افسانه نیست، اما همچنان گران‌بها؛ ارزیابی واقع‌بینانه از لواندوفسکی

به گزارش خبرگزاری تسنیم، بارسلونا فصل درخشان دیگری را تحت هدایت هانس‌دیتر فلیک پشت‌سر گذاشت. قهرمانی در لالیگا با اختلاف زیاد قطعی شد و حتی در ال‌کلاسیکو جشن قهرمانی گرفتند؛ اتفاقی فوق‌العاده. آنها همچنین سوپرجام اسپانیا را نیز در ال‌کلاسیکو فتح کردند.

با این حال، در کوپا دل‌ری و لیگ قهرمانان اروپا اوضاع مطابق انتظار پیش نرفت. بارسا در هر دو رقابت مقابل اتلتیکو مادرید حذف شد. آنها می‌توانستند شکست‌های ابتدایی را جبران کنند اما موفق نشدند. چرا؟ یکی از دلایل اصلی، فقدان یک مهاجم درجه‌ یک آماده و تمام‌عیار بود.

ممکن است این پرسش مطرح شود: «پس روبرت لواندوفسکی چه؟» بدون تردید او یک مهاجم درجه‌ یک است. با این حال، در همین فصل بود که سن به‌ وضوح بر کیفیت بازی و توانایی‌های فیزیکی‌اش تأثیر گذاشت. او در نهایت 38 ساله است و گذر زمان با هیچ‌کس مهربان نیست.

اگر لواندوفسکی در بارسای فعلی حتی در سطح فصل گذشته خود یا در سطح هر یک از 10 فصل پیشینش بازی می‌کرد، شانس بازگشت موفق بارسلونا مقابل اتلتیکو مادرید در نیمه‌نهایی جام حذفی و لیگ قهرمانان اروپا چند برابر می‌شد. در هر دو رقابت، کاتالان‌ها موقعیت‌های فراوانی خلق کردند اما تنها تعداد اندکی از آنها را به گل تبدیل کردند. در بازی برگشت نیمه‌نهایی کوپا دل‌ری، لواندوفسکی فقط 22 دقیقه به میدان رفت و در دیدار برگشت یک‌چهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا نیز به دلیل مصدومیت اصلاً بازی نکرد.

در واقع، همین فصل که این مهاجم لهستانی به دلیل سنش به‌ طور محسوسی کمتر از گذشته بازی کرده است (کمتر از 2500 دقیقه در تمامی رقابت‌ها) به‌ روشنی نشان می‌دهد که او تا چه اندازه برای بارسا اهمیت دارد. فلیک در واقع بازیکن دیگری با ویژگی‌های لواندوفسکی در اختیار ندارد. نه فران تورس، نه فرمین لوپز و نه مارکوس رشفورد توانایی بازی در نقش یک شماره 9 کلاسیک مانند روبرت را ندارند. لواندوفسکی در این فصل بارها ارزش خود را ثابت کرده است اما اکنون برایش دشوار شده که یک فصل طولانی و فشرده را از ابتدا تا انتها بدون وقفه به دوش بکشد.

بارسلونا از زمان لوئیس سوارس مهاجمی در حد و اندازه‌های لواندوفسکی نداشته است. بله، این دو مهاجم متفاوت‌ هستند و نقش مهاجم را به شکل‌های گوناگون تفسیر می‌کنند اما هر دو ذاتاً مهاجمان طراز اولی هستند. سوارس برای بارسلونا گل‌های بسیار بیشتری به ثمر رساند؛ 195 گل در مقابل 119 گل لواندوفسکی اما تعداد بازی‌های او نیز به‌ مراتب بیشتر بود (283 بازی در برابر 191). بنابراین، میانگین گل به ازای هر بازی تقریباً برابر است: 0٫69 برای سوارس و 0٫62 برای لواندوفسکی.

نکته مهم دیگر این است که مهاجم اروگوئه‌ای در یکی از قدرتمندترین نسخه‌های تاریخ بارسلونا بازی می‌کرد. هرچند فصل پایانی او با شکست سنگین 8 بر 3 مقابل بایرن مونیخ حتی با حضور لواندوفسکی در ترکیب اصلی بایرن ناامیدکننده بود اما در مجموع دوران حضور سوارس در بارسا با موفقیت همراه شد. سه‌گانه تاریخی با لئو مسی و نیمار، قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا؛ سوارس همه افتخارات ممکن را کسب کرد. جهنم مالی بارسلونا تازه در حال شکل‌گیری بود و پیامدهای واقعی آن پس از جدایی این مهاجم اروگوئه‌ای به اوج رسید.

