زیر برگه شکست، امضا بزن
- اخبار رسانه ها
- اخبار خواندنی
- 02 خرداد 1405 - 11:54
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، «جنگ» و «توافق» دو روی سکهای هستند که این روزها با سرعتی کم اما تعیینکننده روی میز ایران در حال چرخش است. هر لحظه ممکن است یکی از این دو روی سکه نمایان شود و سرنوشت تحولات آتی را رقم بزند. بر اساس آخرین دادههای میدانی و دیپلماتیک، تلاشهای ایالات متحده برای دستیابی به نوعی توافق با ایران به اوج خود رسیده است. شواهد این ادعا را میتوان در تحرکات دیپلماتیک اخیر جستوجو کرد؛ از خبر مربوط به سفرهای مداوم مقامات پاکستانی گرفته تا گزارشهایی از اعزام هیئتهای مذاکرهکننده قطری به تهران.
همه اینها نشاندهنده یک جنبوجوش همهجانبه در منطقه است.مسئله اصلی اما اینجاست که ایران از منظر روششناسی، یک استدلال محکم و تجربه شده دارد که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. تجربه تهران در مواجهه با دولت ترامپ نشان میدهد او پیش از این دو بار درست در میانه فرایند گفتوگو، به خاک ایران حمله کرده است. این حملات که شامل «جنگ 12 روزه» و «جنگ رمضان» بود، نه تنها زیرساختهای حیاتی و اقتصادی کشور را هدف قرار داد و بارهای سنگینی بر دوش معیشت مردم گذاشت، بلکه در جریان این جنگها، ایران هزینههای جبرانناپذیری همچون شهادت رهبر معظم انقلاب، جمعی از مردم و فرماندهان ارشد نظامی و... را متحمل شد.
با چنین پیشینهای، هیچ پارادایم فکری نمیتواند تصور کند که میتوان این اتفاقات سهمگین را نادیده گرفت و به سبک و سیاق گذشته پشت میز مذاکره نشست. نادیده گرفتن این تجارب برای ایران به معنای باز کردن مرزها روی بمبها و موشکهای دشمن و دعوت از آنها به خانههای مردم است. به معنای دیگر، اگر ایران بخواهد بدون در نظر گرفتن این واقعیتها، تمایلی به مذاکره نشان دهد یا با موضعی ضعیف وارد گفتوگو شود، در واقع چراغ سبزی به اتاق عملیات دشمن نشان داده و این پیام مخابره میشود که دشمن میتواند هر زمان اراده کند، ایران را بمباران کرده و سپس از طریق میز مذاکره، امتیازاتی را که نتوانسته در میدان جنگ به دست آورد، نقد کند. به همین دلیل، راهبرد اصلی ایران در این مرحله بر پایه «قطعهقطعهکردن» موضوعات مذاکره بنا شده است.
مواجهه چندلایه با دشمن متناقض
طرف آمریکایی به شدت در تلاش است مسئله «پایان جنگ» را به «پرونده هستهای» گره بزند. هدف واشنگتن به نوعی واضح است؛ آنها میخواهند از ابزارهایی چون فشار نظامی، محاصره دریایی و تهدید به نابودی زیرساختها استفاده کنند تا در حوزه هستهای امتیاز بگیرند؛ امتیازاتی مثل خروج مواد غنیشده از کشور یا محدود کردن دائمی حق غنیسازی. پاسخ ایران اما، تفکیک کامل این دو حوزه است. منطق آن هم ساده است؛ تا زمانی که سایه بمب و تهدید بر سر کشور سنگینی میکند، صحبت از مسائل فنی و ظرافتهای هستهای بیمعناست.
ایران پیشنهاد کرده ابتدا باید یک «توافق اولیه» برای پایان دادن به تمامی جبهههای جنگ و درگیری امضا شود.بر اساس طرحی که ایران روی میز گذاشته، ابتدا باید بر سر یک بسته جامع برای پایان دادن به جنگ توافق شود؛ بستهای که شامل لغو محاصره دریایی و تعیین تکلیف نظام حقوقی تنگه هرمز است، پس از اجرای این توافق اولیه، یک بازه زمانی که قابلیت تمدید هم داشته باشد در نظر گرفته میشود تا در فضایی دور از تهدید نظامی، امکان توافق در سایر حوزهها بررسی شود. این روش بخشی از راهبرد تولید قدرت است تا ایران مجبور نباشد تحت فشار تهدید مستقیم نظامی علیه مردم کشورش، مذاکره کند. از سوی دیگر ارائه راهبردهای جدید نظیر «مذاکرات مرحلهای» یا «تفکیک موضوعات از یکدیگر»، نشاندهنده رویکرد ابتکاری ایران برابر دشمنی است که پیوسته مواضعش را تغییر میدهد. این راهبرد، در برابر مواضع متناقض دشمن قرار میگیرد.
حالا مذاکره ابزار ایران است
یکی از درسهای بزرگی که ایران از دوران برجام و سالهای فشار حداکثری آموخته، این است که امضای مقامات آمریکایی به هیچوجه تضمینکننده نیست. به همین خاطر، ایران برای ورود به همان بازه 60 روزه، «تضمینهای نقد» مطالبه کرده است. این تضمینها شامل آزادسازی بخش بزرگی از داراییهای بلوکهشده ایران در همان ابتدای مسیر و همچنین تعلیق کامل تحریمهای نفتی در طول دوره مذاکرات است. ایران بهدرستی درک کرده که ترامپ ممکن است به دنبال «خرید زمان» باشد تا فشارها را مدیریت کند و قیمت جهانی انرژی را به نفع خود پایین بیاورد، لذا هزینه ورود به اتاق مذاکره برای واشنگتن، رفع محاصره اقتصادی است؛ محاصرهای که خود یک حرکت جنگی محسوب میشود.
