«پنج چُنگُل» سیستان؛ از نخستین انیمیشنهای شفاهی جهان!
- اخبار استانها
- اخبار سیستان و بلوچستان
- 23 خرداد 1405 - 11:57
خبرگزاری تسنیم ـ عباس نورزائی، کارشناس پژوهشی بنیاد ایرانشناسی سیستان و بلوچستان| سرزمین سیستان از دیرباز خاستگاه روایتها، نمادها و دانشهای بومی بوده است. مردمان این دیار، قرنها پیش از پیدایش رسانههای نوین، مفاهیم پیچیده اجتماعی، اخلاقی و تربیتی را در قالب داستانها، تمثیلها و نمایشهای شفاهی به نسلهای بعد منتقل میکردند.
یکی از نمونههای برجسته این میراث فرهنگی، تمثیل مشهور «پنج چُنگُل» است؛ روایتی کوتاه اما عمیق که در آن هر یک از انگشتان دست، نقشی اجتماعی و اخلاقی بر عهده دارند. در این تمثیل، انگشت شست میگوید: «بیا برَی» به معنای «بیا بریم»، انگشت دوم میپرسد: «أَگجا؟» به معنای «کجا»، انگشت سوم پاسخ میدهد: «وَر دوزّی.» به معنای «برای دزدی»، انگشت چهارم میگوید: «وَردار و بِجی» به معنای «بردار و برو» و سرانجام انگشت کوچک اعتراض میکند: «از خدا نمِتَأرسی؟» به معنای «از خدا نمیترسی؟»؛ سپس سایر انگشتان بر سر او میکوبند و گفته میشود که به همین دلیل انگشت کوچک، کوتاهتر از دیگران مانده است.
در نگاه نخست، این داستان صرفاً یک سرگرمی کودکانه به نظر میرسد؛ اما با اندکی تأمل درمییابیم که با نوعی نمایش اجتماعی و اخلاقی روبهرو هستیم. هر انگشت نماینده بخشی از جامعه است. یکی پیشنهاددهنده، دیگری پرسشگر، سومی آشکارکننده نیت، چهارمی مجری و پنجمی وجدان بیدار جامعه است.
این روایت را میتوان نوعی «انیمیشن شفاهی» دانست. همانگونه که در انیمیشن، مجموعهای از تصاویر متوالی باعث شکلگیری حرکت و داستان در ذهن مخاطب میشود، در این تمثیل نیز مجموعهای از گفتوگوهای پیدرپی، یک داستان کامل را در ذهن شنونده میآفریند. در واقع، شخصیتها، گفتوگوها، کشمکش، اوج و فرجام داستان همگی در چند جمله کوتاه شکل میگیرند.
این ویژگی ما را به یکی از مهمترین افتخارات تمدنی سیستان رهنمون میکند؛ یعنی جام شهرسوخته. بر روی این جام پنجهزار ساله، تصاویر متوالی بزی نقش بسته که برای رسیدن به شاخههای درخت میجهد. با چرخاندن جام، توهم حرکت ایجاد میشود؛ پدیدهای که بسیاری از پژوهشگران آن را از نخستین نمونههای شناختهشدهی پویانمایی در تاریخ بشر میدانند.
اگر جام شهرسوخته را نخستین «انیمیشن تصویری» بنامیم، تمثیل «پنج چُنگُل» را یکی از نمونههای برجستهی «انیمیشن شفاهی» در فرهنگ سیستان دانست. در هر دو مورد، روایت از طریق کنار هم قرار گرفتن مراحل متوالی یک کنش شکل میگیرد؛ یکی با تصویر و دیگری با کلام.
در این خوانش، انگشت شست که آغازگر ماجراست، نمادی از نفس اماره است؛ نیرویی که انسان را به سوی خواهشهای نادرست سوق میدهد. انگشت دوم میتواند نماد عقل و پرسشگری باشد که پیش از اقدام، در جستوجوی آگاهی است. انگشت سوم و چهارم، بیانگر نیروهایی هستند که وسوسه را به عمل تبدیل میکنند. اما انگشت کوچک، صدای وجدان و نفس لوامه است؛ همان ندایی که در لحظه تصمیمگیری میپرسد: «از خدا نمیترسید؟»
نکته قابل توجه آن است که در داستان، این صدای اخلاقی در اقلیت قرار دارد. نه تنها سخنش پذیرفته نمیشود، بلکه مورد سرزنش و تنبیه نیز قرار میگیرد. این بخش از روایت به یکی از واقعیتهای تلخ زندگی اجتماعی اشاره دارد: مدافعان حق و ناهیان از منکر همواره در اکثریت نیستند و چه بسا برای ایستادگی بر اصول اخلاقی هزینه بپردازند.
بدین ترتیب، تمثیل «پنج چُنگُل» تنها یک قصه کودکانه نیست؛ بلکه مجموعهای از آموزههای اجتماعی، اخلاقی، روانشناختی و دینی را در قالب نمایشی کوتاه و بهیادماندنی عرضه میکند. این روایت نشان میدهد که مردمان سیستان در طول تاریخ، مفاهیم پیچیدهای همچون گسترش رفتارهای اجتماعی، نقش وجدان، مسئولیت فردی، خطر تبعیت کورکورانه از جمع و اهمیت پرسشگری را با زبانی ساده و هنرمندانه به نسلهای بعد منتقل کردهاند.
شاید بتوان گفت همان مردمی که پنج هزار سال پیش بر جام شهرسوخته حرکت یک بز را به تصویر کشیدند، در قرون بعد نیز حرکت اندیشهها، وسوسهها و وجدان انسان را در قالب نمایش شفاهی «پنج چُنگُل» روایت کردند. یکی انیمیشن جسم را آفرید و دیگری انیمیشن فکر را؛ و هر دو، گواهی بر ژرفای اندیشه و خلاقیت فرهنگی مردمان سیستان هستند.
انتهای پیام/