سناریوی آتش‌بس تاکتیکی و راه‌های تبدیل آن به توافق پایدار

به گزارش خبرگزاری تسنیم دفتر جزایر خلیج فارس، سناریوی مطرح‌شده مبنی بر اینکه ایالات متحده ممکن است صرفاً برای عبور کم‌هزینه از مقطع حساس جام جهانی 2026 به سمت یک آتش‌بس تاکتیکی حرکت کند و سپس در فرصت مناسب آن را نقض یا بی‌اثر سازد، در چارچوب منطق واقع‌گرایانه سیاست خارجی آمریکا قابل فهم است.

میزبانی مشترک آمریکا، کانادا و مکزیک یک پروژه حیثیتی ـ امنیتی است و واشنگتن به‌طور طبیعی تمایل دارد سطح تنش‌های خاورمیانه به گونه‌ای مدیریت شود که نه به امنیت داخلی لطمه بزند و نه بر افکار عمومی و فضای رسانه‌ایِ دوره برگزاری مسابقات سایه بیندازد.

تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد آمریکا بارها به «توافق‌های موقتِ هدف‌دار» تن داده است؛ توافق‌هایی که بیش از آنکه ماهیت راهبردی داشته باشند، کارکرد زمانی و تاکتیکی داشته‌اند. در این چارچوب، یک وقفه محدود می‌تواند برای واشنگتن کم‌هزینه باشد و حتی پس از پایان مقطع موردنظر، این امکان را فراهم کند که با روایت‌سازی درباره «نقض از سوی طرف مقابل» یا با اتهام‌سازی، توافق را از محتوا تهی کند.

با این حال، اجرای این سناریو برای آمریکا بدون هزینه و ریسک نیست. نخست، نقض آشکار توافق پس از یک دوره آرامش، سرمایه اعتباری واشنگتن را در سطح بین‌المللی فرسوده می‌کند و دست آمریکا را برای هر نوع توافق آینده با سایر بازیگران (از جمله در پرونده‌های حساسی مانند کره شمالی) می‌بندد؛ ضمن اینکه حساسیت اروپا و چین نسبت به بی‌ثبات‌سازی‌های پسینی را افزایش می‌دهد.

دوم، ایران نسبت به «تله‌های زمانی» و توافق‌های بی‌ضمانت شناخت دارد و منطقی است که برای جلوگیری از بدعهدی طرف مقابل، به سمت شروط بازدارنده حرکت کند؛ از جمله امتیازهای غیرقابل بازگشت یا سازوکارهای راستی‌آزمایی و جبران.

سوم، بازگشت به درگیری پس از یک دوره تنفس، در داخل آمریکا نیز هزینه اجتماعی و سیاسی دارد، مگر اینکه دولت بتواند با عملیات رسانه‌ای و حقوقی، ایران را به‌طور قانع‌کننده مقصر جلوه دهد.

جمع‌بندی نگارنده بر این است که احتمال وقوع سناریوی «آتش‌بسِ صرفاً تاکتیکی تا یک مقطع زمانی و سپس نقض یا تشدید» در سطح متوسط به پایین (حدود 30 تا 40 درصد) قرار می‌گیرد. گرایش ذهنی و ابزارسازی سیاسی برای چنین سناریویی ممکن است وجود داشته باشد، اما موانع اعتباری، عملیاتی و هزینه‌های پسینی، آن را محدود می‌کند.

در عوض، محتمل‌تر آن است که با تمدیدهای کوتاه‌مدت، وارد فاز «مذاکرات طولانی و فرسایشی بدون جنگ تمام‌عیار» شویم؛ زیرا هر دو طرف از هزینه‌های پیش‌بینی‌ناپذیر یک درگیری گسترده آگاهند.

اما چگونه می‌توان این وضعیت را از یک آتش‌بس شکننده به یک توافق «واقعاً پایدار» تبدیل کرد؛ توافقی که امکان بازی با زمان، اتهام‌سازی، و خروج پرهزینه از آن به حداقل برسد. برای دائمی‌سازی توافق، چند مسیر پیشگیرانه و بازدارنده قابل پیشنهاد است:

1) طراحی امتیازهای غیرقابل بازگشت (Irreversible Gains): اگر طرفین صرفاً امتیازهای قابل تعلیق ردوبدل کنند، توافق همیشه شکننده می‌ماند. باید بخشی از منافع اقتصادی/مالی به شکل مرحله‌ای اما «غیرقابل بازگشت» آزاد شود؛ مثلاً آزادسازی دارایی‌ها از طریق سازوکارهای حقوقی و بانکی‌ای که بازگرداندن آن به حالت قبل، به سادگی ممکن نباشد. این کار هزینه نقض توافق را بالا می‌برد.

