امام جوان و استیصال دشمنان

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، سید ابوالحسن موسوی طباطبایی در مقاله ای که در روزنامه کیهان منتشر کرده، آورده است: ابوجعفر محمدبن علی‌بن موسی‌بن جعفر، حضرت جوادالائمه علیهم‌السلام در دهم رجب سال 195 هجری در مدینه متولد شد. در هشت سالگی به امامت رسید و به مدت 17 سال امامت فرمود و در آخر ذی‌القعده سال 220 در سن 25 سالگی به فرمان معتصم و به دست ‌ام‌الفضل دختر مأمون و همسر آن حضرت به وسیله انگور زهرآلود مسموم شد و به شهادت رسید و کنار جد خود حضرت موسی‌بن جعفر تدفین شد. در تشییع پیکر مطهر امام محمد تقی(ع) ده‌ها هزار نفر مویه کنان شرکت داشتند و بغداد چنین روزی به خود ندیده بود.

 مدت امامت آن حضرت در معاصرت با دو خلیفه عباسی گذشت: 15 سال در روزگار مأمون(٢٠٣- ٢١٨ق) و دو سال آخر امامت با معتصم(٢١٨- ٢٢٠ق) حضرت جواد، جوان‌ترین امام شیعیان می‌باشد.

تاریخ امامان شیعه سرشار از حوادث فوق‌العاده و شگفت‌انگیز است که هر کدام حاوی سرگذشت‌های عبرت‌آموز می‌باشد؛ از ظهور اراده خداوند در وعده‌های راستینی که سال‌ها بلکه قرنها پیش از آن، رسول اکرم(ص) تحققشان را ضمانت فرموده بود تا ناتوانی و درماندگی حاکمان جور اموی و عباسی در خاموش کردن نور وصایت و ولایت و شکست آنها در مصاف با حق و حقیقت.

یکی از سرگذشت‌های حیرت‌فزا که تا آن تاریخ بی‌سابقه بود و در دوره امامان پیشین نظیر نداشت، موضوع رهبریِ ابن‌الرضا حضرت جوادالائمه است که پس از پدر بزرگوار خود در سنین خردسالی و کودکی، هدایت جامعه را بر عهده گرفت. هر چند قرآن کریم به صراحت از نبوت عیسی بن مریم در گهواره سخن گفته است و مسلمانان بی‌هیچ دشواری آن را پذیرفته بودند و به آن باور و یقین داشتند، اما با این وجود گروه‌هایی از مردم بودند که در مقام عمل نمی‌توانستند زیر بار اطاعت و پذیرش ولایت کودکی خردسال روند.

از این رو ظهور امامت آن حضرت، عالم تشیع را با چالشی روبه‌رو می‌ساخت که می‌بایست در دفع آن و جلوگیری از تشتت شیعیان اقدامات لازم انجام می‌شد. این اقدامات در ابتدا از سوی پدر بزرگوار آن حضرت، امام رضا(ع) و نیز شیعیان راستین شکل گرفت، اما آن هنگام که امام جواد(ع) خود بر سریر ولایت مستقر شد و زمام رهبری را به دست گرفت، علم سرشار و حکمت خارق‌العاده حضرتش همه تردیدکنندگان را به شگفتی واداشت و دوستان را سرفراز و دشمنان را از سر استیصال وادار به اعتراف بر فضیلت آن امام همام و پذیرش خضوع در برابرش نمود و بر بدخواهان او لباس خواری و مذلت پوشاند.

در این‌جا روایاتی با موضوع آماده‌سازی جامعه در برخورد با امامت حضرت جوادالائمه، صورت پذیرفته است، ذکر می‌شود:

1. راوی می‌گوید در محضر امام رضا بودم. آن حضرت فرزند خردسال خود را خواست و او را در دامن نشاند و به من فرمود جامه از تن او برکن! چنین کردم. آنگاه امام فرمود مُهرِ(امامت) را بر میان دو شانه‌اش می‌بینی؟ در همین موضع از بدن پدرم نیز این مهر وجود داشت.

