به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، اسماعیل عسلی، از پیشکسوتان عرصه رسانه استان فارس در متنی اختصاصی با عنوان «قلبی که برای همگان میتپد» که در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است، نوشت:
بر اساس آمارهای رسمی سالیانه بین 5 تا 8 هزار نفر در اثر انواع تصادفات دچار مرگ مغزی میشوند. حال با توجه به این که هر نفر وقتی در شرایط اهدای عضو پس از مرگ مغزی قرار میگیرد میتواند با اهدای یک قلب، 2 کلیه، 2 ریه، یک لوزالمعده و یک روده به بیماران نیازمند زندگی دوباره ببخشد، به صورت تقریبی امکان حیات بخشی به 30 تا 64 هزار بیمار نیازمند به عضو وجود دارد که با بازگشت به زندگی عادی از درد و رنج رها میشوند.
حال با توجه به این که افراد دچار مرگ مغزی شده معمولا جوان و در شرایط سنی مناسب برای اهدای عضو قرار دارند و از طرفی دیگر ما با مشکل جمعیتی نیز مواجه هستیم، نهادینه کردن فرهنگ اهدای عضو میتواند، گامی در این راستا نیز باشد.
مشکلی که در این میان وجود دارد، حساسیتی است که خانوادهها را برای اهدای عضو دچار تردید میکند. البته رودررویی با چنین وضعیتی معمولا زمانی اتفاق میافتد که افراد دچار مرگ مغزی شده قبلا فرم داوطلبی خود برای اهدای عضو در صورت وقوع حادثه منجر به مرگ مغزی را امضاء نکرده باشند.
من حدود بیست سال پیش فرمی را امضاء کردم و به مدارک موجود در کیف حاوی اسناد شخصی خود افزودم که بر اساس آن داوطلبی خود را برای چنین کاری از قبل اعلام کرده بودم تا خانوادهام با مشاهدهی آن برای همکاری با بیمارستان پیوند اعضاء دچار تردید نشوند.
قاعدتا اگر تمهیداتی اندیشیده شود و چنین فرمی بین تمامی افراد توزیع شود و اسامی و مشخصات تمامی افرادی که برای چنین کار انسان دوستانهای اعلام آمادگی کردهاند در یک سایت ویژه همراه با امضاء و اثر انگشت ثبت شده باشد وقتی فردی دچار مرگ مغزی میشود متولیان امر در هر بیمارستان با دسترسی به سایت مربوطه خانوادهی مصدوم مرگ مغزی را در جریان میگذارند و ظرف مدت کوتاهی مراحل اداری طی میشود و نهایتا مشخص میشود که اعضای قابل استفاده این شخص باید به چه کسانی اهدا شود.
به نظر میرسد امروزه که دولت الکترونیک انجام برخی تشریفات اداری را آسان کرده استفاده از چنین قابلیتی هموار کنندهی راه کسانی است که در این مسیر گام برمی دارند.
بر اهل اطلاع پوشیده نیست که هزاران نفر از هموطنان ما به دلیل بیماری در صف انتظار دریافت عضو برای پیوند هستند.
البته گاهی برای بعضی از خانوادهها به دلیل دلبستگیهای عاطفی که نسبت به فرد دچار مرگ مغزی شده دارند و دست نوشته و مدرک و فرم پر شدهای هم که بر داوطلبی شخص مصدوم جهت اهدای عضو دلالت داشته باشد وجود ندارد به دو دلیل برای تصمیم گیری دچار تردید میشود.
دلیل اول این است که منتظر وقوع معجزهای هستند تا علی رغم تشخیص پزشکان، فرد دچار مرگ مغزی شده دوباره به زندگی بازگردد و دلیل دوم این است که احساس میکنند در صورت موافقت با چنین کاری مورد شماتت این و آن و یا تحت فشار درونی و عاطفی قرار میگیرند.
مواجهه با چنین وضعیتی در جوامع سنتی و نیمه سنتی به مراتب بیشتر است. چه بسیار انسانهای بزرگ و دانشمندی که در وصیت نامهی خود تاکید کردهاند که پیکرشان برای تشریح در اختیار بیمارستانها قرار گیرد.
بر اساس آموزههای دینی و همچنین واقعیتهای علمی، آنچه از انسان بر جا میماند روح اوست و جسم او چه به صورت کامل در خاک دفن شود و چه بخشهایی از آن جدا شود و سپس دفن شود، در طول زمان به خاک تبدیل میشود و با طبیعت یکی میگردد.
پس چه بهتر که از عضوی که قابل جداسازی و پیوند به انسان دیگری است، استفاده بهینه صورت گیرد تا قلبی که قرار است به خاک تبدیل شود در سینهی دیگری به تپش ادامه دهد و به حال دیگری مفید باشد.
قلبی که برای همگان میتپد گزینه دوم را اختیار میکند.
انتهای پیام/424