در برابر فشارهای آمریکا را تنها راه حفظ عزت و استقلال کشور دانستند و تصریح کردند که فشار حداکثری دشمن شکست خواهد خورد. از مردم آذربایجان بهعنوان مردمی پیشگام، باایمان، بصیر و وفادار به انقلاب و ولایت تجلیل کردند.
آن روز خاطرهانگیز تمام شد و از فضای حسینیه دل کندیم و به تبریز بازگشتیم با کولهباری از خاطره و شور و اشتیاق.
حدود دو هفته بعد (اوایل اسفند 1398) شیوع گستردهٔ کرونا در ایران آغاز شد و این دیدار، آخرین دیدار بزرگ و حضوری مردم آذربایجان با رهبر انقلاب پیش از محدودیتهای کرونایی بود.
سالهای 99 و 1400 آقا دیدار عمومی نداشتند و دیدار 29 بهمن به صورت برخط برگزار شد و مردم تبریز با رعایت پروتکلهای بهداشتی و فاصلهگذاری اجتماعی با حضور در مصلای امام خمینی (ره) تبریز، بهصورت وبیناری از بیانات ایشان بهرهمند شدند.
چند سالی از آن روزها گذشت. در این مدت، امکان هماهنگی برای حضور در دیدار 29 بهمن را داشتم، اما ترجیح دادم کسانی که تاکنون توفیق دیدار با ایشان را نداشتهاند، به دیدار بروند. سال 1404 سالی پرچالش بود. پس از تجاوزات آمریکایی-صهیونیستی به میهن اسلامی که به شهادت چند تن از فرماندهان، مردم و نیروهای مسلح در جریان جنگ دوم تحمیلی (جنگ 12 روزه) در خردادماه انجامید، دشمنانی که در جنگ سخت موفقیتی به دست نیاورده بودند دست به اغتشاش زدند. حوادث و اغتشاشات دیماه سال 1404 در برخی از شهرها از جمله تهران به جنایت بدل شد و بیش از 3 هزار نفر جان خود را از دست دادند و صدها نفر از مردم به شهادت رسیدند. حادثهٔ غمباری برای کشور بود، اما بحمدالله تبریز و آذربایجانشرقی کشته نداشت و در برخی از خیابانها شاهد ناآرامیهای محدودی بود. این ناآرامیها هم با درایت نیروهای مسلح و هوشیاری مردم بالاخره تمام شد، اما همگی دلواپس وعدهٔ همیشگی دیدار با مقام معظم رهبری بودیم.
بهواسطهٔ حضورم در استانداری، از نزدیک شاهد برنامهریزیها و چالشهای این دیدار بودم. هر روز کشور و ملت ایران از سوی دشمنان قسمخورده، آمریکا و رژیم صهیونیستی تهدید میشد و نیروهای مسلح در بالاترین سطح آمادگی قرار داشتند. تیمی که از بیت رهبری برای هماهنگی آمده بودند، از همان ابتدا احتمال عدم حضور آقا را بهدلیل ملاحظات امنیتی مطرح کرده بودند و مسئولان استانی نگران این موضوع بودند. بالاخره برنامهریزیها صورت گرفت و در گعدههای خصوصی این احتمال دهانبهدهان میچرخید و هر کس تحلیلی ارائه میداد و روزبهروز این احتمال بیشتر میشد. دلم بیقرار بود برای دیدار با آقا؛ به پیشنهاد یکی از دوستان دل را به دریا زدم و اسمم را برای دیدار ثبت کردم تا برای من هم کارت ملاقات صادر شود. پس از چند روز، یکشنبه 26 بهمن، برای دریافت کارت پیگیری کردم که گفتند صادر نشده است! تاب نیاوردم و فردایش با ماشین شخصی به سمت تهران روانه شدم. شب را در ساختمان خبرگزاری تسنیم ماندیم و صبح اول وقت به سمت بیت رهبری راه افتادیم. دو سه ساعتی مقابل در ورودی ماندم تا بلکه کارت ملاقات گیرم بیاید. همهٔ رفقا آمدند و رفتند داخل. به چند نفر از رفقا سپردم تا کاری بکنند. نشد که نشد. رفقا را که دیدم، همه در سؤال اول میپرسیدند: به نظرت آقا تشریف میآورند؟ بیم و امید در چهرهها موج میزد. میگفتم امیدوارم.
