ترور نافرجام یک آرمان در هفتم تیر

گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- روز یکشنبه هفتم تیرماه 1360 ساعت هشت و نیم‌شب یکی از تلخ‌ترین و سرنوشت‌سازترین حوادث تاریخ جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد. جلسه‌ای با حضور 200 در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. موضوع جلسه تورم و انتخابات ریاست جمهوری آینده بود.

پس از تلاوت قرآن و اعلام برنامه، دکتر سید محمد حسینی بهشتی سخنانش را به این شکل آغاز کرد: «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهره‌سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی‌گیرند انتخاب شوند…»  که در این لحظه انفجاری سالن اجتماعات را ویران کرد.

آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی و ده‌ها تن از اعضای حزب، نمایندگان مجلس، وزرا، معاونان وزرا، مسئولان اجرایی و فعالان سیاسی در این انفجار به شهادت رسیدند. تنها دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود، کشور درگیر جنگ با عراق بود و تنها شش روز از عزل ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری گذشته بود و کشور در اوج تنش سیاسی قرار داشت.

ترکیب افرادی که در این انفجار به شهادت رسیدند این عملیات تروریستی را از دیگر عملیات‌ها متمایز می‌کند. رئیس دیوان عالی کشور، 27 نماینده مجلس شورای اسلامی، 4 وزیر، برخی معاونان وزرا، مدیران اجرایی، فرمانداران، قضات، روحانیون و نیروهای فعال حزب جمهوری اسلامی همگی در یک زمان به شهادت رسیدند.

انفجار هفتم تیر صرفاً حذف چند شخصیت سیاسی نبود، ضربه‌ای هم‌زمان به چند لایه از ساختار مدیریتی جمهوری اسلامی محسوب می‌شد و این در حالی بود که تنها دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذشت، یک‌سال بود که عراق به ایران حمله کرده و  شش‌روز از عزل بنی‌صدر گذشته بود.

سعید شاهسوندی عضو کمیته مرکزی سازمان مجاهدین خلق درباره این حادثه چنین روایت می‌کند: شامگاه 7 تیر اولین و بزرگ‌ترین عمل مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی رقم خورد: "انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی. شب عملیات، علی زرکش، علیرضا معدن چی، احمد شادبختی و همسرش، محمدعلی جابرزاده انصاری، من و همسرم در خانه‌ای مخفی در اول اتوبان عباس‌آباد حضور داشتیم. زرکش خبر عملیات را به تعدادی از ما داد و ما از طریق دستگاه شنود بی‌سیم پاسداران و کمیته‌ها به‌گوش بودیم. شاخص پیروزی عملیات کشته‌شدن آیت‌الله بهشتی بود. بمب در زیر تریبون سخنرانی ایشان کار گذاشته شده بود. ساعت 9 شب انفجار صورت گرفت. شدت موج انفجار و کهنه بودن ساختمان باعث فروریختن سقف و ریزش آوار شد. بیشترین تلفات نیز ناشی از ریزش آوار بود. درست در فردای هفتم تیر، من و سه نفر دیگر به عنوان گروه موسس "رادیو مجاهد"، بنا به دعوت دکتر قاسلمو عازم دفتر محل سیاسی حزب دمکرات کردستان در ارتفاعات زمزیران شدیم. چند هفته بعد، فردی به جمع ما پیوست. ظاهری نجیب و آرام و روحیه‌ای تشکیلاتی و اجرایی داشت. هویت او برای همه مشخص نبود. او با نام تشکیلاتی "کریم رادیو" در بخش فنی رادیو مجاهد سازماندهی شد. او کسی جز محمدرضا کلاهی عامل انفجار 7 تیر (از نیروهای خدماتی حزب جمهوری اسلامی) نبود."

سابقه آشنایی و همراهی شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای با شهید آیت‌الله دکتر بهشتی به اوایل دهه 1340 و دوران نهضت امام خمینی در مشهد بازمی‌گردد. این ارتباط در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب و در دهه منتهی به انقلاب به اوج  خود رسید.

