متن دعای عرفه امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 04 خرداد 1405 - 11:47
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دعا در مکتب اهلبیت صرفاً مجموعهای از الفاظ برای خواندن نیست؛ بلکه راهی برای ساختن رابطهای زنده و صمیمی میان انسان و خداست. در این نگاه، آنچه اصل شمرده میشود، «ارتباط قلبی» و رسیدن به حال حضور و توجه است، نه تحمیل الفاظی که دل با آن همراه نشده است. گاهی یک فراز کوتاه که با توجه و فهم خوانده شود، اثرش از خواندن طولانیِ بیتوجه بیشتر است. به همین دلیل، در سیره اهلبیت علیهمالسلام تنوع فراوانی در ادعیه دیده میشود؛ دعاهایی با مضامین مختلفِ خوف، رجاء، شکر، توبه، معرفت، محبت و مناجات، تا هر انسان متناسب با حال و ظرفیت روحی خود راهی برای سخن گفتن با خدا بیابد.
دعای عرفه در صحیفه سجادیه از عمیقترین مناجاتهای نقلشده از امام سجاد است که در روز عرفه قرائت میشود و ساختاری چندبخشی دارد. بخش نخست این دعا بیشتر بر توحید، شناخت صفات الهی و عظمت آفرینش تمرکز دارد؛ امام علیهالسلام با تعابیری بلند و پیدرپی، خداوند را به عنوان خالق آسمانها و زمین، مالک هستی، دانای مطلق و بینیاز مطلق معرفی میکند و انسان را به تأمل در مقام ربوبی فرا میخواند. در این بخش، مفاهیمی مانند احاطه علمی خدا، بیمانندی ذات الهی و ناتوانی عقل از درک حقیقت او به زیبایی تبیین شده است.
بخش دوم دعا رنگ و بوی حمد و ستایش گسترده دارد. امام سجاد علیهالسلام در فرازهای متوالی، انواع گوناگون سپاس الهی را بیان میکند؛ سپاسی که به دوام الهی پیوسته است، سپاسی که فرا به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دعا در مکتب اهلبیت صرفاً مجموعهای از الفاظ برای خواندن نیست؛ بلکه راهی برای ساختن رابطهای زنده و صمیمی میان انسان و خداست. در این نگاه، آنچه اصل شمرده میشود، «ارتباط قلبی» و رسیدن به حال حضور و توجه است، نه تحمیل الفاظی که دل با آن همراه نشده است. گاهی یک فراز کوتاه که با توجه و فهم خوانده شود، اثرش از خواندن طولانیِ بیتوجه بیشتر است. به همین دلیل، در سیره اهلبیت علیهمالسلام تنوع فراوانی در ادعیه دیده میشود؛ دعاهایی با مضامین مختلفِ خوف، رجاء، شکر، توبه، معرفت، محبت و مناجات، تا هر انسان متناسب با حال و ظرفیت روحی خود راهی برای سخن گفتن با خدا بیابد.
دعای عرفه در صحیفه سجادیه از عمیقترین مناجاتهای نقلشده از امام سجاد است که در روز عرفه قرائت میشود و ساختاری چندبخشی دارد. بخش نخست این دعا بیشتر بر توحید، شناخت صفات الهی و عظمت آفرینش تمرکز دارد؛ امام علیهالسلام با تعابیری بلند و پیدرپی، خداوند را به عنوان خالق آسمانها و زمین، مالک هستی، دانای مطلق و بینیاز مطلق معرفی میکند و انسان را به تأمل در مقام ربوبی فرا میخواند. در این بخش، مفاهیمی مانند احاطه علمی خدا، بیمانندی ذات الهی و ناتوانی عقل از درک حقیقت او به زیبایی تبیین شده است.
بخش دوم دعا رنگ و بوی حمد و ستایش گسترده دارد. امام سجاد علیهالسلام در فرازهای متوالی، انواع گوناگون سپاس الهی را بیان میکند؛ سپاسی که به دوام الهی پیوسته است، سپاسی که فراتر از شمارش فرشتگان است و سپاسی که همه ستایشهای آفریدگان را در بر میگیرد. در ادامه، دعا وارد فضای صلوات بر پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام میشود و جایگاه آنان را بهعنوان برگزیدگان الهی، خزانهداران علم خدا و واسطه هدایت بندگان توضیح میدهد. این بخش، پیوند میان توحید و ولایت را بهخوبی نشان میدهد.
در بخش پایانی، دعا به مسئله امامت، هدایت جامعه و درخواست یاری الهی برای ولیّ خدا میپردازد. امام علیهالسلام بیان میکند که خداوند در هر عصر، امامی را برای هدایت مردم قرار داده و اطاعت از او را واجب ساخته است. سپس برای نصرت، اقتدار و حفظ امام دعا میکند و از خدا میخواهد که دین، شریعت و سنت پیامبر را بهوسیله او زنده نگه دارد. این بخش نشان میدهد که دعای عرفه تنها یک مناجات فردی نیست، بلکه نگاهی تمدنی و اجتماعی نیز دارد و هدایت بشر را در سایه امامت الهی معنا میکند.
(وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ فِی یوْمِ عَرَفَةَ:)
دعاى چهل و هفتم از دعاهاى امام علیه السّلام است در روز عرفه
(1) الْحَمْدُ لِلَهِ رَبِّ الْعالَمِینَ
سپاس مرا خداى را که پروردگار جهانیان است.
(2) اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ، رَبَّ الْأَرْبَابِ، وَ إِلَهَ کُلِّ مَأْلُوهٍ، وَ خَالِقَ کُلِّ مَخْلُوقٍ، وَ وَارِثَ کُلِّ شَیءٍ، لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ، وَ لَا یعْزُبُ عَنْهُ عِلْمُ شَیءٍ، وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ، وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ رَقِیبٌ.
بار خدایا سپاس تنها براى تو است اى پدید آورنده آسمانها و زمین، اى داراى بى نیازى و احسان کامل (یا اى سزاوار بزرگى و منزّه بودن از آنچه لایق به تو نیست) اى مالک و دارنده دارندگان (یا اى سید و مهتر مهتران) و اى خدا و پرستیده شده هر پرستیده اى، و اى آفریننده هر آفریدهاى، و اى میراث برنده هر چیز (زیرا پس از نابود شدن خلق باقى است، و بازگشت هر چیز به سوی او است، و وارث کسى است که دارایى پس از فانى شدن دارنده به او رسد) چیزى مانند او نیست (زیرا اگر از آفریده او مانندى برایش میبود، مانند آفریده خود به آفرینندهاى نیازمند بود، جمله لَیسَ کَمِثْلِه شَىْءٌ؛ از قرآن کریم «سوره شوری، آیه 11» اقتباس شده است) و علم چیزى (آنچه دانسته و از آن گفتگو شود) از او پنهان نیست (اشاره به قول خداى تعالى «سوره یونس، آیه 61»: وَ ما یعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِى الأَرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ وَ لا اصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا اکْبَرَ الاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ؛ یعنى به اندازه ذرّهاى «غبار منتشر در هوا» در زمین و آسمان از پروردگار تو پنهان نیست، و کوچکتر از ذرّه و بزرگتر از آن در کتاب آشکار «لوح محفوظ و علم خداى تعالى» نوشته شده) و او به (اطراف) هر چیز احاطه دارد (به ظاهر و باطن آن دانا است، این جمله از قرآن مجید «سوره فصلت، آیه 54»: الا انَّهُ بِکُلِّ شَىْءٍ مُحیطٌ؛ گرفته شده است) و او بر هر چیز نگهبان است (قرآن شریف «سوره احزاب، آیه 52»: وَ کانَ اللهُ عَلى کُلِّ شَىْءٍ رَقیبًا).
(3) أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْأَحَدُ الْمُتَوَحِّدُ الْفَرْدُ الْمُتَفَرِّدُ.
تویى خدایى که پرستش شدهاى جز تو نیست، یکتاى تنهاى یگانه ى بى مانندى.
(4) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْکَرِیمُ الْمُتَکَرِّمُ، الْعَظِیمُ الْمُتَعَظِّمُ، الْکَبِیرُ الْمُتَکَبِّرُ.
و تویى خدایى که جز تو خدایى نیست، کریم و بخشنده در منتهاى کرم و بخشندگى، عظیم و بزرگ که در عظمت و بزرگى بى مانندى، بزرگوارى که همه را نسبت به ذات مقدّسه خود کوچک و پست مىبینى (چون بزرگى مخصوص تو است، و جز تو هر که آن را به خود ببندد اندیشه اش نادرست است).
(5) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْعَلِی الْمُتَعَالِ، الشَّدِیدُ الْمِحَالِ.
و تویى خدایى که جز تو خدایی نیست، بلند مرتبه در منتهاى بلندى (یا بلند مرتبه منزّه از صفات مخلوق و از هر چه بر تو روا نیست) که انتقام و به کیفر رساندنت سخت است.
(6) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ، الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ.
و تویی خدایی که جز تو پرستش شدهاى نیست، بخشنده مهربان داناى (به هر چیز و) درست کردارى.
(7) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، السَّمِیعُ الْبَصِیرُ، الْقَدِیمُ الْخَبِیرُ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، شنوا بینا قدیم و دیرینه و (از جنبش و آرامش هر ذرّه اى) آگاهى.
(8) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْکَرِیمُ الْأَکْرَمُ، الدَّائِمُ الْأَدْوَمُ،
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، کریم و بخشندهاى که در بخشندگى (از همه) افزونى (زیرا چندان نعمت میرسانى که مانند آن را جز تو توانا نمیباشد) دائم و همیشهاى در نهایت همیشگى (دوام تو بر هر چه هست افزونى دارد، زیرا جاودانى تو از ذات تو است).
(9) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ أَحَدٍ، وَ الْآخِرُ بَعْدَ کُلِّ عَدَدٍ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، پیش از هر یک اوّل و آغازى (مبدأ هستى) و پس از هر شمرده شده (آنچه جز تو است که ممکن است و هر ممکنى لااقل مرکّب از امکان، وجود، جنس و فصل یا مادّه و صورت است) آخر و مرجعى.
(10) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الدَّانِی فِی عُلُوِّهِ، وَ الْعَالِی فِی دُنُوِّهِ
و تویی خدایی که جز تو پرستش شدهاى نیست، با بلندى خویش نزدیک (به هر چیز از خود آن به آن نزدیکتر است، زیرا آفریننده و داناى به آن است) و با نزدیک بودن بلند است (وهم و اندیشه به کنه و حقیقت او راه ندارد، نزدیکى و بلندى او نزدیکى و بلندى عقلى است نه مکانى که جمع بین ضدّین باشد).
(11) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، ذُو الْبَهَاءِ وَ الْمَجْدِ، وَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْحَمْدِ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، داراى عظمت و بزرگى و بزرگوارى و حمد و سپاس (سپاس مخصوص تو است).
(12) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الَّذِی أَنْشَأْتَ الْأَشْیاءَ مِنْ غَیرِ سِنْخٍ، وَ صَوَّرْتَ مَا صَوَّرْتَ مِنْ غَیرِ مِثَالٍ، وَ ابْتَدَعْتَ الْمُبْتَدَعَاتِ بِلَا احْتِذَاءٍ.
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، خدایی که چیزها را بى اصل و مایه (که مبدأ آفرینش آنها باشد) آفریده اى، و صورت ها و پیکرها را بى نمونه و مانند نگاشته اى، و نو پیداشده ها را بدون پیروى (از دیگرى) پدید آورده اى.
(13) أَنْتَ الَّذِی قَدَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَقْدِیراً، وَ یسَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَیسِیراً، وَ دَبَّرْتَ مَا دُونَکَ تَدْبِیراً
تویی آنکه هر چیز را به مقدار معلوم (بر وفق حکمت) ایجاد کرده اى، و هر چیز را براى آنچه از آن خواسته میشود آماده ساخته اى، و آنچه را جز تو است (همه موجودات) نظم داده آراسته گردانیده اى.
(14) أَنْتَ الَّذِی لَمْ یعِنْکَ عَلَى خَلْقِکَ شَرِیکٌ، وَ لَمْ یوَازِرْکَ فِی أَمْرِکَ وَزِیرٌ، وَ لَمْ یکُنْ لَکَ مُشَاهِدٌ وَ لَا نَظِیرٌ.
تویی آنکه در آفریدنت شریک و انبازى یاریت نکرده (چون یگانگى و توانایی او بر هر چیز ثابت شد پیدا است که او را شریکى نبوده تا در آفرینش او را کمک نماید) و در کارت (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونى تو را یارى ننموده، و بیننده و مانندى براى تو نبوده است.
(15) أَنْتَ الَّذِی أَرَدْتَ فَکَانَ حَتْماً مَا أَرَدْتَ، وَ قَضَیتَ فَکَانَ عَدْلًا مَا قَضَیتَ، وَ حَکَمْتَ فَکَانَ نِصْفاً مَا حَکَمْتَ.
تویی آنچه اراده کرده و خواستهاى اراده ات (بى درنگ) واجب و لازم گشته (در قرآن کریم «سوره یس، آیه 82» فرموده: انَّما امْرُهُ اذا ارادَ شَیئًا انْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ؛ یعنى کار او چنین است که چون «آفریدن» چیزى را اراده کند که بگوید باش پس «بى درنگ» میباشد) و (درباره آفرینش هر چیز) آنچه حکم کردهاى حکم تو (از روى) عدل (حکمت و نظام) و (درباره بندگانت) آنچه فرمان دادهاى فرمانت (از روى) انصاف و دادگرى بوده (ایشان را در پذیرفتن آن مجبور نکرده اى).
(16) أَنْتَ الَّذِی لَا یحْوِیکَ مَکَانٌ، وَ لَمْ یقُمْ لِسُلْطَانِکَ سُلْطَانٌ، وَ لَمْ یعْیکَ بُرْهَانٌ وَ لَا بَیانٌ.
تویی آنکه جائى تو را فرا نمیگیرد (زیرا از جسمیت و لوازم آن مبرّى و منزّهى و هر چه از جسمیت مبرّى باشد از مکان منزّه است) و در برابر تسلّط و غلبه تو تسلّط و غلبهاى توانایی ندارد (نمی تواند ایستادگى نماید، زیرا جز تو هر چه هست مغلوب توانایی تو است) و (اقامه) برهان و دلیل (بر کسى) و سخن فصیح و نیکو (که بخواهى آن را بیان فرمایى) تو را عاجز و ناتوان نساخته است.
(17) أَنْتَ الَّذِی أَحْصَیتَ کُلَّ شَیءٍ عَدَداً، وَ جَعَلْتَ لِکُلِّ شَیءٍ أَمَداً، وَ قَدَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَقْدِیراً.
تویی آنکه هر چیز را یکایک شمردهاى (به هر چه هست و خواهد بود کوچک یا بزرگ، کم یا بسیار احاطه دارى، و علم چیزى از تو فوت نمیشود) و براى هر چیز غایت و پایانى قرار دادهاى (که چون به آن منتهى شود فانى و نیست میکنند دد، چنان که در قرآن کریم «سوره الرحمن، آیه 26» فرموده: کُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ «27» وَ یبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الإکْرامِ؛ یعنى هر که بر روى زمین است فانى و نابود شود، و ذات پروردگار تو که داراى عظمت و احسان است باقى میماند. و «سوره قصص، آیه 88» فرموده: کُلُّ شَىْءٍ هالِکٌ الاَّ وَجْهَهُ؛ یعنى هر چیز تباه و نیست گردد جز ذات او.
این جمله از دعاى امام ـ علیه السّلام ـ شاید اشاره است به ردّ بر فلاسفه که گفته اند: براى اجسام و نفوس افلاک و عقول که مبادى آنها است و جسم مشترک بین عناصر و نفوس انسانیه، غایت و پایانى نیست، و فنا و نیستى بر آنها متصوّر نمیباشد، و گفته اند: اگر چه بر آحاد و یکایک اشخاص و ازمنه و حرکات دوریه فلکیه فناء و نیستى تصوّر شود و براى هر یک از آنها غایت و پایانى باشد، بر جمله و همگى آنها فنا و نیستى متصوّر نگردد یعنى زمان و حرکتى نیست جز آنکه پس از آن زمان و حرکتى است، و این گفتار خلاف قرآن مجید و اتفاق اهل حق از مسلمانان و غیر ایشان است به اینکه عالم و اجزاء و جواهر و اعراض آن فانى و نیست خواهد شد، در قرآن کریم «سوره رم، آیه 27» فرموده: وَ هُوَ الَّذى یبْدَؤُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ وَ هُوَ اهْوَنُ عَلَیهِ؛ یعنى او است خدایی که نخست خلق را بیافرید سپس اعاده داده باز گرداند و آن اعاده بر او «در نظر شما» آسان تر است «چون کسى که کارى کند بار دوّم انجام آن بر او آسان تر خواهد بود، وگرنه بر خداى تعالى آفرینش و اعاده یکسان میباشد» خلاصه همه اینها صریح و آشکار است در اینکه براى هر چیز غایت و پایانى است که چون به آن برسد خداوند سبحان آن را فانى و نیست گرداند) و هر چیز را به مقدار معلوم (بر وفق حکمت) ایجاد کرده اى.
(18) أَنْتَ الَّذِی قَصُرَتِ الْأَوْهَامُ عَنْ ذَاتِیتِکَ، وَ عَجَزَتِ الْأَفْهَامُ عَنْ کَیفِیتِکَ، وَ لَمْ تُدْرِکِ الْأَبْصَارُ مَوْضِعَ أَینِیتِکَ.
و تویی آنکه وهم ها و اندیشهها از ادراک کنه و حقیقت ذات تو مانده اند (زیرا اگر وهم حقیقت ذات او را دریابد باید در جهت و مکانى باشد، و خداوند تعالى منزّه از آنست که در جهت و مکانى باشد) و فهم ها و دانش ها (یا عقلها) از کیفیت و چگونگى تو (از ادراک صفات مخصوصه ات که جز تو حقیقت آنها را نمیداند) ناتوانند، و دیدهها جاى کجایى تو را در نیافتند (جایى ندارى که دیدهها تو را دریابند، زیرا بودن در جایى تابع جسمیت است، و خداوند سبحان از جسمیت منزّه است، پس کجا بودن بر او محال است).
(19) أَنْتَ الَّذِی لَا تُحَدُّ فَتَکُونَ مَحْدُوداً، وَ لَمْ تُمَثَّلْ فَتَکُونَ مَوْجُوداً، وَ لَمْ تَلِدْ فَتَکُونَ مَوْلُوداً.
تویی آنکه پایانى براى تو نیست تا (به آنجا) محدود و منتهى گردى، و (در عقول و اوهام) مصوّر نشدهاى تا موجود و دریافته شوى (زیرا محدود و مصوّر شدن مستلزم محل و ترکیب است، و محل و ترکیب از لوازم جسم است، و خداوند سبحان جسم نیست) و والد نبوده و فرزندى نیاوردهاى تا مولود و زاییده شده باشى (معنى این جمله این نیست که هر که والد باشد مولود هم خواهد بود تا گفته شود این سخن درست نمیباشد، زیرا حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ والد بود و مولود نبود، بلکه معنى آن اینست که چون ولد و فرزند آنست که منفصل و جدا شود از دیگرى که مانند او است، و ثابت شده که خداى تعالى را مثل و مانندى نیست پس والد نبوده و فرزندى نیاورده و به همین معنى مولود هم نخواهد بود، و الله اعلم بمقاصد اولیائه).
(20) أَنْتَ الَّذِی لَا ضِدَّ مَعَکَ فَیعَانِدَکَ، وَ لَا عِدْلَ لَکَ فَیکَاثِرَکَ، وَ لَا نِدَّ لَکَ فَیعَارِضَکَ.
تویی آنکه ضد و نزاع کنندهاى که در توانایی با تو یکسان باشد نیست تا با تو معانده و ستیزگى نماید (زیرا جز او ممکن است و واجب از ممکن قوی تر است، پس براى او نزاع کنندهاى که در توانایی یکسان باشد نیست) و مانندى براى تو نیست تا بر تو غلبه و سرفرازى کند، و همتایى برایت نیست تا با تو برابرى نماید.
(21) أَنْتَ الَّذِی ابْتَدَأَ، وَ اخْتَرَعَ، وَ اسْتَحْدَثَ، وَ ابْتَدَعَ، وَ أَحْسَنَ صُنْعَ مَا صَنَعَ.
تویی آنکه آفرید چنان آفریدهاى که پیش از آن مانندش را آفرینندهاى نیافریده، و پدید آورد پدید آوردهاى که از روى نمونه نبوده، و آفرید و آفرینندهاى پیش از او نبوده، و به وجود آورد بى آنکه آلت و ابزارى به کار برده یا در جایى باشد، و آفرینش آنچه را آفرید نیکو و محکم و استوار گردانید.
(22) سُبْحَانَکَ مَا أَجَلَّ شَأْنَکَ، وَ أَسْنَى فِی الْأَمَاکِنِ مَکَانَکَ، وَ أَصْدَعَ بِالْحَقِّ فُرْقَانَکَ
منزّه و پاکى (از آنچه لایق و سزاوار تو نیست: شگفتا) چه بزرگ است صفات و افعال تو، و چه بلند است در همه جا قدر و منزلت تو، و چه آشکار گردانیده جدا ساختن تو حق را (از باطل و نادرستى)
(23) سُبْحَانَکَ مِنْ لَطِیفٍ مَا أَلْطَفَکَ، وَ رَءُوفٍ مَا أَرْأَفَکَ، وَ حَکِیمٍ مَا أَعْرَفَکَ
منزّه و پاکى اى نیکى کننده به بندگان چه بسیار است نیکى تو (یا اى داناى به امور دقیقه و چیزهاى کوچک و به صفات و افعال و حرکات آنها چه بسیار است دانایى تو) و اى مهربان (به همگان) چه بسیار است مهربانى تو، و اى حکیم و شناساى به اشیاء و ایجاد آنها چه بسیار است شناسایى تو
(24) سُبْحَانَکَ مِنْ مَلِیکٍ مَا أَمْنَعَکَ، وَ جَوَادٍ مَا أَوْسَعَکَ، وَ رَفِیعٍ مَا أَرْفَعَکَ ذُو الْبَهَاءِ وَ الْمَجْدِ وَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْحَمْدِ.
منزّه و پاکى اى پادشاه (قادر و توانا) چه بسیار است توانایی تو، و اى بخشنده چه بسیار است توانگرى تو، و اى بلند مرتبه چه بسیار بلند است قدر و منزلت تو دارنده عظمت و بزرگى و بزرگوارى و حمد و سپاسى (سپاس مخصوص تو است).
(25) سُبْحَانَکَ بَسَطْتَ بِالْخَیرَاتِ یدَکَ، وَ عُرِفَتِ الْهِدَایةُ مِنْ عِنْدِکَ، فَمَنِ الْتَمَسَکَ لِدِینٍ أَوْ دُنْیا وَجَدَکَ
منزّه و پاکى دست (عطا و بخشش) خود را به نیکی ها گشودهاى (نیکی ها بخشیده اى) و هدایت و راهنمایی از جانب تو شناخته شده، پس هر که تو را براى (به دست آوردن) دین یا دنیا بطلبد تو را (احسانت را) دریابد
(26) سُبْحَانَکَ خَضَعَ لَکَ مَنْ جَرَى فِی عِلْمِکَ، وَ خَشَعَ لِعَظَمَتِکَ مَا دُونَ عَرْشِکَ، وَ انْقَادَ لِلتَّسْلِیمِ لَکَ کُلُّ خَلْقِکَ
منزّه و پاکى هر که در علم تو گذشته در برابر تو متواضع، و آنچه زیر عرش (علم) تو است (آنچه جز تو است) براى عظمت و بزرگى تو فروتن است، و همه آفریدگانت براى اطاعت از تو (براى آنچه درباره ایشان خواستهاى بخواهند یا نخواهند) ذلیل و خوار و فرمانبرند
(27) سُبْحَانَکَ لَا تُحَسُّ وَ لَا تُجَسُّ وَ لَا تُمَسُّ وَ لَا تُکَادُ وَ لَا تُمَاطُ وَ لَا تُنَازَعُ وَ لَا تُجَارَى وَ لَا تُمَارَى وَ لَا تُخَادَعُ وَ لَا تُمَاکَرُ
منزّه و پاکى با هیچ یک از حواس (: سامعه، باصره، شامّه، ذائقه و لامسه که آنها را حواسّ ظاهره گویند، و خیال، وهم، حسّ مشترک، حافظه و متصرّفه که آنها را حواسّ باطنه نامند) درک نمیگردى، و با دست مالیدن و اتّصال جسم شناخته نمیشوى (زیرا درک شدن به وسیله دست و تماسّ جسم از لوازم جسمیت است و خداوند سبحان منزّه از آنست) و کسى نمیتواند با تو مکر نماید (زیرا چیزى بر خداى تعالى پنهان نیست تا فریب خورد) و تو را دور سازد (تا چیزى را از تو پنهان کرده بر آن آگاه نشوى، زیرا خداوند متعال با هر کس هست و به هر چیز احاطه دارد، چنانکه قرآن کریم «سوره مجادله، آیه 7» فرموده: ما یکُونُ مِنْ نَجْوى ثَلثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَینَما کانُوا؛ یعنى سه کس را رازى نباشد جز آنکه خدا چهارم آنها است و نه پنج کس را جز آنکه خدا ششم آنها است و نه کمتر از آن و نه بیشتر جز آنکه هر کجا باشند خدا با آنها است) و با تو نزاع و دشمنى کند، و بر تو غلبه کرده چیره گردد، و با تو جدال و زد و خورد نماید، و با تو خدعه کرده فریب دهد
(28) سُبْحَانَکَ سَبِیلُکَ جَدَدٌ. وَ أَمْرُکَ رَشَدٌ، وَ أَنْتَ حَی صَمَدٌ.
منزّه و پاکى راه تو (دینت که جز آن را از بندگان نمىپذیرى) راست و هموار است (رونده در آن نمیلغزد، و پذیرنده آن گمراه نمیشود) و امر و فرمانت (به آنچه بندگانت را به آن تکلیف کرده اى) هدایت و راهنمایی (به سوی سعادت و نیکبختى) است، و تویی زنده و باقى (موت و فنا برایت نیست) و مقصود در حوائج و خواسته هایى.
(29) سُبْحَانَکَ قَولُکَ حُکْمٌ، وَ قَضَاؤُکَ حَتْمٌ، وَ إِرَادَتُکَ عَزْمٌ.
منزّه و پاکى گفتارت حکمت و دانایى، و فرمانت (به آنچه بخواهى) واجب و لازم است (خلاف آن نمیشود) و اراده و خواستنت همان قصد است (چون هرگاه چیزى را بخواهد بى درنگ میآفریند)
(30) سُبْحَانَکَ لَا رَادَّ لِمَشِیتِکَ، وَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِکَ.
منزّه و پاکى مشیت و خواست تو را باز گردانندهاى نیست (مراد مشیت و خواست حتمى قطعى نسبت به افعال او است که تخلّف از آن محال است، نه مشیت و خواست تخییرى غیر قطعى که آن نسبت به افعال بندگان است، و تخلّف از آن ممکن است، چنانکه خواست آدم و حوّا از درخت بهشتى نخورند، و شیطان به آدم سجده کند، و کفّار ایمان آورند، و گناهکاران توبه نمایند، و واقع نشد) و کلمات (قرآن) تو را تغییر دهندهاى نیست (این جمله از قرآن کریم اقتباس شده است «سوره أنعام، آیه 115»: وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِه؛ یعنى سخن پروردگار تو از روى راستى و دادگرى به حد کمال رسید تغییر دهندهاى براى کلمات و احکام او نخواهد بود «زیرا او حافظ و نگهدار آنها است»)
(31) سُبْحَانَکَ بَاهِرَ الْآیاتِ، فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ، بَارِئَ النَّسَمَاتِ
منزّه و پاکى اى خدایی که نشانه هاى تو (حجّت ها و دلیل هایت یعنى کتاب هاى آسمانى که به پیغمبرانت فرستادهاى بر آنکه کافر به آنها است) غلبه دارد، اى پدید آورنده آسمانها بى آنکه از روى نمونهاى باشد، اى آفریننده جان ها (یا اى آفریننده هر انسانى، یا هر جنبنده جان دارى)
(32) لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یدُومُ بِدَوَامِکَ
تو را است سپاس، سپاسى که به همیشگى تو (ثواب و پاداش آن) همیشه باشد.
