از میدان انقلاب تا جام جهانی؛ بازآفرینی سرمایه بودن
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 28 ارديبهشت 1405 - 11:11
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، هر تمدن، لحظاتی دارد که در آن از خود فراتر میرود و در آیینه جهانی، چهره تازهای از معنا و هویت خویش را میبیند. حضور تیم ملی جمهوری اسلامی ایران در جام جهانی آمریکا، در میانه ایامی که با نبرد رمضان و سطوحی از مجاهدت معنوی و جسمانی همزمان است، نه صرفاً واقعهای ورزشی بلکه رخدادی فلسفی است که تجلی روح جمعی ملتی که در صحنه جهان، معنای بودن خود را بازمینمایاند. بودن در قلب دیگری در اینجا معنای ژرفی دارد. آمریکا بهمثابه فضای انباشت نمادهای مدرن رسانه، مصرف، و تصویر اکنون میزبان نماد فرهنگی ملتی است که معنای خود را از ایمان، انباشت تاریخی و پیوند مردمی میگیرد. این همزمانی از منظر فلسفی، تلاقی دو گفتمان تمدنی است که عبارتند از: گفتمان قدرت مادی در برابر گفتمان معنا و حضور انسانی است. هر ضربه توپ، هر چرخش بازیکن و هر نگاه مردمی در میدان انقلاب بخشی از پدیداری واحد است که آن بازنمایی فرهنگی و ایمان وجودی یک ملت میباشد.
اما جوهر این حضور، نه در زمین آمریکا بلکه در میدان انقلاب تهران آشکار میشود؛ جایی که مردم بیدعوت رسمی با شور و اعتماد گرد آمدند تا بازیکنان تیم ملی را تجلیل و همراهی کنند. حضور مردم در آن میدان به تعبیر فلسفی، تجسد روح جمعی بود؛ همان روحی که روسو از آن بهعنوان اراده عمومی و دورکیم از آن بهعنوان وجدان جمعی یاد میکند. در این رخداد، تیم ملی دیگر صرفاً تیمی ورزشی نیست؛ بلکه آینهای از هستی مردمی که معنا و ایمان را سرمایه خود ساختهاند بدل میشود. بازیکنان در تداوم این پیوند، به میدان انقلاب آمدند، با مردم سخن گفتند و در یک آیین نمادین تجدید میثاق کردند و این لحظه، در سطح فلسفه فرهنگ معنا دارد؛ زیرا در آن مرز میان بازی و زندگی، میان نماد و واقعیت درهم میریزد.
آنچه در میدان انقلاب رخ داد، صرفاً شور ملی نبود بلکه ظهور سرمایه اجتماعی عظیمی بود که از اعتماد، احساس همسرنوشتی و باور مشترک شکل میگیرد. این سرمایه، چیزی فراتر از امکانات اقتصادی یا سیاسی است بلکه انرژی وجودی یک ملت در لحظه تجدید عهد با خویشتن است. هر ملت برای پایداری تاریخی خود، نیازمند چنین لحظهای است که در آن مردم و نمادهای ملیشان به هم میرسند، نه بر پایهی سیاست بلکه بر بنیاد ایمان به معنا و آینده است و تیم ملی در این معنا بدل شد به تجلی فیزیکی روح مردم؛ و مردم به نیروی متافیزیکی تیم ملی بدل شدند. در میانه این رخداد، تقارن با ماه رمضان معنایی نمادین از اتحاد جسم و روح، بازی و نیایش، میدان و محراب یافت. البته در فلسفه وجودی این تقارن، میتوان گفت که ملت ایران در دو میدان متفاوت، جنگ و ورزش به یک معنا درگیر است که عبارت است میدان ایمان و میدان حضور جهانی است.
در بسیاری از تمدنها مردم تماشاگرند؛اما در ایران مردم فاعل حضورند و آنها تنها حمایت نمیکنند بلکه به معنای فلسفی در رخداد زیست میکنند. حضور مردم در میدان انقلاب یک رویداد متافیزیکی بود، گویی روح ملی از طریق بدن جمعی خود در صحنه ظاهر شد و این نه از جنس تبلیغ رسانهای بلکه از نوع تجلی فرهنگی است؛ همان چیزی که هایدگر آن را لحظه گشودگی مینامد، جایی که حقیقت یک بودن خود را آشکار میکند.
از این منظر، جام جهانی برای ایران نه فرصت رقابت بلکه فرصت گفتوگو با جهان از رهگذر نماد است. وقتی بازیکنان ایرانی در قلب آمریکا میدوند، تنها توپ را دنبال نمیکنند بلکه در سطحی وجودی، پیام حضور و ایمان را بازتاب میدهند. هر تصویر از آنان در رسانههای جهانی گام دیگری در ساختن روایت نو از ایران است؛ روایتی که نه با زبان سیاست بلکه با زبان زیبایی، کوشش و معنا سخن میگوید.
بنابراین، این حضور را باید در سه سطح دید که عبارتند از: اول؛ سطح نمادین؛ تیم به مثابه تجسد اراده ملی، دوم؛ سطح مردمی : میدان انقلاب به عنوان قلب تپنده حضور جمعی و سوم؛ سطح معنوی : تقارن با ماه رمضان بهعنوان لایه درونی ایمان و تزکیهمی باشد. البته این سه سطح، در بافتی واحد، پدیدار فلسفه حضور ایرانی در جهان امروز را شکل دادهاند.
در جهانی که رسانهها واقعیت را بازمینویسند، ایران توانسته روایتی زنده و خودبنیاد ارائه کند: مردمی که میدانند بودن نه تنها در زمین فوتبال بلکه در میدان ایمان و همبستگی معنا دارد. سرمایه اجتماعی حاصل از این حضور گوهری تراشخورده است که هیچ ملت صنعتی دیگری از آن برخوردار نیست؛ سرمایهای از جنس اعتماد، ایمان و تجربه مشترک زیستن می باشد که این همان نیرویی است که جهان را وادار به تأمل میکند.
در پایان اگر فلسفه حضور را بازخوانی کنیم درمییابیم که ایران در این جام جهانی نهفقط بازی میکند، بلکه به حضور معنا میدهد. حضور در قلب دیگری یعنی تجلی روحی که مرزها را درمینوردد، معنایی که نه میخواهد سلطه کند و نه تقلید بلکه میخواهد خود را نشان دهد، چنانکه هست ، پرشکوه، مؤمن، و زنده که این حضور صدای خاموش فلسفی یک ملت است که از زمین بازی تا میدان انقلاب تنها یک جمله را تکرار میکند؛ بودن یعنی معنا دادن، حتی در قلب جهان مدرن.
یادداشت از مصطفی شجاعی
انتهای پیام/