تحلیل ساختاری شکست راهبردی آمریکا در جنگ تحمیلی سوم
- اخبار سیاسی
- اخبار سیاست ایران
- 04 خرداد 1405 - 09:02
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، علیرضا پورجعفری پژوهشگر رسانه طی یادداشتی به شرح زیر به مسئلهی حضور مردم در میدان دفاع از کیان ایران و اسلام پرداخته است:
بیش از هشتاد روز از آغاز جنگی میگذرد که طراحان آن، حداکثر زمان لازم برای تحقق اهداف خود را هفتاد و دو ساعت برآورد کرده بودند. وقایع این روزها اما واقعیتهای تازهای را روایت میکند. ایالات متحده اکنون بهجای اعلام پیروزی، ناگزیر از ساخت و القای روایتِ شکستناپذیری به افکار عمومی خود و جهان است. تناقض موجود در رفتار دشمن - یعنی ادعای پیروزی در عین عدم تحقق اهداف- خود گویای شکست حقیقی او در میدان است.
پرسش اصلی آن است که چرا این ناکامی برای آمریکا رخ داد و دشمن برای پوشاندن آن از چه سازوکاری استفاده میکند؟ برای پاسخ به این پرسش، باید به پیشفرضهای اولیه ایالات متحده در آغاز جنگ بازگشت.
طراحان جنگ، محاسبه خود را بر سه گزاره بنا نهاده بودند:
نخست، اینکه نظام جمهوری اسلامی به دلایل زیادی از جمله وقایع دیماه 1404، در وضعیت شکنندهای است و یک ضربه نظامیِ ترکیبی میتواند باعث فروپاشی آن شود.
دوم، اینکه مردم ایران بهدلیل فشارهای اقتصادی، از نظام فاصله گرفتهاند و در چنین جنگی حاضر به دفاع نخواهند بود.
سوم، اینکه با پشتیبانی اطلاعاتی و تسلیحاتی متحدان منطقهای و فرامنطقهای عملیات نظامی در خاک ایران به تصرف جزایر و منابع نفتی ایران خواهد انجامید.
اما واقعیت آن چیزی که در میدان رقم خورد، هر سه گزاره را ابطال کرد.
دشمن در یک اشتباه محاسباتی، دولت را با نظام و نظام را با ساختارهای فیزیکی اشتباه گرفت. غافل از اینکه ماهیت جمهوری اسلامی به اراده جمعی مردم گره خورده است. هنگامی که جنگ آغاز شد، نهتنها ساختارهای نظامی فرو نریخت، بلکه شاهد حضور خودجوش مردم در خیابانها و شکلگیری سپرهای دفاعی در پویشهایی مانند «جانفدا» بودیم. این حضور مردمی، متغیری بود که در معادلات سهروزه دشمن جایی نداشت. نتیجه این خطای برآورد، خارج شدن جنگ از قالب زمانیِ طراحیشده بود.
در سطح اهداف راهبردی، وضعیت روشنتر است. هدف اول، براندازی نظام جمهوری اسلامی بود اما علیرغم سنگینترین حملات هوایی و انجام ترور شخصیتهای موثر سیاسی، نهتنها ساختارهای حاکمیت فرو نریخت، بلکه اداره کشور بدون کوچکترین خللی ادامه یافت.
هدف دوم، تجزیه ایران بود اما امروز تمامیت ارضی کشور محکمتر از قبل پابرجاست و هیچ تغییری در مرزهای جغرافیایی رخ نداده است.
هدف سوم، تصرف خاک کشور بود که مصداق روشن آن تجربه عملیات ناکام آمریکاییها در سناریوی عملیات در اصفهان بود.
این سه سطح ناکامی، یک نتیجه کلی را رقم میزند: دشمن در رسیدن به تمام اهداف اعلامی خود بهطور کامل شکست را تجربه کرد.
در این میان، یک پرسش فرعی اما مهم دیگر مطرح است. اگر آمریکا واقعاً شکست خورده، چرا همچنان از پیروزی سخن میگوید؟ پاسخ در مفهوم مدیریت افکار عمومی داخلی نهفته است. دشمنی که با وعده پیروزی سهروزه وارد جنگ شد و اکنون با بحران انرژی، گرانیهای فزاینده و مواردی از این دست مواجه است، نمیتواند با افکار عمومی خود مطرح کند که در محاسبات ابتدایی خود اشتباه کرده است.
بنابراین ناگزیر به روایتسازی جایگزین روی میآورد. القای شکستناپذیری، نه یک گزارش واقعبینانه، بلکه مکانیسمی دفاعی برای حفظ مشروعیت داخلی است. این رفتار در نظریههای روابط بینالملل با عنوان «واکنش جبرانی در برابر شکست راهبردی» شناخته میشود.
آنچه امروز در میدان مشاهده میشود، یک شکست راهبردی تمامعیار برای آمریکا و رژیم صهیونیستی است. دشمن آمریکایی – صهیونی به هیچیک از اهداف از پیش تعیینشده خود نرسید.
در چنین شرایطی، تلاش برای القای شکستناپذیری، خود تأییدکننده عمق شکست است. تجربه بیش از هشتاد روز گذشته نشان داد که محاسبات سادهانگارانه درباره فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، همچنان مهمترین خطای تحلیلی دشمنان باقی میماند. خطایی که این بار نیز هزینه آن را خود طراحان جنگ پرداختند.
انتهای پیام/