تغییر هندسهی هویتی ایران در جهان اسلام
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 30 خرداد 1405 - 11:49
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر حسنعلی ذکریایی، کارشناس ارشد مطالعات منطقهای و روابط بینالملل در یادداشتی که آن را در اختیار این خبرگزاری قرار داده است، از تأسیسِ یک دکترینِ تمدنی با نقشآفرینی فعال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به عنوان به عنوان بازوی اصلی دیپلماسی عمومی در کشور سخن به میان آورده و نقش این مجموعه بینالمللی و در رأس آن، رایزنان فرهنگی ایران را طی سالهای 1401 تاکنون قابل اعتنا قلمداد میکند.
در ادامه مشروح این سیاهه را که با محوریت اقدمات فرهنگی صورت گرفته در فدراسیون روسیه به رشته تحریر در آمده است را با هم میخوانیم:
مسئولان سازمان فرهنگ و ارتباطات در پنج سال اخیر در رأس هیاتهای عالیرتبه جمهوری اسلامی ایران به روسیه سفر کرده و مشارکت فعال در نشستهای مهم و معتبر بینالمللی در حوزه دیپلماسی فرهنگی داشتهاند. برای نمونه در بحبوحهی تنشهای ناشی از تجاوز وقیحانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، شاهد برگزاری نشستها و مجامعی هستیم که تبیین الگوهای راهبردی، تشریح واقعیات روز، مبارزه با اخبار القایی و دروغین دشمنان و ... از سوی نمایندگان کشورمان در آنها بسیار با اهمیت است. به عبارت بهتر، این نشستهای بینالمللی بستر مناسبی برای ارائه واقعیات و زدودن تصاویر انحرافی در راستای اثبات حقانیت و اصالت کشورمان در تقابل با متجاوزان محسوب میشود. اخیراً شاهد برگزاری دو نشست مهم «گروه بینش راهبردی روسیه ـ جهان اسلام» و «اجلاس وزرای فرهنگ سازمان همکاری اسلامی» در شهر قازان واقع در مرکز جمهوری تاتارستان روسیه بودیم.
در این دو رویداد معتبر بینالمللی در حوزه دیپلماسی فرهنگی، رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به نمایندگی از هیأت دیپلماتیک ایران، مواضع اصولی جمهوری اسلامی در زمینه تحولات اخیر پس از جنگ تحمیلی رمضان ارائه داد و در ادامه پاسخ قاطع و ایستادگی هموطنان مقاوم ایرانی را در برابر تجاوز وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی را خطاب به نماینده یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس رسا و بدون هر لکنتی در جملاتی حماسی تبیین کرد.
حجتالاسلام محمد مهدی ایمانیپور، در نشست «گروه بینش راهبردی روسیه ـ جهان اسلام» که با حضور مقامات بیش از 50 کشور اسلامی برگزار شد، به دوره «مدیریتِ پیچِ تاریخی» مطرح شده از سوی رهبر شهید اشاره داشت و به تلاشهای ملموس و اقدامات اثرگذار و عینی جمهوری اسلامی ایران در این حوزه پرداخت.
در شرایطی که امروز غرب درگیرِ بحرانِ هویت است، ایران با محوریت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و در قالب هیئتی از عالیترین نخبگان فرهنگی در چنین برنامههایی در صدد ترویجِ «مدلِ حکمرانیِ فرهنگیِ ایران» به عنوان یک جایگزین فعال است. جمهوری اسلامی امروز با همه حملات و تهدیدات و تنگتر شدن دایره تحریمها در حالِ «تغییرِ وضعیتِ خود در نقشه ژئوپلیتیکِ فرهنگی» است.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به عنوان متولی اصلی اقدامات فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از مرزهای ملی، انقلاب را از یک «صدا» به یک «طراح» تبدیل میکند.
بهراستی مسئولین عالی این نهاد طبق برنامههای مدون و بلندمدت در حال پیادهسازیِ یک «تکنوکراسیِ فرهنگی» هستند تا دیپلماسی فرهنگی از مقام «شعار» به «فرآیندِ حقوقی و نهادی» تبدیل شود.
