راز «گاو بنی‌اسرائیل» و تفسیر شگفت‌انگیز سهروردی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، ماجرای ذبح گاو توسط بنی اسرائیل در سوره مبارکه بقره، یکی از پرمعناترین روایت‌های قرآنی است که قرن‌ها محل تأمل مفسران قرآن و عارفان بوده است. شیخ شهاب‌الدین سهروردی در رساله «مونس العشاق» با نگاهی تمثیلی، گاو را نماد «نفس اماره» و شهر را تمثیلی از «بدن انسان» معرفی می‌کند، چنانکه در مونس‌العشاق (فی حقیقه‌العشق) می‌خوانیم: «عشق بنده‌ای‌ست خانه‌زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد شَحنِگی کونین (فرمانروایی دوعالم) بدو ارزانی داشته است، و این شحنه هر وقتی برطرفی زَند و هر مدتی نظر بر اقلیمی افکند. و در منشور او چنین نبشته است که در هر شهری که روی نهد می‌باید که خبر بدان شهر رسد گاوی از برای او قربان کنند و تا گاو نفس را نکشد قدم در آن شهر ننهند. و بدن انسان برمثال شهری‌است، اعضای او کوی‌های او و رگ‌های او جوی‌هاست که در کوچه رانده‌اند، و حواس او پیشه‌وران‌اند که هر یکی به کاری مشغول‌اند. و نفس گاویست که دراین شهر خرابی‌ها می‌کند و او را دو سَر است یکی حرص و یکی اَمَل و رنگی خوش دارد زردی روشن است، فریبنده هرکه درو نگاه کند خرم شود. نه پیر است که به حکم بدو تبرک جویند، نه جوانست که به فتوا قلم تکلیف از او بردارند، نه مشروع دریابد، نه معقول فهم کند، نه به بهشت نازد نه از دوزخ ترسد. نه به آهن ریاضت زمین بدن را بشکافد تا مستعد آن شود که تخم عمل درو افشاند، نه به دلو فکرت از چاه استنباط آب علم  می‌کشد تا به واسطه معلوم به مجهول رسد. پیوسته در بیابان خودکامی چون افسار گسسته می‌گردد، و هر گاوی لایق این قربان نیست و در هر شهری این چنین گاوی نباشد و هر کسی را آن دل نباشد که این گاو قربان تواند کردن و همه وقتی این توفیق به کس روی ننماید.»

خبرگزاری تسنیم در گفت‌وگو با منیره سادات طباطبایی، کارشناس علوم قرآنی و عرفان اسلامی، به واکاوی لایه‌های پنهان این آیات و ارتباط آن با سیر و سلوک معنوی پرداخته است.

با توجه به آیات 67 تا 73 سوره بقره و متن عرفانی سهروردی، اولین پرسش این است که چرا قرآن کریم داستان ذبح گاو را با این جزئیات و پیچیدگی‌ها بیان کرده است؟ آیا هدف صرفاً یک معجزه تاریخی برای بنی‌اسرائیل بود یا پیامی فراتر از زمان و مکان در کار است؟

قرآن کریم کتابی است که «لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» و هر آیه‌اش لایه‌های متعدد معنایی دارد. داستان گاو بنی‌اسرائیل هم در ظاهر روایتی تاریخی از قوم حضرت موسی (ع) است، اما در باطن نقشه‌ای جامع برای سیر و سلوک انسان به سوی کمال است.

خداوند متعال در سوره بقره می‌فرماید: «إنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أنْ تَذْبَحوا بَقَرَةً» که این امر الهی، تنها دستور به ذبح یک حیوان نیست، بلکه دعوتی است به «ذبح نفس اماره» که بزرگ‌ترین مانع وصول به حق تعالی است.

مفسران بزرگی مانند علامه طباطبایی در المیزان اشاره کرده‌اند که بنی‌اسرائیل با بهانه‌جویی‌های مکرر در مورد مشخصات گاو، در واقع از اجرای فرمان الهی گریزان بودند؛ همان طور که انسان امروز هم با توجیهات مختلف، از مبارزه با هوای نفس شانه خالی می‌کند. این داستان، آینه‌ای است که در آن هر خواننده‌ای می‌تواند تصویر تعلل‌ها و بهانه‌های خود را در مسیر اطاعت از خدا ببیند.

وی با استناد به متن مونس‌العشاق افزود: سهروردی با ظرافت تمام، بدن انسان را به «شهری» تشبیه می‌کند که اعضایش کوچه‌های آن و رگ‌هایش جوی‌های آب هستند. در این شهر، «نفس» گاوی است که خرابی می‌کند و دو سر دارد: حرص و آرزو. این توصیف، دقیقاً منطبق با آموزه‌های قرآنی است که نفس را دارای مراتب مختلف می‌داند: نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنه. ذبح گاو در حقیقت، گذر از مرحله اماره به مرحله مطمئنه است.

