موسیقی جلوتر از دیپلماسی؛ فتح قلب همسایگان با نغمههای ایرانی
- اخبار رسانه ها
- اخبار خواندنی
- 08 تير 1405 - 10:39
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، تصویر سنتی ما از «دیپلماسی فرهنگی» سالهاست که در راهروهای اداری، تفاهمنامههای خاکخورده و هفتههای فرهنگی کممخاطب خلاصه شده است؛ برنامههایی رسمی و بوروکراتیک که اغلب با بودجههای کلان دولتی اما بازدهی حداقلی برگزار میشوند. در تمام این سالها که نهادهای رسمی غرق در جلسات و ساختارهای صلب خود بودند، میدان واقعی ارتباط با افکار عمومی منطقه و جهان دستنخورده باقی مانده بود. اما راهبرد جدید و هوشمندانهای که این روزها در عرصه موسیقی کشور در حال رخدادن است، خط بطلانی بر این روند فرساینده کشید.
کنشگریهای اخیر ستارههای موسیقی پاپ ایران نشان داد که گاهی یک تصمیم خودجوش و هوشمندانه از سوی هنرمندان بیش از دهها همایش رسمی، گرهگشای روابط فرهنگی و تغییردهنده بازی در فضای جنگ رسانهای است. دو اتفاق همزمان در روزهای گذشته ویترین این حرکت خودجوش و اثرگذار بود. از یکسو «گرشا رضایی» در اقدامی مستقل و بدون تکیه بر ساختارهای دولتی راهی تاجیکستان شد و با برگزاری کنسرت، موجی از استقبال را در میان فارسیزبانان این کشور ایجاد کرد؛ تصاویری که از سالنهای پر از جمعیت و همخوانی پرشور تاجیکها بیرون آمد فراتر از یک رویداد هنری، تجدید بیعت با ریشههای مشترک زبانی و فرهنگی بود. بهموازات این اتفاق، «رضا صادقی» نیز در پروژهای هوشمندانه، با یک خواننده سرشناس عراقی دست به تولید یک اثر مشترک زد. این همکاری موسیقایی، پازل کنشگری منطقهای را کامل کرد.
عراق و تاجیکستان دو جغرافیای راهبردی با قرابتهای عمیق فرهنگی و تاریخی با ایران هستند؛ کشورهایی که تودههای مردم آنها پیوندی ناگسستنی با نغمهها و احساسات ایرانی دارند و حالا این پتانسیل توسط ستارههای موسیقی پاپ فعال شده است.اهمیت این اقدامات در این است که درست در میانه یک جنگ ترکیبی و رسانهای که تلاش دارد ایران را کشوری منزوی، عبوس و جداافتاده از همسایگانش نشان دهد، موسیقی پاپ داخلی بهعنوان پدافند غیرعامل وارد میدان میشود. خوانندههای ما نشان دادند که برای توسعه نفوذ فرهنگی ایران نیازی به بخشنامههای دولتی و حمایتهای خاص ندارند. این حرکتهای موازی، فراتر از مارکت موسیقی یک پیوند عاطفی عمیق میان ملتها ایجاد میکند. وقتی رضا صادقی با خوانندهای از عراق همصدا میشود یا وقتی گرشا رضایی پایتخت تاجیکستان را به تسخیر ترانههای ایرانی درمیآورد، یعنی انرژی پنهان هنر داخلی توانسته است مرزهای ساختگی را بشکند.
خروج از پیله
ورود به این بحث و بازخوانی ابعاد حرکات اخیر گرشا رضایی و رضا صادقی صرفاً پرداختن به یک خبر داغ نیست؛ ما اینجا با یک تکانه مهم، جدی و تحلیلکردنی در ساختار کلان فرهنگ و هنر کشور مواجهیم.سالهاست که منتقدان و کارشناسان حوزه رسانه، موسیقی پاپ داخلی را متهم میکنند به اینکه فراوردهای گلخانهای، مصرفی و صرفاً محدود به مارکت داخل ایران است؛ هنری که از برج میلاد و هتل اسپیناس فراتر نمیرود و بود و نبودش تأثیری روی جغرافیای پیرامونی ایران ندارد. اما اتفاقات اخیر نشان داد که این پتانسیل، مدتی است که از پیله خود خارج شده و زبان تودههای مردم در کشورهای همسایه را پیدا کرده است.اینکه یک خواننده پاپ داخلی بدون لابیهای پیچیده، بدون هماهنگیهای دولتی و صرفاً بر اساس شناخت از مخاطب هدف، تصمیم میگیرد مارکت خود را توسعه دهد و کنشگری بینالمللی داشته باشد، نشاندهنده یک بلوغ رسانهای است. در تمام دنیا، موسیقی پاپ بازوی قدرتمند «قدرت نرم» دولتهاست؛ همان کاری که کی-پاپ برای کرهجنوبی انجام میدهد یا سینما و موسیقی بالیوود برای هند. ما در منطقه خودمان تشنه چنین کنشگریهایی بودهایم. چرا این موضوع در حوزه فرهنگ و هنر یک نقطه عطف به شمار میرود؟
چون نشان میدهد پتانسیل موسیقی پاپ داخلی، برخلاف تصور رایج صرفاً محدود به گیشه و مارکت درونمرزی نیست و در صورت هدایت درست میتواند کارکردی فراتر از یک محصول مصرفی داشته باشد. این بار، فرم و زبان موسیقی پاپ توانسته بهعنوان یک ابزار رسانهای، بدون واسطه با مخاطب منطقهای ارتباط برقرار کند و ابعاد جدیدی از تبادل فرهنگی را فعال سازد.ازسویدیگر، این جریان نشان میدهد که ذائقه و مخاطب کشورهای همسایه مثل تاجیکستان، عراق، افغانستان و حتی کشورهای حوزه خلیجفارس، بهشدت با نغمهها و ملودیهای ایرانی همخوانی دارد. این قرابت فرهنگی گنجینهای است که سالها خاک خورده بود و حالا بهصورت خودجوش در حال احیاشدن است. حالا با این نگاه تحلیلی، بهتر میتوانیم دو بازوی اصلی این حرکت، یعنی حضور میدانی در تاجیکستان و پروژه مشترک موسیقایی با عراق را موشکافی کنیم و ببینیم چطور این اقدامات تصویری قدرتمند از هنر امروز ایران را به نمایش میگذارند.