روسای سازمان فرهنگ و در رأس آنها محمد مهدی ایمانیپور در حالِ مهندسیِ مسیری است تا جایگاه ایران از حاشیههای احتمالی به «نقطه ثقلِ» سیاستگذاریهای فرهنگی جهان اسلام و در مرحله بعد جهان بینالملل ارتقا یاید. از همین رو میتوان گفت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی سعی دارد سازهای محکم از اتحادِ هویتی در برابرِ مدرنیتهیِ غربی بنا کند.
در این تلاش سازمان فرهنگ مدرنیته غرب را به عنوان یک «نیروی فرساینده» برای بنایِ تمدنیِ اسلام فرض نموده و کوشش میکند جای «انکارِ مطلق»، به دنبال «مدیریتِ مسیر» باشد. از همین رو استفاده از مفهوم «چندقطبیگرایی» در کنار روسیه، یک مهندسیِ استراتژیک است تا جهان اسلام از «وابستگیِ هویتیِ مطلق به غرب» خارج شود. به تعبیری این نهاد در حال طراحیِ یک «جاده جایگزین» است. به زعم دستاندرکاران این سازمان که تاکید دارند که اگر نمیخواهید در نظامِ هویتیِ غرب حل شوید، این جاده و این نقشهیِ راه (ارزشهای تمدنیِ اسلامی) را دنبال کنید.
برای همین منظور، تلاش برای «معمار کردن ایران» در بنای تمدنی جهان اسلام، یعنی عبور از مرحلهای که ایران «دفاع میکند»، به مرحلهای که ایران «تعریف میکند»، است. سفرها و رویدادهایی که سازمان فرهنگ با هدف تقریب ملتها با یکدیگر عملی میکند در همان مسیری تعریف شده است که «نظمِ جدیدی» را از سوی تنظیمکنندهای چون ایران شاهد باشیم که در آن ارزشهایِ برخاسته از انقلاب، محوریت هستند.
دکتر ایمانیپور در روسیه «فرهنگ» را نه از باب کلام که در تفسیری معنادار به «سیاستهای کلان کشور ایران» پیوند زد. به راستی سفر او یک «گره» در شبکه تمدنیِ ایران به شمار میآید که اگر به همین سبکِ ساختارمند، با محوریتِ نهادهای فکری و حقوقی، ادامه یابد، جایگاهِ ایران در معادلاتِ فرهنگیِ جهانِ اسلام را به نحو غیرقابل بازگشتی ارتقا خواهد داد.
با عنایت به آثار همین حضور سبز شاید بتوان گفت او از یک سو، یک تکنوکراتِ فرهنگی است. چون به ابزارهای ساختاری اعتقاد دارد و از سوی دیگر، او یک مهندسِ تمدنی است چون هدفِ نهاییاش، تغییر هندسهیِ قدرتِ هویتی در جهانِ اسلام است. اگر او موفق شود این «سازه حقوقی» را در سازمانهای بینالمللیِ اسلامی مستقر کند، ایران حتی در صورت تغییر دولتها و مدیران، همچنان به عنوان یک «بازیگرِ مرجع» در معماریِ فرهنگیِ جهانِ اسلام باقی خواهد ماند. این همان «نهادینهسازیِ گفتمان» است که او به دنبال آن است. به بیان دیگر، عبور از «دیپلماسیِ گفتمانی» به سمت «تکنوکراسیِ فرهنگی»، دقیقترین توصیف است که برای سبک مدیریتی حجتالاسلام ایمانیپور میتوان بیان کرد.