2. راوی گوید به امام رضا(ع) گفتم پیش از تولد ابوجعفر(ع) در این باره می‌فرمودید: خداوند پسری به من عطا خواهد کرد و چنین شد و چشمان ما به وجود او روشن گردید. حال اگر آن رخداد شوم(وفات شما)- خدای نخواسته- پیش آید، به که رجوع کنیم؟ امام رضا با اشاره دست فرزند خود ابوجعفر را نشان داد. به او عرض کردم فدایت شوم آیا به این کودک سه ساله رجوع کنیم؟ امام(ع) فرمود: خردسالی زیانی به امامتش نمی‌رساند. عیسی مسیح در کمتر از سه سالگی مبعوث شد. 

3. مسعودی از عبدالرحمن بن محمد از کلثم بن عمران نقل کرده که گفت به امام رضا(ع) عرض کردم شما کودکان را دوست دارید. پس‌، از خدا بخواهید تا فرزندی به شما عطا کند. امام فرمود من صاحبِ تنها یک فرزند می‌شوم و همو وارث من خواهد بود.

   زمانی که ابوجعفر دیده به جهان گشود حضرت رضا علیه‌السلام تمام شب را در کنار گهواره با او نجوا می‌کرد. چند شب که به همین منوال گذشت به آن حضرت عرضه داشتم فدایت شوم پیش از این فرزندان زیادی برای دیگران به دنیا آمده است اما کسی این چنین دعا و تعویذ برای فرزند خود نمی‌خواند، حال آنکه شما برای فرزند خود بسیار تعویذ و دعا می‌خوانید. امام فرمود: چنین نیست بلکه او را از علم و دانش سرشار می‌کنم.(پیشوایان هدایت11/36 به نقل از اثبات الوصیه)

4. پس از شهادت امام رضا علیه‌السلام ابوجعفر امام جواد علیه‌السلام هفت سال داشت. از این رو بین مردم بغداد و دیگر شهرها اختلاف نظر ایجاد شد. عده‌ای از سران شیعه در خانه عبدالرحمان بن حجاج گرد آمده و در مصیبت امام رضا به سوگواری پرداختند. یکی از شیعیان به نام یونس بن عبدالرحمان به آنان گفت:‌ گریه را واگذارید! باید بیندیشیم تا بزرگ شدن این کودک(امام جواد)، در مشکلات و مسائل به چه کسی مراجعه کنیم.

ناگهان ریان بن صلت برخاست و گلوی او را فشرد و سیلی‌های پیاپی بر صورتش نواخت و گفت آیا تو که تردید و شرک را در نهان خود پنهان ساخته‌ای، برای ما دعوی ایمان و دینداری می‌کنی؟ مگر نمی‌دانی اگر امامت او از سوی خداوند باشد هر چند نوزادی یک روزه هم باشد، از عالمان کهنسال پیشی خواهد گرفت و چنانچه امر امامتش از جانب خداوند نباشد عمر هزار ساله‌اش سودی نخواهد بخشید و در شمار مردمان عامی خواهد بود؟! آنگاه افزود سزاوار است بر این سخن تأمل شود. دیگر حاضران نیز به توبیخ وی پرداختند.

چون موسم حج فرا رسید هشتاد نفر از فقیهان و دانشمندان بغداد و شهرهای دیگر بار سفر بستند و ابتدا عازم مدینه شدند تا امام جواد علیه‌السلام را زیارت کنند. پس از ورود به مدینه به خانه امام جعفر صادق علیه‌السلام که خالی از سکنه بود رفتند و نشستند. در این هنگام عبدالله بن موسی(فرزند امام موسی بن جعفر و عموی امام جواد) وارد شد و در صدر مجلس نشست.

