«طناب در تراس»؛ روایت انعکاس زخمهای کودکی در آسیبهای روانی بزرگسالی
- اخبار استانها
- اخبار مرکزی
- 06 تير 1405 - 14:47
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، در حالی که جامعه با موج فزایندهای از آسیبهای اجتماعی از جمله اعتیاد، خشونت خانوادگی، طلاق و بزهکاری نوجوانان مواجه است، تحلیل و بررسی دقیق پروندههای مربوط به این آسیبها، بهعنوان یک راهبرد مؤثر در پیشگیری از وقوع جرایم مشابه در آینده مورد توجه کارشناسان و مسئولان قرار گرفته است.
بهگفته متخصصان و کارشناسان، هر پرونده اجتماعی در دل خود مجموعهای از عوامل و شرایط زمینهساز وقوع جرم یا انحراف اجتماعی را دارد که در صورت استخراج دقیق این دادهها، میتوان الگوهای رفتاری پرخطر را شناسایی و از تکرار آنها جلوگیری کرد.
«باید از هر پرونده یک درس گرفت...»، این جملهای است که بارها از زبان قاضیان و مددکاران شنیده میشود چراکه بررسی روند زندگی فرد خاطی یا آسیبدیده، شناخت نقاط ضعف ساختارهای حمایتی و نقش محیطهای اجتماعی در تشدید بحرانها، از جمله نکاتی است که میتواند به بهبود سیاستگذاریهای اجتماعی کمک کند، از سوی دیگر، بهرهگیری از این پروندهها در برنامههای آموزشی و رسانهای نیز میتواند به آگاهسازی عمومی، اصلاح نگرشها و تقویت فرهنگ پیشگیری میان مردم بینجامد،
این درحالی است که، باید تأکید کرد که آسیبهای اجتماعی، تنها یک رخداد فردی یا خانوادگی نیستند، بلکه زنگ هشداری برای جامعه و مسئولاناند تا پیش از آنکه این آسیبها به بحرانهای امنیتی تبدیل شوند، برای آن چارهای بیندیشند.در این راستا، خبرگزاری تسنیم استان مرکزی در پروندهای ادامهدار و مستمر با عنوان «پرده آخر؛ آن سوی آئینه، جز من نبود» ضمن روایت داستانگونه از پروندههای واقعی در حوزه آسیبهای اجتماعی و بزهکاری اجتماعی، در گفتوگو با کارشناسان و مسئولان ابعاد مختلف و راهکارهای عبور از بحرانهای اجتماعی و این آسیبها را بررسی میکند که یکی از این پروندهها در زیر میآید:
گزارشی از «طناب در تراس»؛ ماجرای افسردگی، شکست و خودکشی
مهدی در خانه ای بزرگ شد که سقفش برای آدم هایش کوتاه بود، اما سکوتش عمیق. خانه ای دوطبقه که در آن، عشق پدر تقسیم شده بود. مادر مهدی که همسر دوم بود، در طبقه بالا زندگی میکرد و هَوویش در طبقه پایین. دیوارهای این خانه نه از آجر، که از ناگفته ها و نگاه های سنگین ساخته شده بود. مهدی از کودکی یاد گرفته بود روی نوک پا راه برود، آرام حرف بزند، و خواسته هایش را در ته چاه سینه اش دفن کند. او در مرز میان دو دنیا بزرگ شد؛ طبقه بالا و پایین، و در هیچکدام ریشه نداشت.
سالها گذشت. مهدی برای فرار از آن سکوت دوپاره، تن به عشق داد. فکر میکرد ازدواج، کلید رهایی است. با زنی آشنا شد که خنده هایش پنجرهای رو به نور بود. آنها ازدواج کردند و پسری به دنیا آوردند که نامش را «امیر» گذاشتند. اما تاریکی رهایش نکرد. افسردگی خاموشی که از کودکی همراهش بود، به تدریج جایش را به اعتیاد داد. مواد برای مهدی نه یک لذت، که یک مسکن بود؛ داروی زخم کهنه کودکی که در آن نه پسرِ بالا و نه پسرِ پایین بود.
همسرش که دیگر توان جنگیدن نداشت، با امیر سیزده ساله بار سفر بست و رفت. طلاق، زلزله ای بود که مهدی را از آخرین طبقه امید به زیر کشید. او دو سال پس از طلاق، در خلوت خودش می سوخت، اما نقابی از شوخ طبعی به صورت داشت. همه می گفتند: «مهدی سرحال و خوش اخلاق است.» غافل از اینکه سرحال ترین آدم ها، گاهی عمیق ترین غم را در سینه دارند.
روز حادثه، امیرِ پانزده ساله مهمان خانه مادربزرگ بود. همان خانه دوطبقه لعنتی که حالا فقط مادربزرگِ پیر و خسته در آن نفس میکشید. مهدی آن روز سرحال تر از همیشه بود. با مادرش شوخی میکرد، چای دم کرد، از خاطرات امیر گفت و حتی برای ناهار فردا برنامه ریزی. کرد؛ مادرش بعد از مدت ها، ذوق کرد و با خودش گفت: «پسرم امیدوار و حالش خوب است، روزگار می خواهد روی خوشش را نشان بدهد».
ساعت چهار بعدازظهر، امیر برای شیفت کاری اش از خانه بیرون زد. حالا مادر که خسته شده بود ، به اتاقش رفت تا بخوابد. مهدی در خانه تنها ماند؛ تنها میان دیوارهایی که روزی شاهد جدایی عشق پدرش بودند و حالا جدایی خودش را فریاد می زنند.