آیت‌الله محمدعلی موحدی کرمانی در خاطره‌ای به ماجرای تشکیل حزب جمهوری اسلامی و روابط نزدیک شهید آیت‌الله خامنه‌ای و شهید بهشتی می‌پردازد: "ما معمولاً تابستان‌ها به مشهد می‌رفتیم. تابستان سال 1355 بود یا 1356، در مشهد به مرحوم ربّانی‌املشی برخوردم که از دوستان قدیمی و صمیمی‌ام بود. پرسید: «کِی آمدید؟» جواب دادم: «همین تازگی‌ها آمده‌ام.» گفت: «پس به دیدنت می‌آییم.» گفتم تشریف بیاورید. نشانی منزل را گرفت و گفت: «با آقای خامنه‌ای می‌آییم.» آن موقع آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد بودند. با هم قرار گذاشتیم. پیش از ظهر بود که آقایان تشریف آوردند. یک‌ساعتی با هم نشستیم. در بین صحبت‌ها این مسئله مطرح شد که چه خوب است تشکلی به‌وجود آوریم. این فکر در جمع‌مان مورد پسند واقع شد. جمع اصل قضیه را پذیرفت.

تشکل نیاز به جذب افرادی دارد که در واقع این افراد مؤسس آن می‌شوند. صحبت شد که آیت‌الله دکتر بهشتی هم مشهد هستند و بهتر است با ایشان هم صحبت کنیم تا اگر اصل قضیه را پذیرفتند، ایشان هم به جمع ما بیاید. همان موقع راه افتادیم. دوستان منزل آقای بهشتی را بلد بودند. آقای خامنه‌ای فولکسی داشتند، سوار شدیم و ایشان رانندگی می‌کردند. یادم هست که فولکس ایشان سر و صدا و تق و توق زیادی می‌کرد. مرحوم ربّانی‌املشی به شوخی گفت: «ما خجالت می‌کشیم سوار این ماشین شویم. هر کس صدای این ماشین را بشنود، می‌گوید این‌ها کی هستند؟!» همگی خندیدیم.

در راه هنوز به منزل آقای بهشتی نرسیده‌ بودیم که دیدیم دکتر باهنر می‌خواست از یک طرف خیابان به آن طرف برود. به ایشان رسیدیم. به نظر می‌رسید صبحانه‌ای تهیه کرده بود. گفتیم ما در فکر چنین تشکلی هستیم، شما هم با ما بیا. ایشان هم گفت: «چشم!» ایشان هم آمد و چهار نفر شدیم. به ایشان گفتیم که می‌خواهیم به منزل آیت‌الله بهشتی برویم. شهید بهشتی دم در آمد. گفتیم که می‌خواهیم قدری راجع به موضوعی صحبت کنیم. ایشان عذر خواستند و گفتند که نمی‌شود، چون آن موقع جلسه یا مهمان داشتند. برای جلسه‌ی بعد قرار گذاشتیم. خاطرم نیست که روز بعد بود یا عصر همان روز. در جلسه‌ی با شهید بهشتی ایشان پذیرفتند که ایجاد این تشکل کار خوبی است. به این ترتیب پنج نفر شدیم. گفتیم حالا بنشینیم ببینیم چه کسانی می‌توانند در این کار با ما هم‌فکر باشند تا آنها را جمع کنیم. شروع به شناسایی افراد در تهران و قم و مشهد کردیم تا با آنها صحبت کنیم.



در قم آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله مؤمن و آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی. یادم نمی‌آید در قم غیر از این‌ها شخص دیگری را پیدا کرده باشیم. در تهران آیت‌الله مهدوی‌کنی و چند نفر دیگر. آقایان هاشمی و منتظری هم مورد نظرمان بودند که آن موقع این دو نفر در زندان بودند. البته برخی مثلاً در روحانیت مبارز بودند که بعدها ملحق شدند، ولی تا آنجا که یادم می‌آید، در این مرحله‌ی تشکل حزب نبودند. در مشهد هم آقای طبسی و شهید هاشمی‌نژاد بودند. با این‌ها صحبت و مذاکره شد و در جریان قرار گرفتند و قرار شد اعضای اصلی و مؤسس باشند. پیش از اتمام سفر مشهد، تصمیم گرفته شد که در تهران هم جلسه‌ای تشکیل بدهیم.

