یادداشت| اراک؛ میان توسعه، هویت و بازآفرینی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، چرایی بنیاد سلطان‌آباد را باید در شرایط سیاسی، امنیتی و اقتصادی آغاز دوره قاجار جست‌وجو کرد. در اوایل سده سیزدهم هجری، سرزمین پهناور اراک بزرگ (عراق عجم)، با وجود برخورداری از زمین‌های حاصلخیز، تولیدات کشاورزی ارزشمند، موقعیت ارتباطی ممتاز و رونق صنایع و بازرگانی محلی، فاقد یک مرکز شهری نیرومند و سازمان‌یافته بود. پراکندگی آبادی‌ها، وجود قلعه‌های متعدد محلی و دشواری اعمال حاکمیت متمرکز، اداره این سرزمین مهم را با چالش روبه‌رو ساخته بود.

از این‌رو دولت قاجار با هدایت یوسف‌خان گرجی اقدام به بنیان‌گذاری شهری جدید کرد که بعدها به سلطان‌آباد شهرت یافت؛ شهری که از همان آغاز بر پایه طرحی منظم و حساب‌شده شکل گرفت و قرار بود علاوه بر ایفای نقش نظامی و امنیتی، مرکز اداری و سیاسی عراق عجم و یکی از کانون‌های مهم مبادلات اقتصادی ایران باشد.

در واقع، سلطان‌آباد بر پایه سه هدف اساسی بنیان نهاده شد:

نخست، هدف امنیتی و نظامی که ایجاد یک پایگاه حکومتی مقتدر برای کنترل منطقه، تأمین امنیت راه‌ها و استقرار اقتدار دولت مرکزی را دنبال می‌کرد و نه یک قلعه نظامی.

دوم، هدف اداری و سیاسی که بر ایجاد مرکز حکومت منطقه، استقرار ارگ، دیوانخانه و نهادهای اجرایی دولت استوار بود. سوم، هدف اقتصادی و تجاری که با ایجاد بازار بزرگ و شبکه‌ای منظم از مراکز دادوستد، زمینه تمرکز مبادلات بازرگانی و عرضه محصولات کشاورزی، دامی و صنعتی منطقه، به‌ویژه تجارت فرش‌، را فراهم می‌ساخت.

با این همه، پژوهش‌های میدانی نگارنده در سال‌های اخیر و به‌ویژه در جریان بررسی مسائل توسعه شهری اراک، افق‌های تازه‌ای را در فهم چرایی شکل‌گیری سلطان‌آباد آشکار ساخته است. در نشست‌ها، بازدیدها و گفت‌وگوهای تخصصی با حضور مدیران شهری و جمعی از استادان و صاحب‌نظران از جمله دکتر اسماعیل شیعه، دکتر فریدون فراهانی، دکتر سیدامیر منصوری و خانم دکتر روستایی، ابعاد دیگری از این رویداد تاریخی مورد توجه قرار گرفت که شرح تفصیلی آن در جای خود خواهد آمد.

در این میان، دیدگاه دکتر سیدامیر منصوری، معمار، استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر برجسته معماری منظر و مطالعات شهری، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. ایشان در بازدید از بافت تاریخی اراک و در نشست‌های تخصصی مرتبط با آینده این مجموعه ارزشمند، بر ویژگی‌های کم‌نظیر کالبدی و شهرسازی سلطان‌آباد تأکید داشت. از نگاه وی، اراک تنها یک شهر تاریخی نیست، بلکه نمونه‌ای ممتاز از یک شهر از پیش طراحی‌شده ایرانی است که در آن هندسه منظم شهری، بازار، گذرها، محلات، مراکز حکومتی و عناصر دفاعی در قالب یک نظام فضایی منسجم شکل گرفته‌اند. به اعتقاد ایشان، این انسجام و نظم کالبدی، بافت تاریخی اراک را به یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های شهرسازی دوره قاجار در ایران تبدیل کرده است.

