عید قربان، روان‌کاوی یک آزادی مقدس

 به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، عید قربان، تنها یک مناسک دینی یا یک تراژدی کهن نیست؛ بلکه آینه‌ای است که در آن می‌توان ژرف‌ترین لایه‌های روان انسان را به تماشا نشست. این عید، روایت نمادین نبردی ازلی در گستره روح آدمی است؛ نبردی میان خود و خود، میان آنچه هستیم و آنچه می‌توانیم باشیم. در هیاهوی زندگی مدرن، انسان معاصر گمشده در هزارتوی تعلقات، نیازمند بازگشتی دوباره به این داستان کهن است تا معنای گمشده آزادی و رهایی را بازیابد.

روان انسان، به‌گونه‌ای شگفت‌انگیز، لایه‌های متعددی دارد. در ژرفای وجود هر یک از ما، اسماعیلی خفته است؛ آن بخش از وجودمان که بیش از هر چیز برایمان عزیز و گرانبهاست. این اسماعیل می‌تواند در هیبت‌های گوناگونی رخ بنماید. گاه در کسوت فرزندی است که تمام امیدها و آرزوهایمان را به او گره زده‌ایم، گاه در قامت ثروتی که تمام امنیت روانی‌مان را بدان وابسته ساخته‌ایم، و گاه در شکل موقعیتی اجتماعی که هویت خویش را در گرو آن می‌پنداریم. این دلبستگی‌ها، چون تارهایی نامرئی، روح ما را به بند می‌کشند و آزادی انتخاب را از ما سلب می‌کنند.

ابراهیم وجود ما، آن بخش دیگر روانمان است که ندای رهایی سر می‌دهد؛ صدایی که ما را به فراسوی تعلقات می‌خواند. این ابراهیم درونی، نماد اراده‌ای است که می‌خواهد از حصارهای تنگ و تاریک وابستگی‌ها بیرون بجهد و به سوی افق‌های فراخ آزادی پرواز کند. اما راه، راهی دشوار است. قربانگاه، آن لحظه سرنوشت‌ساز انتخاب است؛ آن دم که ابراهیم باید میان عشق به اسماعیل و عشق به حقیقت یکی را برگزیند. این همان بزنگاه روانشناختی‌ای است که هر انسانی در مسیر رشد و تعالی خود بارها با آن روبرو می‌شود.

مفهوم قربانی کردن در این داستان، با آنچه در نگاه سطحی به ذهن می‌رسد، تفاوتی بنیادین دارد. قربانی در اینجا به معنای نابود کردن یا از میان بردن نیست؛ بلکه به معنای عبور از تعلق است. ابراهیم مأمور به کشتن اسماعیل نیست، او مأمور است تا تعلق خود به اسماعیل را قربانی کند. این تمایزی ظریف اما حیاتی است. در روان‌درمانی تحلیلی، بسیاری از رنج‌های روان‌رنجورانه انسان از همین تعلقات بیمارگون سرچشمه می‌گیرد. ما از از دست دادن داشته‌هایمان هراسانیم، غافل از آنکه این هراس، خود، بزرگ‌ترین زندان ماست. عید قربان به ما می‌آموزد که رهایی واقعی در گرو رها کردن است، نه در چنگ زدن.

لحظه‌ای را تصور کنید که ابراهیم، با دستانی لرزان اما قلبی استوار، کارد بر گلوی اسماعیل می‌نهد. در این لحظه، تمام هستی او در اوج تناقضی جانکاه فرو می‌رود: عشق پدری از یک سو، و تسلیم در برابر حقیقت از سوی دیگر. این نقطه اوج، همان چیزی است که روانکاوان از آن به عنوان نقطه فروپاشی ایگو یاد می‌کنند؛ جایی که ساختارهای کهنه روانی در هم می‌شکنند تا ساختاری نوین و بالغ‌تر سر برآورد. ابراهیم در این لحظه، نه اسماعیل، که خودِ دلبسته و وابسته‌اش را قربانی می‌کند. او از ابراهیمِ نیازمند، به ابراهیمِ رها شده و آزاد استحاله می‌یابد.

و آنگاه که کارد از بریدن باز می‌ایستد، معجزه رخ می‌دهد. قوچی از آسمان فرود می‌آید. این قوچ، نماد آن چیزی است که روان ما برای ادامه حیات به آن نیازمند است، نه آنچه تعلق بیمارگونه ما بدان چسبیده بود. گویی خداوند به ابراهیم و به همه انسان‌ها می‌گوید: من اسماعیل را برای تو خواستم، نه تو را برای اسماعیل. من این عشق را نعمتی برای زندگی‌ات قرار دادم، نه بندی بر پایت. این پیام، عصاره روانشناختی عید قربان است. ما باید بیاموزیم میان عشق و تعلق تفاوت بگذاریم. عشق رهایی‌بخش است، اما تعلق، اسارت‌آور.