صدالبته اینجا کلمه تکنوکراسی به معنای تکیه بر فرآیندهای فنی، حقوقی و ساختاری برای پیشبرد اهداف است. اگر دیپلماسی فرهنگیِ دهههای گذشته ایران را «تدافعی» و «معرفتی» بنامیم، استراتژی فعلی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و حاملان اقتدار معنوی نظام در 63 کشور جهان «تهاجمی» و «ساختاری» است. امروز این مجموعه در حالِ «بازی با قواعد قدرت» در سطوح بینالمللی است و میخواهد ایران «تعیینکننده» باشد، نه «پذیرنده». ایران همچنان«اثرگذار» باشد نه «تاثیرپذیر».
سفرهای مکرر رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی طی سال های 1401 لغایت 1405 در رأس هیأت جمهوری اسلامی ایران به روسیه و مشارکت فعال در نشستهای مهم حوزه دیپلماسی فرهنگی از جمله «نشست گروه بینش راهبردی روسیه و جهان اسلام»، «اجلاس وزرای فرهنگ سازمان همکاری اسلامی» و شرکت در «دوازدهمین دور گفتگوهای دینی اسلام و مسیحیت ارتدوکس» با موضوع «خدمات عمومی جوامع مذهبی در جهان پس از همهگیری» و نیز «اجلاس فرهنگی سنتپترزبورگ به عنوان بزرگترین رویداد فرهنگی روسیه»، نشاندهنده تغییر پارادایم از«دیپلماسیِ ترویجی» (نمایشِ فرهنگ) به «مهندسیِ راهبردی و تمدنی» است. برای همین میتوان اظهار داشت، سفرهای چنین مسئول فرهنگی در کشور از اجلاس سنتپترزبورگ گرفته تا «کازان فروم» و دیدارهای علمی با مدیران بنیاد ابنسینا صرفاً یک رویداد اتفاقی و تشریفاتی نیست. او در حال «شبکهسازی» برای تثبیتِ نقشِ ایران به عنوان «قطبِ معرفتیِ جهان اسلام» است.
برگزاری همزمان یا متوالی رویدادهایی با محوریت سازمان همکاری اسلامی (OIC) و گروه بینش راهبردی «روسیه - جهان اسلام»، نشاندهندهی تلاش برای بازتعریف نقشهای ژئوپلیتیک و فرهنگی در نظم در حال گذار جهانی است.
پانزدهمین اجلاس وزیران فرهنگ سازمان همکاری اسلامی (ICMM)به عنوان نهاد سیاستگذار در حوزه فرهنگ، بر همگرایی میان کشورهای اسلامی تمرکز دارد. در این اجلاس، تمرکز هیئت ایرانی بر «اسلامهراسی» و «ارزشهای خانواده» بود که در راستای دکترین فرهنگی جمهوری اسلامی قرار دارد. ایمانیپور در این اجلاس با هدف «مرجعیتبخشی ایران فرهنگی» در جهان اسلام میکوشد تا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی را از یک نهاد صرفاً ترویجی، به یک نهاد «سیاستساز» در بدنه سازمان همکاری اسلامی تبدیل کند.
«نشست گروه بینش راهبردی روسیه - جهان اسلام» عرصه متفاوتی بود؛ جایی که دیپلماسی فرهنگی در خدمت «ائتلافهای امنیتی و سیاسی» قرار میگیرد. در این نشست، سخنرانی نماینده ایران بر مفاهیمی چون «چندقطبیگرایی» و «مخالفت با هژمونی فرهنگی غرب» متمرکز دارد. همان رویکرد کاربردی که پازل روابط راهبردی ایران و روسیه را تکمیل خواهد کرد.
یکی از نقاط قوت عملکرد دکتر ایمانیپور در این نشستها، ایجاد «پیوستگی گفتمانی» بود؛ او پیامهای مشابهی را در هر دو اجلاس (تقابل با لیبرالیسم فرهنگی غرب) مطرح کرد که نشاندهنده یک «دکترین واحد» در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است. لذا، حضور چنین مسئول فرهنگی در دو اجلاس یاد شده بیش از هر چیز نشاندهنده آن است که جمهوری اسلامی ایران به دنبال«دیپلماسی فرهنگی چندلایه» است. همان تلاشی که لایه نخست آن، حفظ پرستیژ و رهبری در مسائل ارزشی جهان اسلام و لایه دوم، همافزایی با شرکای بزرگ برای ایجاد نظم نوین جهانی است.
