گزارش سرویس اطلاعاتی ترکیه از جنگ 12 روزه تا40 روزه علیه ایران-بخش اول

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، کارشناسان مطالعات ویژه دفاعی و امنیت ملی ترکیه در چند ماه اخیر، تحولات مرتبط با حملات آمریکا و رژیم اسرائیل به کشورمان را رصد کرده‌اند.

«آکادمی اطلاعات ملی» که به عنوان دانشگاه ویژه «سرویس اطلاعات میت ترکیه» شناخته می‌شود، در گزارشی مفصل، به بررسی مهمترین ابعاد فدرت نظامی و هوشمندی دفاعی ایران پرداخته است.

این دومین بار است که کارشناسان عالیرتبه نهاد امنیتی ترکیه، علاوه بر جنگ 33 روزه، درباره جنگ رمضان نیز با رویکردی تحلیلی، به بررسی ابعاد این جنگ می‌پردازند.

عنوان گزارش جدید سرویس اطلاعاتی میت چنین است: «ترکیه و نگاهی نظامی و ژئوپلیتیکی به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران».

این گزارش سه فصل دارد که شامل فناوری‌های نظامی و چالش‌های دکترین، ارزیابی‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی، ارزیابی‌ها و توصیه‌ها برای ترکیه است. بخش‌هایی از این گزارش طولانی را در سه قسمت، با هم مرور می‌کنیم:

از جنگ 12 روزه تا جنگ 40 روزه

آکادمی ملی اطلاعات در اوت 2025 میلادی، گزارشی درباره جنگ دوازده روزه منتشرکرد. در این گزارش اشاره شد، جنگ 12 روزه، کوتاه اما مهم بود و پیش‌بینی کردیم که این جنگ نتایج استراتژیک مورد انتظار را به همراه نداشته است.

به ویژه برای اسرائیل به عنوان طرفی که این درگیری را آغاز کرد، نتیجه خاصی در جنگ 12 روزه به دست نیامد و یک درگیری جدید با ماهیتی ادامه‌دار در راه است. اشاره کردیم که جنگ بعدی، ادامه‌دار و منطقه‌ای خواهد بود و می‌تواند مشکلات بین‌المللی مختلفی را ایجاد کند و بحث تنگه هرمز را به میان بیاورد. همچنان که پیشبینی شده بود، در 28 فوریه 2026 میلادی جنگ آغاز شد و تقریباً 40 روز ادامه یافت و نیاز به ارزیابی از دیدگاه‌های مختلف دارد.

اگرچه این جنگ تا حد زیادی ادامه جنگ دوازده روزه است، اما این جنگ جدید، به ویژه با دخالت مستقیم آمریکا کاری کرد که این مسائل، با وضوح بیشتری مورد بحث قرار بگیرند: دکترین‌های نظامی، فناوری‌های جدید، عملیات اطلاعاتی، امنیت انرژی و زیرساخت‌های حیاتی، تاب‌آوری اجتماعی و استراتژی‌های ارتباطی.

این جنگ، به سرعت به بحرانی چندلایه تبدیل شد که معماری امنیتی منطقه‌ای و جهانی را به طور اساسی متزلزل کرد. در ابتدا تصور می‌شد که با مجموعه‌ای محدود از اهداف عملیاتی و چارچوب زمانی آغاز شده، اما این حمله با گذشت زمان به یک درگیری گسترده تبدیل شد که تقریباً تمام زیرساخت‌های نظامی، هسته‌ای و انرژی ایران را در بر گرفت.

این حمله باعث ایجاد واکنش زنجیره‌ای از اختلالات امنیتی در طیف وسیعی از مناطق، از خلیج فارس تا کل خاورمیانه، از پایگاه‌های هوایی گرفته تا تجارت انرژی شد. 


فناوری‌های نظامی و چالش‌های دکترین

این جنگ، یک تحول چندلایه را آشکار می‌کند: از ادغام مکانیسم‌های تصمیم‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی در فرآیندهای عملیاتی گرفته تا محدودیت‌های قابل مشاهده دفاع هوایی و موشکی، از هدف قرار دادن مستقیم زیرساخت‌های حیاتی گرفته تا نقش تعیین‌کننده کنترل طیف الکترومغناطیسی.

از این نظر، این جنگ آزمایشی است که ارزیابی مجدد دکترین‌ها، ساختارهای سازمانی و اولویت‌های استراتژیک را همراه با فناوری‌های نظامی ضروری می‌کند. این درگیری نشان می‌دهد که ماهیت جنگ، در حال تغییر شکل است و از درک پلتفرم‌محور به سمت شبکه‌ها، داده‌ها، ظرفیت تولید و تاب‌آوری اجتماعی حرکت می‌کند. 

استفاده گسترده از مهمات با دقت بالا، افزایش اثربخشی سیستم‌های کم‌هزینه و کاهش قابل توجه چرخه‌های تشخیص، شناسایی و انهدام هدف، رابطه بین سرعت عملیاتی و برتری تصمیم‌گیری اساساً دگرگون شده است.