(33) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً خَالِداً بِنِعْمَتِکَ.
و تو را است سپاس، سپاسى که به جاوید بودن نعمت و بخشش تو جاوید بماند.
(34) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یوَازِی صُنْعَکَ
و تو را است سپاس، سپاسى که برابر احسان و نیکیت باشد.
(35) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یزِیدُ عَلَى رِضَاکَ.
و تو را است سپاس، سپاسى که بر رضا و خوشنودیت (از عمل و کردار ما) بیافزاید.
(36) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً مَعَ حَمْدِ کُلِّ حَامِدٍ، وَ شُکْراً یقْصُرُ عَنْهُ شُکْرُ کُلِّ شَاکِرٍ.
و تو را است سپاس، سپاسی که با سپاس هر سپاسگزارى باشد، و سپاسی که سپاس هر سپاسگزارى از آن باز ماند (به پایه آن نرسد).
(37) حَمْداً لَا ینْبَغِی إِلَّا لَکَ، وَ لَا یتَقَرَّبُ بِهِ إِلَّا إِلَیکَ.
سپاسی که جز تو را سزاوار نباشد، و جز به سوی تو وسیله تقرّب (مقام و منزلت) نشود.
(38) حَمْداً یسْتَدَامُ بِهِ الْأَوَّلُ، وَ یسْتَدْعَى بِهِ دَوَامُ الْآخِرِ.
سپاسی که به وسیله آن دوام اوّل (نعمت پیش از این) و همیشگى آخر (نعمت تازه) درخواست گردد.
(39) حَمْداً یتَضَاعَفُ عَلَى کُرُورِ الْأَزْمِنَةِ، وَ یتَزَایدُ أَضْعَافاً مُتَرَادِفَةً.
سپاسی که با گردش زمان ها (روز و شب سال ها) بسیار و بی شمار گردد (هر روز و هر شبى بر آن افزوده شود) و به افزایش هاى پی در پی بیافزاید.
(40) حَمْداً یعْجِزُ عَنْ إِحْصَائِهِ الْحَفَظَةُ، وَ یزِیدُ عَلَى مَا أَحْصَتْهُ فِی کِتَابِکَ الْکَتَبَةُ.
سپاسی که نگهبانان (دستهاى از فرشتگان) از شمردن آن درمانده شوند، و بر آنچه نویسندگان (فرشتگانی که اعمال بندگان را مینویسند) در کتاب تو (لوح محفوظ) ضبط کرده اند فزونى گیرد.
(41) حَمْداً یوازِنُ عَرْشَکَ الْمَجِیدَ وَ یعَادِلُ کُرْسِیکَ الرَّفِیعَ.
سپاسی که عرش بزرگ تو را (در سنجیدن) هم سنگ و کرسى بلند پایه ات را برابر باشد (مراد از عرش و کرسى در اینجا دو جسم بزرگ است که خداوند سبحان هر دو را آفریده و در بالاى هفت آسمان قرار داده و عرش بزرگتر از کرسى است).
(42) حَمْداً یکْمُلُ لَدَیکَ ثَوَابُهُ، وَ یسْتَغْرِقُ کُلَّ جَزَاءٍ جَزَاؤُهُ.
سپاسی که مزدش نزد تو کامل باشد، و پاداشش همه پاداش ها را فرا گیرد (پاداش آن از همه پاداش ها بیشتر باشد).
(43) حَمْداً ظَاهِرُهُ وَفْقٌ لِبَاطِنِهِ، وَ بَاطِنُهُ وَفْقٌ لِصِدْقِ النِّیةِ
سپاسی که آشکار آن با نهانش مطابق (بى ریا و خودنمایی) و نهان آن با آهنگ راستى (توجّه به جز تو نداشتن) یکجور باشد.
(44) حَمْداً لَمْ یحْمَدْکَ خَلْقٌ مِثْلَهُ، وَ لَا یعْرِفُ أَحَدٌ سِوَاکَ فَضْلَهُ؛
سپاسى که آفریده شدهاى مانند آن تو را سپاس نگزارده باشد، و کسى جز تو فضل و برترى آن را نشناسد.
(45) حَمْداً یعَانُ مَنِ اجْتَهَدَ فِی تَعْدِیدِهِ، وَ یؤَیدُ مَنْ أَغْرَقَ نَزْعاً فِی تَوْفِیتِهِ؛
سپاسى که هر که در بسیارى (یا در مواظبت) آن کوشش نماید (از جانب تو) یارى گردد، و هر که در کامل بجا آوردن (رعایت آداب) آن کوتاهى نکرد تأیید و کمک شود.
(46) حَمْداً یجْمَعُ مَا خَلَقْتَ مِنَ الْحَمْدِ، وَ ینْتَظِمُ مَا أَنْتَ خَالِقُهُ مِنْ بَعْدُ؛
سپاسى که هر سپاسى را که آفریدهاى جمع نماید، و هر سپاسى را که پس از این بیافرینى به یک رشته در آورد.
(47) حَمْداً لَا حَمْدَ أَقْرَبُ إِلَى قَوْلِکَ مِنْهُ، وَ لَا أَحْمَدَ مِمَّنْ یحْمَدُکَ بِهِ.
سپاسى که سپاسى از آن به سخن تو (به سپاسى که آن را بر میگزینى) نزدیک تر، و سپاسگزارنده ترى از کسانی که تو را به آن سپاس میگزارند نباشد.
(48) حَمْداً یوجِبُ بِکَرَمِکَ الْمَزِیدَ بِوُفُورِهِ، وَ تَصِلُهُ بِمَزِیدٍ بَعْدَ مَزِیدٍ طَوْلًا مِنْکَ
سپاسى که بر اثر بسیاریش به وسیله کرم و بخشش تو موجب فراوانى (نعمت ها) گردد، و تو آن را از روى فضل و احسانت با فزونى پی در پی پیوسته نمایی.
(49) حَمْداً یجِبُ لِکَرَمِ وَجْهِکَ، وَ یقَابِلُ عِزَّ جَلَالِکَ.
سپاسى که حق و شایسته بزرگى ذات تو و غلبه عظمت تو را برابر (سزاوار) باشد.
(50) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، الْمُنْتَجَبِ الْمُصْطَفَى الْمُکَرَّمِ الْمُقَرَّبِ، أَفْضَلَ صَلَوَاتِکَ، وَ بَارِکْ عَلَیهِ أَتَمَّ بَرَکَاتِکَ، وَ تَرَحَّمْ عَلَیهِ أَمْتَعَ رَحَمَاتِکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل محمّد که برگزیده، پسندیده، گرامى و مقرّب (درگاه تو) است بهترین درودهاى خود را بفرست، و کامل ترین نیکی هایت (نیکی هاى پی در پی خود) را بر او افزونى ده، و سودمندترین مهربانی هایت (مهربانی هاى پیاپى خویش) را به او ببخش.
(51) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً زَاکِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ أَزْکَى مِنْهَا، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً نَامِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ أَنْمَى مِنْهَا، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً رَاضِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ فَوْقَهَا.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درود بسیارى که درودى بیشتر از آن نباشد، و بر او درود فرست درود افزون کنندهاى که درودى افزون کننده تر از آن نباشد، و بر او درود فرست درود خوشنودى که درودى بالاتر از آن نباشد.
(52) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُرْضِیهِ وَ تَزِیدُ عَلَى رِضَاهُ، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً تُرْضِیکَ و تَزِیدُ عَلَى رِضَاکَ لَهُ وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً لَا تَرْضَى لَهُ إِلَّا بِهَا، وَ لَا تَرَى غَیرَهُ لَهَا أَهْلًا.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودى که او را خوشنود گرداند و بر خوشنودى او بیافزاید، و بر او درود فرست درودى که تو را خوشنود نماید و بر خوشنودى تو براى آن حضرت بیافزاید، و بر او درود فرست درودى که جز آن را براى آن بزرگوار نپسندى و جز او را سزاوار آن درود نبینى (ندانى).
(53) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَاةً تُجَاوِزُ رِضْوَانَکَ، وَ یتَّصِلُ اتِّصَالُهَا بِبَقَائِکَ، وَ لَا ینْفَدُ کَمَا لَا تَنْفَدُ کَلِمَاتُکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودى که از خشنودى تو (از رحمت و احسانى که از جانب تو سزاوار آنست) تجاوز کرده در گذرد، و پیوستگى آن به بقاء و هستى تو پیوسته شود (درود همیشگى که پایانى براى آن نباشد) و فانى و نیست نگردد همچنان که کلمات (علم و حکمت) تو فانى نمیشود.
(54) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تَنْتَظِمُ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ وَ أَنْبِیائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ، وَ تَشْتَمِلُ عَلَى صَلَوَاتِ عِبَادِکَ مِنْ جِنِّکَ وَ إِنْسِکَ وَ أَهْلِ إِجَابَتِکَ، وَ تَجْتَمِعُ عَلَى صَلَاةِ کُلِّ مَنْ ذَرَأْتَ وَ بَرَأْتَ مِنْ أَصْنَافِ خَلْقِکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودی که درودهاى فرشتگان و پیغمبران و فرستادگان و پیروان تو را جمع نماید، و بر درودهاى بندگان (مؤمنین) از جن و انس تو و پذیرندگان دعوت (به سوی) تو احاطه داشته باشد، و درود هر که را از انواع آفریدگانت که پدید آوردهاى گرد آورد.
(55) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُحِیطُ بِکُلِّ صَلَاةٍ سَالِفَةٍ وَ مُسْتَأْنَفَةٍ، وَ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَى آلِهِ، صَلَاةً مَرْضِیةً لَکَ وَ لِمَنْ دُونَکَ، وَ تُنْشِئُ مَعَ ذَلِکَ صَلَوَاتٍ تُضَاعِفُ مَعَهَا تِلْکَ الصَّلَوَاتِ عِنْدَهَا، وَ تَزِیدُهَا عَلَى کُرُورِ الْأَیامِ زِیادَةً فِی تَضَاعِیفَ لَا یعُدُّهَا غَیرُکَ.
اى پروردگار بر او و آل او درود فرست درودی که هر درود گذشته و تازهاى را در بر داشته باشد، و بر او و بر آل او درود فرست درودی که نزد تو و نزد غیر تو پسندیده باشد، درودی که با آنچه گفته شد درودهایى بیافرینى که هنگام آفریدنشان با آنها آن درودها(ى پیش از آن) را چندین برابر سازى، و بر گردش روزگار آنها را بیافزایى افزودن با چندین برابرى که جز تو نتواند آنها را بشمارد.
(56) رَبِّ صَلِّ عَلَى أَطَایبِ أَهْلِ بَیتِهِ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِکَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ، وَ حَفَظَةَ دِینِکَ، وَ خُلَفَاءَکَ فِی أَرْضِکَ، وَ حُجَجَکَ عَلَى عِبَادِکَ، وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِیراً بِإِرَادَتِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِیلَةَ إِلَیکَ، وَ الْمَسْلَکَ إِلَى جَنَّتِکَ
اى پروردگار درود فرست بر پاکیزه تران خویشان آن بزرگوار (حضرت فاطمه و ائمّه اثنى عشر علیهم السّلام) که آنان را براى امر و فرمان خود (راهنمایی مردم براه نیکبختى) برگزیدى، و خزانه داران علمت، و نگهداران دینت، و جانشینان خود در زمینت، و حجّت هاى خویش بر بندگانت قرار دادى (تا علمت را از نااهل حفظ نموده، و دینت را از تحریف و تغییر نگهداشته، و اوامر و نواهیت را بیان کرده، و حقّ و باطل را به مردم نشان دهند) و آنها را به خواست خود از پلیدى و ناپاکى (معاصى و گناهان) پاک ساختى (اشاره به قول خداى تعالى «سوره احزاب، آیه 33»: انَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا؛ یعنى جز این نیست که خدا میخواهد رجس و پلیدى را از شما خانواده نبوّت ببرد و شما را «از هر عیب و نقصى» پاک و پاکیزه گرداند. این آیه طبق اخبارى که از شیعه و اهل سنّت در دست است درباره پیغمبر اکرم و علىّ و فاطمه و حسن و حسین ـ صلوات الله علیهم ـ است، و اگر درباره زنان پیغمبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ بود «چنان که اهل سنّت گفته اند به دلیل اینکه صدر و ذیل مطلب راجع به آنها است» بایستى لِیذْهِبَ عَنْکُنَّ وَ یطَهِّرَکُنَّ بیان شود) و ایشان را دست آویز به سوی خود و راه به بهشت خویش گردانیدى.
(57) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُجْزِلُ لَهُمْ بِهَا مِنْ نِحَلِکَ وَ کَرَامَتِکَ، وَ تُکْمِلُ لَهُمُ الْأَشْیاءَ مِنْ عَطَایاکَ وَ نَوَافِلِکَ، وَ تُوَفِّرُ عَلَیهِمُ الْحَظَّ مِنْ عَوَائِدِکَ وَ فَوَائِدِکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست، درودى که به وسیله آن بخشش و گرامى داشتنت را براى ایشان فراوان گردانى، و همه چیز را از بخشش هایت براى آنان کامل نمایی، و نصیب و بهره از عطاها و سودهایت را بر آنها بسیار کنى (درودى که سبب افاضه نعمت هاى گوناگون بر آنان گردد).
(58) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ صَلَاةً لَا أَمَدَ فِی أَوَّلِهَا، وَ لَا غَایةَ لِأَمَدِهَا، وَ لَا نِهَایةَ لِآخِرِهَا.
اى پروردگار بر آن حضرت و بر آل او درود فرست درودى که اوّلش را حدّى و مدت و آخرش را پایانى نباشد.
(59) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِمْ زِنَةَ عَرْشِکَ وَ مَا دُونَهُ، وَ مِلْءَ سَمَاوَاتِکَ وَ مَا فَوْقَهُنَّ، وَ عَدَدَ أَرَضِیکَ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ مَا بَینَهُنَّ، صَلَاةً تُقَرِّبُهُمْ مِنْکَ زُلْفَى، وَ تَکُونُ لَکَ وَ لَهُمْ رِضًى، وَ مُتَّصِلَةً بِنَظَائِرِهِنَّ أَبَداً.
اى پروردگار بر ایشان درود فرست هم وزن عرش خود و آنچه زیر عرش است (همه عالم) و مقدار آنچه آسمان هایت و آنچه در بالاى آنها است را پر گرداند، و مقدار شماره زمین هایت و آنچه در زیر آنها و میان آنها است (مقصود بسیارى یا بزرگى پاداش درود است یعنى اگر جسم بود همانا به اندازهاى باشد که آسمانها و آنچه در بالاى آنها است و زمین ها و آنچه در زیر و میان آنها است را پر سازد، و ظاهر فرمایش امام ـ علیه السّلام ـ: و عدد ارضیک تعدّد و بسیارى زمین است، چنان که در قرآن کریم «سوره طلاق، آیه 12» است: اللَّهُ الَّذى خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ؛ یعنى خدا کسى است که هفت آسمان را خلق کرد و مانند آن هفت زمین را آفرید و ظاهر این آیه دلالت دارد به اینکه زمین مانند آسمانها هفت است چون فرموده: و زمین را مانند آسمان ها بیافرید، و مانند بودن در عدد و شماره است نه در کیفیت و چگونگى، زیرا کیفیت آسمان خلاف کیفیت زمین است، و در قرآن مجید آیهاى که دلالت کند زمین مانند آسمانها هفت است جز این آیه نیست، و گفته شده: مراد از هفت زمین هفت طبقه زمین است که هر طبقهاى بالاى طبقه دیگر قرار گرفته، و الله اعلم) درودی که ایشان را به کمال قرب به تو رساند، و براى تو و ایشان خشنودى، و همیشه به مانندهاى آن درودها پیوسته باشد.
(60) اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَیدْتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ، وَ مَنَاراً فِی بِلَادِکَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ، وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَةَ إِلَى رِضْوَانِکَ، وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیتَهُ، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثَالِ أَوَامِرِهِ، وَ الِانْتِهَاءِ عِنْدَ نَهْیهِ، وَ أَلَّا یتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لَا یتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِینَ، وَ کَهْفُ الْمُؤْمِنِینَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّکِینَ، وَ بَهَاءُ الْعَالَمِینَ.
بار خدایا تو دین خود (اسلام) را در هر زمان و روزگارى به وسیله امام و پیشوایى (یکى از ائمّه معصومین علیهم السّلام) که او را براى (گمراهان) بندگانت علامت (راهنما) و در شهرهایت نشانه (راه حق) بر پا داشته اى، تأیید و کمک کردهاى پس از آنکه پیمان (دوستى) آن امام را به پیمان (به دوستى) خود پیوسته، و او را سبب خشنودى (افاضه رحمت) خویش گردانیده اى، و طاعت و فرمانبرى از او را واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانیده اى، و به فرمانبرى فرمان هایش، و باز ایستادن از نهى و باز داشتنش، و به اینکه کسى از او پیشى نگیرد (جز پیروى از فرمان او از پیش خود کارى نکند) و از او واپس نماند (خلاف فرمانش قدمى بر ندارد) فرمان داده اى، پس او است نگهدار پناهندگان (به خود از واقع شدن در یکى از دو طرف افراط و تفریط) و پناه اهل ایمان (در رهایی از تاریکی هاى نادانى و شبهات) و دستاویز چنگ زدگان (از کیفرها) و جمال و نیکویى جهانیان (زیرا به راهنمایی و روش او ترازوى عدل و داد در بین مردم برابر میکنند دد).
(61) اللَّهُمَّ فَأَوْزِعْ لِوَلِیکَ شُکْرَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیهِ، وَ أَوْزِعْنَا مِثْلَهُ فِیهِ، وَ آتِهِ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً یسِیراً، وَ أَعِنْهُ بِرُکْنِکَ الْأَعَزِّ، وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ، وَ قَوِّ عَضُدَهُ، وَ رَاعِهِ بِعَینِکَ، وَ احْمِهِ بِحِفْظِکَ وَ انْصُرْهُ بِمَلَائِکَتِکَ، وَ امْدُدْهُ بِجُنْدِکَ الْأَغْلَبِ.
بار خدایا پس (چون براى تو در هر روزگارى پیشوایى است به این صفات) به ولى (اولى به تصرّف در امور مؤمنین) خود (که امام این زمان است) شکر و سپاس آنچه را بر او نعمت دادهاى الهام نما (این جمله دعا است براى امام هر زمان، و بیان امام ـ علیه السّلام ـ در اینجا در زمان امامتش اشاره به خود بوده سپس امام هر زمانى، و مقصود تعلیم و یاد دادن به شیعیان است) و مانند آن شکر و سپاس را (بر آنچه به ما نعمت داده اى) به سبب آن حضرت به ما الهام کن، و او را از جانب خود سلطنت و توانایی (یا حجّت و برهان آشکارى) که (او و شیعیانش را) یارى دهنده است عطا فرما، و براى او (هر مشکل و بسته شدهاى را) بگشاى گشودن آسانى (که رنج در آن نباشد) و او را به تواناترین تکیه گاه خود یارى ده، و تواناییش (یا پشتش) را محکم و استوار گردان، و بازویش را توانایی بخش (او را کمک فرما) و به دیده (مراقبت) خود رعایت و حفظش کن، و به نگهداریت نگهدارش، و به فرشتگانت (در هر زمان یا هنگام جهاد چنانکه جدّش رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ را در جنگ بدر یارى کردند) یاریش نما، و به لشگر و سپاهت (مؤمنین و جهاد کنندگان در راهت) که غلبه کننده ترین (لشگرها) اند کمکش فرما.
(62) وَ أَقِمْ بِهِ کِتَابَکَ وَ حُدُودَکَ وَ شَرَائِعَکَ وَ سُنَنَ رَسُولِکَ، ـ صَلَوَاتُکَ اللَّهُمَّ عَلَیهِ وَ آلِهِ ـ ، وَ أَحْی بِهِ مَا أَمَاتَهُ الظَّالِمُونَ مِنْ مَعَالِمِ دِینِکَ، وَ اجْلُ بِهِ صَدَاءَ الْجَوْرِ عَنْ طَرِیقَتِکَ، وَ أَبِنْ بِهِ الضَّرَّاءَ مِنْ سَبِیلِکَ، وَ أَزِلْ بِهِ النَّاکِبِینَ عَنْ صِرَاطِکَ، وَ امْحَقْ بِهِ بُغَاةَ قَصْدِکَ عِوَجاً
و کتاب خود (محکم، متشابه، مجمل، مفصل، ناسخ و منسوخ قرآن و خواندن آن را چنان که فرود آمده و نگهداریش را از فساد و تباهى) و احکام و راه ها(ى هدایت و رستگار)یت و روش هاى پیغمبرت را ـ درودهایت بار خدایا بر او و آل او باد ـ به وسیله او به پا دار (آشکار ساز) و آنچه از نشانه هاى دینت (احکام و دستورهایت) را که ستمکاران میرانده اند (پشت سر انداخته طبق آنها رفتار نمیکنند) به سبب او زنده گردان (هویدا ساز) و زنگ (فساد و تباهکارى) ستم (ستمکاران) را از طریقه و راهت (و نیت) به او بزداى، و به وسیله او سختى را از راهت (توانا نبودن به هدایت و راهنمایی مردم را به سوی آن که به واسطه تسلّط و غلبه ستمکاران رخ داده) دور ساز، و به سبب او عدول کنندگان از راه خود (اسلام) را از میان بردار، و به او آنان را که براى راه راست تو اعوجاج و کجى میطلبند (در میان مردم شبهات و تأویلات باطله القاء میکنند تا آنها را گمراه نمایند) نیست و نابود گردان.
(63) وَ أَلِنْ جَانِبَهُ لِأَوْلِیائِکَ، وَ ابْسُطْ یدَهُ عَلَى أَعْدَائِکَ، وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ، وَ رَحْمَتَهُ وَ تَعَطُّفَهُ وَ تَحَنُّنَهُ، وَ اجْعَلْنَا لَهُ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ، وَ فِی رِضَاهُ سَاعِینَ، وَ إِلَى نُصْرَتِهِ وَ الْمُدَافَعَةِ عَنْهُ مُکْنِفِینَ، وَ إِلَیکَ وَ إِلَى رَسُولِکَ ـ صَلَوَاتُکَ اللَّهُمَّ عَلَیهِ وَ آلِهِ ـ بِذَلِکَ مُتَقَرِّبِینَ.
و ولىّ خود (امام زمان) را براى دوستانت نرم (بردبار) گردان، و دستش را بر دشمنانت بگشا (او را بر ایشان مسلّط فرما) و رحمت و مهربانى و عطوفت و شفقّت او را به ما ببخش (او را درباره ما مهربان ساز) و ما را براى او شنوندگان فرمانبرندگان و در (به دست آوردن) رضا و خشنودیش کوشش کنندگان و در یارى نمودن و دفاع و پشتیبانى از او یارى کنندگان و به وسیله آنچه درخواست شد به سوی تو و پیغمبرت ـ درودهایت اى خدا بر او و آل او باد ـ تقرّب جویان نما.
(64) اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى أَوْلِیائِهِمُ الْمُعْتَرِفِینَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتَّبِعِینَ مَنْهَجَهُمُ، الْمُقْتَفِینَ آثَارَهُمُ، الْمُسْتَمْسِکِینَ بِعُرْوَتِهِمُ، الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلَایتِهِمُ، الْمُؤْتَمِّینَ بِإِمَامَتِهِمُ، الْمُسَلِّمِینَ لِأَمْرِهِمُ، الْمُجْتَهِدِینَ فِی طَاعَتِهِمُ، الْمُنْتَظِرِینَ أَیامَهُمُ، الْمَادِّینَ إِلَیهِمْ أَعْینَهُمُ، الصَّلَوَاتِ الْمُبَارَکَاتِ الزَّاکِیاتِ النَّامِیاتِ الْغَادِیاتِ الرَّائِحَاتِ.
بار خدایا درود فرست بر دوستان ایشان که به مقام و مرتبه آنان (خلافت و ریاست عامّه و فضیلت و برتریشان بر همه مردم که تو قرار داده اى) اقرار دارند، راه روشنشان را پیروى میکنند (طبق دستورشان رفتار میکنند) دنبال آثار و نشانه هاشان میروند، به دستاویز (به دین و راهنمایی)شان چنگ میزنند، به دوستی شان تمسّک میجویند (به وجوب طاعتشان اعتقاد دارند) به امامت و پیشوایی شان اقتدا مینمایند، براى امر و فرمانشان تسلیم و فرمانبرانند، در طاعت و پیروی شان میکوشند، ایام روزگار (دولت و ظهور خلافت) ایشان (ایام حضرت صاحب الأمر، المهدىّ المنتظر ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ که دولت او دولت ایشان است) را انتظار دارند و چشم هاشان به سوی آنان دوخته اند (همیشه چشم به راه ظهور دولت ایشانند، حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرموده: کسی که امر ما «ظهور امام زمان ـ عجّل الله تعالى له الفرج ـ» را منتظر و چشم به راه باشد مانند کسى است که در راه خدا کشته و به خون خود تپیده باشد) درودهاى با برکت و نیکى و پاکیزه و فزاینده هنگام بامدادان و شبانگاهان.
(65) وَ سَلِّمْ عَلَیهِمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِهِمْ، وَ اجْمَعْ عَلَى التَّقْوَى أَمْرَهُمْ، وَ أَصْلِحْ لَهُمْ شُئُونَهُمْ، وَ تُبْ عَلَیهِمْ، إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ، وَ خَیرُ الْغافِرِینَ، وَ اجْعَلْنَا مَعَهُمْ فِی دَارِ السَّلَامِ بِرَحْمَتِکَ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
و بر ایشان و بر جان هاشان درود فرست، و کارشان (گفتار و کردارشان) را بر تقوى و پرهیزکارى فراهم نما، و احوالشان را اصلاح فرما، و توبه آنان را بپذیر، زیرا تو بسیار توبه پذیر و مهربان و بهترین آمرزندگانى (چون سیئه و بدى را به حسنه و نیکى تبدیل مینمایی) و ما را به سبب رحمت و مهربانیت در سراى سلامت و بى گزند (بهشت) با ایشان قرار ده، اى مهربان ترین مهربانان.
(66) اللَّهُمَّ هَذَا یوْمُ عَرَفَةَ یوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ عَظَّمْتَهُ، نَشَرْتَ فِیهِ رَحْمَتَکَ، وَ مَنَنْتَ فِیهِ بِعَفْوِکَ، وَ أَجْزَلْتَ فِیهِ عَطِیتَکَ، وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَى عِبَادِکَ.
بار خدایا این روز عرفه روزى است که آن را شریف و گرامى و بزرگ داشته اى، و رحمتت را در آن گسترده، و عفوت را انعام نموده، و عطایت را در آن بسیار کرده، و به سبب آن بر بندگانت تفضّل و احسان فرمودهاى (حضرت علىّ ابن الحسین ـ علیهما السّلام ـ فرموده: رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ در حجّة الوداع «آخرین حجّى که آن حضرت در سال دهم هجرت بجا آورد» چون به عرفه توقف کرد و خورشید میخواست غروب نماید فرمود: اى بلال به مردم بگو: خاموش شده بشنوند، پس چون مردم خاموش گشته گوش دادند، رسول خدا فرمود: پروردگار شما در این روز بر شما نعمت داده نیکوکارتان را آمرزید، و نیکوکارتان را در بدکارتان شفیع و میانجى گردانید، پس آمرزیده شده پراکنده شوید).