در این دیپلماسی به نظر میرسد هدف نهایی هیئت ایرانی، ایجاد یک «بلوک فرهنگی-سیاسی» است که در آن، ارزشهای شرقی و اسلامی در مقابل ارزشهای لیبرال-دموکراسی غربی، جبههای مشترک تشکیل دهند.
حال این که در برابر چنین رویکری به نظر میآید این نشست برای روسیه، بیش از آن که بهره معنوی داشته باشد بی توجه به روبل و دلار پشتیبانی نشده است. روسیه با استفاده از «کارت فرهنگ و مذهب» برای نفوذ در بازارهای کشورهای اسلامی و ایجاد متحدان سیاسی در تلاش است تا با استفاده از ظرفیت سرشار کشورهای اسلامی و اغلب به عنوان «شرکای اقناعی» برای آنها نقش مشخص تعریف کند.
از همین رو بررسی عملکرد سازمان از دو منظر «تلاش برای مرجعیت فرهنگی:گذار از نهاد ترویجی به نهاد سیاستساز» و نیز «پیگیری مجدانه در جهت «معمار کردنِ ایران» در بنایِ تمدنیِ جهان اسلام» حایز اهمیت است.
در ادبیات روابط بینالملل، «نهادهای ترویجی» عمدتاً بر «صدور فرهنگ» و «معرفی تصویر کشور» تمرکز دارند، اما در مدل «سیاستساز»، بازیگر به دنبال «استانداردگذاری در سطح بینالمللی» است.
طبق نظریه «مارتین لیتل» در باب هنجارسازی بینالمللی، بازیگر زمانی به مرجعیت میرسد که بتواند ارزشهای ملی خود را به «هنجارهای منطقهای یا جهانی» تبدیل کند. بنابراین، وقتی رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نشستهای سازمان همکاری اسلامی بر موضوعاتی چون «مبارزه با اسلامهراسی» تأکید میکند، در واقع در حال «صدورِ گفتمانِ حکمرانیِ فرهنگی» ایران به اسناد بالادستی است تا از این طریق، قوانین فرهنگی کشورهای عضو را تحت تأثیر قرار دهد.
برای تبدیل شدن به نهاد سیاستساز، این سازمان از استراتژی «هنجارگرا» استفاده کرده است که در اسناد اخیر این سازمان قابل ردیابی است:
الف) انتقال مفاهیم از «دیپلماسی فرهنگی» به «دیپلماسی تمدنی»: در اسناد راهبردی سازمان، عبور از مفهوم «تبلیغ فرهنگ ایران» به سمت «تولید اندیشه برای جهان اسلام» مانند مفهوم «تمدن نوین اسلامی» دیده میشود. بیانیههای پایانی حضور دکترایمانی پور در نشستهای تخصصی، نشاندهنده تلاش برای گنجاندن «فرهنگ مقاومت» و «عقلانیت دینی» به عنوان محورهای اصلی سیاستگذاری فرهنگی در جهان اسلام است.
ب) شبکهسازی نخبگانی: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از طریق برگزاری نشستهای بینالمللی مانند اجلاسهای گفتگوی اسلام و مسیحیت یا نشستهای اندیشمندان مسلمان، در حال ایجاد یک «جامعه معرفتی»(نخبگان فکری) است. بر اساس نظریه «پیتر هاس»، این جوامع معرفتی (نخبگان فکری) ابزار اصلی انتقال سیاستها به دولتها هستند.
معاونتهای متعدد، مراکز و ادارههای تخصصی متبوع سازمان فرهنگ با شبکه کردن متفکران جهان اسلام حول محورهای ایران، در حال ایجاد یک «لابی فکری» هستند که بتواند در اجلاسهای وزیران فرهنگ، دستور کار تعیین کند.