مادر دو ساعت بعد با احساس سنگینی عجیبی از خواب پرید. خانه بیش از حد آرام بود. کتری سوت نمیکشید، صدای تلویزیون نبود. نگاهش به درِ تراس افتاد که باز بود و پرده ها در باد عصر میرقصیدند. دلش مثل گنجشک زخمی به سینه اش کوبید. آهسته به سمت تراس رفت، اما دیگر خیلی دیر شده بود. مهدی با طناب، خود را از همان تراسی آویزان کرده بود که روزگاری تنها محل بازی کودکیش بود. پاهایش بی جان در هوا تاب میخورد و باد عصر، موهای جوگندمی اش را نوازش میکرد.
کاری از دست کسی برنمی آمد. «زمان مرگ»، مدت ها قبل رقم خورده بود؛ آن هم نه در آن تراس، که در همان کودکیِ میان دو طبقه آویزان مانده بود.
نمونه ای از تأثیر زخم های دلبستگی در کودکی بر آسیب های روانی بزرگسالی
سرهنگ علی صفدر حبیبی، رئیس مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مرکزی در گفتوگو با خبرنگار تسنیم درخصوص عوامل و ابعاد این موضوع و حادثه گفت: این روایت غم انگیز، نمونه ای کلاسیک از تأثیر زخم های دلبستگی در کودکی بر آسیب های روانی بزرگسالی است. برای درک ریشه ای این فاجعه، باید به سه محور اصلی توجه ویژه داشت.
وی افزود: نخست باید به گسست هویتی در کودکی یعنی خانواده دوپاره توجه داشته باشیم چراکه مهدی در ساختاری بزرگ شد که اصطلاحاً به آن «خانواده چندشاخه ای پرتعارض» می گوییم. زندگی در یک خانه با دو همسر پدر، نه تنها امنیت روانی کودک را تأمین نمیکند، بلکه باعث ایجاد تعارض در وفاداری می شود. کودک مجبور است برای بقا، بین دو قطب قدرت تعادل برقرار کند. این وضعیت باعث شکل گیری «خودِ کاذب» یا همان شخصیت نقابدار میشود. مهدی یاد گرفت به جای ابراز غم، شوخ طبع باشد تا دیگران را از خود نرنجاند و بقای خود را تضمین کند.
حبیبی تصریح کرد: در محور دوم باید به اعتیاد به عنوان خوددرمانی توجه داشت چراکه زمانی که ازدواج نتوانست خلأ عاطفی کودکی را پر کند، مهدی به مواد مخدر پناه برد. در روانشناسی اعتیاد، این رفتار «خود درمانی» نامیده می شود. او درد بی کسی و طردشدگی را نه با حرف زدن، که با تخدیر روانی درمان میکرد. متأسفانه این مکانیسم مخرب، دقیقاً همان عاملی شد که دوباره او را طردشده تر کرد (طلاق و جدایی از پسرش).
وی ادامه داد: سومین مرحله لبخند افسرده وار و خودکشی خاموش است چراکه بسیاری از اقدام کنندگان به خودکشی، درست پیش از عمل، یک آرامش کاذب و حتی شادی غیرعادی نشان میدهند. این پدیده «سندرم بهبود کاذب» نام دارد. وقتی مهدی آن روز با مادرش شوخی میکرد و برنامه ریزی بلندمدت می کرد، در واقع به دلیل قطعیت تصمیمش برای پایان دادن به درد، به آرامش رسیده بود. او دیگر در کشمکش جنگیدن نبود.
نتایی از پیامد یتیم شدگی عاطفی پسر 15ساله
رئیس مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مرکزی با اشاره به پیامد یتیم شدگی عاطفی پسر 15ساله اظهار کرد: امیر اکنون در معرض خطر جدی «تکرار الگو» است. او نه تنها سوگ پدر را تجربه میکند، بلکه با این باور ناخودآگاه بزرگ میشود که «من آنقدر بی ارزش بودم که پدرم مرا ترک کرد.» بدون مداخله رواندرمانی جدی برای امیر، احتمال بروز افسردگی نوجوانی یا رفتارهای پرخطر در آینده برای او بسیار بالاست.
حبیبی خاطرنشان کرد: این داستان نشان میدهد خودکشی یک تصمیم لحظهای نیست؛ فریادی است که از کودکی در گلوی یک انسان شکسته و در بزرگسالی، در تنهایی یک تراس خاموش میشود.
به گزارش تسنیم، این درحالیست که سید کاظم ملکوتی، عضو هیئت مدیره جمعیت علمی پیشگیری از خودکشی ایران، شهریورماه 1400 با بیان اینکه حدود 60 درصد از مردم از خدماتی که سازمان های مختلف برای پیشگیری از خودکشی ارائه میدهند استفاده نمیکنند چراکه آن را "ننگ" میدانند، گفت: میانگین خودکشی در کشور ما حدود 7.2 درصد در هر 100 هزار نفر و در برخی استانها 10، 15 و 20 درصد در هر 100 هزار نفر است که با نرخ اندکی رو به افزایش است و این نگرانی وجود دارد که پس از شرایط کرونا این شیب بیشتر شود.
به گفته ملکوتی، آمار خودکشی در استانهای ایلام، کرمانشاه، لرستان، آذربایجان غربی، کهگیلویه و بویر احمد در چند سال گذشته بالا و اکنون رو به کاهش است و در عین حال این آمار در استانهای خوزستان و مرکزی در حال افزایش است.
گزارش از: مبین جلیلی
انتهای پیام/711/