همبستگی فرهنگی در امتداد خط مقدم
در میان ابزارهای مختلف دیپلماسی عامه موسیقی همواره سریعترین و بیواسطهترین رسانه برای ایجاد پیوند میان ملتها بوده است. در این میان، پروژه همکاری مشترک یا همان «فیت دادن» خوانندگان ایرانی با هنرمندان همسایه فراتر از یک همکاری تجاری یا پیوند دو سبک موسیقایی، یک بیانیه صریح فرهنگی است.این دست همکاریها بهویژه زمانی که با هنرمندانی از جغرافیای همسو و دارای پیشینه استراتژیک مشترک صورت میگیرد، معنایی عمیقتر از یک ترانه پاپ ساده پیدا میکند. این همصدایی، در واقع بازخوانی و احیای خطوط همبستگی فرهنگی است که ریشه در دههها همراهی و زیست مشترک دارد.
اگر به جغرافیای پیرامونی ایران نگاه کنیم، ملتهایی را میبینیم که پیوند ما با آنها صرفاً یک همسایگی ساده روی نقشه نیست؛ بلکه یک تاریخ، زبان و مرزهای عقیدتی مشترک است که در بزنگاههای سخت و بحرانی محک خورده است.کشورهایی مانند عراق و سوریه، یا حوزههای تمدنی فارسیزبان در منطقه، در سالهای هجمه تکفیر و تروریسم، در یک جبهه واحد با ایران ایستادند.
در آن سالهای سخت خون جوانان این جغرافیا در یک سنگر و برای صیانت از یک آرمان مشترک بر زمین ریخت. حالا، در دوران پس از جنگ نظامی، نوبت به تثبیت این همبستگی در لایه افکار عمومی و تودههای مردم رسیده است؛ جایی که هنر پاپ و موسیقی میتواند نقش یک چسب فرهنگی قدرتمند را بازی کند.همکاری خوانندهای مانند رضا صادقی با یک هنرمند عراقی را باید دقیقاً در همین اتمسفر تحلیل کرد. این اقدام ادامه منطقی همان کنشگری فرهنگی و رسانهای است که در زمان جنگ در جریان بود، با این تفاوت که امروز ابزار و زبان آن تغییر کرده است. اگر در روزهای نبرد، سرودهای حماسی و نوحهها نماد همبستگی جبهه مقاومت بودند امروز یک ملودی پاپ، عاطفی و مشترک است که میتواند قلبهای جوانان ایرانی و عراقی را به هم نزدیک کند.
این فیت دادنها یادآور این واقعیت است که کسانی که در روزهای سخت هجوم در یک خاکریز در برابر دشمن مشترک ایستادند امروز هم در عرصه رسانه و فرهنگ میتوانند همصدا و همپیمان باشند.مزیت بزرگ این نوع کنشگری فرهنگی این است که پیام همبستگی را از لایههای رسمی و بیانیههای خشک دیپلماتیک به کف خیابانها، خانهها و ضبط خودروهای جوانان منطقه میبرد. مخاطب عراقی یا عربزبانی که شاید تا دیروز تحتتأثیر بمباران رسانهای شبکههای غربی و عربی، تصویر مخدوشی از ایران داشت حالا از طریق همخوانی خواننده محبوب خود با یک ستاره پاپ ایرانی پی به اشتراکات عمیق عاطفی و فرهنگی میبرد.
