ما چگونه موشکی شدیم؟
- اخبار رسانه ها
- اخبار خواندنی
- 11 خرداد 1405 - 11:46
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسیم، «اینها اصلاً نمیفهمن من دارم چیکار میکنم.» این را در اوج ناراحتی گفته بود؛ وقتی که بعد از نماز، فردی جلویش را گرفته بود و نصیحتش میکرد که «چرا داری موازیکاری میکنی و وقت خودت و بیتالمال رو هدر میدی؟» منظورش این بود که از پروژههای موشکیات، دست بردار. معلوم نیست آنجا چه پاسخی داده بود اما در خانه کمی بعد از روایت ماجرا، خودش بهترین پاسخ را برای تاریخ به جا گذاشت: «ولشون کن؛ همون بهتر که اصلاً نفهمن!» آن مرد موعظهگر، مطمئناً امروز در خلوت خودش هم جرئت نمیکند آن حرفها را با خودش تکرار کند. او باید خدا را شکر کند که حسن طهرانیمقدم، مردی نبود که با نصیحتها، شماتتها و حتی حسادتها پا پس بکشد. او میدانست چه باید بکند و کارش را میکرد. حسن از همان روزهای جنگ تحمیلی باور داشت که «از سوراخ کوچک کلاش، پیروزی به دست نمیآید و باید سراغ سلاحهای قدرتمند برویم.» طهرانیمقدم و یارانش، برای فردای ایران، ساکت و خاموش در بیابانها روزها را به شب و شبها را به روز میدوختند تا بتوانند در خرداد و اسفند 1404 سخن بگویند. او در بیش از دو دهه فرماندهیاش در حوزه موشکی، متمرکز بر کارش بود. حتی برخی مسئولانی که با او در یک شهرک زندگی میکردند، حسن مقدم را نمیشناختند تا پس از شهادتش و پیام رهبر انقلاب. ما نیز 25 آبان 1390 پس از انتشار پیام تسلیت رهبر انقلاب که در آن حسن را «سردار عالیقدر، دانشمند برجسته و پارسای بیادعا» خواند، درک کردیم که چه مرد بزرگی را از دست دادیم. متن پیشرو، گزیدهای است از کتاب 3 جلدی «مرد ابدی» که خانم «معصومه سپهری» از سال 1391 نگارش آن را شروع کرد و در نهایت در 1402 آن را به پایان رساند. سپهری در این کتاب که انتشارات خبرگزاری تسنیم آن را منتشر کرده، با مشقت بسیار تلاش کرده تا علاوه بر روایتی مستند از زندگی سردار طهرانیمقدم، یاد تمام مردانی که دست ایران را در برابر دشمنان پر کردند، گرامی بدارد.
1-نقطه شروع مرد موشکی
در جنگ تحمیلی، حسن فکر میکرد اگر آتشهای ادوات هماهنگ عمل کنند میتوانند خیلی در صحنه جنگ مؤثر باشند. بالاخره اواسط آبان 1360 بود که ایدهاش را با حسن باقری مطرح کرد. ایده «تطبیق آتش خمپارهها» را. حسن باقری فرمانده اطلاعات سپاه بود. او خیلی خوب مقدم را تحویل گرفت. حسن طرح مقدم را شنید و آن را با هوشمندی کامل کرد و به خودش سپرد تا برود و عملیاتیاش کند. طرح تطبیق آتش به معنای هماهنگی ادوات و اجرای هدفمند بهجای آتش پراکنده بود. این کار برای آتشهای توپخانه در نیروهای کلاسیک مثل ارتش اجرا میشد؛ اما حالا به ابتکار حسن و موافقت و همراهی فرماندهان قرار بود در یکی از مهمترین محورهای عملیاتهای آتی و برای خمپارههای سپاه انجام گیرد.