بر پایه این نگاه، سلطان‌آباد را نمی‌توان صرفاً یک پادگان نظامی یا مرکز اداری تازه‌تأسیس دانست؛ بلکه باید آن را تجلی اندیشه‌ای دانست که در پی سازمان‌دهی فضایی اراک بزرگ (عراق عجم) و ایجاد نظمی نوین در قلب ایران بوده است. از همین رو، معماری و شهرسازی این شهر فراتر از پاسخ‌گویی به نیازهای روزمره زمان خود، بیانگر سطحی از دانش مهندسی، مدیریت شهری و برنامه‌ریزی سرزمینی در آغاز دوره قاجار است.

دکتر منصوری با اشاره به ارزش‌های کم‌نظیر این مجموعه، بافت تاریخی اراک را واجد ظرفیت آن می‌داند که به‌عنوان «موزه‌ای زنده از معماری قاجاری» مورد حفاظت و معرفی قرار گیرد؛ مجموعه‌ای که در صورت بهسازی، مرمت و بازآفرینی اصولی، می‌تواند در شمار شاخص‌ترین میراث‌های شهری ایران قرار گیرد و حتی قابلیت طرح و معرفی در سطوح جهانی را داشته باشد. از منظر گردشگری شهری، انسجام کم‌نظیر بافت تاریخی اراک، هندسه منظم شهر، بازار تاریخی، شبکه گذرها و محلات، بناهای ارزشمند دوره قاجار و هویت کالبدی منحصربه‌فرد آن، ظرفیت‌هایی فراهم آورده است که در صورت حفاظت و بهره‌برداری صحیح، اراک را در زمره دو یا سه مقصد برجسته گردشگری شهری ایران قرار خواهد داد.

چنین جایگاهی تنها متکی بر ارزش‌های معماری و تاریخ شهرسازی نیست، بلکه بر جذابیت‌های زیبایی‌شناسانه، هویت فرهنگی، اصالت تاریخی و تجربه زیست در یکی از منسجم‌ترین شهرهای طراحی‌شده ایران استوار است. در این صورت، بافت تاریخی اراک نه تنها به عنوان میراثی ارزشمند از دوره قاجار، بلکه به عنوان موتور محرک توسعه گردشگری فرهنگی، رونق اقتصادی و بازآفرینی حیات شهری در مرکز ایران ایفای نقش خواهد کرد.

بر این اساس، می‌توان گفت در پس اهداف سه‌گانه امنیتی، اداری و اقتصادی، اندیشه‌ای کلان‌تر نیز وجود داشته است؛ اندیشه‌ای که سلطان‌آباد را به‌عنوان یک پروژه تمدنی و نماد توانایی حکومت در خلق یک شهر نوین ایرانی تعریف می‌کرد. از این منظر، معماری و شهرسازی سلطان‌آباد تنها پاسخی به نیازهای روزگار خود نبود، بلکه بیانی کالبدی از ظرفیت‌های فنی، مدیریتی و فرهنگی ایران در آغاز عصر قاجار به شمار می‌رفت. همین ویژگی است که امروزه نیز، با وجود آسیب‌ها و دگرگونی‌های فراوان، ساختار تاریخی شهر را به یکی از ارزشمندترین نمونه‌های شهرسازی قاجاری در ایران تبدیل کرده است.

با وجود این بنیان سنجیده و آینده‌نگرانه، سلطان‌آباد نیز همچون هر شهر زنده و پویا، در طول حیات خود دستخوش تحولات و تغییرات متعدد شد. رشد جمعیت، گسترش فعالیت‌های اقتصادی، دگرگونی‌های اجتماعی و نیازهای نوپدید شهری، ضرورت انجام اصلاحات، توسعه زیرساخت‌ها و بهسازی فضاهای شهری را در دوره‌های مختلف پدید آورد. از این‌رو، تاریخ اراک را نمی‌توان تنها به مرحله بنیاد آن محدود کرد، بلکه باید آن را در قالب سلسله‌ای از اقدامات توسعه‌ای و بهسازی‌های پی‌درپی نگریست که هر یک در مقطعی از زمان، بر کالبد و سیمای شهر تأثیر گذاشته‌اند.

