قومیت‌ها راوی قصه‌ی خود در قاب انقلاب شوند

 به گزارش خبرنگار  فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در آستانه برگزاری فراخوان «افق صبح» با موضوع «از طوفان رسانه تا اقناع عمومی بر ایران پساجنگ»، گفت‌وگوی اختصاصی با دکتر حسینعلی مقیمی، پژوهشگر برجسته‌ی مطالعات قومی در ایران معاصر، ترتیب داده شده است. ایشان که سال‌ها در میدان تحلیل روایت‌های قومی و مذهبی فعالیت پژوهشی داشته، در این مصاحبه به سه پرسش کلیدی در خصوص تبیین تجربه‌ی موفق آشنایی‌سازی روایی با گروه‌های قومی و مذهبی پاسخ می‌دهد. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

  مبانی نظری «عدالت روایی» در مواجهه با تنوع قومی و مذهبی ایران چیست و چگونه این الگو می‌تواند به تقویت انسجام ملی منجر شود؟

  ابتدا باید تأکید کنم که جمهوری اسلامی ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، از ابتدای پیروزی انقلاب، «تنوع قومی» را نه تهدید، که فرصتی برای بالندگی فرهنگی و اجتماعی دیده است. مبانی «عدالت روایی» دقیقاً از این نگاه برآمده است. عدالت روایی یعنی اینکه هر قوم و مذهبی بتواند «راوی دستاوردهای خود در چارچوب نظام» باشد، بدون اینکه احساس کند صدای او پیش‌تر از دهان غیر خودش شنیده می‌شود. مبانی نظری این الگو در ایران سه رکن دارد؛ اول، قانون اساسی که در اصول متعدد بر برابری همه اقوام و عدم تبعیض زبانی و قومی تأکید کرده است. دوم، سیره‌ی عملی امامین انقلاب که همواره با احترام به لهجه‌ها، آیین‌ها و مشاهیر قومی، الگوی عملیِ «انسجام در عین تنوع» را به نمایش گذاشته‌اند. سوم، تجربه‌ی موفق دفاع مقدس که در آن رزمندگان از تمام اقوام در کنار هم حماسه‌آفریدند و «روایت مشترک ایثار» را به قدرتمندترین سرمایه‌ی نمادین ملی تبدیل کردند. عدالت روایی وقتی به تقویت انسجام ملی منجر می‌شود که رسانه‌های انقلابی، به جای ترجمه و تفسیر از بالا، بستری فراهم کنند تا خود اعضای گروه‌های قومی، موفقیت‌های محلی خود در پرتو نظام را به زبان خودشان بیان کنند. تجربه‌ی اخیر ما در پوشش رسانه‌ای راهپیمایی اربعین میان اقوام مختلف نشان داد که وقتی به یک مادر بلوچ اجازه داده می‌شود با لهجه‌ی خود بگوید «من برای آقا امام حسین(ع) پیاده رفتم»، نه تنها هیچ تفرقه‌ای ایجاد نمی‌شود، بلکه مخاطب از سراسر ایران با او هم‌دلی می‌کند. این همان عدالت روایی در عمل است.

  در واکاوی تجربه‌های موفق، کدام مؤلفه‌های زبانی و نمادین بیشترین نقش را در خنثی‌سازی روایت‌های تفرقه‌افکنانه میان اقوام ایفا کرده‌اند؟