2-شیخ حسین انصاریان و ساخت کاتیوشا
از سال 1362 پادگان امیرالمؤمنین در اتوبان کرج محل تحقیقات گستردهای برای ساخت قطعات برای تعمیر انواع توپها شده بود. حالا که اطلاعاتشان بیشتر شده بود حسن حرف دلش را زد: «بهمن! به نظرت ما میتونیم کاتیوشا بسازیم؟» بهمن یک هفته فرصت خواست و بعد از آن سراغ فرماندهاش آمد: «فکر میکنم بتونیم بریم طرف ساخت کاتیوشا». کاتیوشا در صحنه جنگ با حجم آتش بالا یک سلاح کارآمد بود اما تحقیقات و ساخت کاتیوشا بودجه زیادی میخواست. دستشان خالی بود و مثل همیشه ابتدا روی حقوق خودشان حساب میکردند. تقریباً مجرد بودند و با مسئولیتهایی که در جبهه داشتند بهندرت به مرخصی میرفتند. بهمن همان حقوقهای 2000 تومانیشان را خرج کار میکرد اما اینها اصلاً کافی نبود: «باید به فکر تأمین بودجه کار باشی با این پولها نمیشه کاتیوشا ساخت». مقدم یک پیشنهاد خاص داد: «من با شیخ حسین انصاریان صحبت میکنم. یه مقدار بودجه رو از ایشون تأمین میکنم. از آقا محسن و سپاه هم میگیریم. خدا کریمه ایشالا بقیهشم جور میشه». در آن وضعیت که کسی به فکر تحقیقات نبود، با شیخ حسین انصاریان که با سخنرانیهای اخلاقیاش محبوب رزمندگان بود، صحبت کرد: «حاجآقا! همه چی که کتاب نوشتن و سخنرانی کردن نیست. ما به پول احتیاج داریم برای تحقیقات و ساخت.» حسن کلیتی از ماجرا گفت و تقاضایش را مطرح کرد. شیخ حسین از ظرفیت بازار تهران استفاده کرد؛ از صندوقهای قرضالحسنه به اسم 30-20 نفر از فرماندهان توپخانه وام جور کرد و ترتیبی داد که چند نفر از خیرین بازار اقساط وامها را پس بدهند. پولی حدود 2 میلیون تومان دست فرمانده توپخانه رسید. این پول پایه هزینه ساخت کاتیوشا در ایران شد.
3-باورشان نمیشد کاتیوشا ساختهایم
تیم تحقیقات با ایجاد تغییراتی کشندههای توپ را به خودرو لانچر کاتیوشا تبدیل کردند. با مهندسی معکوس یک کاتیوشا را دمونتاژ کردند. مهمترین قسمت، لولههای کاتیوشا بود که در کاتیوشاهای ساخت شوروی بعد از 350 تا 360 شلیک زیر خان جدا و غیرعملیاتی میشد. مهندسان ایرانی اما با لوله کاتیوشای وطنی بدون هیچ مشکلی حدود 900 شلیک را ثبت کردند. در نهایت خط تولید کاتیوشا در داخل راه افتاد.تصمیم گرفتند در نمایشگاه هفته دفاع مقدس در سال 1363 این محصول ایرانی را به نمایش بگذارند. آنها منتظر واکنش مردم بودند. دفتری جلوی خودرو لانچر و کاتیوشای ساخت خودشان گذاشته بودند تا هر کس دوست داشت نظری بنویسد. بعد از چند روز دیدند بیشتر نظرات فحش و بدوبیراه است. آن مطالب یأسآور را کسانی نوشته بودند که باور نمیکردند ایران بتواند چنین چیزی بسازد. عده زیادی هم با ناباوری تأیید و تحسینشان کردند. مشکل اینجا بود که شخص وزیر هم باورشان نکرد و فکر کرد خودروی خارجی را دستکاری کردند و به نام خودشان به نمایش گذاشتهاند.
