تلاقی قداست و قساوت؛ پدیدارشناسی ترور در جغرافیای ایمان
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 02 تير 1405 - 14:44
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تئوریهای نوین امنیت، مفهومی به نام امنیت هستیشناختی دارد که فراتر از امنیت فیزیکی، به تداوم معنا و هویت در زیستجهان یک انسان اشاره دارد. حرم رضوی برای ایرانیان، دقیقاً همان نقطهای است که در آن معنا بازتولید میشود. حمله به این جغرافیا، حمله به آجر و سنگ نیست؛ بلکه تلاشی سیستماتیک برای فروپاشی ستونهای معنایی یک جامعه است. وقتی ایادی آمریکا که در اینجا به عنوان کارگزاران خشونت ساختارمند عمل میکنند این حریم را هدف قرار میدهند، در واقع در حال اجرای یک جراحی روانی بر پیکرهی انسجام ملی هستند.
از واشنگتن تا صحن آینه
تحلیل دقیق ژئوپلیتیک نشان میدهد که تروریسم در خاورمیانه، هرگز یک پدیده خودجوش و برخاسته از بطنِ تفکرات صرفاً مذهبی نبوده است. اگر با نگاهی کنجکاو و وسواسی به اسناد استراتژیک دهههای اخیر بنگریم، ردپای بیثباتسازی هدفمند را در دکترینهای امنیتی غرب میبینیم. ایادی مزدور، تنها نقش ماشه را بازی میکنند؛ در حالی که باروت و نشانه روی در اتاقهای فکری تئوریزه میشود که معتقدند برای مهار ایران مقتدر، باید نقاط ثقل عاطفی آن را منهدم کرد.
انتخاب حرم به عنوان صحنه جنایت، نشان از یک شناخت عمیق و البته خبیثانه از ساختار قدرت در ایران دارد. دشمن به خوبی میداند که قدرت در ایران صرفاً در نهادهای رسمی سیاسی خلاصه نمیشود، بلکه ریشه در ایمان تودهها دارد. لذا تروریسم نیابتی با هدف ایجاد گسست روانی میان ملت و امنیت، به قلب این ایمان یورش میبرد.
زائر به مثابه سوژه استعلا
در نگاه یک محقق، زائریک توریست یا یک رهگذر عادی نیست. او سوژهای است که در لحظه زیارت، از من فردی کنده شده و به ما جمعی متعالی میپیوندد. به شهادت رساندن زائر در لحظهی نیایش، اوج رذالت مکانیکی مدرنیتهای است که هیچ فهمی از قداست ندارد. تروریست تحت فرمان هژمونی، ماشینی است که برای تخریب معنا برنامهریزی شده است.
کالبدشکافی صحنهی جرم در این فجایع، پارادوکس عجیبی را آشکار میکند: در یک سو، انسانی با قلب مملو از آرامش و در سوی دیگر، موجودی مسخشده با کینهای وارداتی. این تقابل، نمادی از جدالِ دائمی هویت ریشهدار در برابر هژمونی بیریشه است. آمریکا با حمایت پنهان و آشکار از جریانهای تکفیری و گروهکهای ضدملی، در واقع در حال برونسپاری جنایت است تا دستان خود را در دستکشهای مخملی دیپلماسی پنهان کند.
سانسور مظلومیت
به عنوان یک ژورنالیست، باید به جزئیات پوشش خبری این وقایع در رسانههای بینالمللی دقت کنیم. جایی که واژهها به سلاح بدل میشوند. در رسانههای تحت سیطرهی دلار، واژه تروریست به ندرت برای عاملان شهادت زائران ایرانی به کار میرود. آنها از اصطلاحات خنثی مانند پیکارجو یا عاملان حمله استفاده میکنند تا زهر جنایت را بگیرند. این تروریسم کلامی،مکمل همان بمبی است که در حرم منفجر میشود. هدف، یکی است: «عادیسازی خشونت علیه هویت ایرانی». آنها میخواهند ریختن خون زائر رضوی در رسانههای جهان، به اندازه یک حادثه رانندگی معمولی جلوه کند تا مسئولیت سیاسی و حقوقی آمران آمریکایی آن به حاشیه رانده شود.
دیالکتیک خون و آگاهی
اما تاریخ ثابت کرده است که مهندسی اجتماعی غرب در ایران همواره با یک خطای محاسباتی بزرگ همراه است. آنها بر اساس الگوهای رفتارگرایی تصور میکنند که فشار و وحشت منجر به عقبنشینی میشود. اما در اتمسفرِ اندیشهی شیعی، خون مظلوم، تولید قدرت میکند. شهادت زائران حرم رضوی، به جای آنکه باعث وحشت و دوری مردم از این کانون شود، منجر به نوعی رستاخیز حسی و بازگشت پرشورتر به ریشهها شده است. این همان نقطهای است که در آن تروریسم هژمونیک شکست میخورد؛ چرا که نمیتواند بر ارادهی معطوف به معناغلبه کند.
مسئولیت سنگین روایت
ما با جنایتی روبرو هستیم که ابعاد آن از فیزیک مادهفراتر میرود. این یک جنگ نشانهها است. آمریکا و ایادیاش با خون زائران، قصد داشتند تصویری از ایرانِ ناامن و لرزان ترسیم کنند، اما حقیقت جاری در صحنهای حرم، روایت دیگری را رقم زد.
وظیفه ما به عنوان پژوهشگر و خبرنگار، تنها ثبت آمار شهدا نیست؛ بلکه تبیینِ این واقعیت است که چگونه کینه استکبار از استقلال یک ملت، به لولهی تفنگ مزدورانِ تکفیری و گروهکی میرسد. خونهای ریخته شده بر مرمرهای حرم رضوی، لکههای ننگی بر دامان مدعیان حقوق بشر و آزادی است که در اتاقهای تاریک سازمانهای اطلاعاتی، بهای جان انسانها را با منافع ژئوپلیتیک معامله میکنند. این یادداشت، نه فقط سوگی بر یک فاجعه، بلکه فراخوانی برای بیداری تحلیلی در برابر سیستم پیچیدهی خشونتی است که قلب تپندهی معنویت ما را نشانه رفته است. ما موظفیم جزئیات این زنجیرهی جنایت را از واشنگتن تا مشهد روایت کنیم تا آیندگان بدانند که چرا و چگونه، زیارت، به جرمی مبدل شد که سزایش در منطق هژمونی مرگ بود.
یادداشت از لیلا صالحی تبار
انتهای پیام/