ارتباطات آنگونه که قرآن روایت میکند
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 27 ارديبهشت 1405 - 16:30
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، ما در زمانهای زندگی میکنیم که فاصلهها دیگر آن صلابت قدیمی را ندارند. صداها از دیوارها عبور میکنند، پیامها از دریاها میگذرند و واژهها راهی را طی میکنند که روزگاری کاروانی خسته در ماهها میپیمود. جهان کوچکتر شده است، بسیار کوچکتر. گاهی آنقدر کوچک که در وهمی شیرین فرو میرویم و میپنداریم همه چیز و همه کس در یک قدمی ما نفس میکشند و دیگر هیچ تنهایی و غربتی در میان نیست.
شاعری پرورده مکتب قرآن در نیشابور نیز روزگاری به همین حقیقت ناب اندیشید. "نظیری نیشابوری" با زبانی که در عین سادگی تا عمق جان نفوذ میکند، چنین سرود:
نیست در کل جهان جزوی که آن در کار نیست
نقطهای کم میشود میریزد از هم ارتباط
این کلام تصویری شکوهمند از نظم بزرگ ارتباطی در جهان است. جهانی که همچون تاری زنده و دقیق بافته شده است. در این پهنه، هر چیز جایگاه ویژه خود را دارد. هر ذره سهمی دارد و هیچ حضوری بیهوده و بی اثر نیست. در این بافته عظیم، تو هستی، من هستم و همه ما حضور داریم. همه ما نقطهایم، اما وسعت جهان از پیوند همین نقطه ها جان میگیرد.
و اکنون این پرسش ... نگاه قرآن به ارتباطات چیست؟ این حقیقت شکوهمند را میتوان در دو فراز و یک نتیجهگیری تماشا کرد.
فراز نخست؛ تعریف ارتباطات در مقیاسی جهانی و پهناور: از نگاه قرآن، پیوند میان انسانها، تنها یک بازیچه برای عبور از ثانیهها نیست. تنفس یک جامعه به اکسیژن همین ارتباطات بسته است. اگر حصار بکشیم و پنجره ها را ببندیم، شهر به شوره زاری خاموش بدل خواهد شد. آنجا که کلام وحی ما را به آیه "تعارفوا" میخواند، در حقیقت کلید دروازه های بسته را به دستمان میدهد. این دعوت، برای خط زدن نام دیگری نیست؛ تمنایی است تا در چشمهای هم خیره شویم و خود گمشده مان را در آینه وجود یکدیگر پیدا کنیم.
کلام آسمان، "و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا"، پرده از رازی بزرگتر برمیدارد، گویی نقشه ای به وسعت تمام زمین پیش چشمان ما گسترده میشود. این پیام شگرف، مرزهای تنگ روزمرگی را میشکند و رسالت ارتباط را در مقیاسی جهانی و پهناور معنا میکند.
خداوند ما را قبیله قبیله و ملت ملت آفرید، اما نه برای آن که دیوارهای بیگانگی و غرور میانمان قد بکشند؛ بلکه برای آن که هستی، تابلویی تک رنگ و ملالآور نباشد. راز این تفاوتهای رنگارنگ و این گستردگی شگفتانگیز، در همان یک کلمه درخشان در پایان آیه نهفته است: لتعارفوا.
لتعارفوا یعنی ارتباط، تنها یک مسیر سرد برای انتقال خبر نیست، بلکه سفری است ناب برای هم شناسی. دعوتی است تا از پس فرسنگها فاصله و از میان حصار زمخت زبانها و نژادها، روح مشترک انسانی را در آینه وجود یکدیگر تماشا کنیم.
در این مکتب، ارتباط یعنی عبور از مرزهای تن و خاک، برای رسیدن به فهمی مشترک از انسان بودن.
فراز دوم: رشتههای نادیدنی اما سرشار از حضور: در میان این همه دویدن و گفتن و شنیدن، چیزی هست که نباید فراموش شود، آن که به رشتههایی بیندیشیم که انسانها را به هم پیوند میدهد، رشتههایی که نه همیشه دیده میشوند و نه همیشه شنیده، اما اگر بگسلند، جهان گرمای خود را از دست میدهد.
این شبکه در هم تنیده به ریشهای زنده در اعماق جان محتاج است و آن دل است، اگر دل در میان نباشد، تمام ابزارها و کلمات تنها مشتی آهن و آوای توخالی خواهند بود.
قرآن کریم در کلامی کوتاه و شگرف اصلى را پیش چشمانمان میگشاید که تار و پود هر ارتباط اصیلی به آن گره خورده است. "لمن کان له قلب" آن کس که او را قلبی است.
قلب داشتن تنها تپش تکراری و بی وقفه سینه نیست. قلب داشتن یعنی عبور از مرز چشم ها و تماشای آن چه در پس پرده ظاهر پنهان مانده است، یعنی شنیدن آن طنین آشنایی که در غوغای بیامان واژهها و پیامها هرگز گم نمیشود. قلب داشتن همان توانایی آرام و عمیقی است که جان یک انسان را با ظرافت به روح انسانی دیگر کوک میزند.