4-نمونهبرداری از موشک
عراق شهرهای ایران را موشکباران میکرد و ایران برای مقابله نیاز به موشک داشت اما هیچ کشوری حاضر به فروش موشک به ایران نبود. سوریه و لیبی دو کشوری بودند که امکان تهیه موشک از طریق آنها ممکن بود. حافظ اسد، رئیسجمهور سوریه، به دلیل قرارداد با شوروی، نمیتوانست موشکی به ایران بدهد اما پذیرفت که مردانی از ایران برای آموزش راهی دمشق شوند. در دوران آموزش در سوریه، بخشی از کلاسها در سولهای تشکیل میشد که موشکی برشخورده آنجا بود و روی همان موشک آموزش میدادند. یک روز بچهها کنار موشک بودند که متوجه برادههایی روی زمین شدند. با کمی دقت دیدند که گوشه بالکهای گرافیتی هم شکسته. نگاهی به هم کردند و شستشان خبردار شد که ماجرا چیست؟ شب رفتند پیش حسن: «شما دارین از موشک نمونهبرداری میکنین که بفرستین تهران؟ ما آدمای فنیای هستیم. اگه خواستید این کار رو بکنید، به ما بگین که بهتر انجام بدیم». نیمهشب وارد سوله شدند و سراغ موشک رفتند. از پشت موتور، بالک، پمپ توربین و جاهای دیگر نمونه برمیداشتند. این برادهها را بستهبندی کردند و در اولین فرصت به سفارت رساندند تا به ایران بفرستد. میخواستند جنس قطعات را مشخص کنند.
5-مبادا بو ببرند که از موشک چیزایی میدونیم
همزمان با آموزش در سوریه، ایران از طریق لیبی توانست چند تیره موشک اسکاد-بی دریافت کند. قذافی یک تیم موشکی را به فرماندهی سلیمان راهی ایران کرد. در اولین دیدار با دوستانش باید به سؤالات آنها درباره حضور خارجیها پاسخ میداد؛ «حسن آقا ببخشید واقعاً قراره لیبیاییها موشکها رو پرتاب کنند؟»، «یعنی نظام به بچههای خودش اعتماد نداره؟»، «ما اون همه مصیبت کشیدیم که این کارو بتونیم خودمون انجام بدیم نه اینکه از خارجیا کمک بگیریم.» حسن که همه ماجرا را میدانست توضیح داد: «بچهها! قذافی موشکها رو با شرط و شروطی داده. اونا اصلاً نمیدونن که ما رفتیم سوریه و آموزش پرتاب موشک رو گذروندیم. ما مجبوریم برای داشتن موشک حضور اونها رو قبول کنیم. شایدم حکمتی تو این کاره... میتونیم کنارشون باشیم و چیزاییرو که سوریها خوب بهمون نگفتن یا از دستمون در رفته، تکمیل کنیم. من مطمئنم روزی کار دست خودمون میفته ولی فعلاً باید صبور و ساکت پهلوی اونا باشیم. مبادا بو ببرند که ما از موشک چیزایی میدونیم.»
6-شلیک اولین موشک به عراق
15 اسفندماه 1363 عراق تهدید کرده بود که 30 شهر ایران را میزند بخش فارسی رادیو عراق چند بار بیانیه ارتش را خوانده بود. کمتر پیش آمده بود که در این حجم وسیع بخواهد شهرهای ایران را بزند. ایران قرار بود به این جنگ شهری پاسخ بدهد. نیروهای لیبیایی آمدند و تمام مراحل تا شلیک را با رعایت حداکثر فاصله نیروهای ایرانی از روند، انجام دادند. زمان شلیک بود... حسن افتخار فشردن دکمه فایر نخستین موشک جمهوری اسلامی را با اصرار به یکی از نیروها سپرد. او بسمالله را گفت و دکمه را فشرد. در آن سکوت سرد، ناگهان غرش مهیبی دره را پر کرد و موتور موشک با نور خیرهکنندهای روشن شد؛ روشنایی که شب را برای لحظاتی تسخیر کرد. مثل همه برادرانش با مشتهای گرهکرده اللهاکبر میگفت و گرمای اشک را بر صورتش احساس میکرد. موشکی که برای به دست آوردنش خوندلها خورده بودند حالا رها شده بود تا خواب دشمنان را آشفته کند. اولین موشک به کرکوک خورد اما تلویزیون عراق اعلام کرد «شب گذشته انفجاری در کرکوک رخ داد علت این انفجار خرابکاری بود.» 22 اسفند فرمان پرتاب موشک به بغداد به حسن طهرانیمقدم رسید. دو ساعت و 40 دقیقه از آغاز روز 23 اسفند 1363 گذشته بود که این بار حسن مقدم دکمه فایر را فشار داد. نخستین موشک ایران به بغداد بر بانک رافدین فرود آمد؛ ساختمان 13 طبقه در خیابان الرشید در یک کیلومتری وزارت دفاع عراق. تلویزیون بغداد اعلام کرد شواهد حاکی است عامل انفجار بمبی بوده که عمال ایرانی در آسانسور کار گذاشته بودند.