یک ساعتی به آغاز سخنرانی آقا مانده بود و کمکم میخواستند درها را ببندند که کارت ملاقات یک بندهخدای دیگر را که خودش نتوانسته بود به دیدار یار برسد، از جانشین سپاه عاشورا گرفتم و سریع به سمت در ورودی رفتم. عوامل حفاظت، برخلاف سالهای گذشته، زیاد به اسم روی کارت توجه نکردند و پس از گذر از گیتها وارد فضای حسینیه شدم. جمعیت نشسته بودند. جایی پیدا کردم و نشستم. با چند تن از آشنایان همکلام شدیم. صحبت اصلی حول حضور یا عدم حضور آقا میچرخید. بالاخره آقا ولیامر مسلمین جهان بودند و حفظ جانشان در برابر دشمن جنایتکار و متجاوز ضروری بود.
همهمه بود و برخی نیمخیز نشسته بودند و برخی در گوشهای، بیصدا از شوق اشک میریختند. پس از شعار مردم که یکصدا میگفتند: ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم، بالاخره چشممان به جمال یار روشن شد. همه از جا پریدیم و دستمان به نشانهٔ سلام بالا رفت. بیاختیار از گوشهٔ چشمم اشک جاری شد. فکر نمیکردم دوباره توفیق دیدنشان را داشته باشم. شعارهای «آذربایجان جانباز، خامنهای دن آیریلماز»، «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده» و «آذربایجان اویاخدی، انقلابا دایاخدی» بر زبانمان میچرخید و قطع نمیشد. با تلاش مجری که حاج احمد جلیلپور بودند، بالاخره قدری سکوت در جلسه حاکم شد. پس از قرائت قرآن و سخنرانی حجتالاسلام احمد مطهریاصل، امام جمعهٔ تبریز، آقا با همان صدای دلنشین و کلام شیوا سخنرانی خود را آغاز کردند.
پس از آغاز رسمی مراسم، بهزحمت جایی برای نشستن پیدا کرده و چهارزانو روی زمین نشسته بودم. حاضر نبودم لحظهای چشم از آقا بردارم. حسوحال خاصی داشتم. انگار میدانستم قرار است اتفاقات ناگوار دیگری را در آیندهٔ نهچندان دور شاهد باشم. کنارم مردی میانسال نشسته بود؛ زیر لب جملاتی را زمزمه میکرد که ابتدا متوجه نمیشدم. کمی که دقت کردم، شنیدم آرام میگوید: «آقا، جانیم سنه قوربان...» و اشک میریخت.
آقا سخنرانی را آغاز کردند و جمعیت، با سکوتی کمنظیر، به استقبال سخنان ایشان رفت.
ایشان در ابتدای سخنانشان، از مردم تبریز و آذربایجان بهویژه جوانان و خانوادههای شهدا قدردانی کردند و حضور گستردهٔ نسل جوان را نشانهٔ «اتصال نسلی انقلاب» در آذربایجان دانستند.
رهبر انقلاب با اشاره به قیام تاریخی 29 بهمن تبریز، «وقتشناسی»، «اقدام بههنگام» و «فداکاری» مردم آذربایجان را از ویژگیهای برجستهٔ این خطه عنوان کردند و تأکید داشتند که این روحیه همچنان در مردم تبریز زنده است.