(67) اللَّهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُکَ الَّذِی أَنْعَمْتَ عَلَیهِ قَبْلَ خَلْقِکَ لَهُ وَ بَعْدَ خَلْقِکَ إِیاهُ، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَیتَهُ لِدِینِکَ، وَ وَفَّقْتَهُ لِحَقِّکَ، وَ عَصَمْتَهُ بِحَبْلِکَ، وَ أَدْخَلْتَهُ فِی حِزْبِکَ، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوَالاةِ أَوْلِیائِکَ، وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِکَ.
بار خدایا و من آن بنده تو هستم که پیش از آفرینش و پس از آفرینشت او را نعمت دادى (نعمت هاى پیش از آفرینش چیزهایى است که هستى شخص متوقف بر آن است مانند پدر و مادر) پس او را از کسانى قرار دادى که به دین خود (اسلام) راهنمایی نمودى، و براى انجام حقّ خویش (آنچه واجب است از گفتار و کردار و اعتقاد) توفیق دادى، و او را به ریسمان (یا زنهار) خود (قرآن و ائمّه معصومین علیهم السّلام) نگاه داشتى، و در حزب و گروه (پیروان) خویشتن درآوردى، و به دوستدارى دوستانت (آنان که از تو اطاعت مینمایند) و دشمنى دشمنانت (کسانی که خلاف امر و نهیت رفتار میکنند) رهبرى فرمودى.
(68) ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ ینْزَجِرْ، وَ نَهَیتَهُ عَنْ مَعْصِیتِکَ، فَخَالَفَ أَمْرَکَ إِلَى نَهْیکَ، لَا مُعَانَدَةً لَکَ، وَ لَا اسْتِکْبَاراً عَلَیکَ، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَى مَا زَیلْتَهُ وَ إِلَى مَا حَذَّرْتَهُ، وَ أَعَانَهُ عَلَى ذَلِکَ عَدُوُّکَ وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیهِ عَارِفاً بِوَعِیدِکَ، رَاجِیاً لِعَفْوِکَ، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِکَ، وَ کَانَ أَحَقَّ عِبَادِکَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَیهِ أَلَّا یفْعَلَ.
سپس او را فرمان دادى پس فرمان نبرد، و منع نمودى پس باز نایستاد، و از معصیت و نافرمانى نهى فرمودى پس خلاف فرمانت کرده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روى دشمنى با تو و نه از روى گردنکشى بر تو، بلکه هوا و خواهش او را به آنچه جدا ساخته (نهى کرده) اى و به آنچه ترساندهاى خواند، و دشمن تو و دشمن او (شیطان) او را بر آن یارى کرد، پس با شناسایى بترسانیدن تو و امیدوارى به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرمانیت اقدام کرد در حالی که با آن نعمت هایی که به او بخشیدهاى سزاوارتر بندگان تو بود که به نافرمانیت اقدام ننماید.
(69) وَ هَا أَنَا ذَا بَینَ یدَیکَ صَاغِراً ذَلِیلًا خَاضِعاً خَاشِعاً خَائِفاً، مُعْتَرِفاً بِعَظِیمٍ مِنَ الذُّنُوبِ تَحَمَّلْتُهُ، وَ جَلِیلٍ مِنَ الْخَطَایا اجْتَرَمْتُهُ، مُسْتَجِیراً بِصَفْحِکَ، لَائِذاً بِرَحْمَتِکَ، مُوقِناً أَنَّهُ لَا یجِیرُنِی مِنْکَ مُجِیرٌ، وَ لَا یمْنَعُنِی مِنْکَ مَانِعٌ.
و اینک منم در جلو تو پست، خوار، فروتن، زارى کنان و ترسان که به گناهان بزرگ که زیر بار آن رفته ام و به خطاها و نادرستکاری هاى سترگ که آن را بجا آورده ام اقرار کننده ام، به عفو و گذشتت زنهار جو و به رحمتت پناهنده ام، باور دارم که امان دهندهاى مرا از تو امان نمیدهد، و بازدارندهاى مرا از تو باز نمیدارد.
(70) فَعُدْ عَلَی بِمَا تَعُودُ بِهِ عَلَى مَنِ اقْتَرَفَ مِنْ تَغَمُّدِکَ، وَ جُدْ عَلَی بِمَا تَجُودُ بِهِ عَلَى مَنْ أَلْقَى بِیدِهِ إِلَیکَ مِنْ عَفْوِکَ، وَ امْنُنْ عَلَی بِمَا لَا یتَعَاظَمُکَ أَنْ تَمُنَّ بِهِ عَلَى مَنْ أَمَّلَکَ مِنْ غُفْرَانِکَ،
پس (چون با کمال تضرّع و زارى به درگاهت رو آورده و به گناهان معترف و از کردار پشیمانم) به من عطا کن ستر و پوششى را از جانب خود که به گناهکار عطا میکنى، و به من ببخش عفوت را که به کسی که خود را تسلیم تو مینماید میبخشى، و به من انعام فرما آمرزشت را که در دستگاهت بزرگ نمینماید که آن را بر کسی که به تو امیدوار است انعام نمایی.
(71) وَ اجْعَلْ لِی فِی هَذَا الْیوْمِ نَصِیباً أَنَالُ بِهِ حَظّاً مِنْ رِضْوَانِکَ، وَ لَا تَرُدَّنِی صِفْراً مِمَّا ینْقَلِبُ بِهِ الْمُتَعَبِّدُونَ لَکَ مِنْ عِبَادِکَ
و در این روز براى من بهرهاى قرار ده که به سبب آن به بهرهاى از خوشنودى (رحمت) تو برسم، و مرا از (درگاهت از) آنچه (ثواب و پاداش هایی که) کوشش کنندگان در پرستش تو با آن باز میکنند دند، تهى دست بر مگردان.
(72) وَ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أُقَدِّمْ مَا قَدَّمُوهُ مِنَ الصَّالِحَاتِ فَقَدْ قَدَّمْتُ تَوْحِیدَکَ وَ نَفْی الْأَضْدَادِ وَ الْأَنْدَادِ وَ الْأَشْبَاهِ عَنْکَ، وَ أَتَیتُکَ مِنَ الْأَبْوَابِ الَّتِی أَمَرْتَ أَنْ تُؤْتَى مِنْهَا، وَ تَقَرَّبْتُ إِلَیکَ بِمَا لَا یقْرُبُ أَحَدٌ مِنْکَ إِلَّا بالتَّقَرُّبِ بِهِ.
و من اگر چه کردارهاى شایستهاى را که کوشش کنندگان در عبادتت پیش فرستاده اند (بجا آورده اند) نفرستاده ام (بجا نیاورده ام) لیکن یگانه دانستن تو و اینکه اضداد و امثال و مانندهایى براى تو نیست را پیش فرستاده ام (به آن ایمان آورده ام) و از درهایی که امر فرمودهاى از آنها به سوی (رحمت) تو آیند به درگاهت آمده ام (حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده: اوصیاء «پیغمبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ :
ائمّه معصومین، علیهم السّلام ابواب و درهاى خداى عزّ و جلّ هستند که از آن درها به سوی او میروند، و اگر ایشان نبودند خداى عزّ و جلّ شناخته نمیشد، و خداى تبارک و تعالى «روز قیامت» به ایشان بر مردم احتجاج کرده برهان و دلیل میآورد) و به آنچه (ولایت و دوستى حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام که) کسى جز با درخواست قرب و نزدیک شدن به آن به تو نزدیک نشود طلب قرب و نزدیک شدن به درگاه تو کردهام.
(73) ثُمَّ أَتْبَعْتُ ذَلِکَ بِالْإِنَابَةِ إِلَیکَ، وَ التَّذَلُّلِ وَ الِاسْتِکَانَةِ لَکَ، وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِکَ، وَ الثِّقَةِ بِمَا عِنْدَکَ، وَ شَفَعْتُهُ بِرَجَائِکَ الَّذِی قَلَّ مَا یخِیبُ عَلَیهِ رَاجِیکَ.
سپس توبه و بازگشت به سوی تو و خوارى و زارى در درگاه تو و گمان نیک به تو و اعتماد به آنچه نزد تو است را در پى طلب قرب به تو قرار داده ام، و امید به تو را که هیچ گاه امیدوار به تو از آن نومید نمیگردد همراه آن کردهام.
(74) وَ سَأَلْتُکَ مَسْأَلَةَ الْحَقِیرِ الذَّلِیلِ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ، وَ مَعَ ذَلِکَ خِیفَةً وَ تَضَرُّعاً وَ تَعَوُّذاً وَ تَلَوُّذاً، لَا مُسْتَطِیلًا بِتَکَبُّرِ الْمُتَکَبِّرِینَ، وَ لَا مُتَعَالِیاً بِدَالَّةِ الْمُطِیعِینَ، وَ لَا مُسْتَطِیلًا بِشَفَاعَةِ الشَّافِعِینَ.
و از تو درخواست میکنم همچون درخواست پست خوار نیازمند بى چیز ترسنده زنهار خواه، و با این احوال درخواستم از روى ترس و زارى و پناه خواهى است، نه از روى بلندپروازى به گردنکشى گردنکشان، و نه از روى علوّ و بلندى خواه به جرأت و اعتماد اطاعت کنندگان، و نه از روى تکبّر به شفاعت و میانجی گرى شفاعت کنندگان.
(75) وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ، وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا، فَیا مَنْ لَمْ یعَاجِلِ الْمُسِیئِینَ، وَ لَا ینْدَهُ الْمُتْرَفِینَ، وَ یا مَنْ یمُنُّ بِإِقَالَةِ الْعَاثِرِینَ، وَ یتَفَضَّلُ بِإِنْظَارِ الْخَاطِئِینَ.
و من پس از این اعتراف کمترین کمتران و خوارترین خوارتران و مانند ذرّه (کوچکترین مورچه، یا آنچه در آفتاب از روزنه دیده میشود) بلکه کمتر از آنم (مقصود از این جمله انشاء تواضع و فروتنى است نه اخبار از واقع، زیرا آشکار است که امام ـ علیه السّلام ـ کمترین کمتران و مانند ذرّه نمیباشد) پس اى آنکه در کیفر بدکاران شتاب نکرده و آنان را که در ناز و نعمت فرو رفته و آنها را بی جا به کار میبرند (از نعمت ها) باز نمیدارد (مهلتشان میدهد) و اى آنکه لغزندگان را (آنان که گناهى بر ایشان پیش آید و آن را بجا آورند) از روى انعام عفو مینماید و از آنها در میگذرد، و خطاکاران را از روى احسان مهلت میدهد.
(76) أَنَا الْمُسِیءُ الْمُعْتَرِفُ الْخَاطِئُ الْعَاثِرُ.
منم بدکار اقرار کننده (به بدکردارى) خطا کار لغزنده.
(77) أَنَا الَّذِی أَقْدَمَ عَلَیکَ مُجْتَرِئاً.
منم آنکه از روى جرأت در برابر تو (به گناه) اقدام نمود.
(78) أَنَا الَّذِی عَصَاکَ مُتَعَمِّداً.
منم آنکه از روى قصد تو را معصیت و نافرمانى کرد.
(79) أَنَا الَّذِی اسْتَخْفَى مِنْ عِبَادِکَ وَ بَارَزَکَ.
منم آنکه (کردارهاى زشت خود را) از بندگانت پنهان کرده و در برابر تو آشکار ساخته.
(80) أَنَا الَّذِی هَابَ عِبَادَکَ وَ أَمِنَکَ.
منم آنکه از بندگانت ترسیده (که مبادا بر اثر کارهاى نارواى خویش نزد آنان رسوا شود) و از تو ایمن و آسوده گشته.
(81) أَنَا الَّذِی لَمْ یرْهَبْ سَطْوَتَکَ، وَ لَمْ یخَفْ بَأْسَکَ.
منم آنکه از قهر و غلبه تو نهراسیده و از عذاب و سختگیریت نترسیده.
(82) أَنَا الْجَانِی عَلَى نَفْسِهِ
منم گنهکار درباره خود.
(83) أَنَا الْمُرْتَهَنُ بِبَلِیتِهِ.
منم در گرو بلا و گرفتارى خویش.
(84) أَنَا القَلِیلُ الْحَیاءِ.
منم بی حیا و بى شرم (چون رادع و بازدارنده از کارهاى زشت حیا و شرم است، پس کسی که کار زشت انجام دهد داراى حیا و شرم نمیباشد، ناگفته نماند: ما اعتقاد داریم که امام ـ علیه السّلام ـ معصوم است یعنى داراى ملکه و صفت راسخه در نفس است که بر اثر آن هیچ گاه و هیچ گونه معصیت و گناهى مرتکب نمیشود، پس این گونه عبارات از زبان شیعیان و پیروانشان و آموختن به آنان است، چنان که در شرح دعاى دوازدهم بیان شد).
(85) أَنَا الطَّوِیلُ الْعَنَاءِ.
منم گرفتار رنج دراز (در دنیا به سبب نگرانى و ترس از آنچه بجا آورده و در آخرت بر اثر کیفر گناهانی که مرتکب شده ام).
(86) بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِکَ، وَ بِمَنِ اصْطَفَیتَهُ لِنَفْسِکَ، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِیتِکَ، وَ مَنِ اجْتَبَیتَ لِشَأْنِکَ، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِکَ، وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِیتَهُ کَمَعْصِیتِکَ، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوَالاتَهُ بِمُوَالاتِکَ، وَ مَنْ نُطْتَ مُعَادَاتَهُ بِمُعَادَاتِکَ، تَغَمَّدْنِی فِی یوْمِی هَذَا بِمَا تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَارَ إِلَیکَ مُتَنَصِّلًا، وَ عَاذَ بِاسْتِغْفَارِکَ تَائِباً.
تو را قسم میدهم به حق (به مقام و منزلت) کسى (خاتم الأنبیاء، صلّى الله علیه و آله) که او را از آفریدگانت برگزیده اى، و به حق کسی که او را براى خود پسندیده اى، به حق کسی که او را از آنچه آفریدهاى اختیار کرده اى، و کسی که او را براى کار خود (بیان احکام تا روز قیامت) انتخاب کرده اى، به حق کسى که طاعت و فرمانبرى از او را به طاعت از خود پیوسته اى، و کسی که نافرمانى از او را مانند نافرمانى از خود گردانیده اى، به حق کسی که دوستى او را به دوستى خود مقرون کرده اى، و کسی که دشمنی اش را به دشمنى خویش جمع کرده اى، مرا در این روزم بپوشان به آنچه (رحمت و عفو خود که) میپوشانى به آن کسى را که با حال بیزارى از گناه به سوی تو زارى نماید، و با توبه و بازگشت از نافرمانى به درخواست آمرزش از تو پناه آورد.
(87) وَ تَوَلَّنِی بِمَا تَتَوَلَّى بِهِ أَهْلَ طَاعَتِکَ وَ الزُّلْفَى لَدَیکَ وَ الْمَکَانَةِ مِنْکَ.
و مرا سرپرستى فرما به آنچه (به توفیق و جورى اسباب کار براى عبادت و بندگى که) به آن سرپرستى میفرمایى کسانى را که تو را طاعت و فرمانبرى کرده و نزد تو داراى قرب و منزلت هستند.
(88) وَ تَوَحَّدْنِی بِمَا تَتَوَحَّدُ بِهِ مَنْ وَفَى بِعَهْدِکَ، وَ أَتْعَبَ نَفْسَهُ فِی ذَاتِکَ، وَ أَجْهَدَهَا فِی مَرْضَاتِکَ.
و تو خود به تنهایى به من احسان و نیکى کن به آنچه (هدایت و راهنمایی که) به آن احسان نمودى کسى را که به عهد و پیمان تو وفا کرده (به تو ایمان آورده) و خود را درباره (طاعت از) تو به رنج انداخته، و در به دست آوردن خشنودیت خویشتن را بیشتر از توانایی کوشا گردانیده.
(89) وَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِتَفْرِیطِی فِی جَنْبِکَ، وَ تَعَدِّی طَوْرِی فِی حُدُودِکَ، وَ مُجَاوَزَةِ أَحْکَامِکَ.
و مرا به تقصیر و کوتاهى در حق تو (بندگیت) و تجاوز از حدّ و مرز خویش در آنچه حرام نمودهاى و تجاوز از احکام و فرمان هایت به کیفر مرسان.
(90) وَ لَا تَسْتَدْرِجْنِی بِإِمْلَائِکَ لِی اسْتِدْرَاجَ مَنْ مَنَعَنِی خَیرَ مَا عِنْدَهُ وَ لَمْ یشْرَکْکَ فِی حُلُولِ نِعْمَتِهِ بِی.
و به وسیله مهلت دادن خود به من تدریجاً و کم کم سزاوار عقابم مفرما (به اینکه هر گناهى مرتکب شوم نعمتى عطاء فرمایى من هم فریب خورده آن گشته استغفار و درخواست آمرزش آن را از یادم ببرد) مانند تدریجاً سزاوار کیفر شدن کسى (ثروتمند و دارایى) که مرا از خیر و نیکى آنچه نزد او است باز داشته و بى بهره گردانیده و حال آنکه در رسیدن نعمت او به من شریک تو نبوده (که آن را از من بازداشته، اشاره به قول خداى تعالى «سوره اعراف، آیه 182»: وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِایاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُونَ «183» وَ امْلى لَهُمْ انَّ کَیدى مَتینٌ؛ یعنى آنانکه آیات و نشانه هاى «توحید و یگانگى» ما را دروغ پندارند به زودى آنها را تدریجاً و کم کم عقاب نماییم از آنجایی که ندانند «هر چه گناه کنند ما نعمت بر ایشان بیافزاییم و آنها هم بر معصیت میافزایند پس از این رو سزاوار عقاب سخت میکنند دند» و ایشان را «چند روزى» مهلت میدهیم «تا آنچه خواهند بجا آورند» همانا مکر «کیفر» ما سخت و دشوار است).
(91) وَ نَبِّهْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْغَافِلِینَ، وَ سِنَةِ الْمُسْرِفِینَ، وَ نَعْسَةِ الْمَخْذُولِینَ
و مرا از خواب بی خبران (آنان که از راه حق دورى گزیده اند) و از خواب آلودگى دورى کنندگان از حد اعتدال در کارهاشان، و از چرت زدن خوارشدگان (آنان که توفیق عبادت از آنها گرفته شده و به گمراهى رفته اند) بیدار نما (چنان کن که همیشه هشیار باشم تا هیچ گاه از راه حق جدا نشده نیکبختى دنیا و آخرت را دریابم).
(92) وَ خُذْ بِقَلْبِی إِلَى مَا اسْتَعْمَلْتَ بِهِ الْقَانِتِینَ، وَ اسْتَعْبَدْتَ بِهِ الْمُتَعَبِّدِینَ، وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ الْمُتَهَاوِنِینَ.
و دلم را متوجه گردان به آنچه (راهى که) اطاعت کنندگان را به آن وا داشته اى، و کوشش کنندگان در عبادت را به آن، بندگان فرمانبران قرار داده اى، و به وسیله آن سهل انگاران (طاعت و فرمانبرى) را (از عذاب) نجات داده اى.
(93) وَ أَعِذْنِی مِمَّا یبَاعِدُنِی عَنْکَ، وَ یحُولُ بَینِی وَ بَینَ حَظِّی مِنْکَ، وَ یصُدُّنِی عَمَّا أُحَاوِلُ لَدَیکَ
و مرا پناه ده (نگهدارى فرما) از آنچه (گناهانی که) از (رحمت و پاداش) تو دورم میکنند داند، و میان من و بهره ام از جانب تو جلوگیر شود، و از آنچه (روا شدن خواسته ها که) نزد تو قصد میکنم بازم دارد.
(94) وَ سَهِّلْ لِی مَسْلَکَ الْخَیرَاتِ إِلَیکَ، وَ الْمُسَابَقَةَ إِلَیهَا مِنْ حَیثُ أَمَرْتَ، وَ الْمُشَاحَّةَ فِیهَا عَلَى مَا أَرَدْتَ.
و راه نیکوهاى به سویت (بندگیت) و پیشى گرفتن به آنها را از آنجا که تو امر کرده اى، و حرص و آز در آنها را به آنچه تو خواستهاى برایم آسان گردان (چنان کن که در نظرم سخت و دشوار نیاید).
(95) وَ لَا تَمْحَقْنِی فِیمَن تَمْحَقُ مِنَ الْمُسْتَخِفِّینَ بِمَا أَوْعَدْتَ
و مرا با کسانی که هلاک مینمایی و آنان سبک شمارند و اهتمام ندارند آنچه (عذابى) را که تهدید کرده اى هلاک مساز.
(96) وَ لَا تُهْلِکْنِی مَعَ مَنْ تُهْلِکُ مِنَ الْمُتَعَرِّضِینَ لِمَقْتِکَ
و با کسانی که تباه میسازى و ایشان دشمنى تو را میطلبند (خلاف امر و نهیت رفتار میکنند) تباه مگردان.
(97) وَ لَا تُتَبِّرْنِی فِیمَنْ تُتَبِّرُ مِنَ الْمُنْحَرِفِینَ عَنْ سُبُلِکَ
و با کسانی که در هم میشکنى (به سخت ترین کیفر گرفتارشان میکنى) و آنها از راه هاى تو بیرون روند (به گفتار پیغمبر و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ گوش ندهند) در هم مشکن.
(98) وَ نَجِّنِی مِنْ غَمَرَاتِ الْفِتْنَةِ، وَ خَلِّصْنِی مِنْ لَهَوَاتِ الْبَلْوَى، وَ أَجِرْنِی مِنْ أَخْذِ الْإِمْلَاءِ.
و از گرداب ها و سختی هاى بلا و از کام ها و گلوگیرهاى گرفتارى رهایی و از مؤاخذه (بر اثر بدکردارى در زمان) مهلت دادن پناهم ده (توفیق بندگى عطا فرما که هنگام مهلت داشتن مرتکب گناهى نشده که به عذاب گرفتار گردم).
(99) وَ حُلْ بَینِی وَ بَینَ عَدُوٍّ یضِلُّنِی، وَ هَوًى یوبِقُنِی، وَ مَنْقَصَةٍ تَرْهَقُنِی
و میان من و دشمنى که گمراهم سازد، و خواهش نفس که هلاکم گرداند، و خسران و زیانى (گناهانى) که مرا فرا گیرد مانع و جلوگیر شو.
(100) وَ لَا تُعْرِضْ عَنِّی إِعْرَاضَ مَنْ لَا تَرْضَى عَنْهُ بَعْدَ غَضَبِکَ
و از من رو مگردان رو برگرداندن از کسی که پس از خشم (دورى رحمت) خود از او خوشنود نمیشوى.
(101) وَ لَا تُؤْیسْنِی مِنَ الْأَمَلِ فِیکَ فَیغْلِبَ عَلَی الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَتِکَ
و از امید به خود نومیدم مگردان که نومیدى از رحمتت بر من غالب شود.
(102) وَ لَا تَمْنَحْنِی بِمَا لَا طَاقَةَ لِی بِهِ فَتَبْهَظَنِی مِمَّا تُحَمِّلُنِیهِ مِنْ فَضْلِ مَحَبَّتِکَ.
و به من مبخش آنچه طاقت و توانایی آن را ندارم که از جهت فزونى محبت و دوستیم تو را که بر من تکلیف می نمایی گرانبارم سازى.
(103) وَ لَا تُرْسِلْنِی مِنْ یدِکَ إِرْسَالَ مَنْ لَا خَیرَ فِیهِ، وَ لَا حَاجَةَ بِکَ إِلَیهِ، وَ لَا إِنَابَةَ لَهُ
و مرا از پیش خود رها مکن رها کردن کسى که در او خیر و نیکى نیست، و تو را به (طاعت) او حاجت و نیازى و براى او توبه (از گناهانش) نباشد.
(104) وَ لَا تَرْمِ بِی رَمْی مَنْ سَقَطَ مِنْ عَینِ رِعَایتِکَ، وَ مَنِ اشْتَمَلَ عَلَیهِ الْخِزْی مِنْ عِنْدِکَ، بَلْ خُذْ بِیدِی مِنْ سَقْطَةِ الْمُتَرَدِّینَ، وَ وَهْلَةِ الْمُتَعَسِّفِینَ، وَ زَلَّةِ الْمَغْرُورِینَ، وَ وَرْطَةِ الْهَالِکِینَ.
و به دور میانداز (از لطف و توفیق خود بى بهره ام مگردان) دور انداختن کسی که از چشم حفظ و نگهداریت افتاده (از رحمتت بى بهره شده) و کسی که از جانب تو خوارى و رسوایى او را فرا گرفته، بلکه از افتادن افتادگان (در عذاب) و ترس گمراهان (هنگام حساب و بازپرسى) و لغزش فریب داده شدگان (از شیطان) و تباه شدن تباه شدگان (بر اثر گناهان) دستم بگیر (نگهداریم فرما).
(105) وَ عَافِنِی مِمَّا ابْتَلَیتَ بِهِ طَبَقَاتِ عَبِیدِکَ وَ إِمَائِکَ، وَ بَلِّغْنِی مَبَالِغَ مَنْ عُنِیتَ بِهِ، وَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِ، وَ رَضِیتَ عَنْهُ، فَأَعَشْتَهُ حَمِیداً، وَ تَوَفَّیتَهُ سَعِیداً
و از آنچه (گرفتاری ها که) اصناف غلامان و کنیزان (مرد و زن از بندگان) خود را دچار کردهاى سلامتى و بى گزندى ده، و به منتهى درجات کسى برسانم که به او عنایت داشته (از گرفتاری هاى دنیا و آخرت) نگهداریش کرده اى، و بر او انعام و بخشش کرده اى، و از او خشنود شده اى، و به سبب آن او را (در دنیا از جهت اخلاق و افعال نزد خود) ستوده شده زنده داشته، و نیکبخت شده (سزاوار بهشت که بزرگترین نیکبختی ها است گشته) میرانده اى.
(106) وَ طَوِّقْنِی طَوْقَ الْإِقْلَاعِ عَمَّا یحْبِطُ الْحَسَنَاتِ، وَ یذْهَبُ بِالْبَرَکَاتِ
و خوددارى از آنچه (گناهى مانند کفر که) حسنات و افعال پسندیده را باطل میکنند داند (یا خوددارى از بجا آوردن حسنات را طورى که موجب پاداش نگردد) و (گناهانى مانند دروغگویى، نماز نخواندن، روزه نگرفتن و غیبت کردن که) خیرات و نیکی ها را از میان میبرد (بى پاداش نماید، مانند) طوق و گردن بند گردنم ساز (هیچ گاه از من جدا مفرما، حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرموده: خداوند نعمتى را که به بندهاى داده از او نمیگیرد تا اینکه گناهى را مرتکب شود که به سبب آن سزاوار گردد که نعمت از او بگیرد).
(107) وَ أَشْعِرْ قَلْبِی الِازْدِجَارَ عَنْ قَبَائِحِ السَّیئَاتِ، وَ فَوَاضِحِ الْحَوْبَاتِ.
و دلم را به باز ایستادن از زشتی هاى ناپسندیده ها و رسوایی هاى گناهان بپوشان (همیشه متوجه آن گردان).
(108) وَ لَا تَشْغَلْنِی بِمَا لَا أُدْرِکُهُ إِلَّا بِکَ عَمَّا لَا یرْضِیکَ عَنِّی غَیرُهُ
و مرا از آنچه (عبادتى که) تو را از من جز آن خشنود نمیگرداند به چیزى (طلب دنیا) که آن را جز به (کمک) تو در نمییابم مشغول مساز.
(109) وَ انْزِعْ مِنْ قَلْبِی حُبَّ دُنْیا دَنِیةٍ تَنْهَى عَمَّا عِنْدَکَ، وَ تَصُدُّ عَنِ ابْتِغَاءِ الْوَسِیلَةِ إِلَیکَ، وَ تُذْهِلُ عَنِ التَّقَرُّبِ مِنْکَ.
و دوستى دنیاى پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختى که) نزد تو است منع مینماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوی تو باز میدارد، و از تقرب و نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بی خبر میکنند داند از دلم بر کن.