مسیر ترسم شده برای آینده سازمان فرهنگ به سمت سیاستسازی، یک «تغییر پارادایم» در دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است. یعنی ایین مجموعه فعال به جای اینکه فقط «فرهنگ را به عنوان یک کالا صادر کند»، سعی دارد «نظامِ معناییِ ایران» را نیز به طور ضمنی به «نظامِ تصمیمگیریِ سازمانهای بینالمللی اسلامی» تزریق کند.
مشارکت فعال در تدوین «استراتژیهای فرهنگی جهان اسلام» نشان میدهد ایمانیپور نه تنها به دنبال حضور در نشستها، بلکه به دنبال «مؤلف بودن» در تنظیم اسناد راهبردی این سازمان های بین المللی است. اگر اینگونه روندها ادامه یابد، میتوان با قاطعیت بیان کرد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی توانسته به تدریج از یک «بازیگر فعال» به یک «مرجع سیاستساز» در مسائل فرهنگی جهان اسلام ارتقا یابد.
البته، با وجود تلاشهای صورت گرفته برای تبدیل شدن به «نهاد سیاستساز»، سازمان فرهنگ با چالشهای ساختاری نیز روبهروست. به عنوان نمونه، تعدد مراکز قدرت در جهان اسلام، وجود رقبایی مانند ترکیه با نهاد سازمان دیانت یا موسسه یونس امره و همچنین عربستان با پروژههای نوسازی فرهنگی در آفریقا و شرق آسیا، باعث شده فضای سیاستسازی فرهنگی در سازمان همکاری اسلامی به شدت رقابتی باشد. در اینجا، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به جای رهبری مطلق، با یک «بازار رقابت گفتمانی» روبرو است.
تغییر پارادایم در دیپلماسی فرهنگی ایران
تغییر الگوهای فکری در دیپلماسی فرهنگی ایران در دوره مدیریت جدید سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، از وضعیت«ارائه خروجی» به سمت«مدیریتِ فرآیند» حرکت کرده است؛ تا پیش از این، دیپلماسی فرهنگی ایران عمدتاً بر «نمایش» مانند عرضه هنر، ادبیات و تاریخ ایران متمرکز بود، اما در پارادایم جدید (نظام معنایی)، فرهنگ نه به عنوان یک کالا، بلکه به عنوان یک «نظامِ عامل» دیده میشود.
تزریق نظام معنایی، یعنی مفاهیمی مانند «عدالتِ تمدنی»، «خانوادهمحوری» و «عقلانیت دینیِ انقلابی» به جای آنکه صرفاً در حد شعار در رایزنیهای فرهنگی باقی بمانند، به دستور کار تبدیل شدهاند. وقتی در اجلاس وزیران فرهنگ، بحث «خانواده» به عنوان اولویتِ امنیتی و هویتی جهان اسلام مطرح میشود، در حال تحمیل «چارچوبِ تحلیلی» خود به سایر کشورهاست. این یعنی کشورهای دیگر باید مسائل خود را در قالبِ «نظامِ معنایی» پیشنهاد شده توسط سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی بازخوانی کنند.
بنابراین، چهرههایی چون ایمانیپور در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ورود به «گروه بینش راهبردی روسیه-جهان اسلام»، در حال ایجاد یک «بلوکِ فرهنگیِ ضدِهژمونیک» یا به نوعی «ائتلافسازی فرامذهبی» هستند. در این برهه مسئولین عالی فرهنگی ایران با ترکیب کردنِ وزنِ دیپلماتیکِ روسیه با قدرتِ معنویِ جهان اسلام، سعی دارند تا یک جبهه جدید علیه «لیبرالیسم فرهنگیِ غربی» ایجاد کنند. این یک حرکت هوشمندانه برای شکستن انزوای فرهنگی است.