7-درخواست مهندسی معکوس موشک
حسن از سویی متوجه عملیاتهای موشکی بود و از سویی نگران تعمیرات و حتی کمبود موشکها. به فکر راه چاره بود؛ راهی که آن را با حاج محسن رفیقدوست در میان گذاشت: «حاجی اجازه بدید یکی از موشکها رو بدیم به مهندسهای صنعت. اجازه بدید مهندسی معکوس موشک اسکاد رو شروع کنیم.» رفیقدوست جا خورد: «تو که بهتر از هر کسی ارزش هر موشک رو میدونی! ما وسط جنگیم. مگه چند تا موشک داریم که یکیش رو از عملیات خارج کنیم؟ مگه میشه به این زودی بریم سراغ باز کردن موشک؟» جواب داد: «چارهای نداریم. باید از یه جایی شروع کنیم. ما باید بالاخره نیازهای خودمون رو درست کنیم. خدا میدونه تا کی با این مصیبت و سیاست بازی میتونیم موشک بخریم.» رفیقدوست حرف مقدم را باور داشت اما گمان نمیکرد به این زودی بتوانند به سمت ساخت موشک بروند ولی در چهره و کلام حسن چیزی میدید که دلگرم میشد. این فرمانده جوان هر کاری را که اراده کرده بود بهخوبی انجام داده بود و حالا با چنان صداقت و اعتماد به نفسی صحبت میکرد که حاج محسن راحت تسلیم شد و بعد از سکوتی کوتاه گفت: «خب من اگه به تو یه موشک بدم در عوض تو به من چی میدی؟»
آنقدر خوشحال شده بود که با اطمینان گفت: «قول میدم اگه شهید شدم اون دنیا شفاعتتون کنم.»
8-نقش آیتالله خامنهای در مهندسی معکوس موشکپ
بالاخره اواسط سال 1364 پروژه تحقیقات موشک زمینبهزمین به نام شهاب 313 با بودجه اولیه یک میلیون تومان کلید خورد. در حیاط یکی از ساختمانهای وزارت سپاه داخل دو کانکس 12 متری دواتاقه نخستین تحقیقات موشکی ایران آغاز شد. ماهها گذشت ولی هنوز جرئت باز کردن موشک را پیدا نکرده بودند. موشک همانجا مانده بود تا اینکه اوایل سال 1365، رئیسجمهور از مجموعهشان بازدید کرد.آقای خامنهای موشک خوابیده در کانتینر را دید، ماجرایش را پرسید. توضیحات قانعش نکرد: «چرا بازش نکردید؟ حتماً این کار رو بکنید. خیلی کار مهمیه. هراس نکنید؛ برید جلو. اگه این موشک رو باز نکنید، ممکنه نیاز جبهه که شدید شد، بیان ببرنش برای پرتاب. حتماً زودتر کارتون رو شروع کنید.» با دلگرمی رئیسجمهور، تحرک برای مهندسی معکوس آغاز شد.
