روایت؛ عامل پیروزی دیپلماسی در خیابان
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 02 خرداد 1405 - 09:21
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، امروزه دیگر بر کسی پوشیده نیست که در میانه بحرانها و تلاطمهای سیاسی، آنچه در نهایت بر سکوی پیروزی میایستد، لزوماً برتری در تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه روایتها هستند که فرجام جنگها را رقم میزنند. ما در دورانی زیست میکنیم که جنگ قلم با قلم به اندازه نبرد موشکها تعیینکننده شده است. در این میدان، رسانه ملی به عنوان اصلیترین تریبون رسمی، نقشی فراتر از یک اطلاعرسان صرف بر عهده دارد. بر اساس منطق حاکم بر جنگهای ترکیبی، رسانه باید بتواند پیوند میان میدان، دیپلماسی و خیابان را چنان مستحکم کند که هیچ شکافی برای نفوذ روایتهای مخرب باقی نماند.
اگر بخواهیم موقعیت فعلی رسانه ملی را در هندسهی قدرت ترسیم کنیم، باید به ضلع سوم قدرت توجه ویژهای داشته باشیم. در کنار قدرت سخت و استراتژیهای کلان، این روایت است که در کنار دو عنصر اعتماد و اقناع، مؤلفهای برجسته و حیاتبخش محسوب میشود. روایتها صرفاً داستانسرایی نیستند، بلکه آنها معماران حافظههای جمعی ما هستند. هنگامی که یک رسانه موفق میشود تصویری دقیق از اشراف اطلاعاتی و عملیاتی و قدرت برتر نظامی کشور ارائه دهد، در حقیقت در حال تسهیل انتخابهای استراتژیک برای کل حاکمیت است. خروجی این فرایند، چیزی جز بسیج منابع و کنشهای جمعی هماهنگ نیست؛ مزیتی بینظیر که در پدیدههای بحرانی مانند جنگ، میتواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد.
با این حال، یک نقطه ضعف تاریخی در این مسیر وجود دارد: گسست روایت در انتقال از میدان به دیپلماسی. تجربه نشان داده است که نبرد روایتها تا زمانی که در خیابان و میدان جنگ در جریان است، با حرارت و پیوستگی پیش میرود، اما به محض اینکه پای میز مذاکره و دیپلماسی میرسیم، این اتصال قطع میشود. حافظه تاریخی جامعه ایرانی هنوز لبخندهای پس از امضای برجام در دهه 90 را به یاد دارد. این تصویر، نه به عنوان یک موفقیت صرف، بلکه به عنوان نقطهای ثبت شده که به دلیل ضعف در روایتگری درست، بذر بدبینی را نسبت به میدان دیپلماسی در دل بخشی از جامعه کاشت.
اینجاست که وظیفه رسانههای ملی به عنوان دیدهبان روایتها دوچندان میشود. وقتی در پیوستگی روایتپردازی شفاف و قانعکننده از سوی دستگاههای رسمی لکنت وجود داشته باشد، ابهام متولد میشود. ابهام در اینکه آیا کارگزاران در حال خدمت هستند یا خیانت؟ آیا دادهها و ستاندههای ما در ترازوی واقعیت همخوانی دارند یا خیر؟ در چنین فضای مهآلودی، مرز میان یک مذاکرهکننده حرفهای و کسی که بازی میخورد در ذهن مردم کمرنگ میشود. این دقیقاً همان زمینی است که دشمن برای بازی خود برگزیده است؛ زمینی که در آن با روایتپردازیهای مخرب، پیوسته و با جزئیات فراوان، به دنبال سست کردن شالودههای اعتمادی است که میان مردم و حاکمیت شکل گرفته است.
رسانهی ملی در این کارزار، نباید تنها به واکنش نشان دادن بسنده کند. ما امروز شاهدیم که چهرههایی مانند ترامپ چگونه لحظه به لحظه با استفاده از رسانه، روایت پیروزی خود را میسازند و حتی از مفاهیم قدسی برای کنترل اوضاع بهره میبرند. در مقابل این هجمه، رسانه ملی نیازمند یک مدل روایت تهاجمی است. این به معنای دستکاری واقعیت نیست، بلکه به معنای ضریب دادن به حقایقی است که در هیاهوی رسانههای تحت حمایت دشمن، عامدانه نادیده گرفته میشوند. اگر رسانه نتواند اشراف عملیاتی نظام را به درستی روایت کند، حتی بزرگترین پیروزیهای میدانی هم در ذهن مردم به عنوان شکست تعبیر خواهد شد.
یکی از نقاط قوت کلیدی که باید در فعالیتهای رسانهای تقویت شود، ایجاد نوعی سپر دفاعی در برابر حمله هراس است. دشمن با استفاده از جاهلین و خائنین، خط روایت خود را پیش میبرد تا اراده ملت را فلج کند. در اینجاست که کلام رهبری بر ما حجت را تمام میکند: مراقب گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است باشیم. رسانه ملی باید مرزبان این پنجرهها باشد. رسالت این سازمانها تنها پخش اخبار نیست، بلکه باید معنا تولید کند. اگر روایت رسانه ملی بتواند لایههای پنهان تصمیمات سخت و استراتژیک را برای مردم بازخوانی کند، ابهامها جای خود را به اعتماد خواهند داد.
در پایان، باید تاکید کرد که پیروزی در جنگ روایتها، مستلزم یک پیوست رسانهای هوشمندانه است که از ابتدای تصمیمگیری در اتاقهای فکر تا لحظه اجرا در میدان و در نهایت تا میز مذاکره، سایهبهسایه واقعیت حرکت کند. این رسانهها باید پیشران این حرکت باشند تا اجازه ندهند روایتهای بیگانه، حافظه تاریخی ملت ما را بازنویسی کنند. در این جنگ قلمها، سکوت یا روایت دیرهنگام، تفاوتی با شکست ندارد. برای حفظ شالودههای اعتماد ملی، گریزی نیست جز اینکه روایتهای ما زودتر، دقیقتر و اقناعکنندهتر از روایتهای دشمن، بر پنجره مغز و قلب مخاطب بنشینند. این تنها راهی است که در میانه این جنگ ترکیبی، پیروزی در میدان را به آرامش در خیابان و اقتدار در دیپلماسی پیوند میزند.
یادداشت از هانیه باباخانی
انتهای پیام/