بنابراین، هدف از بیان این داستان تنها احیای یک مقتول در تاریخ بنی‌اسرائیل نبوده، بلکه احیای قلب‌های مرده در همه دوران است. خداوند در پایان این آیات می‌فرماید: «کَذَلِکَ یُحْیِی اللَّهُ الْمَوْتَىٰ وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» که این احیاء هم می‌تواند احیای جسمانی باشد و هم احیای معنوی و بیداری دل‌هایی که در غفلت مرده‌اند.

در متن سهروردی، گاو دارای ویژگی‌های خاصی توصیف شده است: «نه پیر است و نه جوان، رنگش زرد روشن و...» این ویژگی‌ها در تفسیر عرفانی چه دلالت‌هایی دارند و چگونه می‌توان آن‌ها را با آیات قرآن تطبیق داد؟

او با بیان اینکه هر یک از این اوصاف، کلیدی برای شناخت نفس سرکش انسان است، گفت: وقتی قرآن می‌فرماید گاو «لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوَانٌ بَیْنَ ذَلِکَ» است، اشاره به حالتی متوسط و متعادل دارد که در عرفان، اعتدال شرط سلوک است. نفس اماره اگرچه سرکش است، اما در عین حال قابلیت تربیت دارد، نه آنقدر پیر و فاسد است که هیچ امیدی به اصلاحش نباشد و نه آنقدر خام و ناپخته که نتوان با آن کار کرد.

 

 

تفسیر رنگ زرد گاو چیست؟

خداوند در این باره می‌فرماید: «صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ» این زردی روشن که بینندگان را خوشحال می‌کند، نماد فریبندگی نفس است. چون نفس اماره همواره با ظاهری آراسته و وعده‌های شیرین، انسان را به گناه دعوت می‌کند.

امام علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «النَّفسُ أمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» یعنی نفس، بدی‌ها را به صورت زیبا و جذاب نشان می‌دهد. این همان تزیین است که قرآن بارها از آن هشدار داده است.

ویژگی «لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ» و اینکه گاو نه زمین را شخم می‌زند و نه کشتزار را آبیاری می‌کند، اشاره به نفسی دارد که مثبت‌خیز نیست. یعنی نه کار مفیدی برای آخرت انجام می‌دهد و نه زمینه‌ساز رشد معنوی می‌شود. چنین نفسی تنها مصرف‌کننده است و تولیدکننده خیر نیست.

سهروردی با این توصیفات دقیق به سالک هشدار می‌دهد که پیش از ورود به شهر وجود خود، باید گاوِ نفس را بشناسد و برای ذبح آن آماده شود. تا زمانی که انسان ویژگی‌های نفس خود را نشناسد، نمی‌تواند بر آن غلبه کند. شناخت دشمن، نیمی از پیروزی است و قرآن با این داستان، نقشه شناخت نفس را در اختیار ما گذاشته است.

یکی از نکات کلیدی متن سهروردی، این جمله است: «هر گاوی لایق این قربان نیست و در هر شهری این چنین گاوی نباشد». این عبارت چه پیامی برای مخاطب عام دارد و چگونه می‌توان آن را با آموزه‌های قرآنی درباره اخلاص و قرب پیوند داد؟

این جمله، اشاره به شرایط قربانی شدن دارد. در فرهنگ اسلامی هر حیوانی لایق قربانی شدن نیست، باید سالم، بی‌عیب و با شرایط خاص باشد. در مسیر معنوی هم هر نفسی آماده ذبح و تقرب به خدا نیست. انسان باید ابتدا با ریاضت و مجاهده، نفس خود را از رذایل پاک کند تا لایق قرب الهی شود. خداوند در قرآن می‌فرماید: «لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْکُمْ» یعنی آنچه به خدا می‌رسد، گوشت و خون قربانی نیست، بلکه تقوای شماست.

وقتی سهروردی می‌گوید «در هر شهری این چنین گاوی نباشد» اشاره به این دارد که هر انسانی به یک اندازه آماده سلوک نیست. بعضی دلها چنان در غفلت و گناه غرق شده‌اند که حتی تشخیص گاو نفس برایشان دشوار است. این همان مفهومی است که قرآن با تعبیر «ختم الله علی قلوبهم» بیان می‌کند، یعنی دلهایی که مهر خورده‌اند و ظرفیت پذیرش حق را از دست داده‌اند.

سهروردی با این عبارت، سالک را دعوت می‌کند که پیش از هر اقدامی، به خودشناسی بپردازد و بداند چه چیزی را می‌خواهد ذبح کند. این خودشناسی، مقدمه هر سلوک معنوی است.

