رسانه قطری: وحدت ایرانی‌ها مهمترین دلیل شکست آمریکا و اسرائیل بود

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، وب سایت قطری العربی الجدید، در ادامه تحلیل‌های خود از نتایج جنگ اخیر در منطقه که آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به راه انداخته بودند و تبدیل به یک جنگ منطقه‌ای شد، در مقاله‌ای با عنوان محدودیت‌های قدرت ترامپ و نتانیاهو، به بررسی عوامل شکست اهداف آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها در این جنگ پرداخته و نوشت: دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر امروز، با این واقعیت تاریخی و عملی روبرو هستند که قدرت، محدودیت‌هایی دارد که اگر بخواهند پا را از آن فراتر بگذارند مجبورند عواقبش را تحمل کنند.

استراتژی مبتنی بر زور نتانیاهو مقابل ایران شکست خورد

نظریه «زور و زور» بیشتر که نتانیاهو در برخورد با همه دشمنانش، از ایران گرفته تا لبنان، تا سوریه، عراق و یمن، اتخاذ کرده بود امروز ناقص و غلط بودن خود را ثابت می‌کند. ذهن بیش فعال و جنایتکار نتانیاهو نمی‌تواند بفهمد که تکیه صرف بر زور در مواجهه با یک اراده جمعی و مقاوم، محکوم به شکست است و هر عمل زور، نیروی متقابلی ایجاد می‌کند؛ زیرا هرگز نمی‌توان اقدامی را یک جانبه انجام داد و انتظار هیچ مقاومتی از سوی طرف مقابل را نداشت.

هر تلاشی برای تحمیل یک واقعیت خاص، طرف‌ دیگر را مجبور می‌کند تا ابزارهای جدیدی برای مقابله با شرایط موجود و مقاومت و اتحاد ایجاد کند. در اقتصاد به این مفهوم «بازده نزولی» گفته می‌شود که در مورد قدرت نظامی نیز صدق می‌کند؛ جایی که دریافت سود بعد از رسیدن به یک نقطه خاص نتیجه معکوس می‌دهد و شروع به فرسایش سودآوری‌هایی می‌کند که در گذشته حاصل شده بود.

در سطح نظامی این بدان معناست که هر چقدر بیشتر بخواهیم از زور استفاده کنیم، بیشتر در باتلاق غرق می‌شویم و عواقب بیشتری به ما تحمیل می‌شود که در جریان آن ممکن است بسیاری از ظرفیت‌های خود را از دست بدهیم و دستاوردهایی هم که داشته‌ایم به تدریج از بین بروند.

شاید بتوان بارها یک دشمن را از نظر نظامی شکست داد، اما پایان دادن به خود درگیری غیرممکن است. هرچه تلاش‌های بیشتری برای مطیع کردن گروهی از مردم با زور انجام شود، آن گروه بیشتر به هویت خود پایبند می‌ماند (نمونه‌های مردم فلسطین، ایران و لبنان در حال حاضر گواه کافی هستند).

جنگ، وحدت ایرانی‌ها را بیش از پیش تقویت کرد

آرنولد توینبی، مورخ انگلیسی، می‌گوید که فشار خارجی به جای از هم پاشیدن جامعه، انسجام آن را تقویت می‌کند. تهدید خارجی به جامعه یک دیدگاه مشترک می‌دهد و تعلق ملی را قوی‌تر می‌کند. به این معنا، استفاده از زور بیش از حد به احیای هویت ملی که در حال تضعیف بود منجر می‌شود؛ اتفاقی که نمونه آشکار آن را در ایران می‌بینیم تا جایی که وحدت پیرامون هویت ایرانی و در نتیجه پیرامون دفاع از نظام این کشور هرگز تا این حد قوی و ریشه‌دار نبوده است.

