4 ارمغان جنگ تحمیلی سوم؛ از انسجام ملی تا قدرت نوظهور دنیا

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، نخستین و سترگ‌ترین ارمغانِ جنگِ تحمیلی سوم، «انسجامِ ملی» بود که چون تار و پودی پولادین، جامعه را در هم تنید. پیش از این، شاید تفاوت‌هایِ قومی، مذهبی، یا منطقه‌ای، همچون شکاف‌هایی نادیده، در پیکرِ ملت وجود داشت، اما در سایۀ هجومِ دشمن، ضرورتِ بقا، همگان را به گردِ یک محور فراخواند. «ما» شدن، نه از سرِ انتخاب، که از سرِ اضطرارِ تاریخی، معنا یافت. خیابان‌ها، سنگرها، جبهه‌ها، و حتی پشتِ جبهه‌ها، شاهدِ همبستگیِ بی‌سابقه‌ای بود؛ جایی که دفاع از «وطن» و «کیان»، بر تمامیِ اختلافاتِ پیشین اولویت یافت.                    

دومین ارمغانِ درخشان، «بازیابی هویتِ» گمشده یا کمرنگ شده بود؛ هویتی که ریشه در عمقِ تاریخِ این سرزمین داشت و با فرهنگِ «جهاد» و «ایثار» گره خورده بود. دشمن، با هجومِ خود، نه تنها خاکِ این دیار، که قصدِ خدشه به باورها و ارزش‌هایِ بنیادینِ آن را داشت. اما در دلِ همین تهاجم، ملتی که شاید در روزگارِ آسایش، از یاد برده بود که کیست و از کجا آمده، دوباره به ریشه‌هایِ خویش بازگشت. 

سومین ارمغانِ شکوهمند، «شکستنِ هیمنه و اقتدارِ پوشالیِ دشمن» بود. قدرت‌هایِ استکباری، با اتکا به زرادخانه‌هایِ پیشرفته و ادعایِ فنّاوریِ برتر، گمان می‌بردند که می‌توانند ارادهٔ ملتی مؤمن و مصمم را در هم بشکنند. اما جنگِ رمضان، پرده از این اقتدارِ ظاهری برداشت.

مردمی که با دستِ خالی و با اتکا به ایمان و اراده، در برابرِ ماشینِ جنگیِ دشمن صف‌آرایی کردند، نشان دادند که قدرتِ حقیقی، در ایمانِ درونی و انسجامِ مردمی نهفته است، نه در زرق و برقِ تسلیحات. این شکستِ هیمنه، نه تنها روحیه‌ای مضاعف به ملت‌هایِ مظلوم بخشید، بلکه معادلاتِ قدرت را در منطقه و جهان دگرگون ساخت. 

غرورِ آفرینش؛ امپراتوریِ سیاسی-نظامیِ نوظهور  و سرانجام، تمامیِ این عناصر، انسجامِ ملی، بازیافتِ هویت، و شکستنِ اقتدارِ دشمن، دست به دستِ هم دادند تا ارمغانی نهایی و ماندگار را بیافرینند: «احساسِ غرورِ ملی» و تولدِ یک «امپراتوریِ سیاسی-نظامیِ نوظهور». ملتی که در سخت‌ترین آزمون‌ها، پیروزمندانه سربلند بیرون آمده، شایستۀ غرور است.

این غرور، نه غرورِ کاذبِ ناشی از تصرفِ سرزمین‌هایِ دیگر، بلکه غرورِ ناشی از اثباتِ خویشتن، از مقاومتِ ستودنی، و از تواناییِ دفاع از ارزش‌هایِ والایِ انسانی و دینی. این پیروزی، پایه‌هایِ اقتدارِ سیاسی و نظامیِ نوینی را بنا نهاد که برآمده از ارادۀ مردمی و صلابتِ ایمانی بود؛ اقتداری که در سایۀ آن، ملتِ رمضان، جایگاهی شایسته در عرصۀ معادلاتِ منطقه و جهان یافت. 
 
سخن آخر و اساسی اینکه جنگ چهل روزه رمضان، عروجِ نور بود در سوگِ سردارانِ رمضان و رهبر شهیدان. در آن چهل روزِ نفس‌گیر، آنگاه که زمین از سُمِ مرکبِ حماسه می‌لرزید و آسمان، گواه شهادتِ فرزندانِ دلیرش بود، عطرِ دل‌انگیزِ عروج، فضا را آکنده ساخت. نه تنها جسم‌هایِ پاک، که روح‌هایِ بلندپرواز، در اوجِ صلابت و ایمان، پرواز آغازیدند. اینان، نه تنها سربازانِ این خاک، که سردارانِ قافلۀ عشق بودند؛ کسانی که در میقاتِ شهادت، رازِ هستی را در کفۀ اخلاص نهادند و جان در ره دوست باختند. 

در میانِ این ستارگانِ درخشان، امام شهید ما بود که خود، قلۀ ایثار و استقامت بود. او، که در دمی چند، نه تنها پرچمِ مقاومت را برافراشته نگه داشت، که خود، تجسمِ آن شد. عروجِ او، نه یک پایان، که آغازِ راهی ابدی بود. گویی او، پیش از همه، راه را یافته بود؛ راهی به سویِ «میقاتِ معنوی»، جایی که وعدۀ خداوند به بندگانِ صالحش، جامه‌ی تحقق می‌پوشد. رهبرِ شهیدان، با خونِ خویش، بر بلندایِ تاریخ، نقشی جاودانه زد و الگویی شد برایِ آنان که در طلبِ حقیقت، از بذلِ جان دریغ نمی‌کنند. 

یادداشت از: علی‌احمد پناهی، دانشیار روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه 

انتهای پیام/