(110) وَ زَینْ لِی التَّفَرُّدَ بِمُنَاجَاتِکَ بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ
و تنها به سر بردن به مناجات و راز و نیاز با تو را در شب و روز براى من آراسته گردان (نیکویى آن را برایم آشکار ساز. به یکى از بندگان خدا که تنها به سر بردن را از براى خود گزیده بود گفتند: چه تو را به تنهایى شکیبا گردانید؟ گفت: من تنها نیستم من همنشین پروردگارم ـ عز و جل ـ هستم، هرگاه بخواهم او با من سخن گوید کتاب او «قرآن مجید» را میخوانم، و هر گاه بخواهم من با او سخن گویم نماز میخوانم).
(111) وَ هَبْ لِی عِصْمَةً تُدْنِینِی مِنْ خَشْیتِکَ، وَ تَقْطَعُنِی عَنْ رُکُوبِ مَحَارِمِکَ، وَ تَفُکَّنِی مِنْ أَسْرِ الْعَظَائِمِ.
و مرا عصمت و نگهدارى (ملکه و صفتى که موجب دورى گزیدن از گناهان است) ببخش که به ترس (از عذاب) تو نزدیکم گرداند، و از بجا آوردن آنچه حرام و ناروا ساختهاى بازم دارد، و از گرفتار شدن به گناهان بزرگ رهایم نماید.
(112) وَ هَبْ لِی التَّطْهِیرَ مِنْ دَنَسِ الْعِصْیانِ، وَ أَذْهِبْ عَنِّی دَرَنَ الْخَطَایا، وَ سَرْبِلْنِی بِسِرْبَالِ عَافِیتِکَ، وَ رَدِّنِی رِدَاءَ مُعَافَاتِکَ، وَ جَلِّلْنِی سَوَابِغَ نَعْمَائِکَ، وَ ظَاهِرْ لَدَی فَضْلَکَ وَ طَوْلَکَ
و از چرکى معصیت پاکیزه ام گردان، و آلودگى به گناهان را از من ببر، و پیراهن سلامتى از جانب خود را بر من بپوشان و عباى (پوششى که روى همه جامهها میپوشند) صحت و تندرستى از نزد خویش را در برم فرما (تندرستى از دردها را مانند پیراهن و بى گزندى از آزار مردم را مانند عبا و پوشش من قرار ده) و به نعمت هاى پهناور خود بپوشانم، و احسان و بخششت را پی در پی بر من برسان.
(113) وَ أَیدْنِی بِتَوْفِیقِکَ وَ تَسْدِیدِکَ، وَ أَعِنِّی عَلَى صَالِحِ النِّیةِ، وَ مَرْضِی الْقَوْلِ، وَ مُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى حَوْلِی وَ قُوَّتِی دُونَ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ.
و به جور شدن اسباب کار و راهنماییت به راه حق کمکم نما، و بر قصد و آهنگ شایسته و گفتار پسندیده و کردار نیکو یاریم کن، و به قدرت و تواناییم بى قدرت و تواناییت وا مگذارم (زیرا جنبش و توانایی جز به مشیت و خواست تو نیست).
(114) وَ لَا تُخْزِنِی یوْمَ تَبْعَثُنِی لِلِقَائِکَ، وَ لَا تَفْضَحْنِی بَینَ یدَی أَوْلِیائِکَ، وَ لَا تُنْسِنِی ذِکْرَکَ، وَ لَا تُذْهِبْ عَنِّی شُکْرَکَ، بَلْ أَلْزِمْنِیهِ فِی أَحْوَالِ السَّهْوِ عِنْدَ غَفَلَاتِ الْجَاهِلِینَ لِآلْائِکَ، وَ أَوْزِعْنِی أَنْ أُثْنِی بِمَا أَوْلَیتَنِیهِ، وَ أَعْتَرِفَ بِمَا أَسْدَیتَهُ إِلَی.
و روزى (قیامت) که مرا براى دیدار خود (حساب و بازپرسى) برانگیزى (زنده کنى) خوار و شرمنده مکن، و در جلو دوستانت (انبیاء و اوصیاء ـ علیهم السلام ـ و بندگان شایسته و پرهیزکار) رسوایم مگردان، و یاد خود را از یادم مبر (چیزهایى که بر اثر انجام ندادن فرمانت و پیروى از هواى نفس موجب نسیان و فراموشى از تو است از من دور ساز) و شکر و سپاس خود (توفیق بندگیت) را از من زایل مکن، بلکه آن را در حالات فراموشى هنگام فراموشی هاى نادانان به نعمت هایت همیشه با من قرار ده، و به من الهام کن که بر آنچه مرا عطا کردهاى ستایش کنم، و به آنچه به من نیکویى نمودهاى اقرار کنم.
(115) وَ اجْعَلْ رَغْبَتِی إِلَیکَ فَوْقَ رَغْبَةِ الرَّاغِبِینَ، وَ حَمْدِی إِیاکَ فَوْقَ حَمْدِ الْحَامِدِینَ
و تضرع و زارى و توجه و رو آوردنم را به سوی خود بالاتر (فزون تر) از رو آوردن روآورندگان، و سپاسگزاریم را درباره تو بالاتر از سپاس سپاسگزاران گردان.
(116) وَ لَا تَخْذُلْنِی عِنْدَ فَاقَتِی إِلَیکَ، وَ لَا تُهْلِکْنِی بِمَا. أَسْدَیتُهُ إِلَیکَ، وَ لَا تَجْبَهْنِی بِمَا جَبَهْتَ بِهِ الْمُعَانِدِینَ لَکَ، فَإِنِّی لَکَ مُسَلِّمٌ، أَعْلَمُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَکَ، وَ أَنَّکَ أَوْلَى بِالْفَضْلِ، وَ أَعْوَدُ بِالْإِحْسَانِ، وَ أَهْلُ التَّقْوى، وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، وَ أَنَّکَ به آن تَعْفُوَ أَوْلَى مِنْکَ به آن تُعَاقِبَ، وَ أَنَّکَ به آن تَسْتُرَ أَقْرَبُ مِنْکَ إِلَى أَنْ تَشْهَرَ.
و هنگام نیازمندیم به سوی تو (مراد هنگام نگرانى و گرفتارى است چون انسان همیشه به خداوند سبحان نیازمند است) خوارم مساز (مرا از رحمتت بى بهره مگردان) و به وسیله آنچه در درگاهت نیکویى کرده ام (اعمالى که پنداشته ام به آنها خشنودیت را به دست آورده ام در حالی که همان اعمال موجب هلاک و تباهى من شده چون به طوری که شایسته نیکویى است نبوده) هلاکم مکن (گوئیا این جمله اشاره است به فرمایش خداى تعالى «سوره کهف، آیه 103»: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ اعْمالاً «ى 104» الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِى الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ انَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا؛ یعنى «اى پیغمبر ما به مردم» بگو: آیا شما را به زیانکارترین آگاه سازم؟ آنان کسانى اند که سعى و کوشش شان در زندگانى دنیا «بر اثر کردارهاى نیکو نما» تباه گشته و میپندارند که کار نیکو میکنند. گفته اند: هر که کار خیر و نیکى بجا آورد و بنیاد آن بر اخلاص و ایمان نباشد مندرج در این آیه است) و دست رد بر پیشانیم مزن (مرا از درگاهت نومید باز مگردان) به آنچه (کردارى که) به وسیله آن دست رد بر پیشانى ستیزه کنندگان با خود زده اى، زیرا من فرمانبرنده توام، میدانم (باور دارم) که حجت و دلیل (در هر حکمى) تو را است، و تو به فضل و بخشش سزاوارتر، و به احسان و نیکى کردن سود رسانده تر، و شایستهاى که از (کیفر) تو بترسند، و سزاوارى (گناهان را) بیامرزى، و به عفو نمودن شایسته ترى که عقاب نمایی، و به پوشاندن (گناه) نزدیک ترى که آشکار سازى.
(117) فَأَحْینِی حَیاةً طَیبَةً تَنْتَظِمُ بِمَا أُرِیدُ، وَ تَبْلُغُ مَا أُحِبُّ مِنْ حَیثُ لَا آتِی مَا تَکْرَهُ، وَ لَا أَرْتَکِبُ مَا نَهَیتَ عَنْهُ، وَ أَمِتْنِی مِیتَةَ مَنْ یسْعَى نُورُهُ بَینَ یدَیهِ وَ عَنْ یمِینِهِ.
پس (اکنون که این گونه مهربانى) مرا زنده دار به زندگى پاکیزهاى (زندگى با روزى حلال) که به آنچه میخواهم پیوسته شود، و به آنچه دوست دارم پایان یابد، در صورتی که آنچه را نمىپسندى بجا نیاورم، و آنچه را نهى کردهاى مرتکب نشوم، و بمیران مردن کسی که نور و روشناییش (راهنمایش به بهشت) در پیش رویش و از سمت راستش میرود (حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرموده: روز رستاخیز براى هر که نور «راهنماى به بهشت» باشد «از عذاب و سختی هاى آن روز» رهایی مییابد، و براى هر مؤمنى نورى است).
(118) وَ ذَلِّلْنِی بَینَ یدَیکَ، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِکَ، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِکَ، وَ ارْفَعْنِی بَینَ عِبَادِکَ، وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِی عَنِّی، وَ زِدْنِی إِلَیکَ فَاقَةً وَ فَقْراً.
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان، و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن و در میان بندگانت بلندمرتبه و سرفرازم نما، و از کسی که از من بى نیاز است (درخواستى نکرده و نمیکند) بى نیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزى نخواهم) و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت بیافزا (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونى یابد).
(119) وَ أَعِذْنِی مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ، وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلَاءِ، وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَنَاءِ، تَغَمَّدْنِی فِیمَا اطَّلَعْتَ عَلَیهِ مِنِّی بِمَا یتَغَمَّدُ بِهِ الْقَادِرُ عَلَى الْبَطْشِ لَوْ لَا حِلْمُهُ، وَ الْآخِذُ عَلَى الْجَرِیرَةِ لَوْ لَا أَنَاتُهُ
و از شماتت و شادى دشمنان و پیشامد غم و اندوه و ذلت و خوارى (نزد مردم) و رنج و گرفتارى (در کارها) پناهم ده، مرا در آنچه (گناهانی که) بر آن از من آگاهى (به رحمتت) بپوشان (عفو فرما) به آنچه (گناهى که) میپوشاند (می گذرد) تواناى گرفتن از روى عنف و سختى اگر بردباریش نبود، و عقاب کننده بر گناه اگر مکث و شتاب نکردنش نبود (حلم و مکث در انجام کارى مانع از قدرت او نیست، بلکه مانع از مقدور که آن گرفتن از روى عنف و عقاب است میباشد، چون قدرت او پیش از فعل است و آنچه با آن منافات دارد عجز و ناتوانى است).
(120) وَ إِذَا أَرَدْتَ بِقَوْمٍ فِتْنَةً أَوْ سُوءاً فَنَجِّنِی مِنْهَا لِوَاذاً بِکَ، وَ إِذْ لَمْ تُقِمْنِی مَقَامَ فَضِیحَةٍ فِی دُنْیاکَ فَلَا تُقِمْنِی مِثْلَهُ فِی آخِرَتِکَ
و هر گاه به گروهى (بر اثر نافرمانى) فتنه و تباهى یا بدى و گرفتارى بخواهى (پیش آورى) مرا در حالی که پناهنده به تو هستم از آن رهایی ده، و چون مرا در دنیاى خود (دنیایی که مالک آن تویی) در جاى رسوایى به پا نداشتى (رسوا نکردى) در آخرت خود (آخرتى که بر آن استیلاء دارى) مانند آن (در جاى رسوایى) به پا مدار (رسوا مگردان).
(121) وَ اشْفَعْ لِی أَوَائِلَ مِنَنِکَ بِأَوَاخِرِهَا، وَ قَدِیمَ فَوَائِدِکَ بِحَوَادِثِهَا، وَ لَا تَمْدُدْ لِی مَدّاً یقْسُو مَعَهُ قَلْبِی، وَ لَا تَقْرَعْنِی قَارِعَةً یذْهَبُ لَهَا بَهَائِی، وَ لَا تَسُمْنِی خَسِیسَةً یصْغُرُ لَهَا قَدْرِی وَ لَا نَقِیصَةً یجْهَلُ مِنْ أَجْلِهَا مَکَانِی.
و اوائل نعمت هایت (نعمت هاى دنیوى) را با اواخر آنها (نعمت هاى اخروى) و سودهاى دیرینهات (آنچه پیش از این تاکنون عطا فرموده اى) را با تازه هاى آنها (آنچه پس از این میبخشى) براى من توأم و جفت گردان، و چندان مرا مهلت مده و عمرم را طولانى و دراز مکن که با آن دلم سخت شود (در قرآن کریم «سوره مریم، آیه 75» فرموده: قُلْ مَنْ کانَ فِى الضَّلالَةِ فَلْیمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتَّى اذا رَاوْا ما یوعَدُونَ امَّا الْعَذابَ وَ امَّا السَّاعَةَ؛ یعنى «اى پیغمبر ما به آنان که به مال و دارایى و جاه و جلال میبالند و خدا را نافرمانى میکنند» بگو: کسانی که در راه ضلالت و گمراهى اند «خلاف دستور شرع رفتار مینمایند» خداى مهربان آنان را مهلت و طول عمر میدهد تا هنگامی که آنچه را بیم داده میشوند ببینند، و آن یا عذاب و گرفتارى «در دنیا» یا فرارسیدن «سختى» روز قیامت است، و «سوره حدید، آیه 16» فرموده: فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛ یعنى پس اهل کتاب «مانند یهود و نصارى» عمرهاشان «در غفلت و بی خبرى و آرزوى دراز» به طول انجامید و «به سبب آن» دل هاشان سخت شد) و بر من مصیبت و سختى مفرست که بر اثر آن نیکویى و خوشى و بزرگیم برود، و مرا به پستىاى که بر اثر آن منزلت و گرامى داشتنم (در نظر مردم) کوچک و خوار گردد، و عیب و زشتى اى که به جهت آن مقام و ارزش من دانسته نشود گرفتار مساز.
(122) وَ لَا تَرُعْنِی رَوْعَةً أُبْلِسُ بِهَا، وَ لَا خِیفَةً أُوجِسُ دُونَهَا، اجْعَلْ هَیبَتِی فِی وَعِیدِکَ، وَ حَذَرِی مِنْ إِعْذَارِکَ وَ إِنْذَارِکَ، وَ رَهْبَتِی عِنْد تِلَاوَةِ آیاتِکَ.
و (از عذابت) چنان مترسانم که به وسیله آن (از عفوت) نومید گردم، و چنان بیمناکم مگردان که در آن هنگام ترس در دل افکنم، ترسم را در تهدیدت (از عذاب روز رستاخیز) و بیمم را از مهلت دادنت (تا آنجا که براى عذر و بهانه آوردنم حجت و دلیلى نباشد) و انذار و ترساندنت (به وسیله پیغمبر و اوصیاء آن حضرت علیهم السلام) و هراسم را هنگام خواندن جملات (قرآن) خود قرار ده.
(123) وَ اعْمُرْ لَیلِی بِإِیقَاظِی فِیهِ لِعِبَادَتِکَ، وَ تَفَرُّدِی بِالتَّهَجُّدِ لَکَ، وَ تَجَرُّدِی بِسُکُونِی إِلَیکَ، وَ إِنْزَالِ حَوَائِجِی بِکَ، وَ مُنَازَلَتِی إِیاکَ فِی فَکَاکِ رَقَبَتِی مِنْ نَارِکَ، وَ إِجَارَتِی مِمَّا فِیهِ أَهْلُهَا مِنْ عَذَابِکَ.
و شبم را آباد (شایسته) گردان به بیدار نمودنت مرا در آن براى بندگیت، و تنها بودنم به شب برخاستن براى (مناجات با) تو، و چشم پوشیم از جز تو به انس و خو گرفتنم با تو، و درخواست نمودن خواسته هایم به درگاه تو، و پی در پی درخواست نمودنم از تو در آزاد ساختنم از آتشت و زنهار دادنم از کیفرت (دوزخ) که در آنست اهل و سزاوار آن.
(124) وَ لَا تَذَرْنِی فِی طُغْیانِی عَامِهاً، وَ لَا فِی غَمْرَتِی سَاهِیاً حَتَّى حِینٍ، وَ لَا تَجْعَلْنِی عِظَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَ لَا نَکَالًا لِمَنِ اعْتَبَرَ، وَ لَا فِتْنَةً لِمَنْ نَظَرَ، وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِیمَنْ تَمْکُرُ بِهِ، وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیرِی، وَ لَا تُغَیرْ لِی اسْماً، وَ لَا تُبَدِّلْ لِی جِسْماً، وَ لَا تَتَّخِذْنِی هُزُواً لِخَلْقِکَ، وَ لَا سُخْرِیاً لَکَ، وَ لَا تَبَعاً إِلَّا لِمَرْضَاتِکَ، وَ لَا مُمْتَهَناً إِلَّا بِالانْتِقَامِ لَکَ.
و مرا تا مدت و پارهاى از زمان (هنگام مرگ) در طغیان و سرکشیم (در معاصى) سرگردان و در گرداب نادانیم غافل و بی خبر وا مگذار (اشاره به قول خداى تعالى «سوره أعراف، آیه 186»: مَنْ یضْلِلِ اللهُ فَلا هادِىَ لَهُ وَ یذَرُهُمْ فى طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ؛ یعنى کسانى را که خدا گمراه سازد «رحمت خود را از آنها بازدارد» راهنمایی براى ایشان نیست و آنان را در طغیان و سرکشى واگزارد تا حیران و سرگردان شوند. «سوره مؤمنون، آیه 54»: فَذَرْهُمْ فی غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حینٍ؛ یعنى پس «اى رسول ما» ایشان را در گرداب نادانیشان واگزار تا هنگام مرگ «یا روز قیامت») و مرا (بر اثر ناپسندی ها) پند براى کسى که نپذیرد، و عبرت براى کسی که عبرت گیرد، و سبب گمراهى براى کسی که (به من) نظر افکند قرار مده، و با من مکر مکن (مرا بر اثر فریبى که داده ام کیفر منما) در میان کسانی که با آنها مکر میکنى، و دیگرى را به جاى من مگزین (که از او راضى و خشنود باشى و مرا از درگاهت برانى) و نامم را تغییر مده (دوزخى مگردان) و تنم را (در دنیا به آفت و درد و در آخرت به عذاب و کیفر) تبدیل مفرما، و مرا مضحکه و سبب خنده آفریدگانت و مسخره خود (خوار و پست در درگاهت) و جز پیرو خشنودیت و جز به کیفر رساندن (دشمنانت) براى تو خدمتگزار مگردان.
(125) وَ أَوْجِدْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ، وَ حَلَاوَةَ رَحْمَتِکَ وَ رَوْحِکَ وَ رَیحَانِکَ، وَ جَنَّةِ نَعِیمِکَ، وَ أَذِقْنِی طَعْمَ الْفَرَاغِ لِمَا تُحِبُّ بِسَعَةٍ مِنْ سَعَتِکَ، وَ الِاجْتِهَادِ فِیمَا یزْلِفُ لَدَیکَ وَ عِنْدَکَ، وَ أَتْحِفْنِی بِتُحْفَةٍ مِنْ تُحَفَاتِکَ.
و از لذت و خوشى گذشتت، و شیرینى مهربانى و آسودگى و روزیت، و بهشت پر نعمتت فیروز و کامیاب ساز، و به وسیله توانگرى از توانگریت مزه فراغت و انجام دادن براى آنچه (عبادت و بندگى که) تو دوست دارى، و کوشش در آنچه (عمل از روى اخلاص و پاکیزگى) را که نزد (درگاه رحمت عامه و خاصه) تو نزدیک میکنند داند به من بچشان، و تحفه و ارمغانى از تحفه هایت (نیکویی هاى برگزیده ات) به سویم بفرست (به من عطا فرما، در حدیث نبوى ـ صلى الله علیه و آله ـ است: روز و شبى نیست جز آنکه در آن از جانب خداى عز و جل براى من تحفه و ارمغانى است).
(126) وَ اجْعَلْ تِجَارَتِی رَابِحَةً، وَ کَرَّتِی غَیرَ خَاسِرَةٍ، وَ أَخِفْنِی مَقَامَکَ، وَ شَوِّقْنِی لِقَاءَکَ، وَ تُبْ عَلَی تَوْبَةً نَصُوحاً لَا تُبْقِ مَعَهَا ذُنُوباً صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً، وَ لَا تَذَرْ مَعَهَا عَلَانِیةً وَ لَا سَرِیرَةً.
و تجارت و بازرگانیم را (براى به دست آوردن ثواب) سودمند، و بازگشتنم را (در قیامت) بى زیان (بى عذاب) گردان، و مرا از مقامت (جاى حساب و بازپرسى) بترسان (آسوده و ایمن مگذار) و براى دیدارت (پاداشت) مشتاق و دل کنده ساز، و به توبه خالص و پاکیزهاى (از روى دل) که گناهان کوچک و بزرگ را با آن باقى نگذارى، و گناهان آشکار و نهان را با آن وا مگذارى توفیقم ده.
(127) وَ انْزِعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِی لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ اعْطِفْ بِقَلْبِی عَلَى الْخَاشِعِینَ، وَ کُنْ لِی کَمَا تَکُونُ لِلصَّالِحِینَ، وَ حَلِّنِی حِلْیةَ الْمُتَّقِینَ، وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْغَابِرِینَ، وَ ذِکْراً نَامِیاً فِی الْآخِرِینَ، وَ وَافِ بِی عَرْصَةَ الْأَوَّلِینَ.
و کینه داشتن براى اهل ایمان را از سینه ام بر کن، و دلم را با فروتنان مهربان گردان، و با من چنان باش که با شایستگان میباشى، و به زیور پرهیزکاران بیارایم (توفیق عطا فرما که صفات آنان را روش خود گردانم) و براى من ذکر نیکویى در آیندگان، و آوازه بلندى در پسینیان قرار ده، و مرا در میان سراى (جاى اجتماع و گرد آمدن) پیشینیان (حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و پیروان او از مهاجرین و انصار) در آور.
(128) وَ تَمِّمْ سُبُوغَ نِعْمَتِکَ، عَلَی، وَ ظَاهِرْ کَرَامَاتِهَا لَدَی، امْلَأْ مِنْ فَوَائِدِکَ یدِی، وَ سُقْ کَرَائِمَ مَوَاهِبِکَ إِلَی، وَ جَاوِرْ بِی الْأَطْیبِینَ مِنْ أَوْلِیائِکَ فِی الْجِنَانِ الَّتِی زَینْتَهَا لِأَصْفِیائِکَ، وَ جَلِّلْنِی شَرَائِفَ نِحَلِکَ فِی الْمَقَامَاتِ الْمُعَدَّةِ لِأَحِبَّائِکَ.
و فراخى نعمتت را بر من تمام کن، و گرامی هاى آن را نزد من پی در پی ساز، و دستم را از سودهاى خود پر ساز (نعمت هاى بی شمارت را بیش از پیش به من ببخش) و بخشش هاى گرامیت را به سویم روان گردان، و در باغ هایى (در بهشت) که آنها را براى برگزیده گانت آراسته (آفریده) اى با پاکیزه ترین دوستانت (آنان که از معاصى و کارهاى زشت دورى گزیده اند) همسایه ام نما، و در جاهایی که براى دوستانت (آنان که به ایشان انعام میفرمایى) آماده شده مرا به عطاهاى بزرگ بپوشان.
(129) وَ اجْعَلْ لِی عِنْدَکَ مَقِیلًا آوِی إِلَیهِ مُطْمَئِنّاً، وَ مَثَابَةً أَتَبَوَّؤُهَا، وَ أَقَرُّ عَیناً، وَ لَا تُقَایسْنِی بِعَظِیمَاتِ الْجَرَائِرِ، وَ لَا تُهْلِکْنِی یوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ، وَ أَزِلْ عَنِّی کُلَّ شَکٍّ وَ شُبْهَةٍ، وَ اجْعَلْ لِی فِی الْحَقِّ طَرِیقاً مِنْ کُلِّ رَحْمَةٍ، وَ أَجْزِلْ لِی قِسَمَ الْمَوَاهِبِ مِنْ نَوَالِکَ، وَ وَفِّرْ عَلَی حُظُوظَ الْإِحْسَانِ مِنْ إِفْضَالِکَ.
و براى من نزد (رحمت) خود آرامشگاهی که در آن آرامش گیرم، و جایگاهی که در آن جاى گزینم، و چشم را روشن سازم (شاد شوم) قرار ده و (کیفر) مرا با گناهان بزرگ (که بجا آورده ام) مسنج، و در روزى (رستاخیز) که پنهانی ها (اعمال نیک و بد) آشکار میشود عذابم مکن، و هر شک و دو دلى و آنچه به حق میماند را از من دور کن، و در حق و درستى راهى به هر رحمتى (که براى تو است، یا به سبب هر رحمتى که براى تو است راهى در حق) برایم قرار ده، و بهره هاى بخشش از عطایت را براى من بسیار، و نصیب هاى احسان و نیکى از بخشیدنت را بر من فراوان گردان.
(130) وَ اجْعَلْ قَلْبِی وَاثِقاً بِمَا عِنْدَکَ، وَ هَمِّی مُسْتَفْرَغاً لِمَا هُوَ لَکَ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْتَعْمِلُ بِهِ خَالِصَتَکَ، وَ أَشْرِبْ قَلْبِی عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طَاعَتَکَ، وَ اجْمَعْ لِی الْغِنَى وَ الْعَفَافَ وَ الدَّعَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الصِّحَّةَ وَ السَّعَةَ وَ الطُّمَأْنِینَةَ وَ الْعَافِیةَ.
و دلم را به آنچه (پاداشى که) نزد تو است مطمئن و آرام، و قصد و آهنگم را یکسره براى آنچه (بندگى که) براى تو است بگردان، و مرا به چیزى (عمل خیرى) وادار که خواص و نزدیکانت را وامیدارى، و هنگام غفلت و بی خبرى عقل ها طاعتت را در دلم مخلوط و آمیخته ساز (در وقت غفلت و فراموشى مردم از حق چنان کن که دل من غافل نباشد) و بى نیازى (از خلق) و پاکدامنى (از نارواها) و آسایش (در زندگى) و بى گزندى و تندرستى و فراخى (در روزى) و آرامش و آسودگى و نداشتن گرفتارى و بدى را برایم فراهم کن.
(131) وَ لَا تُحْبِطْ حَسَنَاتِی بِمَا یشُوبُهَا مِنْ مَعْصِیتِکَ، وَ لَا خَلَوَاتِی بِمَا یعْرِضُ لِی مِنْ نَزَغَاتِ فِتْنَتِکَ، وَ صُنْ وَجْهِی عَنِ الطَّلَبِ إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ، وَ ذُبَّنِی عَنِ الْتِمَاسِ مَا عِنْدَ الْفَاسِقِینَ.
و کارهاى نیک مرا به سبب معصیت و نافرمانى که با آنها آمیخته میشود، و تنهایی هایم (براى مناجات و راز و نیاز با تو) به تباهکاری هایى که از راه آزمایش تو (شکیبایى و سپاسگزاریم را) براى من پیش آید تباه مساز، و آبرویم را از درخواست به سوی کسى از جهانیان (مردم زمان خود) حفظ فرما، و از طلبیدن آنچه (کالاى دنیا که) نزد کسانى است که به احکام شرع اقرار دارند و آنها را بجا نمیآورند بازم دار.