یکی از عمیق‌ترین استدلال‌هایی که می‌توان علیه هر ایدئولوژی مبتنی بر بازدارندگی مطلق مطرح کرد، این است که ترس، اطاعت موقت ایجاد می‌کند، اما پذیرش ایجاد نمی‌کند. در اینجا باید بین اطاعت ناشی از اعتقاد و اطاعت ناشی از اجبار (همانطور که دقیقاً در مورد وضعیت فلسطین صادق است) تمایز قائل شد. اولی پایدار است، در حالی که دومی همیشه برای حفظ آن به زور بیشتری نیاز دارد.

شاید بزرگترین توهمی که رژیم صهیونیستی امروز با آن زندگی می‌کند این باشد که برتری نظامی می‌تواند کاستی‌های سیاسی را جبران کند. با این حال، تاریخ، از امپراتوری روم گرفته تا ایالات متحده و فرانسه امروزی، تا اتحاد جماهیر شوروی در گذشته نزدیک، به یک نتیجه تکراری اشاره می‌کند: زور می‌تواند یک واقعیت را تحمیل کند، اما نمی‌تواند به خودی خود به آن واقعیت معنا، مشروعیت یا ثبات پایدار ببخشد.

بنابراین، عمیق‌ترین نقد بر هر دکترین سیاسی که معتقد است "زور و زور بیشتر" مشکل را حل می‌کند، این است که خود تاریخ هیچ نمونه روشنی از یک درگیری ملی طولانی و پیچیده که به طور قطعی تنها با زور حل شود، ارائه نمی‌دهد. در عوض، نمونه‌های بی‌شماری از محدودیت‌های قدرت در مواجهه با اراده جمعی و هویت ملی ریشه‌دار ارائه می‌دهد(که امروزه در فلسطین، لبنان و ایران به شدت مشهود است).

قدرت آمریکا و اسرائیل با سد محکم اراده قوی ایران مواجه شد

قدرت آمریکا امروزه با واقعیت‌های جغرافیایی و ژئوپلیتیکی ایران در تضاد است و به همین ترتیب، قدرت اسرائیل با اراده جمعی تزلزل‌ناپذیر مردمی که هدف کشتار، تخریب و اقدامات نسل‌کشی قرار گرفته‌اند، در تضاد است. به این ترتیب حتی ابرقدرت‌هایی مانند ایالات متحده و نهادهای قدرتمندی مانند رژیم صهیونیستی - که در حال حاضر توسط یک ایدئولوژی سفت و سخت جابوتینسکی که توسط نتانیاهوی قصاب تجسم یافته است، هدایت می‌شود، (کسی که به دنبال حکومت با مشت آهنین بر منطقه، مطابق با شعار جابوتینسکی است ) با محدودیت‌های عینی روبرو هستند که توانایی آنها را در دستیابی به اهدافشان محدود می‌کند. (ولادیمیر جابوتینسکی، رهبر جنبش صهیونیسم و یک صهیونیست فاشیست و تندرو بود که او را پدرخوانده حزب لیکود می‌دانند).

جغرافیا همیشه یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های قدرت بوده است (مانند مورد ایران). فواصل وسیع، کوه‌های سر به فلک کشیده، دریاها و بیابان‌ها، همگی توانایی دشمن را برای تسلیم کردن کشورها محدود می‌کند. به عنوان مثال، در طول تاریخ بسیاری از امپراتوری ها ارتش‌های قدرتمندی داشتند، اما به دلیل پیچیدگی جغرافیا قادر به تسلیم کردن سرزمین‌های دوردست نبودند.

وضعیت نابسامان جبهه داخلی رژیم صهیونیستی و آمریکا

حتی در عصر فناوری پیشرفته نظامی، کنترل مناطق دورافتاده و صعب‌العبور همچنان پرهزینه و پیچیده است. پل کندی، مورخ انگلیسی، در کتاب خود با عنوان «ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ»، به پدیده «گسترش بیش از حد امپراتوری» اشاره کرد که در آن تعهدات خارجی یک کشور از ظرفیت اقتصادی آن فراتر می‌رود و منجر به کاهش قدرت آن می‌شود.