9-اولین موشکی که ایرانیها شلیک کردند
اواخر آذرماه سال 1365 پس از بمباران شهرها، دستور مقابلهبهمثل و عملیات موشکی به مقدم ابلاغ شد. لیبیاییها، حاضر به همراهی نبودند. سلیمان فرمانده نیروهای موشکی بعد از اصرارهای نیروهای ایرانی، صریح به آنها گفت که «به ما گفتن دیگه هیچ موشکی از ایران شلیک نکنیم». راهی جز تکیه بر نیروی موشکی ایران نبود اما مستشاران لیبیایی که از قبل میدانستند دیگر نباید موشکی به سمت عراق شلیک کنند، به بهانه سرویس موشکها، وارد تونل موشکی شده بودند و بلای عظیمی بر سر لانچرها و موشکها آورده بودند تا کسی نتواند موشکی به سمت عراق شلیک کند. آنها قطعات حساس موشکها را با خود برده بودند. صدام که ماجرا را میدانست، در جمع فرماندهان در حالی حاضر شد که در یک دستش قرآن و در دست دیگر خاک بود. «ای فرماندهان! اگر مسلمانید به این قرآن قسم و اگر وطنپرستید به این خاک مقدس! که دیگر هرگز موشکی از ایران شلیک نخواهد شد.» او حق داشت، لیبیاییها قطعات مهمی از موشک را برده بودند که فناوری بالایی داشتند و اصلاً قابلساخت در ایران نبودند.
حسن همه توان موشکی را پای کار آورد. آنها باید لانچر را دمونتاژ میکردند. نیروهای مهندسی معکوس شبانهروز مشغول کار بودند اما برخی قطعات باید از جایی تأمین میشد. با مشورت، تصمیم گرفت چند نفر را سریعتر به کره شمالی بفرستد تا چند قطعه حساس را خریداری کند. 3 نفر از نیروها راهی کره شمالی شدند و در پیونگیانگ با حاجیزاده که برای خرید موشک در کره بود، صحبت کردند و ماجرا را گفتند.حاجیزاده 8 کلید حساس موشک را از کرهایها خرید. در این حین، عراقیها بیرحمانه، شهرهای ایران را به خاک و خون کشیده بودند.
حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی هر روز از تهران زنگ میزد و از حسن پیگیری میکرد: «مقدم چی شد؟... یه کاریش بکن؛ بجنب مقدم». حسن 27 ساله، در حال سپریکردن سختترین آزمون عمرش بود. او از یکسو باید جواب فرماندهان و مقامات سیاسی را میداد؛ از طرفی دیگر باید تلاش میکرد روحیه نیروهایش را حفظ کند و ازسویدیگر تحتفشار مردمی بود که شعار «موشک جواب موشک» سر میدادند. بعد از هفتهها تلاش، تستهای لانچر و موشک انجام شد. همه چیز درست بود. دست به تلفن برد و به آقای هاشمی زنگ زد که سیستم برای پرتاب آماده است.
18 دیماه فرمان پرتاب صادر شد. موشک بارگیری شد و به سمت موضع راه افتاد. در موقعیت، موشک عمودی نمیشد و این یعنی شلیک بیشلیک. بچهها سیستم را باز کردند. خواست زیارت عاشورا بخوانند. با بررسیهایشان متوجه شدند لیبیاییها یک شیر هیدرولیک را در داخل سیستم بستهاند تا مدار قطع شود. آن را باز کردند و موشک عمودی شد. اما مشکلات بعدی خودش را نشان داد. بچهها متوجه شدند که امکان پرتاب موشک وجود ندارد. خیلیهایشان گریه میکردند. حسن حرف آخر را زد: «بچهها، سریع جمع کنیم برگردیم پادگان. ایشالا این مشکل رو هم درست میکنیم.» بچهها نه ولی حسن باید برمیگشت و به بالادستیها توضیح میداد که چرا موشک فرمان نپذیرفته. عصر روز بعد در شانزدهمین روز تلاش برای پرتاب موشک، نیروهایش دور موشک جمع شدند تا بفهمند چرا شاسی عمل نمیکند؟
این بخش به یکی از نیروهای لیبیایی برمیگشت و تنها او میتوانست مشکل را حل کند. یکی از نیروها پیشنهاد داد تا بروند و از همان نیرو مشکل را بپرسند. حسن موافقت کرد. راهی تهران شدند و با یک ماجرای ساختگی آن نیرو را از گروهان لیبیایی جدا کردند. پیشنهاد پول را رد میکند. نیروی لیبیایی، نگران بود که با افشای اطلاعات، قذافی، همه خانوادهاش را از بین ببرد. کار به تهدید میکشد. «یا همینجا حرف میزنی یا الان مستقیم میریم خرمآباد، سر سکو، اونجا خرابکاریت رو درست میکنی.» آن نیروی لیبیایی قرآنی از جیبش درآورد که ایرانیها به آن قسم بخورند.