عبارت «همه وقتی این توفیق به کس روی ننماید» نیز اشاره به توفیق الهی دارد. ذبح نفس، کاری نیست که تنها با اراده انسان ممکن شود، بلکه نیازمند عنایت خاص خداوند است. همان‌گونه که در داستان بنی‌اسرائیل، پیدا کردن گاو با آن مشخصات دقیق، تنها با هدایت الهی ممکن بود، در مسیر معنوی هم غلبه بر نفس، نیازمند توفیق و عنایت پروردگار است.

سهروردی در ادامه می‌گوید: «و تا گاو نفس را نکشد قدم در آن شهر ننهند». این شرط سخت برای ورود به شهر وجود، چه نسبتی با آموزه‌های قرآنی درباره تزکیه نفس و جهاد اکبر دارد؟

همان طور که در سؤال اشاره کردید این جمله، عین مفهوم جهاد اکبر در اسلام است. پیامبر اکرم(ص) پس از بازگشت از جنگ فرمودند: «رَجَعْنَا مِنَ الْجِهَادِ الْأَصْغَرِ إِلَی الْجِهَادِ الْأَکْبَرِ» یعنی از جهاد کوچک (با دشمن بیرونی) به جهاد بزرگتر (با نفس) بازگشتیم.

سهروردی با تعبیر «(عشق) تا گاو نفس را نکشد قدم در آن شهر ننهند» دقیقاً به همین حقیقت اشاره می‌کند که تا انسان بر هوای نفس غلبه نکند، نمی‌تواند وارد شهر دل و حریم قرب الهی شود.

خداوند در سوره شمس می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا» یعنی رستگار شد کسی که نفس خود را پاک کرد و ناامید شد کسی که آن را آلوده کرد. این تزکیه، همان ذبح گاو نفس است. تا زمانی که انسان آلودگی‌های نفسانی را از وجود خود پاک نکند، نمی‌تواند به فلاح و رستگاری برسد. این یک قانون تکوینی است، نه یک توصیه اخلاقی صرف.

در مونس‌العشاق آ مده که «شهر» بدن انسان و «اعضا» کوی‌های آن است. وقتی نفس در این شهر آزاد باشد، همه جا را خراب می‌کند یعنی هر عضوی از بدن را به گناه وامی‌دارد. چشم را به نگاه حرام، زبان را به غیبت، دست را به ظلم وامی‌دارد. بنابراین ذبح گاو به معنای مهار کردن این تمایلات سرکش است تا اعضای بدن، در مسیر اطاعت از خدا به کار گرفته شوند.

پس شرط نکشتن گاو، قدم نگذاشتن در شهر است و  هشدار جدی به سالکان این است که بدون تهذیب نفس، وارد مراحل بالاتر سلوک نشوند. چه بسا کسانی که با ظواهر عبادت اما با باطن آلوده به ریا و تکبر، گمان می‌کنند در مسیر حق هستند در حالی که گاو نفس هنوز در شهر وجودشان آزادانه می‌گردد. قرآن کریم این خطر را با تعبیر «أَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ» بیان می‌کند یعنی کسانی که بدی‌هایشان برایشان زیبا جلوه داده شده است.

در انتهای متن آمده است: «و هر کسی را آن دل نباشد که این گاو قربان تواند کردن». این عبارت چه پیامی درباره اراده و عزم در مسیر معنویت دارد و چگونه می‌توان با استعانت از آیات قرآن، این مانع را برطرف کرد؟

این جمله اشاره به قدرت اراده به عنوان سرمایه اصلی سلوک دارد. ذبح گاوِ نفس، کاری نیست که با اراده‌ای سست و متزلزل ممکن شود. انسان نیازمند عزم راسخ و همت بلند است، همان نیرویی است که انسان را در برابر وسوسه‌های نفس مقاوم می‌کند و او را در مسیر حق ثابت‌قدم نگه می‌دارد.

یکی از راه‌های تقویت اراده استعانت از خداوند است. انسان به تنهایی در برابر نفس سرکش ناتوان است اما با توکل بر خدا و درخواست یاری از او می‌تواند بر هر مانعی غلبه کند. امام علی (ع) می‌فرمایند: «مَنْ تَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ کَفَاهُ» کسی که بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت می‌کند. بنابراین «دل داشتن برای قربان کردن گاو»، نیازمند توکل و استعانت از خداست. اما اگر انسان احساس کرد که دل کافی برای این کار ندارد، راه بازگشت همیشه باز است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» بگو ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید.

عبارت «همه وقتی این توفیق به کس روی ننماید» هم یادآوری می‌کند که توفیق، موهبتی الهی است که باید آن را طلب کرد. دعای «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا؛ پروردگارا، دل‌های ما را پس از آنکه هدایت کردی، منحرف مگردان» یکی از بهترین راه‌ها برای جلب این توفیق است. بنابراین انسان باید همزمان با تقویت اراده شخصی، به درگاه الهی نیز متوسل شود تا در این مسیر دشوار، یاری شود.

انتهای پیام/