(132) وَ لَا تَجْعَلْنِی لِلظَّالِمِینَ ظَهِیراً، وَ لَا لَهُمْ عَلَى مَحْوِ کِتَابِکَ یداً وَ نَصِیراً، وَ حُطْنِی مِنْ حَیثُ لَا أَعْلَمُ حِیاطَةً تَقِینِی بِهَا، وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ تَوْبَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ رَأْفَتِکَ وَ رِزْقِکَ الْوَاسِعِ، إِنِّی إِلَیکَ مِنَ الرَّاغِبِینَ، وَ أَتْمِمْ لِی إِنْعَامَکَ، إِنَّکَ خَیرُ الْمُنْعِمِینَ
و مرا پشتیبان ستمگران و بر نابود کردن (ابطال احکام) کتاب خود (قرآن مجید) یار و کمک ایشان قرار مده، و از جایی که نمیدانم نگهبانیم کن نگهبانى که به آن (از هر گناهى) نگهداریام کنی، و درهاى توبه و آمرزش و مهربانى و روزى فراخت را بر من بگشاى (مرا به توبه موفق و شایسته آمرزش و مهربانى و روزى فراخ خود گردان) زیرا من از رو آورندگان به درگاه توام، و نعمت دادنت را درباره من کامل نما (مرا در بهشت داخل فرما) زیرا تو بهترین نعمت دهندگانى.
(133) وَ اجْعَلْ بَاقِی عُمُرِی فِی الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ، یا رَبَّ الْعَالَمِینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَ السَّلَامُ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ أَبَدَ الْآبِدِینَ.
و بازمانده زندگیم را در حج (زیارت بیت الله) و عمره (افعال مخصوصهاى که در مکه معظمه بجا آورده میشود) براى درخواست خشنودى و پاداشت قرار ده، اى پروردگار جهانیان، و خدا بر محمد و آل او که (از آلودگى) پاک و (از نقایص) پاکیزه اند رحمت فرستد، و همیشه بر او و بر ایشان درود باد.
انتهای پیام/
تر از شمارش فرشتگان است و سپاسی که همه ستایشهای آفریدگان را در بر میگیرد. در ادامه، دعا وارد فضای صلوات بر پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام میشود و جایگاه آنان را بهعنوان برگزیدگان الهی، خزانهداران علم خدا و واسطه هدایت بندگان توضیح میدهد. این بخش، پیوند میان توحید و ولایت را بهخوبی نشان میدهد.
در بخش پایانی، دعا به مسئله امامت، هدایت جامعه و درخواست یاری الهی برای ولیّ خدا میپردازد. امام علیهالسلام بیان میکند که خداوند در هر عصر، امامی را برای هدایت مردم قرار داده و اطاعت از او را واجب ساخته است. سپس برای نصرت، اقتدار و حفظ امام دعا میکند و از خدا میخواهد که دین، شریعت و سنت پیامبر را بهوسیله او زنده نگه دارد. این بخش نشان میدهد که دعای عرفه تنها یک مناجات فردی نیست، بلکه نگاهی تمدنی و اجتماعی نیز دارد و هدایت بشر را در سایه امامت الهی معنا میکند.
(وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ فِی یوْمِ عَرَفَةَ:)
دعاى چهل و هفتم از دعاهاى امام علیه السّلام است در روز عرفه
(1) الْحَمْدُ لِلَهِ رَبِّ الْعالَمِینَ
سپاس مرا خداى را که پروردگار جهانیان است.
(2) اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ، رَبَّ الْأَرْبَابِ، وَ إِلَهَ کُلِّ مَأْلُوهٍ، وَ خَالِقَ کُلِّ مَخْلُوقٍ، وَ وَارِثَ کُلِّ شَیءٍ، لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ، وَ لَا یعْزُبُ عَنْهُ عِلْمُ شَیءٍ، وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ، وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ رَقِیبٌ.
بار خدایا سپاس تنها براى تو است اى پدید آورنده آسمانها و زمین، اى داراى بى نیازى و احسان کامل (یا اى سزاوار بزرگى و منزّه بودن از آنچه لایق به تو نیست) اى مالک و دارنده دارندگان (یا اى سید و مهتر مهتران) و اى خدا و پرستیده شده هر پرستیده اى، و اى آفریننده هر آفریدهاى، و اى میراث برنده هر چیز (زیرا پس از نابود شدن خلق باقى است، و بازگشت هر چیز به سوی او است، و وارث کسى است که دارایى پس از فانى شدن دارنده به او رسد) چیزى مانند او نیست (زیرا اگر از آفریده او مانندى برایش میبود، مانند آفریده خود به آفرینندهاى نیازمند بود، جمله لَیسَ کَمِثْلِه شَىْءٌ؛ از قرآن کریم «سوره شوری، آیه 11» اقتباس شده است) و علم چیزى (آنچه دانسته و از آن گفتگو شود) از او پنهان نیست (اشاره به قول خداى تعالى «سوره یونس، آیه 61»: وَ ما یعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِى الأَرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ وَ لا اصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا اکْبَرَ الاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ؛ یعنى به اندازه ذرّهاى «غبار منتشر در هوا» در زمین و آسمان از پروردگار تو پنهان نیست، و کوچکتر از ذرّه و بزرگتر از آن در کتاب آشکار «لوح محفوظ و علم خداى تعالى» نوشته شده) و او به (اطراف) هر چیز احاطه دارد (به ظاهر و باطن آن دانا است، این جمله از قرآن مجید «سوره فصلت، آیه 54»: الا انَّهُ بِکُلِّ شَىْءٍ مُحیطٌ؛ گرفته شده است) و او بر هر چیز نگهبان است (قرآن شریف «سوره احزاب، آیه 52»: وَ کانَ اللهُ عَلى کُلِّ شَىْءٍ رَقیبًا).
(3) أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْأَحَدُ الْمُتَوَحِّدُ الْفَرْدُ الْمُتَفَرِّدُ.
تویى خدایى که پرستش شدهاى جز تو نیست، یکتاى تنهاى یگانه ى بى مانندى.
(4) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْکَرِیمُ الْمُتَکَرِّمُ، الْعَظِیمُ الْمُتَعَظِّمُ، الْکَبِیرُ الْمُتَکَبِّرُ.
و تویى خدایى که جز تو خدایى نیست، کریم و بخشنده در منتهاى کرم و بخشندگى، عظیم و بزرگ که در عظمت و بزرگى بى مانندى، بزرگوارى که همه را نسبت به ذات مقدّسه خود کوچک و پست مىبینى (چون بزرگى مخصوص تو است، و جز تو هر که آن را به خود ببندد اندیشه اش نادرست است).
(5) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْعَلِی الْمُتَعَالِ، الشَّدِیدُ الْمِحَالِ.
و تویى خدایى که جز تو خدایی نیست، بلند مرتبه در منتهاى بلندى (یا بلند مرتبه منزّه از صفات مخلوق و از هر چه بر تو روا نیست) که انتقام و به کیفر رساندنت سخت است.
(6) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ، الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ.
و تویی خدایی که جز تو پرستش شدهاى نیست، بخشنده مهربان داناى (به هر چیز و) درست کردارى.
(7) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، السَّمِیعُ الْبَصِیرُ، الْقَدِیمُ الْخَبِیرُ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، شنوا بینا قدیم و دیرینه و (از جنبش و آرامش هر ذرّه اى) آگاهى.
(8) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْکَرِیمُ الْأَکْرَمُ، الدَّائِمُ الْأَدْوَمُ،
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، کریم و بخشندهاى که در بخشندگى (از همه) افزونى (زیرا چندان نعمت میرسانى که مانند آن را جز تو توانا نمیباشد) دائم و همیشهاى در نهایت همیشگى (دوام تو بر هر چه هست افزونى دارد، زیرا جاودانى تو از ذات تو است).
(9) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ أَحَدٍ، وَ الْآخِرُ بَعْدَ کُلِّ عَدَدٍ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، پیش از هر یک اوّل و آغازى (مبدأ هستى) و پس از هر شمرده شده (آنچه جز تو است که ممکن است و هر ممکنى لااقل مرکّب از امکان، وجود، جنس و فصل یا مادّه و صورت است) آخر و مرجعى.
(10) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الدَّانِی فِی عُلُوِّهِ، وَ الْعَالِی فِی دُنُوِّهِ
و تویی خدایی که جز تو پرستش شدهاى نیست، با بلندى خویش نزدیک (به هر چیز از خود آن به آن نزدیکتر است، زیرا آفریننده و داناى به آن است) و با نزدیک بودن بلند است (وهم و اندیشه به کنه و حقیقت او راه ندارد، نزدیکى و بلندى او نزدیکى و بلندى عقلى است نه مکانى که جمع بین ضدّین باشد).
(11) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، ذُو الْبَهَاءِ وَ الْمَجْدِ، وَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْحَمْدِ
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، داراى عظمت و بزرگى و بزرگوارى و حمد و سپاس (سپاس مخصوص تو است).
(12) وَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الَّذِی أَنْشَأْتَ الْأَشْیاءَ مِنْ غَیرِ سِنْخٍ، وَ صَوَّرْتَ مَا صَوَّرْتَ مِنْ غَیرِ مِثَالٍ، وَ ابْتَدَعْتَ الْمُبْتَدَعَاتِ بِلَا احْتِذَاءٍ.
و تویی خدایی که جز تو خدایی نیست، خدایی که چیزها را بى اصل و مایه (که مبدأ آفرینش آنها باشد) آفریده اى، و صورت ها و پیکرها را بى نمونه و مانند نگاشته اى، و نو پیداشده ها را بدون پیروى (از دیگرى) پدید آورده اى.
(13) أَنْتَ الَّذِی قَدَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَقْدِیراً، وَ یسَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَیسِیراً، وَ دَبَّرْتَ مَا دُونَکَ تَدْبِیراً
تویی آنکه هر چیز را به مقدار معلوم (بر وفق حکمت) ایجاد کرده اى، و هر چیز را براى آنچه از آن خواسته میشود آماده ساخته اى، و آنچه را جز تو است (همه موجودات) نظم داده آراسته گردانیده اى.
(14) أَنْتَ الَّذِی لَمْ یعِنْکَ عَلَى خَلْقِکَ شَرِیکٌ، وَ لَمْ یوَازِرْکَ فِی أَمْرِکَ وَزِیرٌ، وَ لَمْ یکُنْ لَکَ مُشَاهِدٌ وَ لَا نَظِیرٌ.
تویی آنکه در آفریدنت شریک و انبازى یاریت نکرده (چون یگانگى و توانایی او بر هر چیز ثابت شد پیدا است که او را شریکى نبوده تا در آفرینش او را کمک نماید) و در کارت (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونى تو را یارى ننموده، و بیننده و مانندى براى تو نبوده است.
(15) أَنْتَ الَّذِی أَرَدْتَ فَکَانَ حَتْماً مَا أَرَدْتَ، وَ قَضَیتَ فَکَانَ عَدْلًا مَا قَضَیتَ، وَ حَکَمْتَ فَکَانَ نِصْفاً مَا حَکَمْتَ.
تویی آنچه اراده کرده و خواستهاى اراده ات (بى درنگ) واجب و لازم گشته (در قرآن کریم «سوره یس، آیه 82» فرموده: انَّما امْرُهُ اذا ارادَ شَیئًا انْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ؛ یعنى کار او چنین است که چون «آفریدن» چیزى را اراده کند که بگوید باش پس «بى درنگ» میباشد) و (درباره آفرینش هر چیز) آنچه حکم کردهاى حکم تو (از روى) عدل (حکمت و نظام) و (درباره بندگانت) آنچه فرمان دادهاى فرمانت (از روى) انصاف و دادگرى بوده (ایشان را در پذیرفتن آن مجبور نکرده اى).
(16) أَنْتَ الَّذِی لَا یحْوِیکَ مَکَانٌ، وَ لَمْ یقُمْ لِسُلْطَانِکَ سُلْطَانٌ، وَ لَمْ یعْیکَ بُرْهَانٌ وَ لَا بَیانٌ.
تویی آنکه جائى تو را فرا نمیگیرد (زیرا از جسمیت و لوازم آن مبرّى و منزّهى و هر چه از جسمیت مبرّى باشد از مکان منزّه است) و در برابر تسلّط و غلبه تو تسلّط و غلبهاى توانایی ندارد (نمی تواند ایستادگى نماید، زیرا جز تو هر چه هست مغلوب توانایی تو است) و (اقامه) برهان و دلیل (بر کسى) و سخن فصیح و نیکو (که بخواهى آن را بیان فرمایى) تو را عاجز و ناتوان نساخته است.
(17) أَنْتَ الَّذِی أَحْصَیتَ کُلَّ شَیءٍ عَدَداً، وَ جَعَلْتَ لِکُلِّ شَیءٍ أَمَداً، وَ قَدَّرْتَ کُلَّ شَیءٍ تَقْدِیراً.
تویی آنکه هر چیز را یکایک شمردهاى (به هر چه هست و خواهد بود کوچک یا بزرگ، کم یا بسیار احاطه دارى، و علم چیزى از تو فوت نمیشود) و براى هر چیز غایت و پایانى قرار دادهاى (که چون به آن منتهى شود فانى و نیست میکنند دد، چنان که در قرآن کریم «سوره الرحمن، آیه 26» فرموده: کُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ «27» وَ یبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الإکْرامِ؛ یعنى هر که بر روى زمین است فانى و نابود شود، و ذات پروردگار تو که داراى عظمت و احسان است باقى میماند. و «سوره قصص، آیه 88» فرموده: کُلُّ شَىْءٍ هالِکٌ الاَّ وَجْهَهُ؛ یعنى هر چیز تباه و نیست گردد جز ذات او.
این جمله از دعاى امام ـ علیه السّلام ـ شاید اشاره است به ردّ بر فلاسفه که گفته اند: براى اجسام و نفوس افلاک و عقول که مبادى آنها است و جسم مشترک بین عناصر و نفوس انسانیه، غایت و پایانى نیست، و فنا و نیستى بر آنها متصوّر نمیباشد، و گفته اند: اگر چه بر آحاد و یکایک اشخاص و ازمنه و حرکات دوریه فلکیه فناء و نیستى تصوّر شود و براى هر یک از آنها غایت و پایانى باشد، بر جمله و همگى آنها فنا و نیستى متصوّر نگردد یعنى زمان و حرکتى نیست جز آنکه پس از آن زمان و حرکتى است، و این گفتار خلاف قرآن مجید و اتفاق اهل حق از مسلمانان و غیر ایشان است به اینکه عالم و اجزاء و جواهر و اعراض آن فانى و نیست خواهد شد، در قرآن کریم «سوره رم، آیه 27» فرموده: وَ هُوَ الَّذى یبْدَؤُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ وَ هُوَ اهْوَنُ عَلَیهِ؛ یعنى او است خدایی که نخست خلق را بیافرید سپس اعاده داده باز گرداند و آن اعاده بر او «در نظر شما» آسان تر است «چون کسى که کارى کند بار دوّم انجام آن بر او آسان تر خواهد بود، وگرنه بر خداى تعالى آفرینش و اعاده یکسان میباشد» خلاصه همه اینها صریح و آشکار است در اینکه براى هر چیز غایت و پایانى است که چون به آن برسد خداوند سبحان آن را فانى و نیست گرداند) و هر چیز را به مقدار معلوم (بر وفق حکمت) ایجاد کرده اى.
(18) أَنْتَ الَّذِی قَصُرَتِ الْأَوْهَامُ عَنْ ذَاتِیتِکَ، وَ عَجَزَتِ الْأَفْهَامُ عَنْ کَیفِیتِکَ، وَ لَمْ تُدْرِکِ الْأَبْصَارُ مَوْضِعَ أَینِیتِکَ.
و تویی آنکه وهم ها و اندیشهها از ادراک کنه و حقیقت ذات تو مانده اند (زیرا اگر وهم حقیقت ذات او را دریابد باید در جهت و مکانى باشد، و خداوند تعالى منزّه از آنست که در جهت و مکانى باشد) و فهم ها و دانش ها (یا عقل ها) از کیفیت و چگونگى تو (از ادراک صفات مخصوصه ات که جز تو حقیقت آنها را نمیداند) ناتوانند، و دیدهها جاى کجایى تو را در نیافتند (جایى ندارى که دیدهها تو را دریابند، زیرا بودن در جایى تابع جسمیت است، و خداوند سبحان از جسمیت منزّه است، پس کجا بودن بر او محال است).
(19) أَنْتَ الَّذِی لَا تُحَدُّ فَتَکُونَ مَحْدُوداً، وَ لَمْ تُمَثَّلْ فَتَکُونَ مَوْجُوداً، وَ لَمْ تَلِدْ فَتَکُونَ مَوْلُوداً.
تویی آنکه پایانى براى تو نیست تا (به آنجا) محدود و منتهى گردى، و (در عقول و اوهام) مصوّر نشدهاى تا موجود و دریافته شوى (زیرا محدود و مصوّر شدن مستلزم محل و ترکیب است، و محل و ترکیب از لوازم جسم است، و خداوند سبحان جسم نیست) و والد نبوده و فرزندى نیاوردهاى تا مولود و زاییده شده باشى (معنى این جمله این نیست که هر که والد باشد مولود هم خواهد بود تا گفته شود این سخن درست نمیباشد، زیرا حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ والد بود و مولود نبود، بلکه معنى آن اینست که چون ولد و فرزند آنست که منفصل و جدا شود از دیگرى که مانند او است، و ثابت شده که خداى تعالى را مثل و مانندى نیست پس والد نبوده و فرزندى نیاورده و به همین معنى مولود هم نخواهد بود، و الله اعلم بمقاصد اولیائه).
(20) أَنْتَ الَّذِی لَا ضِدَّ مَعَکَ فَیعَانِدَکَ، وَ لَا عِدْلَ لَکَ فَیکَاثِرَکَ، وَ لَا نِدَّ لَکَ فَیعَارِضَکَ.
تویی آنکه ضد و نزاع کنندهاى که در توانایی با تو یکسان باشد نیست تا با تو معانده و ستیزگى نماید (زیرا جز او ممکن است و واجب از ممکن قوی تر است، پس براى او نزاع کنندهاى که در توانایی یکسان باشد نیست) و مانندى براى تو نیست تا بر تو غلبه و سرفرازى کند، و همتایى برایت نیست تا با تو برابرى نماید.
(21) أَنْتَ الَّذِی ابْتَدَأَ، وَ اخْتَرَعَ، وَ اسْتَحْدَثَ، وَ ابْتَدَعَ، وَ أَحْسَنَ صُنْعَ مَا صَنَعَ.
تویی آنکه آفرید چنان آفریدهاى که پیش از آن مانندش را آفرینندهاى نیافریده، و پدید آورد پدید آوردهاى که از روى نمونه نبوده، و آفرید و آفرینندهاى پیش از او نبوده، و به وجود آورد بى آنکه آلت و ابزارى به کار برده یا در جایى باشد، و آفرینش آنچه را آفرید نیکو و محکم و استوار گردانید.
(22) سُبْحَانَکَ مَا أَجَلَّ شَأْنَکَ، وَ أَسْنَى فِی الْأَمَاکِنِ مَکَانَکَ، وَ أَصْدَعَ بِالْحَقِّ فُرْقَانَکَ
منزّه و پاکى (از آنچه لایق و سزاوار تو نیست: شگفتا) چه بزرگ است صفات و افعال تو، و چه بلند است در همه جا قدر و منزلت تو، و چه آشکار گردانیده جدا ساختن تو حق را (از باطل و نادرستى)
(23) سُبْحَانَکَ مِنْ لَطِیفٍ مَا أَلْطَفَکَ، وَ رَءُوفٍ مَا أَرْأَفَکَ، وَ حَکِیمٍ مَا أَعْرَفَکَ
منزّه و پاکى اى نیکى کننده به بندگان چه بسیار است نیکى تو (یا اى داناى به امور دقیقه و چیزهاى کوچک و به صفات و افعال و حرکات آنها چه بسیار است دانایى تو) و اى مهربان (به همگان) چه بسیار است مهربانى تو، و اى حکیم و شناساى به اشیاء و ایجاد آنها چه بسیار است شناسایى تو
(24) سُبْحَانَکَ مِنْ مَلِیکٍ مَا أَمْنَعَکَ، وَ جَوَادٍ مَا أَوْسَعَکَ، وَ رَفِیعٍ مَا أَرْفَعَکَ ذُو الْبَهَاءِ وَ الْمَجْدِ وَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْحَمْدِ.
منزّه و پاکى اى پادشاه (قادر و توانا) چه بسیار است توانایی تو، و اى بخشنده چه بسیار است توانگرى تو، و اى بلند مرتبه چه بسیار بلند است قدر و منزلت تو دارنده عظمت و بزرگى و بزرگوارى و حمد و سپاسى (سپاس مخصوص تو است).
(25) سُبْحَانَکَ بَسَطْتَ بِالْخَیرَاتِ یدَکَ، وَ عُرِفَتِ الْهِدَایةُ مِنْ عِنْدِکَ، فَمَنِ الْتَمَسَکَ لِدِینٍ أَوْ دُنْیا وَجَدَکَ
منزّه و پاکى دست (عطا و بخشش) خود را به نیکی ها گشودهاى (نیکی ها بخشیده اى) و هدایت و راهنمایی از جانب تو شناخته شده، پس هر که تو را براى (به دست آوردن) دین یا دنیا بطلبد تو را (احسانت را) دریابد
(26) سُبْحَانَکَ خَضَعَ لَکَ مَنْ جَرَى فِی عِلْمِکَ، وَ خَشَعَ لِعَظَمَتِکَ مَا دُونَ عَرْشِکَ، وَ انْقَادَ لِلتَّسْلِیمِ لَکَ کُلُّ خَلْقِکَ
منزّه و پاکى هر که در علم تو گذشته در برابر تو متواضع، و آنچه زیر عرش (علم) تو است (آنچه جز تو است) براى عظمت و بزرگى تو فروتن است، و همه آفریدگانت براى اطاعت از تو (براى آنچه درباره ایشان خواستهاى بخواهند یا نخواهند) ذلیل و خوار و فرمانبرند
(27) سُبْحَانَکَ لَا تُحَسُّ وَ لَا تُجَسُّ وَ لَا تُمَسُّ وَ لَا تُکَادُ وَ لَا تُمَاطُ وَ لَا تُنَازَعُ وَ لَا تُجَارَى وَ لَا تُمَارَى وَ لَا تُخَادَعُ وَ لَا تُمَاکَرُ
منزّه و پاکى با هیچ یک از حواس (: سامعه، باصره، شامّه، ذائقه و لامسه که آنها را حواسّ ظاهره گویند، و خیال، وهم، حسّ مشترک، حافظه و متصرّفه که آنها را حواسّ باطنه نامند) درک نمیگردى، و با دست مالیدن و اتّصال جسم شناخته نمیشوى (زیرا درک شدن به وسیله دست و تماسّ جسم از لوازم جسمیت است و خداوند سبحان منزّه از آنست) و کسى نمیتواند با تو مکر نماید (زیرا چیزى بر خداى تعالى پنهان نیست تا فریب خورد) و تو را دور سازد (تا چیزى را از تو پنهان کرده بر آن آگاه نشوى، زیرا خداوند متعال با هر کس هست و به هر چیز احاطه دارد، چنانکه قرآن کریم «سوره مجادله، آیه 7» فرموده: ما یکُونُ مِنْ نَجْوى ثَلثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَینَما کانُوا؛ یعنى سه کس را رازى نباشد جز آنکه خدا چهارم آنها است و نه پنج کس را جز آنکه خدا ششم آنها است و نه کمتر از آن و نه بیشتر جز آنکه هر کجا باشند خدا با آنها است) و با تو نزاع و دشمنى کند، و بر تو غلبه کرده چیره گردد، و با تو جدال و زد و خورد نماید، و با تو خدعه کرده فریب دهد
(28) سُبْحَانَکَ سَبِیلُکَ جَدَدٌ. وَ أَمْرُکَ رَشَدٌ، وَ أَنْتَ حَی صَمَدٌ.
منزّه و پاکى راه تو (دینت که جز آن را از بندگان نمىپذیرى) راست و هموار است (رونده در آن نمیلغزد، و پذیرنده آن گمراه نمیشود) و امر و فرمانت (به آنچه بندگانت را به آن تکلیف کرده اى) هدایت و راهنمایی (به سوی سعادت و نیکبختى) است، و تویی زنده و باقى (موت و فنا برایت نیست) و مقصود در حوائج و خواسته هایى.
(29) سُبْحَانَکَ قَولُکَ حُکْمٌ، وَ قَضَاؤُکَ حَتْمٌ، وَ إِرَادَتُکَ عَزْمٌ.
منزّه و پاکى گفتارت حکمت و دانایى، و فرمانت (به آنچه بخواهى) واجب و لازم است (خلاف آن نمیشود) و اراده و خواستنت همان قصد است (چون هرگاه چیزى را بخواهد بى درنگ میآفریند)
(30) سُبْحَانَکَ لَا رَادَّ لِمَشِیتِکَ، وَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِکَ.
منزّه و پاکى مشیت و خواست تو را باز گردانندهاى نیست (مراد مشیت و خواست حتمى قطعى نسبت به افعال او است که تخلّف از آن محال است، نه مشیت و خواست تخییرى غیر قطعى که آن نسبت به افعال بندگان است، و تخلّف از آن ممکن است، چنانکه خواست آدم و حوّا از درخت بهشتى نخورند، و شیطان به آدم سجده کند، و کفّار ایمان آورند، و گناهکاران توبه نمایند، و واقع نشد) و کلمات (قرآن) تو را تغییر دهندهاى نیست (این جمله از قرآن کریم اقتباس شده است «سوره أنعام، آیه 115»: وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِه؛ یعنى سخن پروردگار تو از روى راستى و دادگرى به حد کمال رسید تغییر دهندهاى براى کلمات و احکام او نخواهد بود «زیرا او حافظ و نگهدار آنها است»)
(31) سُبْحَانَکَ بَاهِرَ الْآیاتِ، فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ، بَارِئَ النَّسَمَاتِ
منزّه و پاکى اى خدایی که نشانه هاى تو (حجّت ها و دلیل هایت یعنى کتاب هاى آسمانى که به پیغمبرانت فرستادهاى بر آنکه کافر به آنها است) غلبه دارد، اى پدید آورنده آسمانها بى آنکه از روى نمونهاى باشد، اى آفریننده جان ها (یا اى آفریننده هر انسانى، یا هر جنبنده جان دارى)
(32) لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یدُومُ بِدَوَامِکَ
تو را است سپاس، سپاسى که به همیشگى تو (ثواب و پاداش آن) همیشه باشد.
(33) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً خَالِداً بِنِعْمَتِکَ.
و تو را است سپاس، سپاسى که به جاوید بودن نعمت و بخشش تو جاوید بماند.
(34) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یوَازِی صُنْعَکَ
و تو را است سپاس، سپاسى که برابر احسان و نیکیت باشد.
(35) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یزِیدُ عَلَى رِضَاکَ.
و تو را است سپاس، سپاسى که بر رضا و خوشنودیت (از عمل و کردار ما) بیافزاید.
(36) وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً مَعَ حَمْدِ کُلِّ حَامِدٍ، وَ شُکْراً یقْصُرُ عَنْهُ شُکْرُ کُلِّ شَاکِرٍ.
و تو را است سپاس، سپاسی که با سپاس هر سپاسگزارى باشد، و سپاسی که سپاس هر سپاسگزارى از آن باز ماند (به پایه آن نرسد).
(37) حَمْداً لَا ینْبَغِی إِلَّا لَکَ، وَ لَا یتَقَرَّبُ بِهِ إِلَّا إِلَیکَ.
سپاسی که جز تو را سزاوار نباشد، و جز به سوی تو وسیله تقرّب (مقام و منزلت) نشود.
(38) حَمْداً یسْتَدَامُ بِهِ الْأَوَّلُ، وَ یسْتَدْعَى بِهِ دَوَامُ الْآخِرِ.
سپاسی که به وسیله آن دوام اوّل (نعمت پیش از این) و همیشگى آخر (نعمت تازه) درخواست گردد.
(39) حَمْداً یتَضَاعَفُ عَلَى کُرُورِ الْأَزْمِنَةِ، وَ یتَزَایدُ أَضْعَافاً مُتَرَادِفَةً.
سپاسی که با گردش زمان ها (روز و شب سال ها) بسیار و بی شمار گردد (هر روز و هر شبى بر آن افزوده شود) و به افزایش هاى پی در پی بیافزاید.