«مؤلف بودن» در دیپلماسی فرهنگی ایران
در ادبیات روابط بینالملل، «مؤلف» کسی است که «زبانِ گفتگو» را تعیین میکند. به نظر می رسد که پیش از این، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در اجلاسها «شرکتکننده» بود؛ یعنی در دستور کاری که دیگران تدوین کرده بودند مثلاً ترویجِ میانهروی به قرائتهای رایج جهانی، نظرات خود را مطرح میکرد. اما، در رویکرد فعلی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، تلاش برای «مؤلف بودن» به معنای نقشآفرینی در «پیشنویسها» است. وقتی هیئت ایرانی در تدوین اسنادِ «استراتژی فرهنگی جهان اسلام» مشارکت فعال دارد، در واقع در حال «نوشتن قواعد بازی» است. اینگونه، ادبیات و ادبیاتِ حقوقیِ اسنادِ مصوب، حاملِ کدهایِ هویتیِ ایران است.
از «کنشگری» به «رهبری فکری»
پس از جنگ سوم تحمیلی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از طریق «تولید سند» و «ایجاد نهادهای مشترک»، سعی داشته و دارد در قالب برنامههای کوتاه و بلند مدت خود «مرجعیتِ هنجاری» ایجاد کند. به عبارت دیگر، وقتی یک کشور در مسائل کلانِ فرهنگی جهان اسلام مثل مقابله با اسلامهراسی در فضای مجازی به «راهکارهای ایران» استناد میکند، ایران به یک «مرجع» تبدیل شده است.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نمیتواند با ارزشهای لیبرالدموکراسی جهانی همسو شود، بنابراین به دنبال «جهانیسازیِ ارزشهای بومیِ خود» در قالبِ ائتلافهای اسلامی مانند گروه بینش راهبردی روسیه-جهان اسلام است.
در این برهه سازمان فرهنگ و به طور خاص مسئولین آن به خوبی درک کردهاند که «سخنرانِ خوب بودن» در اجلاسها کافی نیست؛ بلکه باید در «دبیرخانههای دائمی» نفوذ کرد. حضورِ پیوسته و تأکید بر «تعهداتِ مشترک» در بیانیههای پایانی، ابزار اصلی او برای تبدیل شدن به مرجع سیاستساز است.
در تلاطم ایام امروز سازمان فرهنگ با تأکید بر «سیاستساز بودن»، در حال تلاش برای «نهادینه کردنِ گفتمانِ تمدنیِ ایران» در قلبِ ساختارهای بینالمللی اسلامی است. این تلاش یعنی ایران دیگر نمیخواهد صرفاً یکی از اعضایِ سازمان همکاری اسلامی باشد، بلکه میخواهد «مغزِ متفکر» و «تنظیمکننده» جهتگیریهای فرهنگی این بلوک در برابر جریانهای غربی معرفی شود. از همین رو با مرور اسناد تاریخی این، بلندپروازانهترین تغییر پارادایم در دیپلماسی فرهنگی ایران در دو دهه اخیر است.
اگر دیپلماسی فرهنگیِ دهههای گذشته ایران را «تدافعی» و «معرفتی» بنامیم، استراتژی دکترایمانی پور «تهاجمی» و «ساختاری» است. یعنی بلندپروازانه است. چرا ؟ برای اینکه او در حالِ «بازی با قواعدِ قدرت» در سطوح بینالمللی است. او میخواهد ایران «تعیینکننده» باشد، نه «پذیرنده».
ایجاد «هژمونیِ گفتمانی»
وقتی از «مغز متفکر» بودن صحبت میکنیم، به معنای ارائه یک «مدل حکمرانی» است. سازمان فرهنگ با همه محدودیتها و ظرفیتها تلاش دارد مسائلِ پیشروی جهان اسلام را «بازتعریف» کند. برای مثال، در موضوع اسلامهراسی، او صرفاً به محکومیت بسنده نمیکند؛ بلکه «راهکار حقوقی» و «راهکار رسانهای» پیشنهاد میدهد و تلاش میکند این راهکارها را به عنوان «استانداردِ عملِ» کشورهای اسلامی جا بیندازد. این کار، نوعی «رهبریِ معنایی» است. یعنی سایر کشورهای اسلامی، وقتی با چالشی فرهنگی روبرو میشوند، به جای نگاه به غرب یا نهادهای بینالمللیِ خنثی، به «مواضع و بستههای سیاستی ایران» رجوع میکنند. این یعنی ارتقای ایران از یک «عضو عادی» به «مرجعِ فکری».