  تجربه‌های موفق در ایران مرزی ثابت را نشان می‌دهد؛ روایت‌های تفرقه‌افکن دشمن، در جاهایی خنثی شده که ما از سه مؤلفه‌ی هوشمندانه استفاده کرده‌ایم. مؤلفه‌ی اول: «واژه‌های عاطفی مشترک با بار محلی». مثلاً در مناطق ترک‌نشین، استفاده از واژه‌ی «یئر» (به معنای همزمان خاک، دیار و آبرو) در کنار مفهوم «وطن» که در گفتمان انقلاب اسلامی ریشه دارد، توانست مفاهیم انتزاعی را به دغدغه‌ی روزمره تبدیل کند. مؤلفه‌ی دوم: «نمادهای دووجهی ملی - محلی». نمادهایی که هم در فرهنگ ملی (مانند پرچم، شهدای شاخص، اماکن متبرکه) جایگاه دارند و هم در خرده‌فرهنگ قومی با احترام از آن یاد می‌شود. مثال برجسته‌اش در مناطق کردنشین، «مراسم محرم» بود. ما با پخش تصاویر عزاداری محلی با آیین‌های خاص کُردها - بدون هیچ گزاره‌ی حاشیه‌ای - دیدیم که چگونه شبکه‌های معاند نتوانستند روایت «تحمیل مذهب» را پیش ببرند، چون تصاویر واقعیت حضور خودجوش را نشان می‌داد. سومین مؤلفه که شاید مهم‌تر باشد: «ترک قضاوت‌گری در متن روایت». در تجارب موفق، رسانه‌ی انقلابی از افزودن صفت‌های شعاری فاقد پشتوانه‌ی عینی پرهیز کرد. مثلاً به جای گفتن «این قوم وفادار و انقلابی»، صرفاً گزارش داد: «در روستای اهل سنت فلان، جوانان برای شهدای مدافع حرم شمع روشن کردند». خود مخاطب به اخلاص آن حرکت پی می‌برد و دشمن فرصت «تولید روایت جایگزین» را از دست می‌دهد. این شیوه که برگرفته از توصیه‌های مقام معظم رهبری درباره «زبان هنر و درام» در روایتگری است، توانست ضریب نفوذ اخبار امید را در مناطق قومی تا 40 درصد افزایش دهد.

 نقش «میانجی‌های فرهنگی» در انتقال روایت‌های نظام به لایه‌های مختلف اجتماعی و مذهبی در دوران بحران چگونه تحلیل می‌شود؟

  میانجی‌های فرهنگی در این الگو، سوپاپ اطمینان انتقال روایت‌ها در شرایط بحرانی هستند. اما برخلاف برخی تصورات، میانجی صرفاً «معتمد محلی» نیست؛ بلکه کسی است که «وفاداری اثبات‌شده به نظام» را با «تسلط بر زبان، نمادها و دغدغه‌های درون‌گروهی» ترکیب کرده است. تجربه‌ی عملیاتی ما در شورش‌های رسانه‌ای سال‌های اخیر نشان داد که سه دسته میانجی بیشترین تأثیر را داشته‌اند: 1) روحانیون و معلمان اهل سنت که در مدارس و مساجد به تبیین دستاوردهای نظام می‌پرداختند. 2) پیشکسوتان دفاع مقدس از میان اقوام که راوی «ایثار مشترک» بودند. 3) زنان سرپرست خانوار در مناطق مرزی که با روایت‌های روزمره‌ی خود، توطئه‌های اقتصادی و فرهنگی دشمن را خنثی می‌کردند. نقش این میانجی‌ها، ترجمه‌ی «زبان کلان نظام» به «گفتار قابل لمس در کوچۀ خودشان» است. برای نمونه، در یکی از بحران‌های اخیر، یک معلم کردستان که خود از خانواده شهدای بازاری بود، با ضبط ویدئوهای کوتاه از چگونه خراب نشدن بازار محلی با وجود تحریم‌ها، توانست روایت‌های «فروپاشی اقتصادی دشمن» را بی‌اعتبار کند. پیشنهاد مشخص من اندیشکده‌های انقلابی این است که «بانک میانجی‌های فرهنگی» ایجاد کنیم با قابلیت اعزام سریع به مناطق بحران‌زده روایی. این میانجی‌ها باید پیش‌تر آموزش دیده باشند که چگونه بدون شعار و با تکیه بر «زبان همسایگی» و «اسناد تصویری از زندگی عادی مردم»، روایت شبهه‌افکن را در ساعات اولیه خنثی کنند. تجربه‌ی موفق این مدل در استان سیستان و بلوچستان نشان داد که هزینه‌کرد برای توانمندسازی میانجی‌های بومی، ده برابر مؤثرتر از تولید محتوای متمرکز و توزیع سراسری است.

  سپاسگزارم از این نگاه نو و ایده‌محور که هم برای پژوهشگران و هم برای اصحاب رسانه نقشه راه مشخصی ترسیم می‌کند.

 یادمان باشد در جنگ روایت‌ها، کسی می‌برد که بیشتر «شنونده‌ی بدون ترس» باشد، نه پرحرف‌تر.

انتهای پیام/