شکست «فهم قدرت» آمریکا در برابر ایران / هرمز؛ نقطه جوش اقتصاد جهانی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، مهدی شهسواری، تحلیلگر سیاسی - اقتصادی طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "هرمز؛ بمب اتم اقتصادی ایران/ آمریکا چگونه جنگ اسفند 1404 را در محاسبات راهبردی باخت؟ " که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:

آنچه در جنگ 9 اسفند 1404 میان رژیم تروریستی آمریکا و جمهوری اسلامی ایران رخ داد، صرفاً یک تقابل نظامی متعارف نبود؛ بلکه برخورد دو نوع فهم از قدرت در نظم جدید جهانی بود.

آمریکا تصور می‌کرد با اتکا به برتری هوایی، ترور فرماندهان، حمله به زیرساخت‌ها و فشار اقتصادی، می‌تواند ساختار قدرت ایران را در مدت کوتاهی دچار فروپاشی کند؛ اما در عمل با واقعیتی متفاوت مواجه شد: جمهوری اسلامی از سال‌ها قبل خود را برای جنگ بقا آماده کرده بود.

خطای اصلی واشنگتن نه در ندیدن مسئله تنگه هرمز، بلکه در درک نکردن عمق بازدارندگی چندلایه ایران و شکست آمریکا در فاز نخست جنگ شکل گرفت.

تهران پیش از آغاز جنگ، توان نظامی و ساختار فرماندهی خود را وارد فاز «پراکندگی و لایه‌سازی» کرده بود؛ مدلی که حتی سنگین‌ترین کارزار هوایی آمریکا نیز نتوانست قدرت واکنش ایران را فلج یا ناکارآمد کند.

استمرار عملیات موشکی، واگذاری اختیار پاسخ در سطوح مختلف و حفظ انسجام ساختاری نشان داد ایران برای یک جنگ فرسایشی و بلندمدت از مدت‌ها قبل آماده شده است.

پس از تهاجم آمریکایی ـ اسرائیلی، ایران به‌تدریج وارد الگویی از نبرد شد که در ادبیات راهبردی از آن با عنوان «تشدید افقی» یاد می‌شود؛ یعنی به‌جای محدود ماندن جنگ در یک جغرافیای مشخص، هزینه‌ها به جبهه‌های دیگر منتقل می‌شود.

این جبهه‌ها می‌تواند شامل حوزه انرژی، مسیر‌های دریایی، محیط پیرامونی یا حتی شبکه‌های ارتباطی و اقتصادی باشد. در نتیجه، میدان درگیری از یک نقطه نظامی، به شبکه‌ای گسترده از فشار‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شد.

همین منطق باعث شد هزینه جنگ برای آمریکا و متحدانش به‌صورت تصاعدی افزایش یابد.

اما نقطه اوج این راهبرد، تبدیل «تنگه هرمز» از یک گذرگاه انرژی به یک مؤلفه بازدارندگی جهانی بود. ایران به‌خوبی دریافت که در جهان جدید، قدرت نظامی کلاسیک به‌تنهایی تعیین‌کننده برتری نیست و دیگر صرفاً نفت نیست که اقتصاد بین‌الملل را زنده نگه می‌دارد؛ بلکه «داده» نیز به شریان حیاتی اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

بخش مهمی از کابل‌های فیبر نوری و خطوط انتقال داده جهان از بستر خلیج فارس عبور می‌کنند و هرگونه ناامنی پایدار در این منطقه می‌تواند همزمان انرژی، تجارت، بازار‌های مالی و گردش اطلاعات جهانی را مختل کند.

تهران دقیقاً همین نقطه را به یک اهرم قدرت جدید بدل کرد؛ چیزی شبیه به «بمب اتم اقتصادی». به این معنا که بدون استفاده از سلاح هسته‌ای، قادر است هزینه بی‌ثباتی را در مقیاس جهانی افزایش دهد و نشان دهد هر جنگ گسترده علیه ایران، تنها یک بحران منطقه‌ای نخواهد بود؛ بلکه انرژی، تجارت، بازار‌های مالی و گردش داده جهانی را نیز درگیر خواهد کرد.

واشنگتن تصور می‌کرد ایران صرفاً برای بقا می‌جنگد، اما تهران جنگ را به یک مسئله جهانی در حوزه انرژی، امنیت دریایی و اقتصاد داده تبدیل کرد. همین مسئله باعث شد حتی در میانه آتش‌بس نیز، ابتکار عمل نه‌تنها در اختیار آمریکا قرار نگیرد، بلکه واشنگتن عملاً در موقعیت مدیریت بحران و کاهش هزینه‌های خود قرار گیرد.

از سوی دیگر، اظهارات مقامات آمریکایی ــ به‌ویژه دونالد ترامپ ــ این گزاره را برای ایران تثبیت کرد که جمهوری اسلامی درگیر یک «جنگ تمدنی» و نبرد برای حفظ موجودیت و استقلال راهبردی خود است. همین درک، به ساختار سیاسی و اجتماعی ایران قدرت ماندگاری بیشتری داد.

ایران در این جنگ نشان داد صرفاً یک قدرت موشکی نیست، بلکه دارای «عمق راهبردی مقاومت» است؛ کشوری که می‌تواند در اوج فشار، علاوه بر بقا، همچنان تولید قدرت کند و معادلات انرژی، امنیت دریایی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

اکنون تهران از مرحله بازدارندگی صرف عبور کرده و وارد مرحله تثبیت حاکمیت جدید ژئوپلیتیکی شده است. در همین چارچوب، تعریف «نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس» را می‌توان بخشی از معماری جدید قدرت ایران دانست؛ مدلی که از طریق آن، جمهوری اسلامی در حال تبدیل بازدارندگی نظامی به حاکمیت پایدار بر امنیت انرژی، مسیر‌های ترانزیتی، کریدور‌های دریایی و شبکه انتقال داده منطقه است.

در این الگو، ایران دیگر صرفاً بازیگری نیست که بتواند بحران ایجاد کند؛ بلکه در حال تثبیت جایگاه خود به‌عنوان یکی از مدیران نظم امنیتی و اقتصادی خلیج فارس است.

تهران اکنون وارد مرحله «حاکمیت بر معادله آبراه» شده است؛ معادله‌ای که از نفت و گاز تا امنیت دریایی، تجارت جهانی و کابل‌های فیبر نوری عبوری از خلیج فارس را دربر می‌گیرد.

انتهای پیام/424