ما برای تنظیم اساسنامه‌ی حزب، جلسات سرّی متعددی داشتیم. پس از پیروزی انقلاب مسئله آشکار شد و حزب جمهوری اسلامی اعلام موجودیت کرد. به‌دنبال آن جلسات هم تشکیل می‌شد. در جلسه‌ای که همه‌ی اعضا دعوت شده بودند تا شورای مرکزی و شورای داوری و شورای افتاء (1) را انتخاب کنند، یادم می‌آید مرحوم حاج احمدآقا هم شرکت کردند. اول شورای مرکزی تعیین شدند و بعد، اعضای شورای داوری و شورای افتاء نیز مشخص شدند.

نشستن در این جلسه حرام است!

یکی از اعضای وقت شورای مرکزی جامعه‌ی روحانیت، به دلایلی کدورتی از حزب داشت؛ در شورای مرکزی جامعه‌ی روحانیت و در غیاب شهید بهشتی تعبیر بدی درباره‌ی حزب و در مورد شهید بهشتی به کار برده بود؛ کلمه‌ای که شاید قدری موهن بود. تلقی‌اش این بود که شهید بهشتی نقش اصلی‌ای را در این تحزب دارد. آن موقع شهید بهشتی دبیرکل حزب بود. آن شخص در واقع شبه‌عقده‌ای از حزب داشت و از این ‌رو تعبیر موهنی در مورد ایشان کرد. خوب یادم هست به محض این‌که این تعبیر را به کار برد، آقا به‌قدری ناراحت شدند که گفتند: «نشستن در جلسه‌ای که به آقای بهشتی توهین می‌شود، حرام است» و بلند شدند. شما از همین مورد می‌توانید به رابطه‌ی آقا و دکتر بهشتی پی ببرید."

 

شهید آیت‌الله خامنه‌ای رابطه نزدیک و صمیمانه‌ای با شهید بهشتی داشتند. ایشان 7 تیر 1389 در توصیف شهید بهشتی چنین گفته‌اند: "شهید بزرگوار و عزیز ما یک انسان معتقد، مؤمن، مخلص، صادق، جدی در کاربود، آنچه می‌گفت، معتقد بود؛ و به آنچه معتقد بود، در عمل ملتزم بود. خطر را هم می‌شناخت؛ می‌دانست میدان، میدان مین است. هر آنی، هر ساعتی بیم از دست دادن جان هست؛ لیکن در عین حال بی‌محابا، با نگاه به هدف، در این راه پیش می‌رفت و نمی‌هراسید. یکی از خصوصیات این شهید عزیز این بود. منطقی بود، پایبند به اصول و مبانی بود؛ یک اصولگرای به معنای حقیقی کلمه محسوب می‌شد. بر سر اصول با کسی ملاحظه نمی‌کرد. ما می‌دیدیم؛ بعضی‌ها سعی می‌کردند با حیله و ترفند و روش‌های متعارف و معمول، او را جذب کنند یا از مواضع خود تنزل بدهند، او را وادار به مماشات کنند؛ لیکن او بر سر مواضع خود محکم ایستاده بود. شخصیت‌های تاریخی و اثرگذار، اینجور شکل می‌گیرند؛ اینجور در جامعه ظهور می‌کنند و ماندگار می‌شوند؛ «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»."

مثل سنگ آسیا...

ایشان در سخنرانی دیگری در سال 1383 شهید بهشتی را به سنگ آسیا تشبیه کردند: "اگر کسی شهید بهشتی را می‌شناخت و قوّت فکر و اراده و ابتکار در تصمیم و اقدام را در این شخصیت ممتاز می‌دانست، خوب می‌فهمید که حذف یک چنین شخصیتی از مجموعه‌ی مدیریتی کشور چه معنایی می‌دهد. شهید بهشتی حقیقتاً مثل سنگ آسیای گرانی بود که با گردش خود، ده‌ها کار انجام می‌داد؛ تولید انرژی می‌کرد، کار راه می‌انداخت، پیش می‌رفت و فکر تولید می‌کرد. وقتی کسی مثل این شخصیت را که در مدیریت، در اجرا، در اقدام، در فکر، در مبانی فقهی و فلسفی، در تجربه و جهان‌دیدگی و روشنفکری و وسعت‌نظر در آن پایه و رتبه بود، از دل مدیریت نظامی نوپا بیرون بکشند و آن را از بین ببرند، باید نظام فلج می شد؛ اما نظام نه‌تنها با رفتن بهشتی و با رفتن شخصیت‌های برجسته‌ی دیگری که چه با او، چه قبل از او و چه بعد از او به شهادت رسیدند، فلج و زمین‌گیر نشد، بلکه هر کدام از این شهادت‌ها مثل خون تازه‌یی در رگ کالبد زنده و پُرطراوت این نظام جوان دوانده شد و او را سرحال‌تر، بانشاط‌تر و پُرانگیزه‌تر کرد؛ این، همان استحکام نظام است. "1383/04/07

