تفسیر دیباچه شرح فارسی تهذیبالمنطق علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 02 خرداد 1405 - 09:18
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در سنتِ نگارش آثار علمی در تمدن اسلامی، آغاز سخن با حمدِ الهی و صلوات بر پیامبر اکرم (ص) نه تنها رسمی ادبی، بلکه نشانهای از پیوند علم با سرچشمه وحی و حکمت الهی است. دیباچه «شرح فارسی تهذیبالمنطق» نیز از همین سنت پیروی میکند و در عین ایجاز، حاوی اشاراتی عمیق به مبانی معرفت، منزلت عقل و جایگاه علم منطق در هدایت اندیشه است. مؤلف در آغاز چنین مینویسد:
«بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. سپاس بیحد و قیاس حکیمی را سزد که زبان را منطق فصیح و دل را طریق حق و تصدیق صحیح کرامت فرمود و درود نامعدود سیدی را سزاست که به قانون شرع شریف و ضابط دین منیف تحدید رسوم کمال و تعیین شرایط تهذیب و استکمال نمود…»
در نخستین عبارت، نام خداوند با صفت «رحمن و رحیم» یاد میشود و جمله «به نستعین» دلالت بر آن دارد که نویسنده، آغاز کار علمی را نیز محتاج یاری الهی میداند. این تعبیر نشان میدهد که در سنت حکمت اسلامی، دانشاندوزی امری صرفاً ذهنی یا فنی تلقی نمیشود، بلکه توفیق آن نیز از جانب حق دانسته میشود.
پس از آن، حمد الهی با تعبیری بسیار دقیق آغاز میشود: «سپاس بیحد و قیاس حکیمی را سزد». وصف «حکیم» برای خداوند در اینجا خالی از مناسبت نیست؛ زیرا حکمت به معنای قرار دادن هر چیز در جای خویش و آگاهی بر حقیقت اشیا است. از اینرو، وقتی مؤلف خداوند را «حکیم» میخواند، در واقع به سرچشمه نظم عقلانی عالم اشاره میکند؛ نظمی که علم منطق نیز در سطح اندیشه انسانی بازتابی از آن به شمار میرود.
در ادامه میگوید: «که زبان را منطق فصیح و دل را طریق حق و تصدیق صحیح کرامت فرمود». این عبارت از حیث معنایی بسیار ژرف است. مؤلف در اینجا دو ساحت اساسی شناخت انسانی را یادآور میشود: نخست ساحت بیان و گفتار، و دیگر ساحت ادراک و تصدیق درونی. «منطق فصیح» به توانایی انسان در بیان معانی به صورت منظم و روشن اشاره دارد؛ همان قوهای که در فلسفه اسلامی، انسان را «حیوان ناطق» مینامند. اما در کنار آن، «دل» به عنوان مرکز ادراک حقیقت مطرح میشود؛ جایی که انسان به «تصدیق صحیح» دست مییابد. بدین ترتیب، نویسنده میان زبان و دل، یا به تعبیر دیگر میان بیان و ادراک، نوعی هماهنگی برقرار میکند: زبان وسیله اظهار حقیقت است و دل جایگاه دریافت آن.
در این میان، واژهٔ «تصدیق» نیز بیاشاره به اصطلاح منطقی نیست. در علم منطق، دانشها به دو بخش «تصورات» و «تصدیقات» تقسیم میشوند. تصورات عبارت از ادراک مفاهیم بدون حکم است، و تصدیقات ادراک همراه با حکم و اذعان به نسبت میان موضوع و محمول. کاربرد این واژه در دیباچه نشان میدهد که مؤلف با ظرافت، اصطلاحات منطقی را در بافتِ نثر ادبی خود گنجانده و بدینگونه خواننده را به فضای مفهومی علم منطق نزدیک میسازد.
پس از حمد الهی، نوبت به درود بر پیامبر اکرم (ص) میرسد: «و درود نامعدود سیدی را سزاست که به قانون شرع شریف و ضابط دین منیف تحدید رسوم کمال و تعیین شرایط تهذیب و استکمال نمود». در این عبارت، پیامبر به عنوان آورنده شریعت معرفی میشود؛ شریعتی که همچون «قانون» و «ضابطه» راه کمال انسان را مشخص میکند. تعبیر «تحدید رسوم کمال» بدین معناست که حدود و نشانههای کمال انسانی به وسیلهٔ شریعت روشن شده است. همچنین «تعیین شرایط تهذیب و استکمال» اشاره دارد به اینکه راه پالایش نفس و رسیدن به کمال حقیقی نیز از طریق هدایت نبوی معلوم گشته است.
در اینجا نیز تناسبی لطیف میان مفاهیم منطقی و تعابیر اخلاقی مشاهده میشود. واژه «تحدید» در اصطلاح منطق یادآور «حد» و «تعریف» است؛ یعنی تعیین حدود و مشخص کردن ماهیت اشیا. مؤلف این تعبیر را درباره کمال انسانی به کار میبرد و بدین وسیله نشان میدهد که همانگونه که در منطق، حقیقت اشیا با تعریف روشن میشود، در زندگی انسانی نیز شریعت حدود کمال و معیارهای تهذیب را مشخص میکند.
از این منظر، دیباچه کتاب تنها یک مقدمه ادبی نیست، بلکه حاوی نگرشی عمیق به نسبت عقل و دین است. در این نگرش، خداوند سرچشمه توانایی شناخت، پیامبر راهنمای مسیر کمال، و علم منطق ابزاری برای سامان دادن به اندیشه انسانی است. عقل به کمک منطق از خطا مصون میشود و نفس به هدایت شریعت به سوی کمال راه مییابد.
به همین سبب میتوان گفت که مؤلف در همین سطور کوتاه، طرحی فشرده از یک دستگاه معرفتی را ارائه میدهد؛ دستگاهی که در آن، «نطق» ابزار بیان حقیقت، «تصدیق» مرتبه اطمینان عقلانی، «شریعت» قانون تهذیب، و «استکمال» مقصد نهایی انسان است. چنین است که دیباچه این اثر، در عین اختصار، دریچهای به جهانِ پیوند خورده عقل، اخلاق و دین میگشاید و خواننده را برای ورود به مباحث دقیق علم منطق آماده میسازد.
یادداشت از: حسن عبدیپور، دبیر علمی کنگره بینالمللی علامه بهابادی یزدی
انتهای پیام/