(40) حَمْداً یعْجِزُ عَنْ إِحْصَائِهِ الْحَفَظَةُ، وَ یزِیدُ عَلَى مَا أَحْصَتْهُ فِی کِتَابِکَ الْکَتَبَةُ.
سپاسی که نگهبانان (دستهاى از فرشتگان) از شمردن آن درمانده شوند، و بر آنچه نویسندگان (فرشتگانی که اعمال بندگان را مینویسند) در کتاب تو (لوح محفوظ) ضبط کرده اند فزونى گیرد.
(41) حَمْداً یوازِنُ عَرْشَکَ الْمَجِیدَ وَ یعَادِلُ کُرْسِیکَ الرَّفِیعَ.
سپاسی که عرش بزرگ تو را (در سنجیدن) هم سنگ و کرسى بلند پایه ات را برابر باشد (مراد از عرش و کرسى در اینجا دو جسم بزرگ است که خداوند سبحان هر دو را آفریده و در بالاى هفت آسمان قرار داده و عرش بزرگتر از کرسى است).
(42) حَمْداً یکْمُلُ لَدَیکَ ثَوَابُهُ، وَ یسْتَغْرِقُ کُلَّ جَزَاءٍ جَزَاؤُهُ.
سپاسی که مزدش نزد تو کامل باشد، و پاداشش همه پاداش ها را فرا گیرد (پاداش آن از همه پاداش ها بیشتر باشد).
(43) حَمْداً ظَاهِرُهُ وَفْقٌ لِبَاطِنِهِ، وَ بَاطِنُهُ وَفْقٌ لِصِدْقِ النِّیةِ
سپاسی که آشکار آن با نهانش مطابق (بى ریا و خودنمایی) و نهان آن با آهنگ راستى (توجّه به جز تو نداشتن) یکجور باشد.
(44) حَمْداً لَمْ یحْمَدْکَ خَلْقٌ مِثْلَهُ، وَ لَا یعْرِفُ أَحَدٌ سِوَاکَ فَضْلَهُ؛
سپاسى که آفریده شدهاى مانند آن تو را سپاس نگزارده باشد، و کسى جز تو فضل و برترى آن را نشناسد.
(45) حَمْداً یعَانُ مَنِ اجْتَهَدَ فِی تَعْدِیدِهِ، وَ یؤَیدُ مَنْ أَغْرَقَ نَزْعاً فِی تَوْفِیتِهِ؛
سپاسى که هر که در بسیارى (یا در مواظبت) آن کوشش نماید (از جانب تو) یارى گردد، و هر که در کامل بجا آوردن (رعایت آداب) آن کوتاهى نکرد تأیید و کمک شود.
(46) حَمْداً یجْمَعُ مَا خَلَقْتَ مِنَ الْحَمْدِ، وَ ینْتَظِمُ مَا أَنْتَ خَالِقُهُ مِنْ بَعْدُ؛
سپاسى که هر سپاسى را که آفریدهاى جمع نماید، و هر سپاسى را که پس از این بیافرینى به یک رشته در آورد.
(47) حَمْداً لَا حَمْدَ أَقْرَبُ إِلَى قَوْلِکَ مِنْهُ، وَ لَا أَحْمَدَ مِمَّنْ یحْمَدُکَ بِهِ.
سپاسى که سپاسى از آن به سخن تو (به سپاسى که آن را بر میگزینى) نزدیک تر، و سپاسگزارنده ترى از کسانی که تو را به آن سپاس میگزارند نباشد.
(48) حَمْداً یوجِبُ بِکَرَمِکَ الْمَزِیدَ بِوُفُورِهِ، وَ تَصِلُهُ بِمَزِیدٍ بَعْدَ مَزِیدٍ طَوْلًا مِنْکَ
سپاسى که بر اثر بسیاریش به وسیله کرم و بخشش تو موجب فراوانى (نعمت ها) گردد، و تو آن را از روى فضل و احسانت با فزونى پی در پی پیوسته نمایی.
(49) حَمْداً یجِبُ لِکَرَمِ وَجْهِکَ، وَ یقَابِلُ عِزَّ جَلَالِکَ.
سپاسى که حق و شایسته بزرگى ذات تو و غلبه عظمت تو را برابر (سزاوار) باشد.
(50) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، الْمُنْتَجَبِ الْمُصْطَفَى الْمُکَرَّمِ الْمُقَرَّبِ، أَفْضَلَ صَلَوَاتِکَ، وَ بَارِکْ عَلَیهِ أَتَمَّ بَرَکَاتِکَ، وَ تَرَحَّمْ عَلَیهِ أَمْتَعَ رَحَمَاتِکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل محمّد که برگزیده، پسندیده، گرامى و مقرّب (درگاه تو) است بهترین درودهاى خود را بفرست، و کامل ترین نیکی هایت (نیکی هاى پی در پی خود) را بر او افزونى ده، و سودمندترین مهربانی هایت (مهربانی هاى پیاپى خویش) را به او ببخش.
(51) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً زَاکِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ أَزْکَى مِنْهَا، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً نَامِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ أَنْمَى مِنْهَا، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً رَاضِیةً لَا تَکُونُ صَلَاةٌ فَوْقَهَا.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درود بسیارى که درودى بیشتر از آن نباشد، و بر او درود فرست درود افزون کنندهاى که درودى افزون کننده تر از آن نباشد، و بر او درود فرست درود خوشنودى که درودى بالاتر از آن نباشد.
(52) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُرْضِیهِ وَ تَزِیدُ عَلَى رِضَاهُ، وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً تُرْضِیکَ و تَزِیدُ عَلَى رِضَاکَ لَهُ وَ صَلِّ عَلَیهِ صَلَاةً لَا تَرْضَى لَهُ إِلَّا بِهَا، وَ لَا تَرَى غَیرَهُ لَهَا أَهْلًا.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودى که او را خوشنود گرداند و بر خوشنودى او بیافزاید، و بر او درود فرست درودى که تو را خوشنود نماید و بر خوشنودى تو براى آن حضرت بیافزاید، و بر او درود فرست درودى که جز آن را براى آن بزرگوار نپسندى و جز او را سزاوار آن درود نبینى (ندانى).
(53) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَاةً تُجَاوِزُ رِضْوَانَکَ، وَ یتَّصِلُ اتِّصَالُهَا بِبَقَائِکَ، وَ لَا ینْفَدُ کَمَا لَا تَنْفَدُ کَلِمَاتُکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودى که از خشنودى تو (از رحمت و احسانى که از جانب تو سزاوار آنست) تجاوز کرده در گذرد، و پیوستگى آن به بقاء و هستى تو پیوسته شود (درود همیشگى که پایانى براى آن نباشد) و فانى و نیست نگردد همچنان که کلمات (علم و حکمت) تو فانى نمیشود.
(54) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تَنْتَظِمُ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ وَ أَنْبِیائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ، وَ تَشْتَمِلُ عَلَى صَلَوَاتِ عِبَادِکَ مِنْ جِنِّکَ وَ إِنْسِکَ وَ أَهْلِ إِجَابَتِکَ، وَ تَجْتَمِعُ عَلَى صَلَاةِ کُلِّ مَنْ ذَرَأْتَ وَ بَرَأْتَ مِنْ أَصْنَافِ خَلْقِکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست درودی که درودهاى فرشتگان و پیغمبران و فرستادگان و پیروان تو را جمع نماید، و بر درودهاى بندگان (مؤمنین) از جن و انس تو و پذیرندگان دعوت (به سوی) تو احاطه داشته باشد، و درود هر که را از انواع آفریدگانت که پدید آوردهاى گرد آورد.
(55) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُحِیطُ بِکُلِّ صَلَاةٍ سَالِفَةٍ وَ مُسْتَأْنَفَةٍ، وَ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَى آلِهِ، صَلَاةً مَرْضِیةً لَکَ وَ لِمَنْ دُونَکَ، وَ تُنْشِئُ مَعَ ذَلِکَ صَلَوَاتٍ تُضَاعِفُ مَعَهَا تِلْکَ الصَّلَوَاتِ عِنْدَهَا، وَ تَزِیدُهَا عَلَى کُرُورِ الْأَیامِ زِیادَةً فِی تَضَاعِیفَ لَا یعُدُّهَا غَیرُکَ.
اى پروردگار بر او و آل او درود فرست درودی که هر درود گذشته و تازهاى را در بر داشته باشد، و بر او و بر آل او درود فرست درودی که نزد تو و نزد غیر تو پسندیده باشد، درودی که با آنچه گفته شد درودهایى بیافرینى که هنگام آفریدنشان با آنها آن درودها(ى پیش از آن) را چندین برابر سازى، و بر گردش روزگار آنها را بیافزایى افزودن با چندین برابرى که جز تو نتواند آنها را بشمارد.
(56) رَبِّ صَلِّ عَلَى أَطَایبِ أَهْلِ بَیتِهِ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِکَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ، وَ حَفَظَةَ دِینِکَ، وَ خُلَفَاءَکَ فِی أَرْضِکَ، وَ حُجَجَکَ عَلَى عِبَادِکَ، وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِیراً بِإِرَادَتِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِیلَةَ إِلَیکَ، وَ الْمَسْلَکَ إِلَى جَنَّتِکَ
اى پروردگار درود فرست بر پاکیزه تران خویشان آن بزرگوار (حضرت فاطمه و ائمّه اثنى عشر علیهم السّلام) که آنان را براى امر و فرمان خود (راهنمایی مردم براه نیکبختى) برگزیدى، و خزانه داران علمت، و نگهداران دینت، و جانشینان خود در زمینت، و حجّت هاى خویش بر بندگانت قرار دادى (تا علمت را از نااهل حفظ نموده، و دینت را از تحریف و تغییر نگهداشته، و اوامر و نواهیت را بیان کرده، و حقّ و باطل را به مردم نشان دهند) و آنها را به خواست خود از پلیدى و ناپاکى (معاصى و گناهان) پاک ساختى (اشاره به قول خداى تعالى «سوره احزاب، آیه 33»: انَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا؛ یعنى جز این نیست که خدا میخواهد رجس و پلیدى را از شما خانواده نبوّت ببرد و شما را «از هر عیب و نقصى» پاک و پاکیزه گرداند. این آیه طبق اخبارى که از شیعه و اهل سنّت در دست است درباره پیغمبر اکرم و علىّ و فاطمه و حسن و حسین ـ صلوات الله علیهم ـ است، و اگر درباره زنان پیغمبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ بود «چنان که اهل سنّت گفته اند به دلیل اینکه صدر و ذیل مطلب راجع به آنها است» بایستى لِیذْهِبَ عَنْکُنَّ وَ یطَهِّرَکُنَّ بیان شود) و ایشان را دست آویز به سوی خود و راه به بهشت خویش گردانیدى.
(57) رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تُجْزِلُ لَهُمْ بِهَا مِنْ نِحَلِکَ وَ کَرَامَتِکَ، وَ تُکْمِلُ لَهُمُ الْأَشْیاءَ مِنْ عَطَایاکَ وَ نَوَافِلِکَ، وَ تُوَفِّرُ عَلَیهِمُ الْحَظَّ مِنْ عَوَائِدِکَ وَ فَوَائِدِکَ.
اى پروردگار بر محمّد و آل او درود فرست، درودى که به وسیله آن بخشش و گرامى داشتنت را براى ایشان فراوان گردانى، و همه چیز را از بخشش هایت براى آنان کامل نمایی، و نصیب و بهره از عطاها و سودهایت را بر آنها بسیار کنى (درودى که سبب افاضه نعمت هاى گوناگون بر آنان گردد).
(58) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ صَلَاةً لَا أَمَدَ فِی أَوَّلِهَا، وَ لَا غَایةَ لِأَمَدِهَا، وَ لَا نِهَایةَ لِآخِرِهَا.
اى پروردگار بر آن حضرت و بر آل او درود فرست درودى که اوّلش را حدّى و مدت و آخرش را پایانى نباشد.
(59) رَبِّ صَلِّ عَلَیهِمْ زِنَةَ عَرْشِکَ وَ مَا دُونَهُ، وَ مِلْءَ سَمَاوَاتِکَ وَ مَا فَوْقَهُنَّ، وَ عَدَدَ أَرَضِیکَ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ مَا بَینَهُنَّ، صَلَاةً تُقَرِّبُهُمْ مِنْکَ زُلْفَى، وَ تَکُونُ لَکَ وَ لَهُمْ رِضًى، وَ مُتَّصِلَةً بِنَظَائِرِهِنَّ أَبَداً.
اى پروردگار بر ایشان درود فرست هم وزن عرش خود و آنچه زیر عرش است (همه عالم) و مقدار آنچه آسمان هایت و آنچه در بالاى آنها است را پر گرداند، و مقدار شماره زمین هایت و آنچه در زیر آنها و میان آنها است (مقصود بسیارى یا بزرگى پاداش درود است یعنى اگر جسم بود همانا به اندازهاى باشد که آسمانها و آنچه در بالاى آنها است و زمین ها و آنچه در زیر و میان آنها است را پر سازد، و ظاهر فرمایش امام ـ علیه السّلام ـ: و عدد ارضیک تعدّد و بسیارى زمین است، چنان که در قرآن کریم «سوره طلاق، آیه 12» است: اللَّهُ الَّذى خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ؛ یعنى خدا کسى است که هفت آسمان را خلق کرد و مانند آن هفت زمین را آفرید و ظاهر این آیه دلالت دارد به اینکه زمین مانند آسمانها هفت است چون فرموده: و زمین را مانند آسمان ها بیافرید، و مانند بودن در عدد و شماره است نه در کیفیت و چگونگى، زیرا کیفیت آسمان خلاف کیفیت زمین است، و در قرآن مجید آیهاى که دلالت کند زمین مانند آسمانها هفت است جز این آیه نیست، و گفته شده: مراد از هفت زمین هفت طبقه زمین است که هر طبقهاى بالاى طبقه دیگر قرار گرفته، و الله اعلم) درودی که ایشان را به کمال قرب به تو رساند، و براى تو و ایشان خشنودى، و همیشه به مانندهاى آن درودها پیوسته باشد.
(60) اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَیدْتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ، وَ مَنَاراً فِی بِلَادِکَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ، وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَةَ إِلَى رِضْوَانِکَ، وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیتَهُ، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثَالِ أَوَامِرِهِ، وَ الِانْتِهَاءِ عِنْدَ نَهْیهِ، وَ أَلَّا یتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لَا یتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِینَ، وَ کَهْفُ الْمُؤْمِنِینَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّکِینَ، وَ بَهَاءُ الْعَالَمِینَ.
بار خدایا تو دین خود (اسلام) را در هر زمان و روزگارى به وسیله امام و پیشوایى (یکى از ائمّه معصومین علیهم السّلام) که او را براى (گمراهان) بندگانت علامت (راهنما) و در شهرهایت نشانه (راه حق) بر پا داشته اى، تأیید و کمک کردهاى پس از آنکه پیمان (دوستى) آن امام را به پیمان (به دوستى) خود پیوسته، و او را سبب خشنودى (افاضه رحمت) خویش گردانیده اى، و طاعت و فرمانبرى از او را واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانیده اى، و به فرمانبرى فرمان هایش، و باز ایستادن از نهى و باز داشتنش، و به اینکه کسى از او پیشى نگیرد (جز پیروى از فرمان او از پیش خود کارى نکند) و از او واپس نماند (خلاف فرمانش قدمى بر ندارد) فرمان داده اى، پس او است نگهدار پناهندگان (به خود از واقع شدن در یکى از دو طرف افراط و تفریط) و پناه اهل ایمان (در رهایی از تاریکی هاى نادانى و شبهات) و دستاویز چنگ زدگان (از کیفرها) و جمال و نیکویى جهانیان (زیرا به راهنمایی و روش او ترازوى عدل و داد در بین مردم برابر میکنند دد).
(61) اللَّهُمَّ فَأَوْزِعْ لِوَلِیکَ شُکْرَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیهِ، وَ أَوْزِعْنَا مِثْلَهُ فِیهِ، وَ آتِهِ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً یسِیراً، وَ أَعِنْهُ بِرُکْنِکَ الْأَعَزِّ، وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ، وَ قَوِّ عَضُدَهُ، وَ رَاعِهِ بِعَینِکَ، وَ احْمِهِ بِحِفْظِکَ وَ انْصُرْهُ بِمَلَائِکَتِکَ، وَ امْدُدْهُ بِجُنْدِکَ الْأَغْلَبِ.
بار خدایا پس (چون براى تو در هر روزگارى پیشوایى است به این صفات) به ولى (اولى به تصرّف در امور مؤمنین) خود (که امام این زمان است) شکر و سپاس آنچه را بر او نعمت دادهاى الهام نما (این جمله دعا است براى امام هر زمان، و بیان امام ـ علیه السّلام ـ در اینجا در زمان امامتش اشاره به خود بوده سپس امام هر زمانى، و مقصود تعلیم و یاد دادن به شیعیان است) و مانند آن شکر و سپاس را (بر آنچه به ما نعمت داده اى) به سبب آن حضرت به ما الهام کن، و او را از جانب خود سلطنت و توانایی (یا حجّت و برهان آشکارى) که (او و شیعیانش را) یارى دهنده است عطا فرما، و براى او (هر مشکل و بسته شدهاى را) بگشاى گشودن آسانى (که رنج در آن نباشد) و او را به تواناترین تکیه گاه خود یارى ده، و تواناییش (یا پشتش) را محکم و استوار گردان، و بازویش را توانایی بخش (او را کمک فرما) و به دیده (مراقبت) خود رعایت و حفظش کن، و به نگهداریت نگهدارش، و به فرشتگانت (در هر زمان یا هنگام جهاد چنانکه جدّش رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ را در جنگ بدر یارى کردند) یاریش نما، و به لشگر و سپاهت (مؤمنین و جهاد کنندگان در راهت) که غلبه کننده ترین (لشگرها) اند کمکش فرما.
(62) وَ أَقِمْ بِهِ کِتَابَکَ وَ حُدُودَکَ وَ شَرَائِعَکَ وَ سُنَنَ رَسُولِکَ، ـ صَلَوَاتُکَ اللَّهُمَّ عَلَیهِ وَ آلِهِ ـ ، وَ أَحْی بِهِ مَا أَمَاتَهُ الظَّالِمُونَ مِنْ مَعَالِمِ دِینِکَ، وَ اجْلُ بِهِ صَدَاءَ الْجَوْرِ عَنْ طَرِیقَتِکَ، وَ أَبِنْ بِهِ الضَّرَّاءَ مِنْ سَبِیلِکَ، وَ أَزِلْ بِهِ النَّاکِبِینَ عَنْ صِرَاطِکَ، وَ امْحَقْ بِهِ بُغَاةَ قَصْدِکَ عِوَجاً
و کتاب خود (محکم، متشابه، مجمل، مفصل، ناسخ و منسوخ قرآن و خواندن آن را چنان که فرود آمده و نگهداریش را از فساد و تباهى) و احکام و راه ها(ى هدایت و رستگار)یت و روش هاى پیغمبرت را ـ درودهایت بار خدایا بر او و آل او باد ـ به وسیله او به پا دار (آشکار ساز) و آنچه از نشانه هاى دینت (احکام و دستورهایت) را که ستمکاران میرانده اند (پشت سر انداخته طبق آنها رفتار نمیکنند) به سبب او زنده گردان (هویدا ساز) و زنگ (فساد و تباهکارى) ستم (ستمکاران) را از طریقه و راهت (و نیت) به او بزداى، و به وسیله او سختى را از راهت (توانا نبودن به هدایت و راهنمایی مردم را به سوی آن که به واسطه تسلّط و غلبه ستمکاران رخ داده) دور ساز، و به سبب او عدول کنندگان از راه خود (اسلام) را از میان بردار، و به او آنان را که براى راه راست تو اعوجاج و کجى میطلبند (در میان مردم شبهات و تأویلات باطله القاء میکنند تا آنها را گمراه نمایند) نیست و نابود گردان.
(63) وَ أَلِنْ جَانِبَهُ لِأَوْلِیائِکَ، وَ ابْسُطْ یدَهُ عَلَى أَعْدَائِکَ، وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ، وَ رَحْمَتَهُ وَ تَعَطُّفَهُ وَ تَحَنُّنَهُ، وَ اجْعَلْنَا لَهُ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ، وَ فِی رِضَاهُ سَاعِینَ، وَ إِلَى نُصْرَتِهِ وَ الْمُدَافَعَةِ عَنْهُ مُکْنِفِینَ، وَ إِلَیکَ وَ إِلَى رَسُولِکَ ـ صَلَوَاتُکَ اللَّهُمَّ عَلَیهِ وَ آلِهِ ـ بِذَلِکَ مُتَقَرِّبِینَ.
و ولىّ خود (امام زمان) را براى دوستانت نرم (بردبار) گردان، و دستش را بر دشمنانت بگشا (او را بر ایشان مسلّط فرما) و رحمت و مهربانى و عطوفت و شفقّت او را به ما ببخش (او را درباره ما مهربان ساز) و ما را براى او شنوندگان فرمانبرندگان و در (به دست آوردن) رضا و خشنودیش کوشش کنندگان و در یارى نمودن و دفاع و پشتیبانى از او یارى کنندگان و به وسیله آنچه درخواست شد به سوی تو و پیغمبرت ـ درودهایت اى خدا بر او و آل او باد ـ تقرّب جویان نما.
(64) اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى أَوْلِیائِهِمُ الْمُعْتَرِفِینَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتَّبِعِینَ مَنْهَجَهُمُ، الْمُقْتَفِینَ آثَارَهُمُ، الْمُسْتَمْسِکِینَ بِعُرْوَتِهِمُ، الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلَایتِهِمُ، الْمُؤْتَمِّینَ بِإِمَامَتِهِمُ، الْمُسَلِّمِینَ لِأَمْرِهِمُ، الْمُجْتَهِدِینَ فِی طَاعَتِهِمُ، الْمُنْتَظِرِینَ أَیامَهُمُ، الْمَادِّینَ إِلَیهِمْ أَعْینَهُمُ، الصَّلَوَاتِ الْمُبَارَکَاتِ الزَّاکِیاتِ النَّامِیاتِ الْغَادِیاتِ الرَّائِحَاتِ.
بار خدایا درود فرست بر دوستان ایشان که به مقام و مرتبه آنان (خلافت و ریاست عامّه و فضیلت و برتریشان بر همه مردم که تو قرار داده اى) اقرار دارند، راه روشنشان را پیروى میکنند (طبق دستورشان رفتار میکنند) دنبال آثار و نشانه هاشان میروند، به دستاویز (به دین و راهنمایی)شان چنگ میزنند، به دوستی شان تمسّک میجویند (به وجوب طاعتشان اعتقاد دارند) به امامت و پیشوایی شان اقتدا مینمایند، براى امر و فرمانشان تسلیم و فرمانبرانند، در طاعت و پیروی شان میکوشند، ایام روزگار (دولت و ظهور خلافت) ایشان (ایام حضرت صاحب الأمر، المهدىّ المنتظر ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ که دولت او دولت ایشان است) را انتظار دارند و چشم هاشان به سوی آنان دوخته اند (همیشه چشم به راه ظهور دولت ایشانند، حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرموده: کسی که امر ما «ظهور امام زمان ـ عجّل الله تعالى له الفرج ـ» را منتظر و چشم به راه باشد مانند کسى است که در راه خدا کشته و به خون خود تپیده باشد) درودهاى با برکت و نیکى و پاکیزه و فزاینده هنگام بامدادان و شبانگاهان.
(65) وَ سَلِّمْ عَلَیهِمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِهِمْ، وَ اجْمَعْ عَلَى التَّقْوَى أَمْرَهُمْ، وَ أَصْلِحْ لَهُمْ شُئُونَهُمْ، وَ تُبْ عَلَیهِمْ، إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ، وَ خَیرُ الْغافِرِینَ، وَ اجْعَلْنَا مَعَهُمْ فِی دَارِ السَّلَامِ بِرَحْمَتِکَ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
و بر ایشان و بر جان هاشان درود فرست، و کارشان (گفتار و کردارشان) را بر تقوى و پرهیزکارى فراهم نما، و احوالشان را اصلاح فرما، و توبه آنان را بپذیر، زیرا تو بسیار توبه پذیر و مهربان و بهترین آمرزندگانى (چون سیئه و بدى را به حسنه و نیکى تبدیل مینمایی) و ما را به سبب رحمت و مهربانیت در سراى سلامت و بى گزند (بهشت) با ایشان قرار ده، اى مهربان ترین مهربانان.
(66) اللَّهُمَّ هَذَا یوْمُ عَرَفَةَ یوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ عَظَّمْتَهُ، نَشَرْتَ فِیهِ رَحْمَتَکَ، وَ مَنَنْتَ فِیهِ بِعَفْوِکَ، وَ أَجْزَلْتَ فِیهِ عَطِیتَکَ، وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَى عِبَادِکَ.
بار خدایا این روز عرفه روزى است که آن را شریف و گرامى و بزرگ داشته اى، و رحمتت را در آن گسترده، و عفوت را انعام نموده، و عطایت را در آن بسیار کرده، و به سبب آن بر بندگانت تفضّل و احسان فرمودهاى (حضرت علىّ ابن الحسین ـ علیهما السّلام ـ فرموده: رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ در حجّة الوداع «آخرین حجّى که آن حضرت در سال دهم هجرت بجا آورد» چون به عرفه توقف کرد و خورشید میخواست غروب نماید فرمود: اى بلال به مردم بگو: خاموش شده بشنوند، پس چون مردم خاموش گشته گوش دادند، رسول خدا فرمود: پروردگار شما در این روز بر شما نعمت داده نیکوکارتان را آمرزید، و نیکوکارتان را در بدکارتان شفیع و میانجى گردانید، پس آمرزیده شده پراکنده شوید).
(67) اللَّهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُکَ الَّذِی أَنْعَمْتَ عَلَیهِ قَبْلَ خَلْقِکَ لَهُ وَ بَعْدَ خَلْقِکَ إِیاهُ، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَیتَهُ لِدِینِکَ، وَ وَفَّقْتَهُ لِحَقِّکَ، وَ عَصَمْتَهُ بِحَبْلِکَ، وَ أَدْخَلْتَهُ فِی حِزْبِکَ، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوَالاةِ أَوْلِیائِکَ، وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِکَ.
بار خدایا و من آن بنده تو هستم که پیش از آفرینش و پس از آفرینشت او را نعمت دادى (نعمت هاى پیش از آفرینش چیزهایى است که هستى شخص متوقف بر آن است مانند پدر و مادر) پس او را از کسانى قرار دادى که به دین خود (اسلام) راهنمایی نمودى، و براى انجام حقّ خویش (آنچه واجب است از گفتار و کردار و اعتقاد) توفیق دادى، و او را به ریسمان (یا زنهار) خود (قرآن و ائمّه معصومین علیهم السّلام) نگاه داشتى، و در حزب و گروه (پیروان) خویشتن درآوردى، و به دوستدارى دوستانت (آنان که از تو اطاعت مینمایند) و دشمنى دشمنانت (کسانی که خلاف امر و نهیت رفتار میکنند) رهبرى فرمودى.
(68) ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ ینْزَجِرْ، وَ نَهَیتَهُ عَنْ مَعْصِیتِکَ، فَخَالَفَ أَمْرَکَ إِلَى نَهْیکَ، لَا مُعَانَدَةً لَکَ، وَ لَا اسْتِکْبَاراً عَلَیکَ، بَلْ دَعَاهُ هَوَاهُ إِلَى مَا زَیلْتَهُ وَ إِلَى مَا حَذَّرْتَهُ، وَ أَعَانَهُ عَلَى ذَلِکَ عَدُوُّکَ وَ عَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیهِ عَارِفاً بِوَعِیدِکَ، رَاجِیاً لِعَفْوِکَ، وَاثِقاً بِتَجَاوُزِکَ، وَ کَانَ أَحَقَّ عِبَادِکَ مَعَ مَا مَنَنْتَ عَلَیهِ أَلَّا یفْعَلَ.