ایشان دیدار امسال را متفاوت از سالهای گذشته توصیف کردند و گفتند ملت ایران در ماههای اخیر، در چند مرحله، عظمت، ایستادگی و توانایی خود را به نمایش گذاشته است. رهبر انقلاب با اشاره به حوادث اخیر کشور، آنچه رخ داد را «یک کودتای شکستخورده» خواندند؛ کودتایی که به گفتهٔ ایشان با طراحی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی و با بهرهگیری از عناصر آموزشدیده و مسلح دنبال میشد، اما در نهایت «زیر پای ملت ایران له شد».
آقا در بخشی از سخنانشان، ضمن تفکیک جانباختگان حوادث اخیر به سه دسته، تأکید کردند بسیاری از جوانانی که فریب خورده بودند نیز «فرزندان این ملت» هستند و نباید از دایرهٔ مردم جدا تلقی شوند. این بخش از سخنان ایشان با سکوت سنگین و تأثر حاضران همراه شد.
رهبر انقلاب همچنین با اشاره به مواضع آمریکا، این کشور را «امپراتوری رو به افول» توصیف کردند و گفتند هدف اصلی آمریکا، تسلط بر ملت ایران است، اما ملت ایران با تکیه بر فرهنگ عاشورا و روحیهٔ استقلالطلبی، هرگز تسلیم نخواهد شد.
در بخش دیگری از سخنانشان، آقا بر ضرورت حفظ توان بازدارندگی کشور، از جمله توان موشکی و صنعت هستهای صلحآمیز تأکید کردند و دخالت آمریکا در این مسائل را «بیمنطق» خواندند. ایشان تصریح کردند که حق برخورداری از فناوری هستهای، حقی قانونی و مسلم برای ملت ایران است.
رهبر انقلاب در سخنانشان، خطاب به مسئولان دولتی، بر ضرورت تلاش مضاعف برای حل مشکلات اقتصادی، مهار تورم، تقویت ارزش پول ملی و ایجاد آرامش در فضای کسبوکار تأکید کردند و گفتند مردم باید با آرامش به زندگی، کار و تحصیل خود ادامه دهند.
آقا با صلابت خاصی به تهدیدهای توخالی ناوهای آمریکایی اشاره کردند و با لحنی که سکوت مطلق حسینیه را به لرزه درمیآورد، فرمودند: «مدام میگویند ما ناو فرستادهایم طرف ایران؛ خیلی خب، البته ناو یک دستگاه خطرناکی است اما خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.»
هنوز کلام آقا به پایان نرسیده بود که ناگهان گویی انرژی متراکمی که در سینههای مردم آذربایجان حبس شده بود، منفجر شد. جمعیت یکصدا و با تمام توان فریاد «حیدر، حیدر» سر دادند؛ شعاری که ستونهای حسینیه را به لرزه درآورد. لرزش صداها و هیجان حاکم بر جمعیت، فضایی چنان حماسی ایجاد کرد که گویی تمام سالن با هر فریاد میلرزید. در چشمان حاضران، نه ترس از ناوهای بیگانه، که اقتدار و اطمینانِ به وعدهٔ الهی موج میزد. آن لحظه، نمایشِ عینیِ پیوند عمیقِ میان ولایت و امت بود؛ لحظهای که انگار پاسخ همهٔ تهدیدها در یک واژه خلاصه شد: «حیدر».
پس از این خروش جمعیت، آقا با لبخندی که بر لب داشتند، دقایقی سکوت کردند تا شعارها آرام بگیرد و سپس ادامه دادند: «رئیسجمهور آمریکا در یکی از صحبتهای اخیرش گفته که 47 سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد. بنده میگویم تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی…»
سخنرانی که به پایان رسید، دوباره شعارها در حسینیه پیچید. خیلیها اشک میریختند، خیلیها زیر لب صلوات میفرستادند و بعضی فقط خیره مانده بودند. هنگام خروج، همان مرد میانسال کنارم، آرام دست روی سینهاش گذاشت و گفت: «الله سایهزی کسمسین.» و ادامه داد: «آدم با دیدن آقا، دلش قرص میشود...»