وضعیت فعلی اقتصاد ایالات متحده، با تورم، افزایش قیمت‌ها و ناآرامی‌های اجتماعی فزاینده، نمونه بارزی از این پدیده است. پیش از ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی نمونه برجسته دیگری بود. این کشور دارای زرادخانه نظامی عظیمی بود، اما نمی‌توانست نقاط ضعف اقتصادی خود را که در فروپاشی آن نقش داشت، جبران کند. در این میان اگر جنگ‌های رژیم صهیونیستی ادامه یابد و وضعیت اقتصادی آن بدتر شود، خود رژیم صهیونیستی نیز از این سرنوشت دور نخواهد بود.

قدرت دولت‌ها همچنین به قدرت جوامع آنها (آنچه در اصطلاحات امروزی «جبهه داخلی» نامیده می‌شود) بستگی دارد. اگر شهروندان اعتماد خود را به دولت از دست بدهند، یا اگر اختلافات داخلی بدتر شود (هم ایالات متحده و هم اسرائیل از این موضوع رنج می‌برند)، دولت کمتر قادر به اعمال قدرت خود در خارج از کشور خواهد بود.

اراده مردمی ایرانی‌ها برتری نظامی آمریکا و اسرائیل را شکست داد

تجربیات متعدد نشان داده است که مردم مقاوم می‌توانند حتی قوی‌ترین ارتش‌ها را نیز از پا درآورند؛ زمانی که احساس کنند هویت و آزادی‌شان در معرض تهدید قرار گرفته است. در چنین مواردی، اراده جمعی قوی‌تر از برتری نظامی است. ارتش‌ها می‌توانند بخشی از سرزمین را اشغال کنند، اما نمی‌توانند قلب‌ها و ذهن‌ها را کنترل کنند.

علاوه بر این، کشورهای مهاجم برای بقا در کشورهایی که به آن تجاوز کرده‌اند به مشروعیت نیاز دارند. زور بی‌رحمانه ممکن است برای مدتی ملت‌ها را مجبور به اطاعت کند، اما این وضعیت مدت زیادی دوام نخواهد آورد. طرف‌هایی که به زور متکی هستند، مانند رژیم صهیونیستی، خود را مجبور به استفاده بیشتر از خشونت در طول زمان می‌بینند.

زور بیش از حد می‌تواند با تقویت حس اعتماد به نفس کاذب، یک دولت یا یک نهاد مهاجر-استعماری را تضعیف کند. کارشناسان نظامی معتقدند که توسل بیش از حد به خشونت اغلب نشانه‌ای از فرسایش قدرت واقعی است، نه افزایش آن.

استفاده بیش از حد از زور همچنین منجر به از دست دادن جایگاه اخلاقی و متحمل شدن هزینه‌های سنگین سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک می‌شود (تصویر به اصطلاح "اسرائیل" در جهان امروز و واقعیت سیاسی و حقوقی آن را تحت کیفرخواست رهبرانش در نظر بگیرید)، حتی اگر شکست نظامی مستقیمی متحمل نشود.

هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، معتقد است که یک ارتش منظم اگر به پیروزی دست نیابد، می‌بازد (آمریکا و رژیم صهیونیستی با این معیار بازنده هستند)، در حالی که جنبش‌های مقاومت می‌توانند صرفاً بقا، پایداری و اجتناب از شکست را به خودی خود یک پیروزی بدانند.

بنابراین، برتری عددی در سربازان، هواپیماها یا تانک‌ها در صورتی که طرف مقابل اراده‌ای تسلیم‌ناپذیر برای جنگیدن و روحیه‌ای شکست‌ناپذیر داشته باشد، کافی نیست. جسم‌ها را می‌توان مطیع کرد، اما اراده‌ها را نمی‌توان.

انتهای پیام/