بازخوانی تبارشناختی «مقام فلسفه» در ترازوی خودآگاهی تاریخی

 به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در  نشست علمی «مقام فلسفه در تاریخ فلسفه»  در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد، دکتر علی مرادخانی، استاد فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی به تبیین ابعاد ساختاری و تبارشناختی کتاب «مقام فلسفه در تاریخ دوره اسلامی ایران» پرداخت. مرادخانی با تمرکز بر «فکر تاریخی» داوری، این اثر را فراتر از یک بحث مفهومی محض دانست و گفت: مسئله اصلی این رساله، بازخوانی اثرگذاری تکوینی فلسفه در فراز و فرودهای تاریخ ایران دوره اسلامی است.

وی با اشاره به اینکه طرح چنین پرسشی اساساً محصول «فکر تاریخی جدید» است، تصریح کرد: جهان قدیم فاقد این سنخ از خودآگاهی تاریخی بود و امور را در افقی فراتاریخی می‌دید؛ بنابراین پرسش از مقام فلسفه در تاریخ ما، پرسشی است که در افق تجدد پدیدار شده، اما هدف آن به هیچ وجه تسلیم شدن در برابر مدرنیته نیست. اهمیت کار داوری در این است که می‌کوشد از خلال این پرسش، معبری برای تأمل در نسبت انضمامی ما با سنت، تجدد و وضعیت کنونی تفکر در ایران بگشاید.

این پژوهشگر فلسفه با هشدار نسبت به خلط مواقف تاریخی افزود: اگر فلسفه‌ها در بستر تاریخی و اتمسفر فرهنگی خودشان درک نشوند، ناگزیر دچار قیاس‌های ناروا خواهیم شد؛ خطایی که امروزه مکرر رخ می‌دهد و طی آن، از فلسفه اسلامی انتظاراتی پوزیتیویستی یا مدرن طرح می‌شود که متعلق به عالم و زمانه دیگری است. کارنامه داوری نشان می‌دهد که فلسفه اسلامی امری زائد و حاشیه‌ای در فرهنگ ما نیست، بلکه بخشی ارگانیک و قوام‌بخش از تفکر این سرزمین است که فهم آن، به درک نسبت ما با جهان جدید یاری می‌رساند.

در ادامه این نشست، دکتر یوسف نوظهور، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی، با بازخوانی خاطرات آموزشی خود با استاد داوری از دهه 60 و تدریس متون متفاوتی چون «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر، میراث داوری را یک «دعوت مدام به تفکر» نامید. وی با اشاره به کارنامه علمی و مدیریتی داوری در فرهنگستان علوم، به مسئله اصالت فلسفه در تمدن اسلامی پرداخت و گفت: پرسش اصلی کتاب این است که آیا فلسفه یونانی پس از ورود به عالم اسلام در قرون دوم و سوم هجری، امری عارضی و زائد بود یا به یکی از شئون اصلی آن مبدل شد؟

نوظهور در تشریح پاسخ داوری اظهار داشت: از نظر استاد داوری، فلسفه در فرهنگ و تمدن اسلامی امری بیرونی نبوده، بلکه در آن هضم و جذب شده و به «روح و جان این تمدن» تبدیل شده است. در این دکترین، تمدن جنبه ابزاری، ساختاری و کالبدی دارد، اما فلسفه از سنخ فرهنگ و تفکر نظری است؛ بنابراین اگر تمدنی بخواهد پایدار بماند، باید از فرهنگی زنده و نیروبخش تغذیه کند و هرگاه تفکر نظری توان تغذیه کالبد را از دست بدهد، انحطاط آغاز می‌شود.

این استاد دانشگاه افزود: داوری برای صورت‌بندی این دگرگونی، به تفکیک مشهور علامه طباطبایی (ره) میان «ادراکات حقیقی» (دانش نظری) و «ادراکات اعتباری» (نظم اجتماعی و حیات عملی) متوسل می‌شود؛ در این زاویه دید، پرسش از نسبت فلسفه و تمدن، در نهایت خود را به شکل پرسش از نسبت بنیادین «فلسفه و شریعت» آشکار می‌کند تا نشان دهد شریعت و تمدن اسلامی نمی‌توانسته‌اند بی‌ارتباط با عقل فلسفی قوام یابند.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در بخش پایانی و انتقادی سخنان خود، توسعه‌یافتگی بیش از حد مفهوم «امور اعتباری» در منظومه فکری داوری اردکانی را محل مناقشه و چالش جدی دانست و تصریح کرد: استاد داوری در تحلیل خود، برخی علوم را به دلیل جنبه‌های عملی، کارکردی و تکنولوژیک آن‌ها، در قلمرو امور اعتباری قرار می‌دهد. این دیدگاه به سادگی قابل دفاع نیست؛ چرا که علوم پایه‌ای نظیر فیزیک، ریاضیات یا کیهان‌شناسی، در لایه نخست خود اصالتاً با حقیقت، کشف واقع و شناخت نظری سروکار دارند و نمی‌توان آن‌ها را صرفاً به دلیل آنکه در غایت خود به تکنولوژی منتهی می‌شوند، از ساحت علوم نظری اخراج و در شمار علوم اعتباری آورد.

نوظهور با استناد به تراث کلاسیک فلسفه اسلامی خاطرنشان کرد: حتی در سنت مشاء و حکمت قدیم نیز «طبیعیات» به عنوان بخشی از علوم نظری قلمروخواهی می‌کرد. بنابراین، فراتر رفتن از تلقیِ خود علامه طباطبایی و مندرج ساختن علوم پایۀ مدرن ذیل ادراکات اعتباری، نیازمند تأمل عمیق‌تر و ارزیابی مجدد است. با این حال، ارزش استثنایی کار داوری در این است که زلزله‌ای فکری در کلیشه‌ها ایجاد کرده و ما را به بازاندیشی در بنیادهای تاریخی و نظری تمدن اسلامی فراخوانده است.

انتهای پیام/