یادداشت|آغاز تمکین به واقعیت ژئوپلیتیکی ایران
- اخبار استانها
- اخبار کرمانشاه
- 26 خرداد 1405 - 13:15
به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرمانشاه، مهمترین تغییر ژئوپلیتیکی خاورمیانه پس از این جنگ، انتقال مرکز ثقل امنیت منطقه از «میدان نبرد زمینی» به «گرههای راهبردیِ دریایی» است؛ و در این میان، تنگه هرمز بار دیگر از یک مسیر عبوری صرف، به مهمترین اهرم تنظیمکننده امنیت، اقتصاد و بازدارندگی در نظم جدید منطقه ارتقا یافته است.
در واقع، پس از این جنگ، منطقه غرب آسیا بیش از هر زمان دیگر متوجه شده است که امنیت پایدار نه در اشغال سرزمین، بلکه در مدیریت شریانهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی تعریف میشود. تنگه هرمز اکنون نه فقط یک گذرگاه جغرافیایی، بلکه ابزار ژئوپلیتیکیِ تولید قدرت است؛ ابزاری که هر بازیگر منطقهای ناگزیر است آن را در معادلات خود لحاظ کند.
ایران در این میان، با اتکا به موقعیت ممتاز جغرافیایی، توانمندیهای دفاعی، و ظرفیت اثرگذاری بر امنیت کشتیرانی، و حتی محل عبور کابلهای زیرساخت ارتباطات توانسته است نشان دهد که کنترل نسبی بر منطق عبور و مرور در هرمز، در حکم کنترل بخشی از نظم منطقهای جدید تلقی می شود. از این رو، مهمترین تغییر ژئوپلیتیکی آن است که منطقه از منطق «حمله و واکنش» به منطق «بازدارندگی و مدیریت گذرگاه» حرکت کرده است؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که قدرتهای خاورمیانهای را وادار میکند از این پس، امنیت را نه در تقابل مستقیم، بلکه در تنظیم رفتار بازیگران پیرامون هرمز جستوجو کنند.
بازتعریف موازنه از برتری ظاهری تا اقتدار واقعی
در پی این جنگ، موازنه قدرت منطقهای دستخوش بازتعریفی بنیادین شده است. دیگر نمیتوان منطقه غرب آسیا را بر پایه برتریهای نمایشی، ائتلافهای پرهزینه، یا تصور سنتیِ قدرت سختِ برخی دولتهای عربی تجزیه و تحلیل کرد. اکنون ایران به مثابه یک قدرت نوظهورِ تثبیتشده در حوزه بازدارندگی توانسته است معادله را از نو بنویسد.
استقامت ایران در برابر فشارها، تهدیدها و محاسبات مبتنی بر فرسایش، این پیام روشن را به منطقه مخابره کرده است که توان بقا، توان پاسخ، و توان اعمال هزینه، خود شکلهای پیشرفتهتری از قدرت هستند. از این منظر، موازنه قدرت دیگر صرفاً تابع تعداد جنگندهها، بودجههای تسلیحاتی یا حمایت خارجی نیست؛ بلکه تابع توان تولید عدمقطعیت برای رقیب است و ایران دقیقاً در همین سطح، معادله قدرت را تغییر داده است.
کشورهای حوزه جنوب خلیجفارس نیز ناگزیر شدهاند دریابند که سیاست مهار، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت کارکردی نمایشی داشته باشد، اما در بلندمدت، نمیتواند قدرت بازدارنده ایران را خنثی کند. در نتیجه، موازنه جدید نه بر اساس حذف ایران از معادله، بلکه بر پایه پذیرش نقش محوری ایران در امنیت منطقه غرب آسیا شکل میگیرد.
به بیان دقیقتر، قدرت نوظهور ایران، نظم امنیتی جنوب خلیج فارس را از حالت یک سویه و وابسته، به وضعیت چندقطبیِ محتاطانه و ناگزیر از تعامل سوق داده است. این همان بازتعریف موازنه است که از «مهار ایران» به «تنظیم ناگزیر رفتار در برابر ایران» رسیده است
آغاز تمکین به واقعیت ژئوپلیتیکی ایران
برای کشورهای عربی خلیج فارس، این جنگ پیش و بیشتر از هر چیز، حامل یک حقیقت راهبردی بوده است: امنیت وارداتی، امنیت پایدار نمیآفریند. این کشورها دریافتند که اتکای صرف به تضمینهای بیرونی، آنان را از هزینههای مستقیم در امان نمیدارد؛ بلکه فقط زمانِ مواجهه با واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه را به تعویق میاندازد.
نتیجه اصلی این جنگ برای آنان، ورود به مرحلهای است که در آن، معادله منطقهای دیگر بدون در نظر گرفتن گفتمان و قدرت جمهوری اسلامی ایران قابل فهم نیست. ایران امروز نه یک متغیر حاشیهای، بلکه محور تفسیر نظم منطقهای است. در چنین شرایطی، دولتهای عربی خلیج فارس ناچارند یا خود را با این واقعیت تطبیق دهند، یا هزینههای سنگین بیثباتی را بپذیرند.