به موازات آن، تکامل ساختارهای فرماندهی و کنترل به سمت معماری‌های توزیع‌شده و شبکه‌محور، شکنندگی سیستم‌های متمرکز را افزایش داده و در عین حال، قابلیت بقای ساختارهای انعطاف‌پذیر و افزونه را برجسته کرده است. 

در این جنگ مدرن، قدرت آتش و همچنین سرعت، دقت و پایداری استفاده از این قدرت، تعیین‌کننده است. در این راستا، نقش هوش مصنوعی در میدان نبرد، تحول معماری دفاع هوایی و موشکی، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، مبارزه طیف الکترومغناطیسی، ظهور سیستم‌های بدون سرنشین، اقتصاد مهمات، شکنندگی پلتفرم‌های بزرگ و مفهوم جنگ شبکه‌محور باید در یک چارچوب جامع مورد بررسی قرار گیرد.

زیرا جنگ مدرن نه تنها از طریق ظرفیت نظامی، بلکه از طریق عمق فناوری، پایداری تولید و سازگاری استراتژیک نیز شکل گرفته است.

نقش فزاینده هوش مصنوعی

در جنگ بین آمریکا -اسرائیل و ایران، نقش هوش مصنوعی در میدان نبرد، جهشی کیفی را تجربه کرد. چرا که هوش مصنوعی فراتر از یک عنصر پشتیبانی تصمیم‌گیری و ابزار فرآیند تولید اطلاعات، به بخشی جدایی‌ناپذیر از ساختار فرماندهی و کنترل تبدیل شده که مستقیماً خروجی‌های عملیاتی را تولید می‌کند. این تحول، دو عامل اساسی را در رابطه با ماهیت جنگ برجسته کرده است: تسریع فرآیندهای تصمیم‌گیری و مسائل ناشی از اقتدار و مسئولیت.

از ابتدای جنگ، عملیات هوایی آمریکا و اسرائیل با حملات همزمان انجام می‌شد که هوش مصنوعی در آن نقش محوری داشت. مشخص است که در بیشتر حملات، از جمله حمله به مقامات بالا، از زیرساخت‌های ارتباط و پردازش داده‌های بلادرنگ در تشخیص و شناسایی هدف، تطبیق هدف با ابزار و روش حمله و ارزیابی خسارت پس از حمله استفاده شده است. در این زمینه، فناوری‌های هوش مصنوعی در قلب فعالیت‌های ISR قرار دارند.

به عنوان مثال، آمریکا برای شناسایی و اولویت‌بندی اهداف در ایران، از فناوری Claude AI شرکت Anthropic و سیستم پشتیبانی تصمیم‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی Maven شرکت Palantir استفاده می‌کند.

اسرائیل همچنین سیستم‌های مشابهی، یعنی Gospel و Lavender را در حملات خود به غزه مستقر کرده و به طور فعال از آنها در جنگ با ایران استفاده کرده است. ادعاهایی وجود دارد مبنی بر اینکه این سیستم‌ها، اگرچه دارای رابط‌ها و مکانیسم‌هایی هستند که امکان نظارت و مداخله انسانی را فراهم می‌کنند، در بیشتر موارد به دلیل سرعت عملیاتی جنگ و سوگیری اتوماسیون، کاملاً خودمختار عمل می‌کنند.


یکی از مهمترین عناصر جنگ مدرن، تصمیم‌گیری درباره این موضوع است که به طیف وسیعی از اهداف، در چه زمانی حمله شود. وقتی که آمریکا و اسرائیل می‌گویند: «در حال کار بر روی هزاران هدف» در ایران هستند، نشان می‌دهد که این فرآیند را نمی‌توان به صورت دستی انجام داد. هوش مصنوعی در اینجا سه عملکرد اساسی را انجام می‌دهد:

1. طبقه‌بندی هدف: تولید اهداف معنادار از داده‌های رادار، ماهواره و اطلاعات سیگنال.
2. اولویت‌بندی: رتبه‌بندی اهداف بر اساس ارزش عملیاتی، ریسک و پنجره‌های فرصت آنها.
3. به‌روزرسانی پویا: بازنگری مداوم فهرست اهداف بر اساس شرایط میدانی. تشخیص و ردیابی عناصر متحرک مانند موشک‌های بالستیک نیازمند تحلیل سریع جریان داده‌های با حجم بالا است. این فرآیند بدون هوش مصنوعی پایدار نیست. اینجاست که تسریع چرخه تصمیم‌گیری و فشرده‌سازی چرخه OODA (مشاهده، جهت‌یابی، تصمیم‌گیری، اقدام) اهمیت پیدا می‌کند.

یکی از مهم‌ترین تأثیرات هوش مصنوعی این است که چرخه OODA را به طرز چشمگیری کوتاه می‌کند. بنابراین، هوش مصنوعی به عنوان کلید ایجاد برتری تصمیم‌گیری نسبت به رقیب دیده می‌شود. 