انسان مدرن امروز، اسماعیل‌های بی‌شماری دارد که حاضر نیست از تعلق به آنها دست بکشد. ما به باورهای کهنه، به تصویری که از خود ساخته‌ایم، به کینه‌ها و زخم‌های گذشته، به آرزوهای دست‌نیافتنی و حتی به رنج‌هایمان چنگ انداخته‌ایم. رنج‌ها برایمان هویت‌ساز شده‌اند؛ گویی اگر رنج نکشیم، دیگر خودِ واقعی‌مان نیستیم. اینجاست که روان‌شناسی اعماق به یاری فهم ما از عید قربان می‌آید. ما همچون ابراهیمی هستیم که به اسماعیل رنج‌هایش دل بسته و قادر به رها کردن آنها نیست. قربان، دعوتی است به قربانی کردن این تعلقات فلج‌کننده.

اما آیا این به معنای ترک علایق و دل‌بستگی‌های انسانی است؟ هرگز. روان سالم، روانی نیست که چیزی را دوست نداشته باشد؛ بلکه روانی است که بتواند آزادانه دوست بدارد و آزادانه نیز از آن دل بکند، بی‌آنکه نابود شود. ابراهیم پس از این آزمون، اسماعیل را باز می‌یابد، اما این بار اسماعیلی که دیگر بت نیست، بلکه نشانه‌ای از رحمت الهی است. این تحول نگاه، نتیجه آن قربانی درونی است. ما نیز می‌توانیم روابط، داشته‌ها و آرزوهایمان را باز پس بگیریم، اما این بار نه به مثابه بت‌هایی که هویت ما به آنها وابسته است، بلکه به عنوان نعمت‌هایی که زندگی را غنا می‌بخشند.

زیستن در پرتو این فهم، ما را به سطحی از سلامت روان رهنمون می‌شود که در آن، نه اسیر دارایی‌های خویشیم و نه گریزان از آنها. این حد میانه، که در ادبیات دینی ما از آن به صراط مستقیم تعبیر می‌شود، همان نقطه تعادلی است که روان انسان را از آشفتگی‌ها و اضطراب‌های ویرانگر می‌رهاند. اضطراب از دست دادن، ریشه در همین وابستگی‌های ناآگاهانه دارد. هر چه بیشتر بچسبیم، بیشتر می‌ترسیم. و هر چه بیشتر بترسیم، ناامن‌تر می‌شویم. این چرخه معیوب، جز با تیغ برّنده قربان کردن تعلقات گسسته نمی‌شود.

عید قربان، فرصتی است برای تمرین این رهاسازی مقدس. در این روز، مؤمنان با ذبح قربانی، به شکلی نمادین، آمادگی خود را برای قربانی کردن تعلقات نفسانی اعلام می‌کنند. اما این آیین نباید در سطح رفتار ظاهری متوقف بماند. چالش اصلی، عبور از نماد به حقیقت است. ذبح گوسفند، زمانی ارزشمند است که با ذبح درونی آز و طمع و حسادت و وابستگی همراه شود. درغیر این صورت، به آیینی توخالی بدل می‌شود که روح را سیراب نمی‌کند. روان ما نیازمند قربانی‌های واقعی‌تری است؛ قربانی کردن نیاز بیمارگونه به تأیید دیگران، قربانی کردن کمال‌گرایی فلج‌کننده، قربانی کردن گذشته‌ای که تمام لحظات حال ما را مسموم کرده است.

جهان پیرامون ما، آکنده از نشانه‌ها و فرصت‌هایی است برای این تحول درونی. هر بحران در زندگی، هر از دست دادنی، هر شبی که به صبح می‌رسد، می‌تواند قربان‌گاهی باشد که در آن بخشی از ایگوی ما ذبح شود تا افق‌های تازه‌ای از وجودمان سر برآورد. هنر زیستن شاید در همین باشد: اینکه بیاموزیم چگونه اسماعیل‌های خود را به قربانگاه ببریم، بی‌آنکه از این کار هراس داشته باشیم، و با اعتماد به رحمتی که جایگزین آنها خواهد شد، دل به رهایی بسپاریم. زیرا وعده الهی تخلف‌ناپذیر است: پس از هر قربانی صادقانه‌ای، قوچی از جنس رحمت و گشایش فرود خواهد آمد.

و سرانجام، عید قربان جشن این رهایی است. جشن عبور از تنگنای تعلقات به فراخنای آزادی. جشنی برای روانی که از بند رسته و سبکبال به سوی معشوق حقیقی به پرواز درآمده است. این عید، هر سال ما را فرا می‌خواند تا به تماشای درون خویش بنشینیم و اسماعیل‌های پنهان در زوایای روحمان را بازشناسیم. آنگاه، با شجاعتی برآمده از ایمان، قدم در راه ابراهیم بگذاریم؛ راهی که به قربانگاه می‌رود، اما سرانجامش زندگی‌ای دوباره و اصیل‌تر است.

یادداشت های فاطمه علیشاهی

انتهای پیام/