از این منظر، جنگ موجب شده است که بسیاری از این کشورها، از سیاستهای مبتنی بر تقابل مستقیم یا همراهی بیمحابا با پروژههای فشار علیه ایران فاصله بگیرند و به سمت دیپلماسی موازنهگر، تعامل محتاطانه و پذیرش نقش منطقهای ایران حرکت کنند. به تعبیر دیگر، جنگ آنان را با این واقعیت روبرو کرده است که نظم آینده خلیج فارس، بدون مشارکت و تمکین نسبی به گفتمان قدرت ایران، قابلیت پایداری ندارد.
از این رو، بازدارندگی از سطح تهدید به سطح معماریِ نظم ارتقا یافته است. بازدارندگی در خاورمیانه وارد مرحلهای تازه و پیچیدهتر شده است. اگر در گذشته بازدارندگی عمدتاً بر مبنای تهدید به پاسخ نظامی تعریف میشد، امروز به سطحی فراتر رفته و بازدارندگی به یک سازوکار معماریِ نظم منطقهای تبدیل شده است.
در این مرحله، صرفِ توان تهاجمی تعیینکننده نیست؛ بلکه توان حفظ توازن، مدیریت بحران و تحمیل هزینه بدون ورود به جنگ تمامعیار اهمیت مییابد. ایران نشان داده است که بازدارندگی میتواند ترکیبی از قدرت نظامی، عمق راهبردی، توان موشکی، شبکههای منطقهای و کنترل بر نقاط حساس ژئوپلیتیکی باشد.
در نتیجه، بازدارندگی در خاورمیانه دیگر یک مفهوم ایستا نیست؛ بلکه یک سیستم زنده و چندلایه است که بازیگران را وادار میکند دائماً در محاسبات خود تجدیدنظر کنند. مهمتر آنکه، این بازدارندگی امروز نه فقط برای دفاع از مرزها، بلکه برای شکلدهی به رفتار دشمن، متحد، و حتی بازیگر بیطرف به کار میرود.
خاورمیانه وارد عصر جدیدی از بازدارندگی شده است؛ عصری که در آن، قدرتِ واقعی، قدرتِ جلوگیری از جنگ است، نه صرفاً قدرتِ آغاز آن.
از فرماندهی به تنظیمگری؛ از هژمونی به موازنهسازی
نقش بازیگران فرامنطقهای در خاورمیانه، در پی این جنگ، بهتدریج از مداخلهگرِ تعیینکننده به تنظیمگرِ محتاط تغییر خواهد کرد. ایالاتمتحده آمریکا، چین و روسیه هر یک ناچارند بر اساس واقعیتهای نوین منطقه بازتعریف شوند.
آمریکا دیگر نمیتواند با همان سهولت گذشته، نظم امنیتی منطقه را به طور یک جانبه هدایت و کنترل کند. هزینههای حضور مستقیم، فرسایش اعتبار بازدارندگی، و پیچیدگی روابط با متحدان منطقهای باعث میشود واشنگتن بیشتر به سمت مدیریت از دور، ائتلافسازی محدود و کنترل بحران حرکت کند.
چین در این فضا بیش از پیش بر منافع اقتصادی، انرژی و ثبات مسیرهای تجاری تمرکز خواهد کرد. پکن علاقهای به درگیری مستقیم ندارد و بنابراین نقش آن غالباً در قالب میانجیگری، سرمایهگذاری و حفظ تداوم جریان انرژی برجسته میشود. چین از آشوب منطقهای زیان میبیند، اما از نظم متکی بر توازن نیز سود میبرد.
روسیه نیز با توجه به محدودیتهای ساختاری و اولویتهای جهانیاش، بیشتر در پی بهرهبرداری تاکتیکی از شکافهای قدرت خواهد بود تا ایفای نقش هژمونیک. مسکو در خاورمیانه بیش از آنکه سازنده نظم باشد، سوار بر ناپایداریها عمل میکند.
در مجموع، نقش این قدرتها از «تعیینکننده نهایی» به «بازیگر مؤثر اما نه مسلط» تغییر میکند؛ زیرا نظم جدید خاورمیانه دیگر اجازه اقتدار انحصاری به هیچ قدرت فرامنطقهای نمیدهد.
تثبیت ایران بهعنوان بازیگر ناگزیرِ نظم آینده منطقه
اگر تنها بخواهیم یک پیامد بلندمدت جنگ را نام ببریم، آن پیامد این است: تثبیت جایگاه ایران بهعنوان بازیگر ناگزیر و غیر قابل حذف در نظم آینده منطقه خاورمیانه.
این جنگ، بیش از آنکه صرفاً یک رخداد نظامی باشد، یک لحظه آشکارساز تاریخی بوده است؛ لحظهای که نشان داد هیچ طرح امنیتی، هیچ معماری منطقهای، و هیچ موازنه پایداری نمیتواند ایران را نادیده بگیرد. از این پس، هر نظم سیاسی یا امنیتی در خاورمیانه، اگر بخواهد پایدار، واقعگرایانه و کارآمد باشد، باید نقش ایران را به رسمیت بشناسد.
لذا باید گفت که ایران از سطح یک قدرت مورد مناقشه، به سطح یک واقعیت ساختاری در نظم منطقهای اثرگذار تبدیل شده است.
یادداشت از محمدباقر عباسی، مدرس و پژوهشگر دانشگاه
انتهای پیام/