حسینیه امام خمینی (ره) را ترک کردیم.
پس از زیارت حضرت معصومه در قم، چند روز بعد به تبریز بازگشتم. در طول چند روز به سخنان ایشان فکر میکردم. چند روزی گذشت و دوباره تهدیدات زیادی از سوی دشمن صورت میگرفت. نیروهای مسلح در آمادگی صددرصد بودند. جمعه 8 اسفند احتمال حملهٔ دشمن صهیونی-آمریکایی وجود داشت. شنبه صبح در محل کارم نشسته بودم که در فضای مجازی اخبار و تصاویری از اصابت موشکهای دشمن آمریکایی-صهیونیستی به خیابان پاستور و بیت رهبری دستبهدست میشد.
با دیدن این اخبار دست و پایم سست شد. با عجله به سردبیرمان در خبرگزاری تسنیم زنگ زدم؛ او هم این اخبار را تأیید کرد و گفت انشاءالله آقا در بین نبودند. صدای انفجارهای پیدرپی را پشت تلفن میشنیدم، زود قطع کردم و دست به دعا شدم.
اما آرام و قرار نداشتم. به سایر رفقا زنگ زدم، همه یک حرف میگفتند: انشاءالله که تخلیه کرده بودند.
به یک ساعت نکشید که صدای انفجار در تبریز هم شنیده شد و دشمن جنایتکار حملاتش را به سایر نقاط کشور آغاز کرده بود. ظهر در جلساتی که دعوت شدم، رشتهٔ کلام حول محور سلامتی آقا میچرخید.
در جلسه اخبار ضدونقیضی از شهادت فرماندهان گفته میشد؛ آقای سیفی در جلسه یک بیت شعر خواند و جلسه را به سکوت فرو برد: «سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی.» به تمثال آقا اشاره کرد و خطاب به اعضای جلسه گفت: هر چه میشود بشود، ما و نیروهای مسلح تا پای جان فدایی رهبریم. جلسه تمام شد.
خبرنگاران را برای پوشش مراسم و تجمعاتی که در میادین برپا شده بود هماهنگ کردم.
با هزار فکر و خیال، آخر شب به خانه برگشتم. ساعتی به خواب رفتم تا با صدای زنگ گوشی برای سحری بیدار شدم. سفره را که پهن کردیم گوشی زنگ خورد! یا حسین را گفتم. امیررضا بابازاده، فیلمبردارمان در خبرگزاری تسنیم بود؛ دیشب با یکی دیگر از بسیجیان در بسیج رسانه حضور داشت و آقای بیرامزاده گفته بود: به علی بگویید سریع بیاید بسیج رسانه.
پشت گوشی چیزی نگفت، اما فهمیدنش کار سختی نبود که اتفاق مهمی افتاده است؛ گریه امان نمیداد. لحظات سختی بود. ناگهان به فکر آخرین دیدارم با آقای شهید ایران افتادم؛ همان دیداری که آرزو میکردم آخرین دیدار نباشد. بعد از دیدار سال 98 که توفیق حضور داشتم، این هم دومین دیدار شد و آخرین دیدار!
در تاریخ انقلاب اسلامی، دیدار 29 بهمن مردم تبریز با امام عزیزمان به عنوان آخرین دیدار عمومی ثبت شد. دیداری که به اذعان ایشان دیدار بسیار متفاوتی بود و سخنان مهم و تأثیرگذاری فرمودند. اکنون پس از گذشت 4 ماه، جملهٔ «مثلی لا یبایع مثل یزید» به شعار محوری تجمعات و محافل تبدیل شده است. امروز راهی مراسم بدرقهٔ آقای شهید میشویم؛ با همان شعار همقسم شدهایم برای گرفتن انتقام خون ایشان و دیگر شهدای قافله. خونبهای شهید قدس، امام سید علی خامنهای، آزادی قدس است.
انتهای پیام/