هنوز قسم کامل نشده بود که گفت: «بین دو قطعه گریس مالیدیم. به همین دلیله که اتصال برقرار نمیشه و خطا میده». غروب بیستم دیماه، عازم نقطه پرتاب شدند. زیارت عاشورا خواندند و موشک را آماده شلیک کردند. شاسی فشار داده شد و شمارش معکوس آغاز شد: ده... نه... هشت... موشک با غرشی دوستداشتنی از سکو جدا شد؛ اوج گرفت و بالا رفت...موشک میرفت و قلب مردان موشکی را هم با خود میبرد. موشک به دست بچههای ایران پرتاب شده بود...بعد از شلیک، حسین دهقان به ستاد جنگ گفته بود که میخواهند بیانیه بدهند اما حسن روحانی از طرف ستاد جنگ گفت: «نه، بذارید ببینیم موشک کجا فرود اومده. اصلاً تو عراق افتاده یا نه؟ کجای عراق...» این برخورد برای مقدم و همه بچههای موشکی، خیلی سنگین بود. فکر کردند نظام به بچههای خودش اعتماد ندارد و منتظر اعلام وصول موشک توسط دشمن است. دومین موشک نیمهشب 23 دیماه پرتاب شد تا گمان اینکه پرتاب نخست شانسی بوده را رد کنند. چند روز بعد، محسن رضایی گزارش راهاندازی سیستم موشک زمینبهزمین را به امام داد. بعد از چند روز خبر رسید: «امام میخواهند بچههای موشکی را ببینند.» آنها تا به تهران برسند، امام به دلیل مشکل قلبی در بیمارستان بستری شد و امکان دیدار فراهم نشد. هاشمی رفسنجانی از طرف امام پیامی برایشان آورد: «شما معادلات شرق و غرب را به هم زدید.»
10-کاری که شوروی هم نتوانست بکند
حسن گویا برای تحقق همه آرزوهای یک ملت برگزیده شده بود. او اراده کرده بود تا همه چیز را تغییر دهد؛ حتی کمکردن زمان پرتاب موشک. هر مأموریت موشکی حدود 10 تا 15 ساعت طول میکشید؛ از خروج موشک از انبار، آمادهسازی و انجام برخی تستها، حرکت به سمت موضع و پرتاب موشک. در آن زمان، منافقین و در برخی مناطق، حزبهای ضدانقلاب کومله و دموکرات، مترصد پیداکردن ردی از سیستم موشکی بودند. بچههای موشکی بعد از جلسات و همفکریهای زیاد، به یک نتیجه رسیدند که زمان آمادهسازی موشک را قبل از پرتاب کم کنند. این کاری بود که حتی خود روسها هم نتوانسته بودند انجامش دهند. وقتی باز هم جنگ شهرها شعلهور شد، شیرینی این موفقیت بزرگ را در صحنه عملیات حس میکردند، چون یگان موشکی، زمان آمادهسازی موشک تا پرتاب را به 6-7 ساعت کاهش داده بود.