2) مکانیزم راستی‌آزمایی چندلایه و بی‌طرف: توافق دائمی بدون راستی‌آزمایی فنی و زمان‌بندی روشن، دوام نمی‌آورد. راستی‌آزمایی باید چندسطحی باشد: فنی (با تعریف شاخص‌های قابل اندازه‌گیری)، زمانی (گزارش‌های دوره‌ای)، و نهادی (با نقش‌آفرینی نهاد یا مجموعه‌ای از میانجی‌های مورد توافق). هدف این است که امکان «روایت‌سازی سیاسی» به حداقل برسد و اختلاف‌ها به داده قابل سنجش تبدیل شود.

3) تعریف سازوکار حل اختلاف و جریمه خودکار (Auto-penalty): یکی از علل شکنندگی توافق‌ها، تبدیل اختلافات کوچک به بحران سیاسی است. باید مسیر حل اختلاف کوتاه، مرحله‌ای و دارای ضرب‌الاجل باشد؛ و اگر هر طرفی از مسیر حل اختلاف خارج شد یا نقض فاحش انجام داد، یک هزینه از پیش تعریف‌شده و خودکار فعال شود (مثلاً تعلیق بخشی از مزایا، نه فروپاشی کامل توافق). این مانع «مرگ ناگهانی توافق» می‌شود.

4) مرحله‌بندیِ بلندمدت با نقاط قفل‌شونده (Lock-in Points): به‌جای توافق‌های کوتاه‌مدت تمدیدپذیر که دائماً در معرض چانه‌زنی مجدد هستند، باید یک نقشه راه چندمرحله‌ای طراحی شود که در هر مرحله، بخشی از توافق «قفل» شود و بازگشت از آن هزینه‌زا باشد. این روش، انگیزه طرفین را از بازی کوتاه‌مدت به سرمایه‌گذاری بلندمدت منتقل می‌کند.

5) تضمین‌های فرادولتی تا حد ممکن (Beyond Administration): چون تغییر دولت‌ها می‌تواند توافق را ضربه‌پذیر کند، باید تا حد امکان توافق به شکل اسناد چندجانبه، ترتیبات اقتصادیِ درهم‌تنیده، و

تعهدات نهادی تنظیم شود؛ به‌گونه‌ای که صرف تغییر دولت، امکان خروج کم‌هزینه را ندهد. هرچه ذی‌نفعان بین‌المللی و اقتصادیِ بیشتری در توافق ذی‌نفع شوند، هزینه نقض برای هر طرف بالا می‌رود.

6) کاهش «ابهامِ قابل سوءاستفاده» در متن توافق: بسیاری از شکست‌ها از بندهای مبهم شروع می‌شود؛ جایی که هر طرف می‌تواند تفسیر خود را غالب کند. متن باید تا حد ممکن با تعریف شاخص‌ها، مصادیق و حدود، امکان بهره‌برداری تبلیغاتی و حقوقی را محدود کند.

اگر این پیشگیری‌ها در معماری توافق دیده نشود، آتش‌بس—اگر برقرار شود—بیشتر شبیه یک وقفه تاکتیکی خواهد بود تا یک راه‌حل پایدار. اما اگر توافق به‌گونه‌ای طراحی شود که هم «منافع غیرقابل بازگشت» تولید کند، هم «راستی‌آزمایی و حل اختلاف» را از سیاست‌زدگی خارج کند، و هم هزینه خروج را به‌طور واقعی بالا ببرد، احتمال تبدیل آن به یک چارچوب بلندمدت و کم‌نوسان به شکل معناداری افزایش پیدا می‌کند.

آینده این پرونده بیش از آنکه به امضای توافق وابسته باشد، به معماری چارچوب‌هایی وابسته است که مانع فروپاشی آن شوند.اگر توافقی نتواند امکانِ بازی با زمان را از بازیگران بگیرد، دیر یا زود خودِ زمان به عامل فروپاشی آن تبدیل خواهد شد.آتش‌بس زمانی به صلح پایدار تبدیل می‌شود که «هزینه نقض توافق» از «هزینه حفظ آن» بیشتر باشد.

انتهای پیام/7558

یادداشت از سعید یحیایی کارشناس مسایل استراتژیک