نخستین مرحله مهم این روند در میانه دوره قاجار و در زمان نیابت حکومت عراق عجم توسط میرزا محمدحسن‌خان وزیرنظام، برادر امیرکبیر، رقم خورد. وی در دوران مسئولیت خود در سلطان‌آباد، افزون بر توجه به اداره امور سیاسی و اقتصادی منطقه، اقدامات مؤثری نیز در سامان‌دهی و بهسازی شهر انجام داد. مرمت و بازسازی دکان‌ها، باغات و عمارات دیوانی، توسعه فضاهای عمومی، تشویق به درخت‌کاری در معابر و محیط شهری و نیز حمایت از استقرار صنعتگران و پیشه‌وران از جمله اقداماتی بود که در رونق و آبادانی شهر نقش داشت.

منابع تاریخی همچنین از احداث باغ شاه، مسقف‌سازی چهاربازار، توسعه برخی فضاهای شهری و گسترش درخت‌کاری در بخش‌های مختلف شهر در همین دوره یاد کرده‌اند. این اقدامات را می‌توان نخستین برنامه شناخته‌شده بهسازی و ارتقای کیفیت محیط شهری در تاریخ اراک دانست؛ برنامه‌ای که ضمن حفظ ساختار اولیه شهر، در جهت تقویت زیرساخت‌های اقتصادی، افزایش رفاه شهروندان و ارتقای سیمای شهری سلطان‌آباد گام برداشت و زمینه را برای تحولات بعدی فراهم ساخت.

مرحله دوم توسعه و نوسازی شهری اراک در اوایل سده چهاردهم خورشیدی و هم‌زمان با شکل‌گیری نهاد بلدیه و تحولات اداری دوره پهلوی اول رقم خورد. در این دوره، حاج محمدحسن خوانساری، از بازرگانان نیک‌نام، روشنفکران عصر مشروطه و از اعضای انجمن آدمیت، نقشی برجسته در تحول کالبدی شهر ایفا کرد. وی با خرید اراضی گسترده در بخش مرکزی اراک و احداث خیابانی نوین که بعدها به خیابان خوانساری و سپس خیابان مخابرات شهرت یافت، زمینه شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین محورهای اداری، تجاری و فرهنگی شهر را فراهم ساخت. خوانساری با همکاری دکتر شیخ، که از مدیران اثرگذار آن دوره به شمار می‌رفت، در ایجاد مجموعه‌ای از بناها و فضاهای جدید شهری نقش داشت و بدین‌سان سیمای تازه‌ای به مرکز شهر بخشید.

در ادامه همین روند، در جریان سومین سفر رضاشاه به اراک در سال 1307 خورشیدی، دکتر شیخ به عنوان شهردار مأمور بهسازی و نوسازی شهر شد. این اقدامات در فاصله سال‌های 1307 تا 1309 خورشیدی به اجرا درآمد و طی آن، علاوه بر مرمت محلات قلعه و حصار، خیابان‌های وسیعی همچون پهلوی (امام خمینی کنونی)، شاهپور (عباس‌آباد)، امیرکبیر، باغ فردوس و باغ ملی احداث شد. همچنین اقداماتی نظیر انتقال گورستان‌ها به خارج از شهر، تبدیل حمام‌های خزینه‌ای به دوشی، بهسازی ساختمان فرمانداری در میدان ارک، سرپوشیده کردن جوی‌ها و نهرهای درون‌شهری و تعریض خیابان مقابل میدان ارک انجام گرفت. این مجموعه اقدامات را می‌توان نخستین طرح جدی نوسازی شهری در اراک دانست که سیمای شهر را به‌گونه‌ای محسوس دگرگون ساخت.

