یادداشت| ضرورت بازنگری سهم زنان در مدیریت روابط عمومی

خبرگزاری تسنیم، یادداشت؛ سپیده سپهری، دکترای علوم ارتباطات و مدرس دانشگاه| در قلب تپنده هر سازمانی، روابط عمومی به مثابه نبض ارتباطات عمل می‌کند؛ پلی حیاتی میان درون و بیرون، و بازتاب‌دهنده هویت و استراتژی آن مجموعه. این روزها، این نبض در دستان توانمند بسیاری از زنان می‌تپد.

زنانی که نه تنها در قامت مجریان خلاق و هماهنگ‌کنندگان دقیق، بلکه در مقام تحلیلگران هوشمند، استراتژیست‌های خلاق و مدیران بحران ظاهر شده‌اند. با این وجود، شکافی عمیق میان حضور پررنگ اجرایی و سهم اندک مدیریتی آنان در این حوزه استراتژیک، خودنمایی می‌کند. این گزارش، تحلیلی است بر این شکاف؛ ریشه‌های آن، پیامدهایش و مطالبات عمیقی که صدایشان باید شنیده شود.

توانمندی‌های استراتژیک، فراتر از کلسشه‌های جنسیتی 

آنچه در گفتمان رایج از نقش زنان در روابط عمومی می‌شنویم، غالباً محدود به کلیشه‌هایی چون دقت، صبوری یا روابط انسانی قوی است. این صفات، اگرچه ارزشمندند، اما تمام حقیقت را بازگو نمی‌کنند. زنان امروز در روابط عمومی، مهارت‌هایی را به نمایش می‌گذارند که مستقیماً با موفقیت استراتژیک گره خورده است: توانایی تحلیل پیچیده و درک چندوجهی از داده‌های رسانه‌ای و بازخوردهای مخاطبان برای درک لایه‌های پنهان پیام‌ها و پیش‌بینی واکنش‌های پیچیده اجتماعی؛ خلاقیت استراتژیک و نوآوری محتوایی در بازتعریف استراتژی‌های محتوایی، خلق کمپین‌های نوآورانه و بهره‌گیری از پلتفرم‌های جدید ارتباطی؛ مدیریت هوشمندانه بحران با توانایی حفظ خونسردی، تحلیل سریع موقعیت، و اتخاذ تصمیمات سنجیده در لحظات حساس؛ و دیپلماسی سازمانی و شبکه‌سازی مؤثر برای برقراری و حفظ روابط پایدار با ذینفعان کلیدی، رسانه‌ها و نهادهای مرتبط. نادیده گرفتن این توانمندی‌های استراتژیک و تقلیل نقش زنان به وظایف صرفاً عملیاتی، نه تنها به زنان اجحاف است، بلکه به زیان خود سازمان‌ها تمام می‌شود.

ریشه‌های شکاف، موانع ساختاری و سوگیری‌های پنهان 

چرا با وجود این توانمندی‌ها، زنان همچنان در راس هرم مدیریتی روابط عمومی کمتر دیده می‌شوند؟ دلایل این شکاف، چندوجهی و ریشه‌دار است: سقف شیشه‌ای نامرئی اما مستحکم، که کلیشه مناسب نبودن زنان برای نقش‌های مدیریتی پرفشار را در ناخودآگاه بسیاری از مدیران ارشد جای داده و مانع از سنجش عادلانه آنان بر اساس شایستگی محض می‌شود.

فشار مضاعف نقش‌های دوگانه و عدم وجود حمایت‌های سیستمی مؤثر در محیط کار (مانند ساعات کاری منعطف واقعی، تسهیلات مراقبت از کودک، و فرهنگ سازمانی حامی) توان رشد عمودی زنان را محدود می‌کند؛ امری که سازمان‌ها غالباً به جای پذیرش نابرابری ساختاری، آن را به عنوان محدودیت فردی زن تلقی می‌کنند.

همچنین، فقدان شبکه‌سازی استراتژیک و دسترسی به فرصت‌های تصمیم‌گیری که غالباً تحت سلطه مردان بوده و دسترسی زنان به آن‌ها دشوارتر است، مانع دیگری است. در نهایت، معیارهای ارزیابی ناکارآمد که اتکای صرف به معیارهایی چون حضور فیزیکی طولانی‌مدت دارند به جای سنجش کیفیت خروجی، توان حل مسئله و اثربخشی استراتژیک، به طور طبیعی به ضرر زنانی تمام می‌شود که ناچارند میان وظایف حرفه‌ای و خانوادگی تعادل برقرار کنند.