مولانا نیز قرنها پیش وقتی هنوز جهان در سکوت کاروانها و فاصلههای دراز نفس میکشید، به این راز قرآنی اشاره کرده بود و گفت:
گر ترا بر جان زند بی واسطه
متصل گردد به پنهان رابطه
این سخن کوتاه دریچهای است به فهمی بزرگ، زیرا ارتباط راستین آن نیست که تنها از راه ابزارها عبور کند، ارتباط آن لحظهای است که چیزی بیواسطه بر جان انسان مینشیند؛ کلمهای، نگاهی، مهری یا حتی سکوتی که از دل برمیخیزد و در دل دیگری خانه میکند.
در چنین لحظهای، انسان احساس میکند که رشتهای نامرئی میان او و جهان کشیده شده است. رشتهای که نه دیده میشود و نه اندازهگیری میشود، اما حضورش را میتوان در آرامش دل، در روشن شدن اندیشه و در گرم شدن رابطهها حس کرد.
در سطرهای روشن کتاب آسمان قصه ای نفس میکشد که خواندنش با چشم سر جفاست. باید آرام و با چشم جان کلماتش را لمس کرد. این تنها روایت پایان یک دوری نیست. این باشکوه ترین تصویر از راز پیوند دلهاست.
روزگار سالها میان دو جان فاصله انداخته بود. سالها سهم یکی چاه و زندان و غربت بود و سهم دیگری کلبهای تاریک و چشمانی که در سیلاب اشک نابینا شد. یوسف در سرزمینی غریب و یعقوب در خانهای که دیگر بوی زندگی نمیداد.
اما سرانجام روزی رسید که پیراهن به راه افتاد. کاروانی از مصر راهی جاده های خاکی شد تا خبری بزرگ را بر دوش بکشد. جاده ها و شترها و ساربان ها شدند رسانه ای برای پایان دادن به یک فراق طولانی.
اینجا قرآن پرده از زیباترین معجزه دل برمیدارد. پیش از آنکه زنگوله شتران کاروان در گوش شهر بپیچد و پیش از آنکه جادههای مواصلاتی امانت خود را به مقصد برسانند یعقوب آغوش باز کرد و گفت: من بوی یوسف را میشنوم. چرا؟ چون اینجا پای دل در میان بود. دل یعقوب و جان یوسف پیش از آغاز سفر در هم تنیده بودند. بوی پیراهن بسیار زودتر از کاروان و رسانه های زمینی رسید.
پیام این تصویر روشن است. وقتی جان ها به هم گره می خورند پیام دل از هر ابزاری سریع تر می دود. نافذتر است و مرز نمیشناسد. صدای دل مافوق صوت است. از جادهها بینیاز است و برای رسیدن تنها یک مسیر می خواهد مسیری از جنس عشق و باوری عمیق که هیچ فاصلهای نمیتواند آن را قطع کند.
ابزارها میتوانند پیام را منتقل کنند، اما جانِ پیام را نه. شبکهها میتوانند صدا را عبور دهند، اما صداقت را نه. آنچه کلمه را زنده میکند، همان تماس بیواسطهای است که مولانا از آن سخن میگوید؛ همان ضربه آرامی که بر جان مینشیند و انسان را به رابطهای پنهان پیوند میدهد.
شاید به همین سبب است که در میان میلیاردها پیام که هر روز از این سوی جهان به آن سوی جهان میروند، تنها اندکی از آنها در دل میمانند. زیرا تنها آن پیامهایی ماندگار میشوند که از دل برخاسته باشند. پیامهایی که پیش از آنکه از صفحهای عبور کنند، از قلبی عبور کردهاند.
و اما سرانجام و عصاره کلام... اکنون که دریافتیم ارتباط را باید به وسعت تمام جهان نگریست و دانستیم این شبکه پرهیاهوی ظاهری را باید بر بستری زنده از مهر استوار کرد، معنای روشن آن فرمان شگرف قرآن بیش از پیش آشکار میشود: "و قولوا للناس حسنا" و کلماتتان را برای آدمیان، از جنس ناب ترین زیبایی ها و مهربانی ها برگزینید.
سخن همان بذر بیقراری است که در دیدارها و پیوندها، در خاک تشنه روان آدمیان پاشیده میشود. کلام نیکو، مستحکم ترین پلی است که بر فراز دره های مهیب تنهایی کشیده میشود تا دست انسان را بگیرد و او را به سرزمین آرام فهم و مدارا برساند.
درست از همین نقطه است که میتوان به آن راز بزرگ در کلام امام صادق علیه السلام پی برد؛ آنجا که ایشان میان تار و پود ارتباط، با برادری و نیکی، پیوندی از جنس نور میزند و جان کلام را چنین بیان میکند: "تواصلوا وتباروا وتراحموا وکونوا إخوة بررة کما أمرکم الله عز وجل"
با یکدیگر پیوند داشته باشید، به یکدیگر نیکی کنید و بر هم رحمت آورید؛ و چنان برادرانی پاک و یکدل باشید که خداوند فرمان داده است؛ چرا که در نهایت، هیچ پیوند و ارتباطی بی حضور مهربانی و برادری، هرگز به مقصد جان ها نخواهد رسید.
امروز که «افکار عمومی مردم جهان علیه جنگ آمریکا و صهیونیستها بر ضد ایران» به راه افتاده است، این، همان ارتباطات رازناک میان دلهای انسانهاست. دلها، بیآنکه مرزی بشناسند، بیآنکه از خاکریزها و سیمهای خاردار بترسند، آهسته به هم میرسند.
یادداشت از آیتالله احمد مبلغی، عضو مجلس خبرگان رهبری
انتهای پیام/