در این میان، ترامپ در سخنرانیها، مصاحبهها و پستهای خود در شبکههای اجتماعی سعی میکند این واقعیتها را تکذیب کند و چهرهای مقتدر از خود نشان دهد. اما اصرار واسطههایی چون پاکستان و قطر نشان از واقعیتی دیگر در خفا دارد که واشنگتن به دنبال راهی است تا شروط را بپذیرد بدون آنکه اعتبار سیاسیاش در داخل آسیب ببیند، از سوی دیگر، ترامپ مذاکره از کانال اسلامآباد را به ابزاری برای کنترل هیجان بازار در آمریکا تبدیل کرده است. او با تناقضگوییهای مداوم سعی میکند تلاطمهای اقتصادی کشورش را مدیریت کند. راهبرد ایران در برابر این رفتار، خارج کردن ابزار مذاکره از دست دشمن و تبدیل آن به ابزاری برای خود است. بازی هوشمندانه ایران در مسئله تنگههرمز در همین راستا ارزیابی میشود.
سایه زیرساختزدایی بر سر منطقه
در ورای تهدیدهای لفظی ترامپ مبنی بر بمباران با شدت بالاتر، یک خط نگرانی از حاشیه خلیجفارس تا عمق ایالاتمتحده کشیده شده است. این خط از آنجا نشئت میگیرد که سناریوی آنها برای فروپاشی ایران از طریق ضربه به زیرساختها عملاً شکست خورده است. نه تنها انسجام اجتماعی در ایران با این فشارها افزایش یافته، بلکه ایران کارت برنده خود را رو کرده؛ زیرساختزدایی از کل منطقه. ایران صراحتاً اعلام کرده اگر زیرساختهای انرژیاش هدف قرار گیرد، هیچ زیرساخت سالمی در کشورهای متحد آمریکا در منطقه باقی نخواهد ماند. توان نظامی ایران در چهل روز جنگ گذشته ثابت کرد که قادر است شاهرگهای نفت و گاز منطقه را به طور کامل فلج کند. تخریب این زیرساختها به معنای نابودی اقتصاد متحدان آمریکا و وارد شدن شوکی عظیم به بازار جهانی انرژی است که نتیجه مستقیم آن، رکود تورمی شدید در ایالات متحده و شکست قطعی ترامپ در عرصه داخلی خواهد بود. همین «توازن وحشت» است که ترامپ را علیرغم میل باطنیاش به سمت میز مذاکره کشانده است.
خطوط خیلی قرمز
ترامپ در حال حاضر با یک تردید جدی روبهروست. او از خود میپرسد که آورده واقعی یک جنگ جدید چیست؟ او حتی در مورد اثربخشی عملیاتهای ترور بعدی علیه سران ایران نیز دچار تردید است؛ چراکه میداند اولاً موفقیت چنین عملیاتی تضمینشده نیست و ثانیاً حتی در صورت وقوع، افرادی که جایگزین میشوند به مراتب تصمیمات محکمتری خواهند گرفت و این اقدامات تنها به انسجام بیشتر مردم ایران منجر میشود. اطرافیان او نسخه ضربه به زیرساختها را میپیچند تا اقتصاد را فلج کنند، اما تهدید متقابل ایران مبنی بر زیرساختزدایی از کل منطقه، این سناریو را به یک کابوس برای کاخ سفید تبدیل کرده است.در نهایت، هرگونه توافقی که در آینده نزدیک شکل بگیرد، باید بر اساس خطوط قرمز قطعی و تغییرناپذیر ایران باشد. نخست اینکه مواد هستهای تحت هیچشرایطی از کشور خارج نخواهد شد. دوم، حق غنیسازی در خاک ایران باید به رسمیت شناخته شود و سوم اینکه لغو تحریمها نباید صرفاً یک تعلیق موقت با امضای رئیسجمهور باشد، بلکه باید به صورت «ساختاری» و با مصوبه کنگره انجام شود. ایران ثابت کرده که حتی در زیر سختترین بمبارانها نیز از این اصول عقبنشینی نمیکند.
تفاهم بهمثابه تحمیل شکست
بنابراین اگر توافقی امضا شود که این شروط در آن گنجانده شده باشد، این به معنای شکست کامل دکترین فشار حداکثری خواهد بود. ترامپ بدونشک تلاش خواهد کرد در رسانهها این را بهعنوان یک موفقیت شخصی به تصویر بکشد، اما واقعیت میدانی نشاندهنده عقبنشینی او از مواضع تهاجمی اولیهاش است. ایران در این مسیر نه از اقتدار میدانی خود کوتاه آمده است و نه از بندهای پیشنهادی خود در متن توافق. اگرچه سابقه ترامپ نشان میدهد او اهل عملیات روانی است و پایبندی چندانی به تعهدات ندارد - و مسئله خروج احتمالی او در آینده باید با تضمینهای محکم حل شود - اما تفاهم در این مقطع، یک پیروزی راهبردی برای ایران است. این توافق، اعتراف دشمن به بنبست قدرت سخت و نرم آمریکا در برابر واقعیتهای میدانی در جبهه ایران است. در مجموع، وضعیت فعلی به گونهای است که ما هم به توافق نزدیکیم و هم از آن دور؛ هم به جنگ نزدیکیم و هم از آن فاصله داریم، اما نکته مهم این است روح هر متنی که امضا میشود باید حامل این پیام باشد که ایران از خطوط قرمز خود عقب ننشسته و هر نتیجهای، پیروزی اراده تهران بر فشار واشنگتن است.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/