مطالبه استراتژیک، فراخوانی برای بازنگری مدیریتی 

مطالبه اصلی زنان در حوزه روابط عمومی، نه یک درخواست حمایتی بر پایه احساسات، بلکه یک فراخوان به بازنگری استراتژیک در رویکرد مدیریتی سازمان‌هاست. این مطالبه شامل تغییر پارادایم انتخاب مدیر، به نحوی که معیار، توانمندی‌های استراتژیک از قبیل مهارت تحلیل، قدرت تصمیم‌گیری، خلاقیت، و توانایی مدیریت بحران باشد، نه حضور فیزیکی و تصورات کلیشه‌ای.

این امر نیازمند بازنگری در فرآیندهای ارزیابی و انتصاب است. همچنین، سازمان‌ها باید مسئولیت خود را در قبال ایجاد اکوسیستم حمایتی واقعی بپذیرند که زنان بتوانند بدون قربانی کردن نقش‌های خانوادگی، در مسیر پیشرفت شغلی گام بردارند؛ امری که شامل اجرای سیاست‌های انعطاف‌پذیر کاری، حمایت از مرخصی والدین، و ایجاد فرهنگ سازمانی فراگیر است. علاوه بر این، شفاف‌سازی مسیرهای ارتقا و توانمندسازی از طریق تدوین برنامه‌های مدون برای شناسایی و پرورش استعدادهای مدیریتی زنان، ارائه آموزش‌های لازم، و ایجاد فرصت‌های منتورینگ و کوچینگ، می‌تواند به پر کردن شکاف مدیریتی کمک کند.

در نهایت، ترویج گفتمان شایسته‌سالاری عاری از سوگیری جنسیتی از سوی مدیران ارشد و رهبران سازمان‌ها، با آگاهی‌بخشی و آموزش در مورد سوگیری‌های ناخودآگاه، ضروری است.

پیامدهای یک تغییر، سازمان‌های بالنده‌تر با مدیران‌ زن

نادیده گرفتن ظرفیت‌های مدیریتی زنان در روابط عمومی، ضربه‌ای به پیکره سازمان است. اما برعکس، پذیرش و تقویت این ظرفیت‌ها، مزایای قابل توجهی به همراه دارد: افزایش خلاقیت و نوآوری از طریق تنوع در تیم مدیریتی؛ بهبود مدیریت بحران با درک عمیق‌تر از لایه‌های اجتماعی و توانایی ارتباط مؤثر با طیف وسیع‌تری از مخاطبان؛ تقویت تصویر و اعتبار سازمان از طریق رعایت عدالت جنسیتی؛ و افزایش رضایت و وفاداری کارکنان با احساس دیده شدن و فرصت رشد برابر.

فراخوان به اقدام، ساختن آینده‌ای برابر در روابط عمومی 

حوزه روابط عمومی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند مدیرانی استراتژیست، خلاق، و آگاه به پیچیدگی‌های جامعه امروز. زنان این حوزه، با توانمندی‌های اثبات‌شده و پتانسیل‌های بالقوه، شایسته جایگاهی فراتر از مجریان صرف هستند. مطالبه آنان، مطالبه‌ای منطقی و مبتنی بر شایستگی است: دیده شدن، اعتماد شدن، و فرصت رهبری یافتن.

این یادداشت، یک فراخوان به اقدام است. فراخوانی از سوی زنان فعال روابط عمومی به مدیران سازمان‌ها؛ برای بازنگری در معیارهای انتخاب، حذف سوگیری‌های پنهان، و ایجاد سازوکارهایی که شایسته‌سالاری واقعی، فارغ از جنسیت، حاکم شود. این تغییر، نه تنها عدالتی را محقق می‌سازد، بلکه روابط عمومی را به مثابه یک حوزه استراتژیک، بالنده‌تر، اثربخش‌تر و در نهایت، موفق‌تر خواهد کرد.

انتهای پیام/