لواندوفسکی دقیقاً در میانه همین جهنم وارد بارسلونا شد و مستقیماً با آن روبرو گشت. مشکلات نقل‌وانتقالاتی، ناتوانی در ثبت صحیح بازیکنان جدید و بی‌ثباتی مدیریتی؛ همه اینها در دوران حضور روبرت رخ داد. خوشبختانه خود او بدون مشکل خاصی ثبت شد اما باشگاه در سال‌های اخیر روزهای بسیار آشفته‌ای را پشت‌سر گذاشته است؛ موضوعی که طبیعتاً بر تیم تأثیر می‌گذارد. با این وجود، لواندوفسکی هم تحت هدایت ژاوی و هم زیر نظر فلیک کیفیت خود را حفظ کرد و ارائه داد.

روبرت در 34 سالگی که همچنان قابل توجه است، به کاتالونیا آمد و سومین موج دوران اوج حرفه‌ای خود را تجربه کرد؛ پس از دوران درخشانش در بوروسیا دورتموند و بایرن مونیخ. او با لیگی کاملاً جدید سازگار شد و در تمام سال‌های حضورش در بارسا همواره گل زد، گل زد و باز هم گل زد.

البته او نیز سهم خود را از افت‌وخیزها داشته است. برای مثال، فصل دوم حضورش تحت هدایت ژاوی مانند کل تیم بارسلونا فصلی کم‌فروغ و نه‌ چندان درخشان بود. فصل جاری نیز به دلیل افزایش سن، نوسان‌هایی در عملکرد روبرت مشاهده شد. با این حال، در مجموع، دوران حرفه‌ای این مهاجم لهستانی در اسپانیا بدون تردید موفقیت‌آمیز بوده است.

همکاری دوباره او با فلیک داستانی جداگانه دارد. رابطه کاری هانس‌دیتر فلیک و لواندوفسکی در بایرن مونیخ نمونه‌ای ایده‌آل بود: مربی درخشان، تیمی درخشان و مهاجمی در اوج. نتایج نیز کاملاً این هماهنگی را تأیید می‌کردند. اگر فرانس فوتبال در پایان فصل متأثر از کووید-19 از اهدای توپ طلا صرف‌نظر نمی‌کرد، لواندوفسکی تقریباً به‌ طور قطع برنده آن جایزه می‌شد. فلیک نیز سهم بزرگی در آن موفقیت داشت، چرا که روبرت آن فصل استثنایی را زیر نظر او سپری کرد.

آنها بعدها در بارسلونا دوباره با یکدیگر همکاری کردند و همین موضوع باعث شد دوران اوج مهاجم لهستانی طولانی‌تر شود. فلیک خیلی زود سبک بازی خود را تثبیت کرد و لواندوفسکی را با آن هماهنگ ساخت. او ویژگی‌های منحصربه‌فرد روبرت را به‌ خوبی درک می‌کرد و از او چیزی نمی‌خواست که در توانش نباشد. به‌ طور مشخص، لواندوفسکی مجبور نبود بی‌وقفه و با تمام توان پرس کند یا در سراسر زمین بدود؛ سایر بازیکنان این وظیفه را بر عهده داشتند. در مقابل، روبرت در محوطه جریمه تمرکز می‌کرد، توپ‌ها را به سمت خود جذب می‌کرد و گل می‌زد. کل تیم از این نقش‌آفرینی سود می‌برد.

جذب یک مهاجم طراز اول جدید یکی از اهداف اصلی بارسلونا در تابستان پیش‌رو است. این روزها چنین بازیکنانی کمیاب‌ هستند؛ مهاجمان درجه‌ یک انگشت‌شمار هستند و طبیعتاً قیمت بالایی دارند. همیشه این احتمال وجود دارد که الماسی در لاماسیا کشف شود اما این مسئله بیش از هر چیز به شانس وابسته است. از سوی دیگر، یافتن یک مهاجم آماده و اثبات‌ شده در بازار نقل‌وانتقالات کار ساده‌ای نیست. نخست اینکه این بازیکنان کمیاب و گران‌قیمت‌ هستند؛ دوم اینکه منابع مالی بارسلونا همچنان محدود است.

لواندوفسکی استانداردها را بسیار بالا برده است و جایگزین کردن او کار آسانی نخواهد بود. او هرگز به اسطوره بارسلونا تبدیل نشد؛ تیم تحت هدایت او موفق به فتح لیگ قهرمانان اروپا نشد و چهار فصل حضور نیز مدت‌زمان کوتاهی است تا بتوان بازیکنی را اسطوره باشگاه نامید.

با این حال، روبرت در کوتاه‌مدت حتی در همین فصلی که به‌ طور محسوسی کمتر به میدان رفته، دارایی ارزشمندی برای بارسلونا بوده است. اکنون او تقریباً به همان اندازه که با بایرن مونیخ، بوروسیا دورتموند و بوندس‌لیگا شناخته می‌شود، با کاتالان‌ها نیز پیوند خورده است. شاید افسانه‌ای نباشد اما همچنان بازیکنی با ارزش و تأثیرگذار است.

 

انتهای پیام/