با وجود این تحولات، پس از کناره‌گیری دکتر شیخ از مدیریت شهری و در غیاب نظارت و هدایت مستمر، روند ساخت‌وساز در برخی بخش‌های شهر به‌تدریج از نظم آغازین خود فاصله گرفت. تبدیل تدریجی باغ‌های پیرامونی به واحدهای مسکونی و تبعیت الگوی ساخت‌وساز از مسیر جوی‌ها و مرزهای طبیعی، موجب پیدایش محله‌هایی شد که از انسجام هندسی و انتظام کالبدی نخستین شهر فاصله داشتند. همچنین عبور راه‌آهن از محدوده شهر و برچیده شدن حصار پیرامونی، شتاب گسترش فیزیکی اراک را به‌طور چشمگیری افزایش داد و شهر به‌تدریج از قالب هندسی و منظم اولیه خود فاصله گرفت. پیامد این روند، تضعیف تدریجی هویت کالبدی شهر و کاهش پیوند میان شهروندان و سیمای تاریخی اراک بود؛ وضعیتی که در دهه‌های بعد زمینه افزایش انتقادها نسبت به روند توسعه شهری و نحوه مواجهه با میراث تاریخی شهر را فراهم ساخت.

هم‌زمان، گسترش سریع شهر و ورود جمعیت‌های مهاجر از مناطق پیرامونی، در کنار دگرگونی‌های کالبدی و اجتماعی، موجب شد بخشی از پیوندهای سنتی مبتنی بر حافظه تاریخی و هویت مشترک شهری تضعیف شود و احساس تعلق به‌ویژه در نسل‌های جدید، با چالش‌هایی روبه‌رو گردد.

در چنین شرایطی، ضرورت بازنگری در مسیر توسعه شهری و توجه دوباره به ارزش‌های تاریخی، فرهنگی و هویتی اراک بیش از پیش آشکار شد. از همین رو، سومین مرحله مهم در تحولات کالبدی و مدیریتی شهر را می‌توان دوره بازآفرینی، احیا و بازگشت به هویت تاریخی اراک دانست؛ دوره‌ای که در آن نگاه صرفاً عمرانی و خودرومحور، به تدریج جای خود را به رویکردی انسان‌محور، هویت‌گرا و مبتنی بر کیفیت زندگی شهری می‌دهد.

در این رویکرد، شهر دیگر تنها مجموعه‌ای از خیابان‌ها، ساختمان‌ها و تأسیسات نیست، بلکه بستری برای تداوم حافظه جمعی، تقویت حس تعلق، بازآفرینی هویت فرهنگی و ارتقای کیفیت زیست شهروندان به شمار می‌آید.

بر همین اساس، در سال‌های اخیر مدیریت شهری اراک تلاش کرده است با بازتعریف جایگاه مرکز تاریخی شهر، زمینه بازگشت تدریجی حیات اجتماعی، فرهنگی و گردشگری به قلب اراک را فراهم آورد. اجرای پیاده‌راه مرکزی، ساماندهی فضاهای عمومی، توجه به کارکرد فرهنگی پروژه‌های شهری و تصمیم به جمع‌آوری پل خیبر را می‌توان در همین چارچوب ارزیابی کرد؛ اقداماتی که هدف اصلی آنها نه صرفاً اجرای چند پروژه عمرانی، بلکه بازگرداندن مرکز شهر به انسان، کاهش سلطه خودرو بر بافت تاریخی و احیای رابطه شهروندان با تاریخ، هویت و حافظه شهری اراک است.