آنگاه منادی برخاست و گفت این پسر رسول خداست. هر که سؤالی دارد از او بپرسد. عده‌ای سؤالاتی پرسیدند و پاسخ‌های نادرستی شنیدند. در این هنگام اندوه و تحیر شیعیان را فرا گرفت و فقیهان مضطرب شدند و با خود گفتند اگر ابوجعفر در سن کاملی قرار داشت که پاسخ ما را بدهد، چنین سخنان نادرستی از عبدالله نمی‌شنیدیم.

در این هنگام دری از قسمت صدر مجلس باز شد و غلامی به نام موفق وارد شد و گفت این ابوجعفر است که داخل می‌شود. جمعیت همه برخاسته و به پیشواز او رفتند و بر او سلام نمودند آن حضرت چون وارد شد نشست در حالی که دو پیراهن به تن داشت و عمامه‌ای بر سر که طره‌های موی او از دو طرف فروهشته بود و نعلینی نیز به پا داشت.
حاضران همگی نشستند و شخصی که سؤالاتی داشت، پرسش‌های خود را عنوان کرد و از سوی امام پاسخ درست شنید. همگی خوشحال شدند و امام را دعا کرده و ثنا گفتند و ادامه دادند عموی شما پاسخ‌هایش چنین و چنان بود. امام جواد خطاب به عبدالله فرمود ‌ای عمو! بسیار سخت خواهد بود فردای قیامت که در پیشگاه خداوند قرار گیری و او تو را خطاب قرار دهد که چرا به چیزی فتوا دادی که نمی‌دانستی و حال آنکه عالم‌تر از تو در میان امت وجود داشت؟(بحارالانوار 50/ 99)

5. علی بن اسباط گوید در جایی بودم که دیدم ابوجعفر امام جواد وارد شد من در این هنگام به دقت در او نگریستم تا هنگام بازگشت به مصر، اوصاف او را برای دوستان خود بازگویم. در این حال بودم که امام نشست و فرمود‌ ای علی! خداوند همچنان‌که در امر پیامبری، اتمام حجت کرده، در موضوع امامت و ولایت نیز اینچنین نموده است. حق تعالی (در باره حضرت یحیی) می‌فرماید: و آتیناهُ الحُکمَ صَبیّا: و از کودکی به او حکمت دادیم(مریم/12)  و نیز (در باره حضرت موسی بن عمران) فرموده است: و لَمّا بَلَغَ أشُدّهُ وَ استَوی ءَاتَیناهُ حُکما و عِلما: و چون به رشد و کمال رسید به او حکمت و دانش عطا کردیم.(قصص/14) و (درباره رشد و کمال آدمیان فرموده است): بَلَغَ أربَعینَ سَنه: و چون به چهل سالگی برسد(احقاف/15) 

بنابراین ممکن است(شخص مورد عنایت خداوند) در خردسالی به حکمت برسد یا در بزرگسالی و چهل سالگی. (کافی 1/384).

6. پس از شهادت امام رضا(ع) ابوجعفر امام جواد علیه‌السلام را که کودکی خردسال بود به مسجد آوردند. آن حضرت بر پله اول منبر قرار گرفت و چنین فرمود: من محمد فرزند علی بن موسی هستم. من جوادم. من بر نسب‌های مردم از همان ابتدا که در صلب پدرانشان هستند آگاهم. من بر نهان و آشکار شما و سرانجامتان، از خودتان آگاه‌ترم و این علمی است که پیش از آفرینش همه مخلوقات به ما عطا شده است و پس از فنای آسمان‌ها و زمین‌ها نیز همچنان با ماست. و اگر پشتیبانی اهل باطل از یکدیگر نبود و حاکمیت گمراهان و بیم بیراهه رفتن اهل شک و تردید نبود، سخنی بر زبان می‌آوردم که اولین و آخرین در شگفتی بمانند.

آنگاه دست بر دهان مبارک خود نهاد و به خود فرمود: ‌ای محمد! سکوت کن همچنان که پدرانت پیش از این خاموشی گزیدند. (بحار‌الانوار50/ 108)

منبع: کیهان

انتهای پیام/