تلاش برای «معمار کردنِ ایران» در بنایِ تمدنیِ جهان اسلام
مفهوم «معمار کردن ایران» در بنای تمدنی جهان اسلام، استعارهای از گذار از «حضور فیزیکی» به «نقش ساختاری» است. معمار کسی نیست که صرفاً در ساختمان زندگی میکند یا در آن حضور دارد؛ بلکه کسی است که نقشهها، پیریزی و هندسهیِ بنا را ترسیم میکند.
در چارچوب فعالیتهای دکترایمانی پور، برای اینکه ایران «معمار» باشد، باید بتواند «نظام فکری» حاکم بر جهان اسلام را بازطراحی کند.
امروزه، جهان اسلام در چنبره مفاهیم وارداتی از «مدرنیته غربی» گرفتار شده است. سازمان فرهنگ با بررسی میدانی خود و با اشراف کامل به شرایط منطقهای با طرح گفتمان «تمدن نوین اسلامی» و «عقلانیت دینی»، سعی دارد قطبنمای حرکت این جوامع را تغییر دهد. برای پیشبرد همین هدف رئیس این مجموعه فعال فرهنگی در عرصه بینالملل در اجلاسها، سمپوزیوم و اساسا نشستهای جهانی «ایران» را به عنوان منبعِ تولیدِ این «نقشه راه» معرفی میکند. نقشهیِ راهی که به کشورهای اسلامی نشان دهد چگونه میتوانند بدون وابستگی به الگوهای غربی، «هویت مستقل» داشته باشند.
جمعبندی
سفرهای مکرر دکترایمانی پور به روسیه از اجلاس سنتپترزبورگ تا «قازان» و دیدارهای علمی با بنیاد «ابنسینا » در مسیر اجرای سیاست «شبکهسازی» در راستای تثبیتِ نقشِ ایران به عنوان «قطبِ معرفتیِ جهان اسلام» است. او بنیاد «ابنسینا» را نه فقط یک مرکز ترجمه، بلکه به عنوان یک «کانونِ تولیدِ دانش و روایت» در قلبِ روسیه معرفی میکند. این به زبان ساده یعنی جمهوری اسلامی ایران در داخلِ روسیه «امتدادِ فرهنگی» دارد.
سازمان فرهنگ با ایجاد بنیادهای علمی جهان و شبکهسازی میان نخبگان (گفتگوی ادیان)، پیریزیهای عمیق و تخصصی ایجاد کرده تا این روابط با تغییرِ دولتها از هم نپاشد. همان طور که دکتر ایمانیپور رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با حضور در نشستهای ارتدوکس-اسلام و مجمع مسلمانان تأکید کرد ایران در تلاش برای احداث «پلهای تمدنی» است تا به عنوان کشوری که در «گفتگوی بین الادیان» پیشتر در رأس بود امروز هم برای هدف مقدسی مانند «همزیستی تمدنی» در قالب یک مرجع امن معرفی شود.
سخنانِ صریح رئیس دستگاه دیپلماسی عمومی کشور علیه رژیم صهیونیستی و حامیان منطقهای آن در رویدادهای مطرح جهانی، نمونهای از «روایتگریِ تهاجمی» در شرایط امروز است. سیاستگذران فرهنگی ایران در خارج از مرزهای سرزمینی در شرایط فعلی به جای پذیرشِ روایتِ غربی از «جنگطلب بودنِ ایران»، آن را به «جهاد علیه طغیانِ انسانیت» بازتعریف کردهاند. نمایندگان ایران اسلامی با این ادبیات تلاش دارند تا «افکار عمومی جهان اسلام» را حولِ محورِ «مقاومت» منسجم کنند. این همان «مهندسیِ تمدنی» است؛ یعنی ترسیمِ خطِ مرزیِ روشن میانِ «جبهه حقطلب» و «جریانهای خیانتکار» در دنیای اسلام.