سپس او را فرمان دادى پس فرمان نبرد، و منع نمودى پس باز نایستاد، و از معصیت و نافرمانى نهى فرمودى پس خلاف فرمانت کرده و نهیت را مرتکب گشته، نه از روى دشمنى با تو و نه از روى گردنکشى بر تو، بلکه هوا و خواهش او را به آنچه جدا ساخته (نهى کرده) اى و به آنچه ترساندهاى خواند، و دشمن تو و دشمن او (شیطان) او را بر آن یارى کرد، پس با شناسایى بترسانیدن تو و امیدوارى به عفو تو و اعتماد به گذشت تو بر نافرمانیت اقدام کرد در حالی که با آن نعمت هایی که به او بخشیدهاى سزاوارتر بندگان تو بود که به نافرمانیت اقدام ننماید.
(69) وَ هَا أَنَا ذَا بَینَ یدَیکَ صَاغِراً ذَلِیلًا خَاضِعاً خَاشِعاً خَائِفاً، مُعْتَرِفاً بِعَظِیمٍ مِنَ الذُّنُوبِ تَحَمَّلْتُهُ، وَ جَلِیلٍ مِنَ الْخَطَایا اجْتَرَمْتُهُ، مُسْتَجِیراً بِصَفْحِکَ، لَائِذاً بِرَحْمَتِکَ، مُوقِناً أَنَّهُ لَا یجِیرُنِی مِنْکَ مُجِیرٌ، وَ لَا یمْنَعُنِی مِنْکَ مَانِعٌ.
و اینک منم در جلو تو پست، خوار، فروتن، زارى کنان و ترسان که به گناهان بزرگ که زیر بار آن رفته ام و به خطاها و نادرستکاری هاى سترگ که آن را بجا آورده ام اقرار کننده ام، به عفو و گذشتت زنهار جو و به رحمتت پناهنده ام، باور دارم که امان دهندهاى مرا از تو امان نمیدهد، و بازدارندهاى مرا از تو باز نمیدارد.
(70) فَعُدْ عَلَی بِمَا تَعُودُ بِهِ عَلَى مَنِ اقْتَرَفَ مِنْ تَغَمُّدِکَ، وَ جُدْ عَلَی بِمَا تَجُودُ بِهِ عَلَى مَنْ أَلْقَى بِیدِهِ إِلَیکَ مِنْ عَفْوِکَ، وَ امْنُنْ عَلَی بِمَا لَا یتَعَاظَمُکَ أَنْ تَمُنَّ بِهِ عَلَى مَنْ أَمَّلَکَ مِنْ غُفْرَانِکَ،
پس (چون با کمال تضرّع و زارى به درگاهت رو آورده و به گناهان معترف و از کردار پشیمانم) به من عطا کن ستر و پوششى را از جانب خود که به گناهکار عطا میکنى، و به من ببخش عفوت را که به کسی که خود را تسلیم تو مینماید میبخشى، و به من انعام فرما آمرزشت را که در دستگاهت بزرگ نمینماید که آن را بر کسی که به تو امیدوار است انعام نمایی.
(71) وَ اجْعَلْ لِی فِی هَذَا الْیوْمِ نَصِیباً أَنَالُ بِهِ حَظّاً مِنْ رِضْوَانِکَ، وَ لَا تَرُدَّنِی صِفْراً مِمَّا ینْقَلِبُ بِهِ الْمُتَعَبِّدُونَ لَکَ مِنْ عِبَادِکَ
و در این روز براى من بهرهاى قرار ده که به سبب آن به بهرهاى از خوشنودى (رحمت) تو برسم، و مرا از (درگاهت از) آنچه (ثواب و پاداش هایی که) کوشش کنندگان در پرستش تو با آن باز میکنند دند، تهى دست بر مگردان.
(72) وَ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أُقَدِّمْ مَا قَدَّمُوهُ مِنَ الصَّالِحَاتِ فَقَدْ قَدَّمْتُ تَوْحِیدَکَ وَ نَفْی الْأَضْدَادِ وَ الْأَنْدَادِ وَ الْأَشْبَاهِ عَنْکَ، وَ أَتَیتُکَ مِنَ الْأَبْوَابِ الَّتِی أَمَرْتَ أَنْ تُؤْتَى مِنْهَا، وَ تَقَرَّبْتُ إِلَیکَ بِمَا لَا یقْرُبُ أَحَدٌ مِنْکَ إِلَّا بالتَّقَرُّبِ بِهِ.
و من اگر چه کردارهاى شایستهاى را که کوشش کنندگان در عبادتت پیش فرستاده اند (بجا آورده اند) نفرستاده ام (بجا نیاورده ام) لیکن یگانه دانستن تو و اینکه اضداد و امثال و مانندهایى براى تو نیست را پیش فرستاده ام (به آن ایمان آورده ام) و از درهایی که امر فرمودهاى از آنها به سوی (رحمت) تو آیند به درگاهت آمده ام (حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده: اوصیاء «پیغمبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ :
ائمّه معصومین، علیهم السّلام ابواب و درهاى خداى عزّ و جلّ هستند که از آن درها به سوی او میروند، و اگر ایشان نبودند خداى عزّ و جلّ شناخته نمیشد، و خداى تبارک و تعالى «روز قیامت» به ایشان بر مردم احتجاج کرده برهان و دلیل میآورد) و به آنچه (ولایت و دوستى حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام که) کسى جز با درخواست قرب و نزدیک شدن به آن به تو نزدیک نشود طلب قرب و نزدیک شدن به درگاه تو کردهام.
(73) ثُمَّ أَتْبَعْتُ ذَلِکَ بِالْإِنَابَةِ إِلَیکَ، وَ التَّذَلُّلِ وَ الِاسْتِکَانَةِ لَکَ، وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِکَ، وَ الثِّقَةِ بِمَا عِنْدَکَ، وَ شَفَعْتُهُ بِرَجَائِکَ الَّذِی قَلَّ مَا یخِیبُ عَلَیهِ رَاجِیکَ.
سپس توبه و بازگشت به سوی تو و خوارى و زارى در درگاه تو و گمان نیک به تو و اعتماد به آنچه نزد تو است را در پى طلب قرب به تو قرار داده ام، و امید به تو را که هیچ گاه امیدوار به تو از آن نومید نمیگردد همراه آن کردهام.
(74) وَ سَأَلْتُکَ مَسْأَلَةَ الْحَقِیرِ الذَّلِیلِ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ، وَ مَعَ ذَلِکَ خِیفَةً وَ تَضَرُّعاً وَ تَعَوُّذاً وَ تَلَوُّذاً، لَا مُسْتَطِیلًا بِتَکَبُّرِ الْمُتَکَبِّرِینَ، وَ لَا مُتَعَالِیاً بِدَالَّةِ الْمُطِیعِینَ، وَ لَا مُسْتَطِیلًا بِشَفَاعَةِ الشَّافِعِینَ.
و از تو درخواست میکنم همچون درخواست پست خوار نیازمند بى چیز ترسنده زنهار خواه، و با این احوال درخواستم از روى ترس و زارى و پناه خواهى است، نه از روى بلندپروازى به گردنکشى گردنکشان، و نه از روى علوّ و بلندى خواه به جرأت و اعتماد اطاعت کنندگان، و نه از روى تکبّر به شفاعت و میانجی گرى شفاعت کنندگان.
(75) وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ، وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا، فَیا مَنْ لَمْ یعَاجِلِ الْمُسِیئِینَ، وَ لَا ینْدَهُ الْمُتْرَفِینَ، وَ یا مَنْ یمُنُّ بِإِقَالَةِ الْعَاثِرِینَ، وَ یتَفَضَّلُ بِإِنْظَارِ الْخَاطِئِینَ.
و من پس از این اعتراف کمترین کمتران و خوارترین خوارتران و مانند ذرّه (کوچکترین مورچه، یا آنچه در آفتاب از روزنه دیده میشود) بلکه کمتر از آنم (مقصود از این جمله انشاء تواضع و فروتنى است نه اخبار از واقع، زیرا آشکار است که امام ـ علیه السّلام ـ کمترین کمتران و مانند ذرّه نمیباشد) پس اى آنکه در کیفر بدکاران شتاب نکرده و آنان را که در ناز و نعمت فرو رفته و آنها را بی جا به کار میبرند (از نعمت ها) باز نمیدارد (مهلتشان میدهد) و اى آنکه لغزندگان را (آنان که گناهى بر ایشان پیش آید و آن را بجا آورند) از روى انعام عفو مینماید و از آنها در میگذرد، و خطاکاران را از روى احسان مهلت میدهد.
(76) أَنَا الْمُسِیءُ الْمُعْتَرِفُ الْخَاطِئُ الْعَاثِرُ.
منم بدکار اقرار کننده (به بدکردارى) خطا کار لغزنده.
(77) أَنَا الَّذِی أَقْدَمَ عَلَیکَ مُجْتَرِئاً.
منم آنکه از روى جرأت در برابر تو (به گناه) اقدام نمود.
(78) أَنَا الَّذِی عَصَاکَ مُتَعَمِّداً.
منم آنکه از روى قصد تو را معصیت و نافرمانى کرد.
(79) أَنَا الَّذِی اسْتَخْفَى مِنْ عِبَادِکَ وَ بَارَزَکَ.
منم آنکه (کردارهاى زشت خود را) از بندگانت پنهان کرده و در برابر تو آشکار ساخته.
(80) أَنَا الَّذِی هَابَ عِبَادَکَ وَ أَمِنَکَ.
منم آنکه از بندگانت ترسیده (که مبادا بر اثر کارهاى نارواى خویش نزد آنان رسوا شود) و از تو ایمن و آسوده گشته.
(81) أَنَا الَّذِی لَمْ یرْهَبْ سَطْوَتَکَ، وَ لَمْ یخَفْ بَأْسَکَ.
منم آنکه از قهر و غلبه تو نهراسیده و از عذاب و سختگیریت نترسیده.
(82) أَنَا الْجَانِی عَلَى نَفْسِهِ
منم گنهکار درباره خود.
(83) أَنَا الْمُرْتَهَنُ بِبَلِیتِهِ.
منم در گرو بلا و گرفتارى خویش.
(84) أَنَا القَلِیلُ الْحَیاءِ.
منم بی حیا و بى شرم (چون رادع و بازدارنده از کارهاى زشت حیا و شرم است، پس کسی که کار زشت انجام دهد داراى حیا و شرم نمیباشد، ناگفته نماند: ما اعتقاد داریم که امام ـ علیه السّلام ـ معصوم است یعنى داراى ملکه و صفت راسخه در نفس است که بر اثر آن هیچ گاه و هیچ گونه معصیت و گناهى مرتکب نمیشود، پس این گونه عبارات از زبان شیعیان و پیروانشان و آموختن به آنان است، چنان که در شرح دعاى دوازدهم بیان شد).
(85) أَنَا الطَّوِیلُ الْعَنَاءِ.
منم گرفتار رنج دراز (در دنیا به سبب نگرانى و ترس از آنچه بجا آورده و در آخرت بر اثر کیفر گناهانی که مرتکب شده ام).
(86) بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِکَ، وَ بِمَنِ اصْطَفَیتَهُ لِنَفْسِکَ، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِیتِکَ، وَ مَنِ اجْتَبَیتَ لِشَأْنِکَ، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِکَ، وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِیتَهُ کَمَعْصِیتِکَ، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوَالاتَهُ بِمُوَالاتِکَ، وَ مَنْ نُطْتَ مُعَادَاتَهُ بِمُعَادَاتِکَ، تَغَمَّدْنِی فِی یوْمِی هَذَا بِمَا تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَارَ إِلَیکَ مُتَنَصِّلًا، وَ عَاذَ بِاسْتِغْفَارِکَ تَائِباً.
تو را قسم میدهم به حق (به مقام و منزلت) کسى (خاتم الأنبیاء، صلّى الله علیه و آله) که او را از آفریدگانت برگزیده اى، و به حق کسی که او را براى خود پسندیده اى، به حق کسی که او را از آنچه آفریدهاى اختیار کرده اى، و کسی که او را براى کار خود (بیان احکام تا روز قیامت) انتخاب کرده اى، به حق کسى که طاعت و فرمانبرى از او را به طاعت از خود پیوسته اى، و کسی که نافرمانى از او را مانند نافرمانى از خود گردانیده اى، به حق کسی که دوستى او را به دوستى خود مقرون کرده اى، و کسی که دشمنی اش را به دشمنى خویش جمع کرده اى، مرا در این روزم بپوشان به آنچه (رحمت و عفو خود که) میپوشانى به آن کسى را که با حال بیزارى از گناه به سوی تو زارى نماید، و با توبه و بازگشت از نافرمانى به درخواست آمرزش از تو پناه آورد.
(87) وَ تَوَلَّنِی بِمَا تَتَوَلَّى بِهِ أَهْلَ طَاعَتِکَ وَ الزُّلْفَى لَدَیکَ وَ الْمَکَانَةِ مِنْکَ.
و مرا سرپرستى فرما به آنچه (به توفیق و جورى اسباب کار براى عبادت و بندگى که) به آن سرپرستى میفرمایى کسانى را که تو را طاعت و فرمانبرى کرده و نزد تو داراى قرب و منزلت هستند.
(88) وَ تَوَحَّدْنِی بِمَا تَتَوَحَّدُ بِهِ مَنْ وَفَى بِعَهْدِکَ، وَ أَتْعَبَ نَفْسَهُ فِی ذَاتِکَ، وَ أَجْهَدَهَا فِی مَرْضَاتِکَ.
و تو خود به تنهایى به من احسان و نیکى کن به آنچه (هدایت و راهنمایی که) به آن احسان نمودى کسى را که به عهد و پیمان تو وفا کرده (به تو ایمان آورده) و خود را درباره (طاعت از) تو به رنج انداخته، و در به دست آوردن خشنودیت خویشتن را بیشتر از توانایی کوشا گردانیده.
(89) وَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِتَفْرِیطِی فِی جَنْبِکَ، وَ تَعَدِّی طَوْرِی فِی حُدُودِکَ، وَ مُجَاوَزَةِ أَحْکَامِکَ.
و مرا به تقصیر و کوتاهى در حق تو (بندگیت) و تجاوز از حدّ و مرز خویش در آنچه حرام نمودهاى و تجاوز از احکام و فرمان هایت به کیفر مرسان.
(90) وَ لَا تَسْتَدْرِجْنِی بِإِمْلَائِکَ لِی اسْتِدْرَاجَ مَنْ مَنَعَنِی خَیرَ مَا عِنْدَهُ وَ لَمْ یشْرَکْکَ فِی حُلُولِ نِعْمَتِهِ بِی.
و به وسیله مهلت دادن خود به من تدریجاً و کم کم سزاوار عقابم مفرما (به اینکه هر گناهى مرتکب شوم نعمتى عطاء فرمایى من هم فریب خورده آن گشته استغفار و درخواست آمرزش آن را از یادم ببرد) مانند تدریجاً سزاوار کیفر شدن کسى (ثروتمند و دارایى) که مرا از خیر و نیکى آنچه نزد او است باز داشته و بى بهره گردانیده و حال آنکه در رسیدن نعمت او به من شریک تو نبوده (که آن را از من بازداشته، اشاره به قول خداى تعالى «سوره اعراف، آیه 182»: وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِایاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُونَ «183» وَ امْلى لَهُمْ انَّ کَیدى مَتینٌ؛ یعنى آنانکه آیات و نشانه هاى «توحید و یگانگى» ما را دروغ پندارند به زودى آنها را تدریجاً و کم کم عقاب نماییم از آنجایی که ندانند «هر چه گناه کنند ما نعمت بر ایشان بیافزاییم و آنها هم بر معصیت میافزایند پس از این رو سزاوار عقاب سخت میکنند دند» و ایشان را «چند روزى» مهلت میدهیم «تا آنچه خواهند بجا آورند» همانا مکر «کیفر» ما سخت و دشوار است).
(91) وَ نَبِّهْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْغَافِلِینَ، وَ سِنَةِ الْمُسْرِفِینَ، وَ نَعْسَةِ الْمَخْذُولِینَ
و مرا از خواب بی خبران (آنان که از راه حق دورى گزیده اند) و از خواب آلودگى دورى کنندگان از حد اعتدال در کارهاشان، و از چرت زدن خوارشدگان (آنان که توفیق عبادت از آنها گرفته شده و به گمراهى رفته اند) بیدار نما (چنان کن که همیشه هشیار باشم تا هیچ گاه از راه حق جدا نشده نیکبختى دنیا و آخرت را دریابم).
(92) وَ خُذْ بِقَلْبِی إِلَى مَا اسْتَعْمَلْتَ بِهِ الْقَانِتِینَ، وَ اسْتَعْبَدْتَ بِهِ الْمُتَعَبِّدِینَ، وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ الْمُتَهَاوِنِینَ.
و دلم را متوجه گردان به آنچه (راهى که) اطاعت کنندگان را به آن وا داشته اى، و کوشش کنندگان در عبادت را به آن، بندگان فرمانبران قرار داده اى، و به وسیله آن سهل انگاران (طاعت و فرمانبرى) را (از عذاب) نجات داده اى.
(93) وَ أَعِذْنِی مِمَّا یبَاعِدُنِی عَنْکَ، وَ یحُولُ بَینِی وَ بَینَ حَظِّی مِنْکَ، وَ یصُدُّنِی عَمَّا أُحَاوِلُ لَدَیکَ
و مرا پناه ده (نگهدارى فرما) از آنچه (گناهانی که) از (رحمت و پاداش) تو دورم میکنند داند، و میان من و بهره ام از جانب تو جلوگیر شود، و از آنچه (روا شدن خواسته ها که) نزد تو قصد میکنم بازم دارد.
(94) وَ سَهِّلْ لِی مَسْلَکَ الْخَیرَاتِ إِلَیکَ، وَ الْمُسَابَقَةَ إِلَیهَا مِنْ حَیثُ أَمَرْتَ، وَ الْمُشَاحَّةَ فِیهَا عَلَى مَا أَرَدْتَ.
و راه نیکوهاى به سویت (بندگیت) و پیشى گرفتن به آنها را از آنجا که تو امر کرده اى، و حرص و آز در آنها را به آنچه تو خواستهاى برایم آسان گردان (چنان کن که در نظرم سخت و دشوار نیاید).
(95) وَ لَا تَمْحَقْنِی فِیمَن تَمْحَقُ مِنَ الْمُسْتَخِفِّینَ بِمَا أَوْعَدْتَ
و مرا با کسانی که هلاک مینمایی و آنان سبک شمارند و اهتمام ندارند آنچه (عذابى) را که تهدید کرده اى هلاک مساز.
(96) وَ لَا تُهْلِکْنِی مَعَ مَنْ تُهْلِکُ مِنَ الْمُتَعَرِّضِینَ لِمَقْتِکَ
و با کسانی که تباه میسازى و ایشان دشمنى تو را میطلبند (خلاف امر و نهیت رفتار میکنند) تباه مگردان.
(97) وَ لَا تُتَبِّرْنِی فِیمَنْ تُتَبِّرُ مِنَ الْمُنْحَرِفِینَ عَنْ سُبُلِکَ
و با کسانی که در هم میشکنى (به سخت ترین کیفر گرفتارشان میکنى) و آنها از راه هاى تو بیرون روند (به گفتار پیغمبر و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ گوش ندهند) در هم مشکن.
(98) وَ نَجِّنِی مِنْ غَمَرَاتِ الْفِتْنَةِ، وَ خَلِّصْنِی مِنْ لَهَوَاتِ الْبَلْوَى، وَ أَجِرْنِی مِنْ أَخْذِ الْإِمْلَاءِ.
و از گرداب ها و سختی هاى بلا و از کام ها و گلوگیرهاى گرفتارى رهایی و از مؤاخذه (بر اثر بدکردارى در زمان) مهلت دادن پناهم ده (توفیق بندگى عطا فرما که هنگام مهلت داشتن مرتکب گناهى نشده که به عذاب گرفتار گردم).
(99) وَ حُلْ بَینِی وَ بَینَ عَدُوٍّ یضِلُّنِی، وَ هَوًى یوبِقُنِی، وَ مَنْقَصَةٍ تَرْهَقُنِی
و میان من و دشمنى که گمراهم سازد، و خواهش نفس که هلاکم گرداند، و خسران و زیانى (گناهانى) که مرا فرا گیرد مانع و جلوگیر شو.
(100) وَ لَا تُعْرِضْ عَنِّی إِعْرَاضَ مَنْ لَا تَرْضَى عَنْهُ بَعْدَ غَضَبِکَ
و از من رو مگردان رو برگرداندن از کسی که پس از خشم (دورى رحمت) خود از او خوشنود نمیشوى.
(101) وَ لَا تُؤْیسْنِی مِنَ الْأَمَلِ فِیکَ فَیغْلِبَ عَلَی الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَتِکَ
و از امید به خود نومیدم مگردان که نومیدى از رحمتت بر من غالب شود.
(102) وَ لَا تَمْنَحْنِی بِمَا لَا طَاقَةَ لِی بِهِ فَتَبْهَظَنِی مِمَّا تُحَمِّلُنِیهِ مِنْ فَضْلِ مَحَبَّتِکَ.
و به من مبخش آنچه طاقت و توانایی آن را ندارم که از جهت فزونى محبت و دوستیم تو را که بر من تکلیف می نمایی گرانبارم سازى.
(103) وَ لَا تُرْسِلْنِی مِنْ یدِکَ إِرْسَالَ مَنْ لَا خَیرَ فِیهِ، وَ لَا حَاجَةَ بِکَ إِلَیهِ، وَ لَا إِنَابَةَ لَهُ
و مرا از پیش خود رها مکن رها کردن کسى که در او خیر و نیکى نیست، و تو را به (طاعت) او حاجت و نیازى و براى او توبه (از گناهانش) نباشد.
(104) وَ لَا تَرْمِ بِی رَمْی مَنْ سَقَطَ مِنْ عَینِ رِعَایتِکَ، وَ مَنِ اشْتَمَلَ عَلَیهِ الْخِزْی مِنْ عِنْدِکَ، بَلْ خُذْ بِیدِی مِنْ سَقْطَةِ الْمُتَرَدِّینَ، وَ وَهْلَةِ الْمُتَعَسِّفِینَ، وَ زَلَّةِ الْمَغْرُورِینَ، وَ وَرْطَةِ الْهَالِکِینَ.
و به دور میانداز (از لطف و توفیق خود بى بهره ام مگردان) دور انداختن کسی که از چشم حفظ و نگهداریت افتاده (از رحمتت بى بهره شده) و کسی که از جانب تو خوارى و رسوایى او را فرا گرفته، بلکه از افتادن افتادگان (در عذاب) و ترس گمراهان (هنگام حساب و بازپرسى) و لغزش فریب داده شدگان (از شیطان) و تباه شدن تباه شدگان (بر اثر گناهان) دستم بگیر (نگهداریم فرما).
(105) وَ عَافِنِی مِمَّا ابْتَلَیتَ بِهِ طَبَقَاتِ عَبِیدِکَ وَ إِمَائِکَ، وَ بَلِّغْنِی مَبَالِغَ مَنْ عُنِیتَ بِهِ، وَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِ، وَ رَضِیتَ عَنْهُ، فَأَعَشْتَهُ حَمِیداً، وَ تَوَفَّیتَهُ سَعِیداً
و از آنچه (گرفتاری ها که) اصناف غلامان و کنیزان (مرد و زن از بندگان) خود را دچار کردهاى سلامتى و بى گزندى ده، و به منتهى درجات کسى برسانم که به او عنایت داشته (از گرفتاری هاى دنیا و آخرت) نگهداریش کرده اى، و بر او انعام و بخشش کرده اى، و از او خشنود شده اى، و به سبب آن او را (در دنیا از جهت اخلاق و افعال نزد خود) ستوده شده زنده داشته، و نیکبخت گردیده (سزاوار بهشت که بزرگترین نیکبختی ها است گشته) میرانده اى.
(106) وَ طَوِّقْنِی طَوْقَ الْإِقْلَاعِ عَمَّا یحْبِطُ الْحَسَنَاتِ، وَ یذْهَبُ بِالْبَرَکَاتِ
و خوددارى از آنچه (گناهى مانند کفر که) حسنات و افعال پسندیده را باطل میکنند داند (یا خوددارى از بجا آوردن حسنات را طورى که موجب پاداش نگردد) و (گناهانى مانند دروغگویى، نماز نخواندن، روزه نگرفتن و غیبت کردن که) خیرات و نیکی ها را از میان میبرد (بى پاداش نماید، مانند) طوق و گردن بند گردنم ساز (هیچ گاه از من جدا مفرما، حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرموده: خداوند نعمتى را که به بندهاى داده از او نمیگیرد تا اینکه گناهى را مرتکب شود که به سبب آن سزاوار گردد که نعمت از او بگیرد).
(107) وَ أَشْعِرْ قَلْبِی الِازْدِجَارَ عَنْ قَبَائِحِ السَّیئَاتِ، وَ فَوَاضِحِ الْحَوْبَاتِ.
و دلم را به باز ایستادن از زشتی هاى ناپسندیده ها و رسوایی هاى گناهان بپوشان (همیشه متوجه آن گردان).
(108) وَ لَا تَشْغَلْنِی بِمَا لَا أُدْرِکُهُ إِلَّا بِکَ عَمَّا لَا یرْضِیکَ عَنِّی غَیرُهُ
و مرا از آنچه (عبادتى که) تو را از من جز آن خشنود نمیگرداند به چیزى (طلب دنیا) که آن را جز به (کمک) تو در نمییابم مشغول مساز.
(109) وَ انْزِعْ مِنْ قَلْبِی حُبَّ دُنْیا دَنِیةٍ تَنْهَى عَمَّا عِنْدَکَ، وَ تَصُدُّ عَنِ ابْتِغَاءِ الْوَسِیلَةِ إِلَیکَ، وَ تُذْهِلُ عَنِ التَّقَرُّبِ مِنْکَ.
و دوستى دنیاى پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختى که) نزد تو است منع مینماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوی تو باز میدارد، و از تقرب و نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بی خبر میکنند داند از دلم بر کن.
(110) وَ زَینْ لِی التَّفَرُّدَ بِمُنَاجَاتِکَ بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ
و تنها به سر بردن به مناجات و راز و نیاز با تو را در شب و روز براى من آراسته گردان (نیکویى آن را برایم آشکار ساز. به یکى از بندگان خدا که تنها به سر بردن را از براى خود گزیده بود گفتند: چه تو را به تنهایى شکیبا گردانید؟ گفت: من تنها نیستم من همنشین پروردگارم ـ عز و جل ـ هستم، هرگاه بخواهم او با من سخن گوید کتاب او «قرآن مجید» را میخوانم، و هر گاه بخواهم من با او سخن گویم نماز میخوانم).
(111) وَ هَبْ لِی عِصْمَةً تُدْنِینِی مِنْ خَشْیتِکَ، وَ تَقْطَعُنِی عَنْ رُکُوبِ مَحَارِمِکَ، وَ تَفُکَّنِی مِنْ أَسْرِ الْعَظَائِمِ.
و مرا عصمت و نگهدارى (ملکه و صفتى که موجب دورى گزیدن از گناهان است) ببخش که به ترس (از عذاب) تو نزدیکم گرداند، و از بجا آوردن آنچه حرام و ناروا ساختهاى بازم دارد، و از گرفتار شدن به گناهان بزرگ رهایم نماید.
(112) وَ هَبْ لِی التَّطْهِیرَ مِنْ دَنَسِ الْعِصْیانِ، وَ أَذْهِبْ عَنِّی دَرَنَ الْخَطَایا، وَ سَرْبِلْنِی بِسِرْبَالِ عَافِیتِکَ، وَ رَدِّنِی رِدَاءَ مُعَافَاتِکَ، وَ جَلِّلْنِی سَوَابِغَ نَعْمَائِکَ، وَ ظَاهِرْ لَدَی فَضْلَکَ وَ طَوْلَکَ
و از چرکى معصیت پاکیزه ام گردان، و آلودگى به گناهان را از من ببر، و پیراهن سلامتى از جانب خود را بر من بپوشان و عباى (پوششى که روى همه جامهها میپوشند) صحت و تندرستى از نزد خویش را در برم فرما (تندرستى از دردها را مانند پیراهن و بى گزندى از آزار مردم را مانند عبا و پوشش من قرار ده) و به نعمت هاى پهناور خود بپوشانم، و احسان و بخششت را پی در پی بر من برسان.