این تبادل موسیقایی نشان میدهد که دردهای ما، آرزوهای ما و حتی ساختار ملودیک و احساسی ما چقدر به هم شبیه است.بنابراین این آثار مشترک را نباید صرفاً یک محصول سرگرمکننده در مارکت موسیقی دانست. این فیتها، اسناد زنده یک همبستگی فرهنگی پایدار هستند که خط مقاومت و برادری دوران جنگ را در عصر صلح و در قالب هنر مدرن استمرار میبخشند. این همصداییها به جامعه سیگنال میدهد که مرزهای فرهنگی ما بسیار فراتر از مرزهای جغرافیایی است و این کشش و قرابت تاریخی با هیچ قدرت رسانهای قابل پاکشدن نیست. وقتی هنرمندان ما بهموازات هم ریشههای این اتحاد قدیمی را در قالب ترانههای روز بازسازی میکنند در واقع در حال پاسداری از همان دستاوردهاییاند که روزگاری در میدانهای نبرد سخت رقم خورده بود.
موسیقی جلوتر از همه
ویدئوها و تصاویری که در روزهای گذشته از حواشی حضور گرشا رضایی در تاجیکستان و بازخوردهای فیت رضا صادقی رسانهای شد، تأییدکننده یک واقعیت مهم و استراتژیک بود؛ همخوانی پرشور، دقیق و بینقص مردم تاجیکستان با ترانههای ایرانی نشان داد که نفوذ هنر پاپ داخلی بسیار عمیقتر از پیشبینیهای بدبینانه رسانههای غربی است. این استقبال بینظیر، پیام واضح و تکاندهندهای برای مارکت سرگرمی و سیاستگذاران فرهنگی ایران دارد؛ کاراکترها و هنرمندان داخلی ما این پتانسیل و ظرفیت خفته را دارند که فراتر از مرزهای کشور به سلبریتیهای محبوب، مرجع و صاحبنفوذ در کشورهای همسایه تبدیل شوند.
تا پیشازاین تصور رایج و سنتی در فضای رسانهای این بود که تنها فراوردههای هنری تولیدشده در خارج از کشور یا شبکههای ماهوارهای توانایی جذب مخاطب منطقهای و ایجاد موجهای بزرگ اجتماعی را دارند. این دیدگاه انفعالی هنر داخلی را در یک حصار نامرئی محدود کرده بود؛ اما بازخورد ملموس و شگفتانگیز مردم در تاجیکستان و تعامل گسترده مخاطبان عربزبان با پروژه مشترک عراقی، این معادله قدیمی را به طور کامل تغییر داد.
این بازخوردها ثابت کرد که تودههای مردم در کشورهای پیرامونی، بهشدت تشنه محصولات فرهنگی اصیلیاند که از دل جغرافیای ایران و باتکیهبر قرابتهای فرهنگی مشترک تولید میشوند.وقتی مخاطب همسایه با چهره، لحن، ملودی و زبان تولیدشده در داخل ایران ارتباط عاطفی و عمیق برقرار میکند در واقع یک «سفیر فرهنگی غیررسمی» متولد میشود. این سلبریتیهای منطقهای جدید ادبیات، سبک زندگی، پیامهای پنهان پایداری و نگاه فرهنگی ایران را بدون تکلف، بوروکراسی و به واسطه محبوبیت و کاراکتر محبوب خود به عمق جوامع همسایه منتقل میکنند.
نفوذی که یک ترانه پاپ محبوب یا یک کنسرت پرشور در لایههای زیرین جامعه ایجاد میکند دهها برابر عمیقتر و پایدارتر از بیانیههای سیاسی یا قراردادهای رسمی است؛ چرا که هنر مستقیماً با عاطفه و قلب مخاطب سرکار دارد و تصویر ذهنی او از ایران را بازسازی میکند.این جریان خودجوش ظرفیت بزرگی را برای تبدیلشدن ایران به یکی از قطبهای اصلی و جریانساز تولید سرگرمی در منطقه آشکار میسازد. کشورهای همسایه به دلیل اشتراکات زبانی، تاریخی و مذهبی بهترین و آمادهترین بازار برای مصرف محصولات فرهنگی ما هستند.
این پتانسیل عظیم اگر با نگاهی حرفهای، آیندهنگرانه و حمایتهای زیرساختی (و نه دخالتهای بوروکراتیک) همراه شود میتواند موازنه قدرت رسانهای و شناختی را در جغرافیای پیرامونی ما به نفع هویت و اصالت ایرانی تغییر دهد.در دنیای امروز که جنگها پیش از میدان نظامی در اذهان و روی استیجها شکل میگیرند داشتن کاراکترهای رسانهای که در پایتختهای همسایه نفوذ کلام و محبوبیت داشته باشند یک ابزار دفاعی و تهاجمی بینظیر در حوزه قدرت نرم است. ویدئوهای دستبهدستشده از همخوانی مردم در تاجیکستان یا استقبال از همصدایی با هنرمند عراقی فراتر از یک توفیق تجاری برای دو خواننده و نمادی از فروریختن دیوارهای انزوای رسانهای ایران به دست هنر پاپ داخلی است؛ جریانی که نشان داد مرزهای نفوذ فرهنگی ما بسیار فراتر از آن چیزی است که بدخواهان این مرزوبوم تصور میکردند.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/