حکایت دو شهیدی که جای خود را به اعضای گروه تفحص نشان دادند

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، سال‌ها از پایان جنگ گذشته بود، اما برای نیروهای تفحص، جنگ هنوز تمام نشده بود. آن‌ها هر روز راهی ارتفاعاتی می‌شدند که هنوز بوی خاکریز، مین، غربت و پیکرهای جا مانده را می‌داد. مأموریتی که فقط جست‌وجوی استخوان نبود؛ بازگرداندن امانتی‌هایی بود که سال‌ها در دل کوه‌ها و دشت‌ها مانده بودند تا شاید روزی کسی پیدایشان کند.

در میان نیروهای تفحص، بسیاری باور داشتند که شهدا خودشان راه را نشان می‌دهند؛ گاهی با نشانی، گاهی با خواب و گاهی با اتفاقاتی که نمی‌شد با محاسبات عادی توضیحشان داد. عبدالکریم فتاحی، از نیروهای قدیمی تفحص، یکی از همین روایت‌ها را تعریف می‌کند؛ روایت‌هایی که به گفته او، فقط کسانی می‌فهمند که سال‌ها در دل مناطق عملیاتی زندگی کرده باشند.

او می‌گوید: سال 1370 در منطقه عملیاتی والفجر 4 مشغول تفحص شهدا بودند؛ منطقه‌ای سخت‌گذر در ارتفاعاتی که به «قلّه 450» معروف بود. همان‌جا، سی پیکر شهید پیدا کردند؛ پیکرهایی که سال‌ها در میان سنگ‌ها و برف و خاک جا مانده بودند.

فتاحی می‌گوید: آن سال‌ها بیشتر اطلاعات ما از روی کروکی‌ها و نشانی‌هایی بود که اسرا یا رزمنده‌های حاضر در عملیات داده بودند. با همان سرنخ‌ها دل به کوه و دشت می‌زدیم تا بچه‌ها را به خانه برگردانیم.

اما ماجرای اصلی، شبی آغاز شد که بعد از پایان عملیات تفحص، خسته به خواب رفت.

او روایت می‌کند: در خواب دو شهید را دیدم. آرام و مظلوم مقابلم ایستاده بودند. یکی از آن‌ها گفت: «شما ما دو نفر را جا گذاشتید.»

بعد با دست نقطه‌ای را نشان دادند و گفتند: ما را هم با خودتان ببرید.

صبح روز بعد، وقتی نیروها قصد حرکت به منطقه‌ای دیگر را داشتند، فتاحی با اصرار خواست دوباره به همان محل قبلی بازگردند.

او می‌گوید: دلشوره عجیبی داشتم. به بچه‌ها گفتم باید برگردیم همان‌جایی که دیروز بودیم. خواب عجیبی دیده‌ام.

با وجود تعجب نیروها، گروه دوباره به ارتفاعات بازگشت. درست در همان نقطه‌ای که در خواب نشان داده شده بود، میان چند تخته‌سنگ، عملیات جست‌وجو آغاز شد.

چند دقیقه بعد، پیکر همان دو شهید کشف شد.

فتاحی می‌گوید: انگار تمام شب منتظر مانده بودند تا کسی صدایشان را بشنود.

اما این تنها روایت عجیب سال‌های تفحص نبود. او از روزهایی حرف می‌زند که پس از مجروحیت و آسیب ناشی از انفجار مین، مدتی خانه‌نشین شده بود.

به گفته او، عراقی‌ها هر زمان پیکر شهیدی پیدا می‌کردند، آن را تا رسیدن نیروهای تفحص به خانه‌اش منتقل می‌کردند.

فتاحی می‌گوید: یکی از اتاق‌های خانه را مخصوص شهدا کرده بودم. خانه‌مان شبیه معراج شهدا شده بود؛ مهمان‌هایی که بی‌صدا می‌آمدند، اما حضورشان تمام فضای خانه را پر می‌کرد.

روایت او اما در ارتفاعات سرد حاج‌عمران، رنگ دیگری به خود می‌گیرد؛ جایی که نیروهای تفحص میان برف و سرما، روزهای سختی را پشت سر می‌گذاشتند.

او می‌گوید: برق روزی هشت، نه ساعت قطع می‌شد و نفت هم به‌سختی پیدا می‌شد. چهل‌وهشت ساعت بدون نفت و وسیله گرمایشی سر کردیم. سرما بچه‌ها را کلافه کرده بود.

در همان روزها، نیروها مشغول کار روی ارتفاعات بودند که ناگهان بیل مکانیکی به جسمی فلزی برخورد کرد.

فتاحی روایت می‌کند: برادر گل‌محمدی با بیل مکانیکی خاک‌ها را جابه‌جا می‌کرد. وقتی نوک بیل به چیزی خورد، یک گالن فلزی از دل خاک بیرون آمد.

همه تصور می‌کردند گالن خالی باشد، اما صدای برخوردش با زمین چیز دیگری می‌گفت.

درِ گالن را که باز کردند، با صحنه‌ای عجیب روبه‌رو شدند؛ گالن کاملاً پُر از نفت بود.

او می‌گوید: باورکردنی نبود. از زمان جنگ سال‌ها گذشته بود، اما گالن سالم مانده بود و حتی با ضربه بیل هم سوراخ نشده بود.

همان نفت، دو شب وسیله گرمایش نیروهای تفحص شد.

فتاحی می‌گوید: آن مرد عراقی که همراه ما بود، مدام با تعجب اطراف را نگاه می‌کرد و می‌گفت: «اینجا چه خبر است؟»

اما برای نیروهای تفحص، پاسخ این سؤال روشن بود.

او معتقد است؛ برکت شهدا همیشه همراه بچه‌های تفحص بوده؛ برکتی که در سخت‌ترین شرایط خود را نشان می‌داد.

عبدالکریم فتاحی در بخش دیگری از روایتش، به نقش مردم مریوان در دفاع مقدس اشاره می‌کند؛ شهری که به گفته او، در میان اهل‌سنت بیشترین تعداد شهید را تقدیم کشور کرده است.

او می‌گوید: مریوان هزار شهید تقدیم انقلاب و دفاع مقدس کرده که حدود هفتصد نفرشان در خط مقدم و میدان نبرد به شهادت رسیده‌اند.

فتاحی تأکید می‌کند که مردم اهل‌سنت کردستان، دوشادوش رزمندگان شیعه جنگیدند و خونشان برای حفظ ایران ریخته شد.

او از پیشمرگان کُرد یاد می‌کند که از نخستین روزهای انقلاب کنار نیروهای انقلاب ایستادند؛ کنار فرماندهانی چون محمد بروجردی و احمد متوسلیان.

به گفته او، بهترین تصویر وحدت همین بود که خون جوان کُرد اهل‌سنت، کنار خون جوانان شهرهای دیگر ایران روی زمین ریخت تا کشور بماند.

فتاحی می‌گوید این برادری فقط به سال‌های جنگ محدود نماند و امروز هم در میدان تفحص ادامه دارد؛ جایی که نیروهای شیعه و سنی، شانه‌به‌شانه هم به دنبال پیکر شهدا می‌گردند.

روایتی که نشان می‌دهد جنگ شاید سال‌هاست تمام شده، اما عهد برادری و وفاداری میان رزمندگان این سرزمین هنوز ادامه دارد.

به گزارش تسنیم؛ استان کردستان بیش از 5536 شهید بومی تقدیم انقلاب کرده است که سال آینده دومین کنگره ملی این شهدای والامقام توسط سپاه در سنندج برگزار می‌شود.

انتهای پیام/481