در همین راستا، مدیریت شهری اراک با اتخاذ سیاست‌هایی در جهت بازآفرینی مرکز تاریخی شهر، کوشیده است بخشی از گسست ایجادشده میان شهر و پیشینه تاریخی آن را ترمیم کند. اجرای پیاده‌راه مرکزی، بازتعریف کارکرد فضاهای عمومی، توجه به ارتقای کیفیت محیط شهری و تصمیم به جمع‌آوری پل خیبر را می‌توان در همین چارچوب ارزیابی کرد. هدف اصلی این اقدامات، صرفاً اجرای چند پروژه عمرانی نبوده، بلکه تلاش برای بازگرداندن مرکز شهر به انسان، کاهش سلطه خودرو بر بافت تاریخی و احیای نقش اجتماعی و فرهنگی فضاهای شهری بوده است.

این رویکرد بر آن است که قلب تاریخی اراک بار دیگر به مکانی برای حضور شهروندان، تعاملات اجتماعی، فعالیت‌های فرهنگی و گردشگری شهری تبدیل شود؛ فضایی که در آن امکان مکث، گفت‌وگو، مشاهده و تجربه زیست شهری بیش از عبور و مرور خودروها اهمیت یابد. در چنین نگرشی، پیاده‌راه، میدان، بازار و گذرهای تاریخی نه عناصر منفصل، بلکه اجزای یک منظومه شهری زنده و پویا به شمار می‌آیند که می‌توانند زمینه‌ساز بازگشت زندگی به مرکز شهر باشند.

با این حال، موفقیت این مرحله در گرو توجه هم‌زمان به کیفیت اجرا و حفظ اصالت تاریخی است. ساماندهی نماهای شهری، بهبود مبلمان شهری، نورپردازی مناسب، کاهش آشفتگی‌های دیداری، انتقال تأسیسات مزاحم، مرمت بناهای ارزشمند و تقویت پیوند میان فضاهای تاریخی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند اهداف بازآفرینی را تکمیل کند. در صورت تحقق این الزامات، بافت تاریخی اراک این ظرفیت را خواهد داشت که نه تنها به کانونی برای بازگشت هویت شهری و افزایش حس تعلق شهروندان تبدیل شود، بلکه به عنوان موتور محرک توسعه گردشگری فرهنگی، رونق اقتصادی و بازآفرینی زندگی اجتماعی در قلب شهر ایفای نقش کند.

بدین‌ترتیب، اگر مرحله نخست تاریخ اراک، مرحله بنیاد و شکل‌گیری شهر و مرحله دوم، دوره توسعه و گسترش کالبدی آن بود، می‌توان دوره کنونی را مرحله بازآفرینی و بازگشت به هویت تاریخی دانست؛ مرحله‌ای که می‌کوشد میان نیازهای شهر معاصر و ارزش‌های میراثی سلطان‌آباد تاریخی پیوندی دوباره برقرار سازد و زمینه را برای شکل‌گیری آینده‌ای مبتنی بر هویت، فرهنگ و کیفیت زندگی شهری فراهم آورد.

اگر مرحله بنیاد سلطان‌آباد با نام یوسف‌خان گرجی و مرحله توسعه و آبادانی شهر با نام‌هایی چون میرزا محمدحسن‌خان وزیرنظام، حاج محمدحسن خوانساری و دکتر شیخ پیوند خورده است، چه‌بسا در آینده نیز از دوره کنونی به عنوان عصر بازآفرینی و بازگشت به هویت تاریخی اراک یاد شود؛ دوره‌ای که مدیریت شهری و پارلمان شهری این سال‌ها، به‌ویژه در قالب پروژه‌هایی چون پیاده‌راه مرکزی، احیای مرکز شهر و بازتعریف رابطه شهر با میراث تاریخی خود، نقش‌آفرینان اصلی آن بوده‌اند. داوری نهایی در این‌باره را، همچون همه ادوار تاریخی، باید به گذر زمان و قضاوت آیندگان سپرد.

یادداشت از: ابوالفضل عباسی بانی نویسنده و پژوهشگر حوزه اراک‌شناسی

انتهای پیام/711/