مسئولین سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به خوبی درک کردهاند که اگر امروز ایران بخواهد «معمارِ» نظمِ نوینِ فرهنگی باشد، باید با روسیه که به دنبالِ تقویتِ هویتِ شرقیِ خود است، همراستا شود. از همین رو مجموعهای این چنینی با تبدیلِ رایزنیهایِ فرهنگی به «مشارکتهایِ راهبردی»، در حالِ تبدیل شدن به یک «بلوکِ فرهنگی-ارزشی» است که در آن «خانواده، معنویت و حاکمیت ملی» ستونهای اصلیِ معماریِ تمدنیِ آینده خواهند بود.
سازمان فرهنگ به جای اتکا به رویدادهای زودگذر، در حال «سیمکشی» و «استحکامبخشی» به ارتباطاتِ نهادی است و میکوشد تا ایران «نقاط اتصال» این سازمانهای بین المللی باشد. وقتی حجتالاسلام ایمانیپور، رئیس این سازمان اصرار دارد که ایران در تدوینِ تمامی بیانیهها و منشورهای فرهنگی نقش مستقیم داشته باشد، این یعنی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در حالِ «گذاشتنِ خشتهای اول» در زیربنایِ حقوقیِ روابط فرهنگی جهان اسلام است و میخواهد «ساختارِ تصمیمگیری» به گونهای بنا شود که ایران در قلبِ آن قرار داشته باشد.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تلاش میکند به «میزبانِ اصلی» و «تعریفکننده» گفتمانها تبدیل شود. برگزاری نشستهای تخصصی میان روسیه و جهان اسلام، نمونهای از ایجاد این «فضایِ جدید» است که این سازمان در آن، نقش «معمارِ پیوند» را ایفا میکند. با ایجاد این فضا، ایران قدرتِ انتخابِ بازیگران، چه کسانی به این میز گفتگو دعوت شوند، و قدرتِ تعیینِ محورهای گفتگو، چه موضوعاتی بحث شود، را به دست میگیرد.
معمار بودن در جهان اسلام یک پروژه با ریسک بسیار بالاست که با موانع جدی روبروست. البته کشورهای دیگری مثل ترکیه، عربستان و قطر نیز داعیهیِ «معماریِ تمدنی» دارند. فضای جهان اسلام، میدانی است که در آن «نقشههایِ معماریِ» متعددی برای آینده وجود دارد.
سازمان فرهنگ در تلاش است تا دیپلماسی فرهنگی ایران را از یک «دکوراسیونِ ساده» (نمایشگاه و تبادل فرهنگی) به یک «مهندسیِ راهبردی» (سیاستگذاری و ساختاردهی) ارتقا دهد که اگر این دستاندرکاران فرهنگی بتوانند «دبیاتِ حاکم بر سازمانهای اسلامی را مدیریت کنند، به پیروزیهای بزرگی دست خواهند یافت. این همان استراتژی، «خروج از موضعِ انفعال» و «تأسیسِ یک دکترینِ تمدنی» است. به عبارت دیگر، متولیان بسط انقلاب اسلامی در اقصی نقاط جهان نمیخواهد فقط «فرهنگِ ایرانی» را صادر کند؛ آنها در تلاش و تکافو هستند تا «نظامِ تصمیمگیریِ فرهنگی» را به گونهای طراحی کنند که ارزشهایِ برخاسته از آرمانهای دینی، به عنوان «پایههای اصلیِ سیاستگذاری» در جهان اسلام پذیرفته شوند. این یعنی تلاش برای رسیدن به نقطهای که در آن، ایران نه به عنوان یک «بازیگر»، بلکه به عنوان یک «سیاستگذارِ فراملی» شناخته شود. این، فراتر از دیپلماسیِ مرسوم، نوعی «مهندسیِ تمدنی» است که دکترین فرهنگی به آن تاکید دارد.
انتهایپیام/