11-زمزم موشکی
میگفت محور قدرت جمهوری اسلامی ایران موشکی است اما نگاه خیلی از فرماندهان با نگاه و نیازهای او فرق داشت. در تقلا بود موشکی را از تنگنای کمبودها درآورد. فشار سخت مالی در همه بخشهای موشکی احساس میشد. نیروهای موشکی مجبور بودند با خودروهای فرسوده که یا مشکل باتری داشت یا تایر یا مسائل دیگر مسیر طولانی تهران تا پادگانهای اطراف را طی کنند. در سوز سرمای زمستان در مینیبوسی که سرویس فرماندهان و نیروهای موشکی بود، راننده برای اینکه سوز سرما را قابلتحمل کند در داخل ماشین چراغ پیکنیک روشن میکرد. تایرهای کهنه روی برف و یخچال سُر میخورد و با سلاموصلوات به پادگان و کارشان میرسیدند. بالاخره پیگیری جلسه و توضیحات حسن، تحقیق جامع سید محمد ابوتراب درباره «جابهجایی در نقطه ثقل تهاجم هوایی از هواپیما به موشک» و... راه را برای اثبات نظرات و اجابت درخواستهای حسن گشود و به طرحی رسیدند که منظور او را تأمین میکرد. او نظراتشان را مکتوب به دست فرمانده کل قوا رساند. طولی نکشید که فصل دیگری در حیات فرماندهی موشکی ایران گشوده شد. با عنایت مقام معظم رهبری بودجه خاص مستقیماً از سوی رهبری به موشکی تعلق گرفت. رئیس ستاد موشکی با رندی و تیزهوشی نام این اعتبار را گذاشت زمزم که از یکسو مخفف «موشکهای زمینبهزمین» بود و از سویی کنایه پرمعنا از جوشش چشمهای جوشان و گوارا.
12-آرزوهای فضایی مرد موشکی
تلاش 7 سالهای که از زمان جنگ برای مهندسی معکوس و ساخت نمونه ایرانی موشک اسکاد بی شروع شده بود و با انتقال تکنولوژی از کره سرعت گرفته بود با موشک شهاب1 به نتیجه رسید. اوایل پاییز 1372 شهاب1 بالاخره رونمایی شد. قرار بود شهاب1 آغازگر فتح آسمان برای ایرانیان باشد. با همت مردان موشکی جهشی در صنعت به وجود آمد و راهی که آلمان برای رسیدن به اولین موشک در 28 سال طی کرد، ایران در طول 5 سال پس از جنگ طی کرد. وقتی ستاد کل نیروهای مسلح از آنها خواسته بود برنامه چشمانداز 20 ساله موشکی را تدوین کنند او زمان زیادی را برای این کار صرف کرد. در این برنامه گام ایران در 20 سال آینده پیوستن به باشگاه فضایی دنیا بود. این چشمانداز در دورانی نوشته شد که حداکثر برد موشکهای ایران به 500 کیلومتر میرسید. این افق که ایده و خاص مقدم بود برای خیلیها فقط تخیلی شیرین و ناممکن مینمود.
13-دنبال حق و حقوقش نبود
فکر حقوق هم نبود. یک سال پس از جنگ حقوق بچههای موشکی حدود 8 هزار تومان بود. آن روزها محمود خورشیدسوار، مسئول دفتر فرماندهی بود. یک روز مسئول نیروی انسانی موشکی به او گفت: «خورشید تو چقدر حقوق میگیری؟»
«8700 تومان میگیرم.»
«میدونی آقای مقدم چقدر داره حقوق میگیره؟»
«نه! چطور؟»
«حقوق آقای مقدم 8300 تومنه.»
هر دو خیلی تعجب کرده بودند. کشاورز پیگیر شده و فهمیده بود پرونده حسن از بدو ورود رسمی به سپاه در قسمت اطلاعات سپاه مانده و او هیچوقت پرونده کارگزینیاش را به نیروی هوایی سپاه منتقل نکرده است. همین که مقدم مسئولیت فرماندهی داشت باید ماهی 3 هزار تومان حق مسئولیت روی حقوقش میگرفت. بماند حق اولاد و بقیه چیزها.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/