رهبر شهید رازِ مخالفت‌ها با بهشتی را مقابله با حاکمیت اسلام و قوانین و ارزش‌های اسلامی می‌دانستند: "در رأس قضاء کشور، یک شخصیت فاضل، روشنفکر، آگاه، مدیر، باتدبیر و از عمق جان معتقد به احکام و قضای اسلام قرار داشت. این چیزی بود که بسیاری از مخالفت‌ها را علیه شهید بهشتی و قوّه قضاییّه در آن روز سازماندهی می‌کرد. امام فرمودند شهید بهشتی مظلوم بود. ما هم یادمان هست که او چقدر مظلوم بود؛ اما این مظلومیت از سوی چه کسانی بر او تحمیل می‌شد؟ از جمله کسانی که باید پاسخ مظلومیت این شهید عزیز را بدهند، اینهایی هستند که حاضر نبودند قضای اسلامی را در جامعه ایران اسلامی تحمّل کنند. اینها مایل بودند که قضاوت کشور، همچنان با الگوهای ناقص، نارسا، کاملاً کهنه شده و منسوخِ غربی ادامه پیدا کند؛ آن هم با همان فسادهایی که قبل از انقلاب چنان در دستگاه قضاء رسوخ کرده بود که شبیه آن را در کمتر جایی می‌شد پیدا کرد. این که بنای قضای اسلامی به دست یک معمار توانا و شجاع و بااراده، آن هم درست بر پایه‌های اسلامی تشکیل و بنیانگذاری شود، برای آنها غیر قابل تحمّل بود. می‌خواستند مسؤولان قضای اسلامی را با هو و جنجال و تهمت زدن از میدان خارج کنند. کسانی که آن زمان‌ها را به یاد دارند، جزئیات را می‌دانند... حقیقت مخالفت با شخصیت‌هایی مثل شهید بهشتی و دیگر بزرگانی که در هفتم تیر به شهادت رسیدند، در همین جمله خلاصه می‌شود: مقابله با حاکمیت اسلام و قوانین و ارزش‌های اسلامی."

شهید آیت‌الله خامنه‌ای 7 تیر 1382 در سالگرد شهادت شهید بهشتی در توصیف دیگری از این شهید بزرگوار فرمودند:  مرحوم آقای بهشتی رضوان‌اللَّه‌علیه یک عنصر قوی، مستحکم و بشخصه یک پرچم برافراشته در سیر انقلاب بود... آن مقداری که در آن دوره به این سیّد بزرگوارِ نورانىِ ارزنده برجسته، دست‌های تبلیغاتی دشمن تهمت زدند، به کمتر کسی از عناصر انقلاب در طول زمان این همه اهانت‌های خصمانه و بغض‌آلود کردند. گفتند انحصارطلب است، متکبّر است، قدرت‌طلب است، دنبال دیکتاتوری است؛ اما او راه خود را با قدرت و قوّت طی کرد. البته جان خودش را گذاشت؛ اما در واقع با استقامت در این راه، جان و حقیقت و هویّت خودش را به عرش اعلی رساند."



تیرماه 1369 شهید آیت‌الله خامنه‌ای، شهید بهشتی را سید شهدای انقلاب اسلامی توصیف کردند: "شهید بهشتی جزو نوادر زمان بود، جزو کسانی بود که نظیر او را انسان در نسل‌های پیاپی کمتر پیدا می‌کند. مردن معمولی و در بستر، برای کسانی مثل شهید مظلوم ما -مرحوم شهید بهشتی- با آن همه تلاش، با آن همه همّت و غیرت کم بود و باید شهید می‌شد. شهادت پاداش بزرگی است که خداوند به او و یارانش داد.  حقاً سیّد شهدای انقلاب اسلامی است و چشم و چراغ این انقلاب و این ملت بود."

انتهای پیام/