یکی از اساسی‌ترین کاربردهای هوش مصنوعی در میدان نبرد، دفاع هوایی و موشکی است. اسرائیل از هوش مصنوعی در سیستم‌های تسلیحاتی دفاع هوایی خود، عمدتاً گنبد آهنین، و در مکانیسم‌های فرماندهی و کنترل استفاده می‌کند و در این ساختار، هر سیستم دفاع هوایی و سیستم فرماندهی و کنترل مرکزی که آنها را مدیریت می‌کند؛ بر اساس مسیرها و سرعت اهداف شناسایی شده و کل فرآیند به طور خودکار و بدون دخالت انسان عمل می‌کند. 

زیرساخت‌های استراتژیک، دفاع از پایگاه‌ها و تأسیسات
جنگ بین آمریکا – اسرائیل و ایران، بار دیگر نشان داد که جنگ مدرن نه تنها در میدان نبرد، بلکه در سطح عمق استراتژیک و زیرساخت‌ها نیز در جریان است. حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی مانند تأسیسات تولید صنعتی، زیرساخت‌های انرژی، پایگاه‌های هوایی، ایستگاه‌های رادار و مراکز فرماندهی، نیازمند یک استراتژی چندلایه است که صرفاً به سیستم‌های دفاع هوایی و موشکی محدود نشود. این جنگ، به ویژه، بار دیگر نشان داد که موقعیت‌یابی فیزیکی و طراحی معماری (تقویت سازه، موقعیت‌یابی توزیع‌شده، تأسیسات زیرزمینی و غیره) حداقل به اندازه سیستم‌های دفاع فعال حیاتی هستند.

گسترش هدف تعیین‌شده در جنگ مدرن منجر به محوریت یافتن زیرساخت‌ها شده است. هدف‌گیری مستقیم تأسیسات انرژی در ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل، واضح‌ترین نشانه این تحول است.

حمله به میدان گاز طبیعی پارس جنوبی تأیید کرد که یک هدف اقتصادی نیز می‌تواند در جنگ‌ها مورد اصابت قرار گیرد. به همین ترتیب، هشدارهای صریح ایران مبنی بر هدف قرار دادن تأسیسات انرژی در کشورهای خلیج فارس نشان می‌دهد که جنگ به صورت متقابل از طریق زیرساخت‌ها انجام می‌شود. بنابراین که تعریف کلاسیک از یک هدف نظامی اکنون گسترش یافته و شامل تأسیسات تولید و توزیع انرژی، بنادر، مراکز لجستیکی و زیرساخت‌های ارتباطی می‌شود.


حملات موثر ایران

 حملات ایران به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، موضوعی مهم و قابل تامل است. به عنوان مثال، در حمله به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی، هواپیماهای سوخت‌رسان و سکوهای هشدار اولیه هوایی E-3 AWACS آسیب دیدند. به طور مشابه، سیستم‌های راداری و ارتباطی حیاتی ایالات متحده در نتیجه حملات موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران متحمل خسارات سنگینی شدند.

ویژگی مشترک این حملات این است که آنها نه جت‌های جنگنده یا سیستم‌های تسلیحاتی، بلکه زیرساخت‌هایی را که اثربخشی عملیاتی آنها را ممکن می‌سازد، هدف قرار دادند. این وضعیت این واقعیت را آشکار می‌کند که قدرت هوایی مدرن، یا به طور کلی‌تر ارتش‌های مدرن، به سیستم‌ها و زیرساخت‌های پشتیبان سکو وابسته هستند تا خود سکو.

بنابراین، باید در نظر داشت که هواپیماهای سوخت‌رسان، هواپیماهای هشدار اولیه هوابرد و سیستم‌های بسیار پیچیده و گران‌قیمت مانند زیرساخت‌های راداری و ارتباطی، به نسبت ارزش استراتژیک خود، اهداف شکننده‌ای هستند.

انتقال بخش بزرگی از ظرفیت نظامی ایران، عمدتاً قدرت موشکی آن، به زیرزمین و به پایگاه‌ها و انبارهایی در مناطق کوهستانی در نتیجه برنامه هسته‌ای‌اش، درس مهمی در طراحی پایگاه‌ها و تأسیسات حیاتی است.

همانطور که در نمونه تأسیسات تولیدی زیرزمینی که توسط آلمان در طول جنگ جهانی دوم تأسیس و اداره شد، مشاهده شد، نگهداری سکوها، مواد اولیه، قطعات و انبارهای محصولات واسطه‌ای و همچنین خطوط تولید، در زیرزمین، در مناطق کوهستانی و در سازه‌های تقویت‌شده که تأثیر زیادی بر حفظ ظرفیت رزمی دارند، امکان تداوم ظرفیت و توانایی را در زمان جنگ فراهم می‌کند.

علیرغم بمباران تأسیسات زیرزمینی و کوهستانی توسط آمریکا و اسرائیل، ظرفیت تولید موشک‌های ایران در سطح خاصی باقی مانده و مصون مانده است.
ادامه دارد...

انتهای پیام/