(113) وَ أَیدْنِی بِتَوْفِیقِکَ وَ تَسْدِیدِکَ، وَ أَعِنِّی عَلَى صَالِحِ النِّیةِ، وَ مَرْضِی الْقَوْلِ، وَ مُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى حَوْلِی وَ قُوَّتِی دُونَ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ.
و به جور شدن اسباب کار و راهنماییت به راه حق کمکم نما، و بر قصد و آهنگ شایسته و گفتار پسندیده و کردار نیکو یاریم کن، و به قدرت و تواناییم بى قدرت و تواناییت وا مگذارم (زیرا جنبش و توانایی جز به مشیت و خواست تو نیست).
(114) وَ لَا تُخْزِنِی یوْمَ تَبْعَثُنِی لِلِقَائِکَ، وَ لَا تَفْضَحْنِی بَینَ یدَی أَوْلِیائِکَ، وَ لَا تُنْسِنِی ذِکْرَکَ، وَ لَا تُذْهِبْ عَنِّی شُکْرَکَ، بَلْ أَلْزِمْنِیهِ فِی أَحْوَالِ السَّهْوِ عِنْدَ غَفَلَاتِ الْجَاهِلِینَ لِآلْائِکَ، وَ أَوْزِعْنِی أَنْ أُثْنِی بِمَا أَوْلَیتَنِیهِ، وَ أَعْتَرِفَ بِمَا أَسْدَیتَهُ إِلَی.
و روزى (قیامت) که مرا براى دیدار خود (حساب و بازپرسى) برانگیزى (زنده کنى) خوار و شرمنده مکن، و در جلو دوستانت (انبیاء و اوصیاء ـ علیهم السلام ـ و بندگان شایسته و پرهیزکار) رسوایم مگردان، و یاد خود را از یادم مبر (چیزهایى که بر اثر انجام ندادن فرمانت و پیروى از هواى نفس موجب نسیان و فراموشى از تو است از من دور ساز) و شکر و سپاس خود (توفیق بندگیت) را از من زایل مکن، بلکه آن را در حالات فراموشى هنگام فراموشی هاى نادانان به نعمت هایت همیشه با من قرار ده، و به من الهام کن که بر آنچه مرا عطا کردهاى ستایش کنم، و به آنچه به من نیکویى نمودهاى اقرار کنم.
(115) وَ اجْعَلْ رَغْبَتِی إِلَیکَ فَوْقَ رَغْبَةِ الرَّاغِبِینَ، وَ حَمْدِی إِیاکَ فَوْقَ حَمْدِ الْحَامِدِینَ
و تضرع و زارى و توجه و رو آوردنم را به سوی خود بالاتر (فزون تر) از رو آوردن روآورندگان، و سپاسگزاریم را درباره تو بالاتر از سپاس سپاسگزاران گردان.
(116) وَ لَا تَخْذُلْنِی عِنْدَ فَاقَتِی إِلَیکَ، وَ لَا تُهْلِکْنِی بِمَا. أَسْدَیتُهُ إِلَیکَ، وَ لَا تَجْبَهْنِی بِمَا جَبَهْتَ بِهِ الْمُعَانِدِینَ لَکَ، فَإِنِّی لَکَ مُسَلِّمٌ، أَعْلَمُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَکَ، وَ أَنَّکَ أَوْلَى بِالْفَضْلِ، وَ أَعْوَدُ بِالْإِحْسَانِ، وَ أَهْلُ التَّقْوى، وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، وَ أَنَّکَ به آن تَعْفُوَ أَوْلَى مِنْکَ به آن تُعَاقِبَ، وَ أَنَّکَ به آن تَسْتُرَ أَقْرَبُ مِنْکَ إِلَى أَنْ تَشْهَرَ.
و هنگام نیازمندیم به سوی تو (مراد هنگام نگرانى و گرفتارى است چون انسان همیشه به خداوند سبحان نیازمند است) خوارم مساز (مرا از رحمتت بى بهره مگردان) و به وسیله آنچه در درگاهت نیکویى کرده ام (اعمالى که پنداشته ام به آنها خشنودیت را به دست آورده ام در حالی که همان اعمال موجب هلاک و تباهى من شده چون به طوری که شایسته نیکویى است نبوده) هلاکم مکن (گوئیا این جمله اشاره است به فرمایش خداى تعالى «سوره کهف، آیه 103»: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ اعْمالاً «ى 104» الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِى الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ انَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا؛ یعنى «اى پیغمبر ما به مردم» بگو: آیا شما را به زیانکارترین آگاه سازم؟ آنان کسانى اند که سعى و کوشش شان در زندگانى دنیا «بر اثر کردارهاى نیکو نما» تباه گشته و میپندارند که کار نیکو میکنند. گفته اند: هر که کار خیر و نیکى بجا آورد و بنیاد آن بر اخلاص و ایمان نباشد مندرج در این آیه است) و دست رد بر پیشانیم مزن (مرا از درگاهت نومید باز مگردان) به آنچه (کردارى که) به وسیله آن دست رد بر پیشانى ستیزه کنندگان با خود زده اى، زیرا من فرمانبرنده توام، میدانم (باور دارم) که حجت و دلیل (در هر حکمى) تو را است، و تو به فضل و بخشش سزاوارتر، و به احسان و نیکى کردن سود رسانده تر، و شایستهاى که از (کیفر) تو بترسند، و سزاوارى (گناهان را) بیامرزى، و به عفو نمودن شایسته ترى که عقاب نمایی، و به پوشاندن (گناه) نزدیک ترى که آشکار سازى.
(117) فَأَحْینِی حَیاةً طَیبَةً تَنْتَظِمُ بِمَا أُرِیدُ، وَ تَبْلُغُ مَا أُحِبُّ مِنْ حَیثُ لَا آتِی مَا تَکْرَهُ، وَ لَا أَرْتَکِبُ مَا نَهَیتَ عَنْهُ، وَ أَمِتْنِی مِیتَةَ مَنْ یسْعَى نُورُهُ بَینَ یدَیهِ وَ عَنْ یمِینِهِ.
پس (اکنون که این گونه مهربانى) مرا زنده دار به زندگى پاکیزهاى (زندگى با روزى حلال) که به آنچه میخواهم پیوسته شود، و به آنچه دوست دارم پایان یابد، در صورتی که آنچه را نمىپسندى بجا نیاورم، و آنچه را نهى کردهاى مرتکب نشوم، و بمیران مردن کسی که نور و روشناییش (راهنمایش به بهشت) در پیش رویش و از سمت راستش میرود (حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرموده: روز رستاخیز براى هر که نور «راهنماى به بهشت» باشد «از عذاب و سختی هاى آن روز» رهایی مییابد، و براى هر مؤمنى نورى است).
(118) وَ ذَلِّلْنِی بَینَ یدَیکَ، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِکَ، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِکَ، وَ ارْفَعْنِی بَینَ عِبَادِکَ، وَ أَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِی عَنِّی، وَ زِدْنِی إِلَیکَ فَاقَةً وَ فَقْراً.
و مرا در درگاهت خوار (مطیع) و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان، و چون با تو خلوت کرده تنها به سر برم (از جز تو چشم پوشیده به راز و نیاز بپردازم) فروتن و در میان بندگانت بلندمرتبه و سرفرازم نما، و از کسی که از من بى نیاز است (درخواستى نکرده و نمیکند) بى نیازم ساز (چنان کن که من هم از او چیزى نخواهم) و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت بیافزا (تا درخواستم از تو و راز و نیازم با تو فزونى یابد).
(119) وَ أَعِذْنِی مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ، وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلَاءِ، وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَنَاءِ، تَغَمَّدْنِی فِیمَا اطَّلَعْتَ عَلَیهِ مِنِّی بِمَا یتَغَمَّدُ بِهِ الْقَادِرُ عَلَى الْبَطْشِ لَوْ لَا حِلْمُهُ، وَ الْآخِذُ عَلَى الْجَرِیرَةِ لَوْ لَا أَنَاتُهُ
و از شماتت و شادى دشمنان و پیشامد غم و اندوه و ذلت و خوارى (نزد مردم) و رنج و گرفتارى (در کارها) پناهم ده، مرا در آنچه (گناهانی که) بر آن از من آگاهى (به رحمتت) بپوشان (عفو فرما) به آنچه (گناهى که) میپوشاند (می گذرد) تواناى گرفتن از روى عنف و سختى اگر بردباریش نبود، و عقاب کننده بر گناه اگر مکث و شتاب نکردنش نبود (حلم و مکث در انجام کارى مانع از قدرت او نیست، بلکه مانع از مقدور که آن گرفتن از روى عنف و عقاب است میباشد، چون قدرت او پیش از فعل است و آنچه با آن منافات دارد عجز و ناتوانى است).
(120) وَ إِذَا أَرَدْتَ بِقَوْمٍ فِتْنَةً أَوْ سُوءاً فَنَجِّنِی مِنْهَا لِوَاذاً بِکَ، وَ إِذْ لَمْ تُقِمْنِی مَقَامَ فَضِیحَةٍ فِی دُنْیاکَ فَلَا تُقِمْنِی مِثْلَهُ فِی آخِرَتِکَ
و هر گاه به گروهى (بر اثر نافرمانى) فتنه و تباهى یا بدى و گرفتارى بخواهى (پیش آورى) مرا در حالی که پناهنده به تو هستم از آن رهایی ده، و چون مرا در دنیاى خود (دنیایی که مالک آن تویی) در جاى رسوایى به پا نداشتى (رسوا نکردى) در آخرت خود (آخرتى که بر آن استیلاء دارى) مانند آن (در جاى رسوایى) به پا مدار (رسوا مگردان).
(121) وَ اشْفَعْ لِی أَوَائِلَ مِنَنِکَ بِأَوَاخِرِهَا، وَ قَدِیمَ فَوَائِدِکَ بِحَوَادِثِهَا، وَ لَا تَمْدُدْ لِی مَدّاً یقْسُو مَعَهُ قَلْبِی، وَ لَا تَقْرَعْنِی قَارِعَةً یذْهَبُ لَهَا بَهَائِی، وَ لَا تَسُمْنِی خَسِیسَةً یصْغُرُ لَهَا قَدْرِی وَ لَا نَقِیصَةً یجْهَلُ مِنْ أَجْلِهَا مَکَانِی.
و اوائل نعمت هایت (نعمت هاى دنیوى) را با اواخر آنها (نعمت هاى اخروى) و سودهاى دیرینه ات (آنچه پیش از این تاکنون عطا فرموده اى) را با تازه هاى آنها (آنچه پس از این میبخشى) براى من توأم و جفت گردان، و چندان مرا مهلت مده و عمرم را طولانى و دراز مکن که با آن دلم سخت شود (در قرآن کریم «سوره مریم، آیه 75» فرموده: قُلْ مَنْ کانَ فِى الضَّلالَةِ فَلْیمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتَّى اذا رَاوْا ما یوعَدُونَ امَّا الْعَذابَ وَ امَّا السَّاعَةَ؛ یعنى «اى پیغمبر ما به آنان که به مال و دارایى و جاه و جلال میبالند و خدا را نافرمانى میکنند» بگو: کسانی که در راه ضلالت و گمراهى اند «خلاف دستور شرع رفتار مینمایند» خداى مهربان آنان را مهلت و طول عمر میدهد تا هنگامی که آنچه را بیم داده میشوند ببینند، و آن یا عذاب و گرفتارى «در دنیا» یا فرارسیدن «سختى» روز قیامت است، و «سوره حدید، آیه 16» فرموده: فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛ یعنى پس اهل کتاب «مانند یهود و نصارى» عمرهاشان «در غفلت و بی خبرى و آرزوى دراز» به طول انجامید و «به سبب آن» دل هاشان سخت گردید) و بر من مصیبت و سختى مفرست که بر اثر آن نیکویى و خوشى و بزرگیم برود، و مرا به پستىاى که بر اثر آن منزلت و گرامى داشتنم (در نظر مردم) کوچک و خوار گردد، و عیب و زشتى اى که به جهت آن مقام و ارزش من دانسته نشود گرفتار مساز.
(122) وَ لَا تَرُعْنِی رَوْعَةً أُبْلِسُ بِهَا، وَ لَا خِیفَةً أُوجِسُ دُونَهَا، اجْعَلْ هَیبَتِی فِی وَعِیدِکَ، وَ حَذَرِی مِنْ إِعْذَارِکَ وَ إِنْذَارِکَ، وَ رَهْبَتِی عِنْد تِلَاوَةِ آیاتِکَ.
و (از عذابت) چنان مترسانم که به وسیله آن (از عفوت) نومید گردم، و چنان بیمناکم مگردان که در آن هنگام ترس در دل افکنم، ترسم را در تهدیدت (از عذاب روز رستاخیز) و بیمم را از مهلت دادنت (تا آنجا که براى عذر و بهانه آوردنم حجت و دلیلى نباشد) و انذار و ترساندنت (به وسیله پیغمبر و اوصیاء آن حضرت علیهم السلام) و هراسم را هنگام خواندن جملات (قرآن) خود قرار ده.
(123) وَ اعْمُرْ لَیلِی بِإِیقَاظِی فِیهِ لِعِبَادَتِکَ، وَ تَفَرُّدِی بِالتَّهَجُّدِ لَکَ، وَ تَجَرُّدِی بِسُکُونِی إِلَیکَ، وَ إِنْزَالِ حَوَائِجِی بِکَ، وَ مُنَازَلَتِی إِیاکَ فِی فَکَاکِ رَقَبَتِی مِنْ نَارِکَ، وَ إِجَارَتِی مِمَّا فِیهِ أَهْلُهَا مِنْ عَذَابِکَ.
و شبم را آباد (شایسته) گردان به بیدار نمودنت مرا در آن براى بندگیت، و تنها بودنم به شب برخاستن براى (مناجات با) تو، و چشم پوشیم از جز تو به انس و خو گرفتنم با تو، و درخواست نمودن خواسته هایم به درگاه تو، و پی در پی درخواست نمودنم از تو در آزاد ساختنم از آتشت و زنهار دادنم از کیفرت (دوزخ) که در آنست اهل و سزاوار آن.
(124) وَ لَا تَذَرْنِی فِی طُغْیانِی عَامِهاً، وَ لَا فِی غَمْرَتِی سَاهِیاً حَتَّى حِینٍ، وَ لَا تَجْعَلْنِی عِظَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَ لَا نَکَالًا لِمَنِ اعْتَبَرَ، وَ لَا فِتْنَةً لِمَنْ نَظَرَ، وَ لَا تَمْکُرْ بِی فِیمَنْ تَمْکُرُ بِهِ، وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیرِی، وَ لَا تُغَیرْ لِی اسْماً، وَ لَا تُبَدِّلْ لِی جِسْماً، وَ لَا تَتَّخِذْنِی هُزُواً لِخَلْقِکَ، وَ لَا سُخْرِیاً لَکَ، وَ لَا تَبَعاً إِلَّا لِمَرْضَاتِکَ، وَ لَا مُمْتَهَناً إِلَّا بِالانْتِقَامِ لَکَ.
و مرا تا مدت و پارهاى از زمان (هنگام مرگ) در طغیان و سرکشیم (در معاصى) سرگردان و در گرداب نادانیم غافل و بی خبر وا مگذار (اشاره به قول خداى تعالى «سوره أعراف، آیه 186»: مَنْ یضْلِلِ اللهُ فَلا هادِىَ لَهُ وَ یذَرُهُمْ فى طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ؛ یعنى کسانى را که خدا گمراه سازد «رحمت خود را از آنها بازدارد» راهنمایی براى ایشان نیست و آنان را در طغیان و سرکشى واگزارد تا حیران و سرگردان شوند. «سوره مؤمنون، آیه 54»: فَذَرْهُمْ فی غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حینٍ؛ یعنى پس «اى رسول ما» ایشان را در گرداب نادانیشان واگزار تا هنگام مرگ «یا روز قیامت») و مرا (بر اثر ناپسندیها) پند براى کسى که نپذیرد، و عبرت براى کسی که عبرت گیرد، و سبب گمراهى براى کسی که (به من) نظر افکند قرار مده، و با من مکر مکن (مرا بر اثر فریبى که داده ام کیفر نکن) در میان کسانی که با آنها مکر میکنى، و دیگرى را به جاى من مگزین (که از او راضى و خشنود باشى و مرا از درگاهت برانى) و نامم را تغییر مده (دوزخى مگردان) و تنم را (در دنیا به آفت و درد و در آخرت به عذاب و کیفر) تبدیل مفرما، و مرا مضحکه و سبب خنده آفریدگانت و مسخره خود (خوار و پست در درگاهت) و جز پیرو خشنودیت و جز به کیفر رساندن (دشمنانت) براى تو خدمتگزار مگردان.
(125) وَ أَوْجِدْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ، وَ حَلَاوَةَ رَحْمَتِکَ وَ رَوْحِکَ وَ رَیحَانِکَ، وَ جَنَّةِ نَعِیمِکَ، وَ أَذِقْنِی طَعْمَ الْفَرَاغِ لِمَا تُحِبُّ بِسَعَةٍ مِنْ سَعَتِکَ، وَ الِاجْتِهَادِ فِیمَا یزْلِفُ لَدَیکَ وَ عِنْدَکَ، وَ أَتْحِفْنِی بِتُحْفَةٍ مِنْ تُحَفَاتِکَ.
و از لذت و خوشى گذشتت، و شیرینى مهربانى و آسودگى و روزیت، و بهشت پر نعمتت فیروز و کامیاب ساز، و به وسیله توانگرى از توانگریت مزه فراغت و انجام دادن براى آنچه (عبادت و بندگى که) تو دوست دارى، و کوشش در آنچه (عمل از روى اخلاص و پاکیزگى) را که نزد (درگاه رحمت عامه و خاصه) تو نزدیک میکنند داند به من بچشان، و تحفه و ارمغانى از تحفه هایت (نیکویی هاى برگزیده ات) به سویم بفرست (به من عطا فرما، در حدیث نبوى ـ صلى الله علیه و آله ـ است: روز و شبى نیست جز آنکه در آن از جانب خداى عز و جل براى من تحفه و ارمغانى است).
(126) وَ اجْعَلْ تِجَارَتِی رَابِحَةً، وَ کَرَّتِی غَیرَ خَاسِرَةٍ، وَ أَخِفْنِی مَقَامَکَ، وَ شَوِّقْنِی لِقَاءَکَ، وَ تُبْ عَلَی تَوْبَةً نَصُوحاً لَا تُبْقِ مَعَهَا ذُنُوباً صَغِیرَةً وَ لَا کَبِیرَةً، وَ لَا تَذَرْ مَعَهَا عَلَانِیةً وَ لَا سَرِیرَةً.
و تجارت و بازرگانیم را (براى به دست آوردن ثواب) سودمند، و بازگشتنم را (در قیامت) بى زیان (بى عذاب) گردان، و مرا از مقامت (جاى حساب و بازپرسى) بترسان (آسوده و ایمن مگذار) و براى دیدارت (پاداشت) مشتاق و دل کنده ساز، و به توبه خالص و پاکیزهاى (از روى دل) که گناهان کوچک و بزرگ را با آن باقى نگذارى، و گناهان آشکار و نهان را با آن وا مگذارى توفیقم ده.
(127) وَ انْزِعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِی لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ اعْطِفْ بِقَلْبِی عَلَى الْخَاشِعِینَ، وَ کُنْ لِی کَمَا تَکُونُ لِلصَّالِحِینَ، وَ حَلِّنِی حِلْیةَ الْمُتَّقِینَ، وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْغَابِرِینَ، وَ ذِکْراً نَامِیاً فِی الْآخِرِینَ، وَ وَافِ بِی عَرْصَةَ الْأَوَّلِینَ.
و کینه داشتن براى اهل ایمان را از سینه ام بر کن، و دلم را با فروتنان مهربان گردان، و با من چنان باش که با شایستگان میباشى، و به زیور پرهیزکاران بیارایم (توفیق عطا فرما که صفات آنان را روش خود گردانم) و براى من ذکر نیکویى در آیندگان، و آوازه بلندى در پسینیان قرار ده، و مرا در میان سراى (جاى اجتماع و گرد آمدن) پیشینیان (حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و پیروان او از مهاجرین و انصار) در آور.
(128) وَ تَمِّمْ سُبُوغَ نِعْمَتِکَ، عَلَی، وَ ظَاهِرْ کَرَامَاتِهَا لَدَی، امْلَأْ مِنْ فَوَائِدِکَ یدِی، وَ سُقْ کَرَائِمَ مَوَاهِبِکَ إِلَی، وَ جَاوِرْ بِی الْأَطْیبِینَ مِنْ أَوْلِیائِکَ فِی الْجِنَانِ الَّتِی زَینْتَهَا لِأَصْفِیائِکَ، وَ جَلِّلْنِی شَرَائِفَ نِحَلِکَ فِی الْمَقَامَاتِ الْمُعَدَّةِ لِأَحِبَّائِکَ.
و فراخى نعمتت را بر من تمام کن، و گرامی هاى آن را نزد من پی در پی ساز، و دستم را از سودهاى خود پر ساز (نعمت هاى بی شمارت را بیش از پیش به من ببخش) و بخشش هاى گرامیت را به سویم روان گردان، و در باغ هایى (در بهشت) که آنها را براى برگزیده گانت آراسته (آفریده) اى با پاکیزه ترین دوستانت (آنان که از معاصى و کارهاى زشت دورى گزیده اند) همسایه ام نما، و در جاهایی که براى دوستانت (آنان که به ایشان انعام میفرمایى) آماده شده مرا به عطاهاى بزرگ بپوشان.
(129) وَ اجْعَلْ لِی عِنْدَکَ مَقِیلًا آوِی إِلَیهِ مُطْمَئِنّاً، وَ مَثَابَةً أَتَبَوَّؤُهَا، وَ أَقَرُّ عَیناً، وَ لَا تُقَایسْنِی بِعَظِیمَاتِ الْجَرَائِرِ، وَ لَا تُهْلِکْنِی یوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ، وَ أَزِلْ عَنِّی کُلَّ شَکٍّ وَ شُبْهَةٍ، وَ اجْعَلْ لِی فِی الْحَقِّ طَرِیقاً مِنْ کُلِّ رَحْمَةٍ، وَ أَجْزِلْ لِی قِسَمَ الْمَوَاهِبِ مِنْ نَوَالِکَ، وَ وَفِّرْ عَلَی حُظُوظَ الْإِحْسَانِ مِنْ إِفْضَالِکَ.
و براى من نزد (رحمت) خود آرامشگاهی که در آن آرامش گیرم، و جایگاهی که در آن جاى گزینم، و چشم را روشن سازم (شاد شوم) قرار ده و (کیفر) مرا با گناهان بزرگ (که بجا آورده ام) مسنج، و در روزى (رستاخیز) که پنهانی ها (اعمال نیک و بد) آشکار میشود عذابم مکن، و هر شک و دو دلى و آنچه به حق میماند را از من دور کن، و در حق و درستى راهى به هر رحمتى (که براى تو است، یا به سبب هر رحمتى که براى تو است راهى در حق) برایم قرار ده، و بهره هاى بخشش از عطایت را براى من بسیار، و نصیب هاى احسان و نیکى از بخشیدنت را بر من فراوان گردان.
(130) وَ اجْعَلْ قَلْبِی وَاثِقاً بِمَا عِنْدَکَ، وَ هَمِّی مُسْتَفْرَغاً لِمَا هُوَ لَکَ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْتَعْمِلُ بِهِ خَالِصَتَکَ، وَ أَشْرِبْ قَلْبِی عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طَاعَتَکَ، وَ اجْمَعْ لِی الْغِنَى وَ الْعَفَافَ وَ الدَّعَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الصِّحَّةَ وَ السَّعَةَ وَ الطُّمَأْنِینَةَ وَ الْعَافِیةَ.
و دلم را به آنچه (پاداشى که) نزد تو است مطمئن و آرام، و قصد و آهنگم را یکسره براى آنچه (بندگى که) براى تو است بگردان، و مرا به چیزى (عمل خیرى) وادار که خواص و نزدیکانت را وامیدارى، و هنگام غفلت و بی خبرى عقل ها طاعتت را در دلم مخلوط و آمیخته ساز (در وقت غفلت و فراموشى مردم از حق چنان کن که دل من غافل نباشد) و بى نیازى (از خلق) و پاکدامنى (از نارواها) و آسایش (در زندگى) و بى گزندى و تندرستى و فراخى (در روزى) و آرامش و آسودگى و نداشتن گرفتارى و بدى را برایم فراهم کن.
(131) وَ لَا تُحْبِطْ حَسَنَاتِی بِمَا یشُوبُهَا مِنْ مَعْصِیتِکَ، وَ لَا خَلَوَاتِی بِمَا یعْرِضُ لِی مِنْ نَزَغَاتِ فِتْنَتِکَ، وَ صُنْ وَجْهِی عَنِ الطَّلَبِ إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ، وَ ذُبَّنِی عَنِ الْتِمَاسِ مَا عِنْدَ الْفَاسِقِینَ.
و کارهاى نیک مرا به سبب معصیت و نافرمانى که با آنها آمیخته میشود، و تنهایی هایم (براى مناجات و راز و نیاز با تو) به تباهکاری هایى که از راه آزمایش تو (شکیبایى و سپاسگزاریم را) براى من پیش آید تباه مساز، و آبرویم را از درخواست به سوی کسى از جهانیان (مردم زمان خود) حفظ فرما، و از طلبیدن آنچه (کالاى دنیا که) نزد کسانى است که به احکام شرع اقرار دارند و آنها را بجا نمیآورند بازم دار.
(132) وَ لَا تَجْعَلْنِی لِلظَّالِمِینَ ظَهِیراً، وَ لَا لَهُمْ عَلَى مَحْوِ کِتَابِکَ یداً وَ نَصِیراً، وَ حُطْنِی مِنْ حَیثُ لَا أَعْلَمُ حِیاطَةً تَقِینِی بِهَا، وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ تَوْبَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ رَأْفَتِکَ وَ رِزْقِکَ الْوَاسِعِ، إِنِّی إِلَیکَ مِنَ الرَّاغِبِینَ، وَ أَتْمِمْ لِی إِنْعَامَکَ، إِنَّکَ خَیرُ الْمُنْعِمِینَ
و مرا پشتیبان ستمگران و بر نابود کردن (ابطال احکام) کتاب خود (قرآن مجید) یار و کمک ایشان قرار مده، و از جایی که نمیدانم نگهبانیم کن نگهبانى که به آن (از هر گناهى) نگهداریم نمایی، و درهاى توبه و آمرزش و مهربانى و روزى فراخت را بر من بگشاى (مرا به توبه موفق و شایسته آمرزش و مهربانى و روزى فراخ خود گردان) زیرا من از رو آورندگان به درگاه توام، و نعمت دادنت را درباره من کامل نما (مرا در بهشت داخل فرما) زیرا تو بهترین نعمت دهندگانى.
(133) وَ اجْعَلْ بَاقِی عُمُرِی فِی الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ، یا رَبَّ الْعَالَمِینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَ السَّلَامُ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ أَبَدَ الْآبِدِینَ.
و بازمانده زندگیم را در حج (زیارت بیت الله) و عمره (افعال مخصوصهاى که در مکه معظمه بجا آورده میشود) براى درخواست خشنودى و پاداشت قرار ده، اى پروردگار جهانیان، و خدا بر محمد و آل او که (از آلودگى) پاک و (از نقایص) پاکیزه اند رحمت فرستد، و همیشه بر او و بر ایشان درود باد.
انتهای پیام/