روایت اردوغان و آکپارتی برای تداوم قدرت در ترکیه و تناقض‌های آن

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، چند حزب مخالف دولت اردوغان در ترکیه و در روزهای گذشته، باز هم خواهان برگزاری انتخابات پیش از موعد شدند.

حزب جمهوری خلق به رهبری اوزگور اوزل و حزب جهش و دموکراسی به رهبری علی باباجان، از احزابی هستند که معتقدند راهی برای گذار از بحران اقتصادی کنونی در ترکیه وجود ندارد و تنها راه ممکن، برگزاری انتخابات سراسری است.

آنان معتقدند که حزب عدالت و توسعه عملاً به بن بست رسیده و با سیاست گذاری و نقشه راه کنونی خود، نمی‌تواند مردم را از بلای تورم روزافزون و ناکارآمدی اجرایی برهاند. اما دولت برآمده از آکپارتی اعلام کرده که تا آخرین روز مهلت قانونی خود یعنی تا اواسط سال 2028 میلادی به فعالیت خود ادامه می‌دهد و نیازی به برگزاری انتخابات پیش از موعد نمی‌بیند.

در این میان، برخی از تحلیلگران، معتقدند که حزب عدالت و توسعه یا آکپارتی، با وجود گرفتار شدن در بن بست اقتصادی، هنوز هم می‌تواند با ضرب و زور شعارهای پرشور و روایات هیجانی اردوغان، خود را زنده نگه دارد، اما احزاب مخالف، وعده و افق خاصی برای جذب مردم ندارند.


ابراهیم کیراس از تحلیلگران برجسته ترکیه، در توصیف مشکلات و معضلات جدی حزب عدالت و توسعه، به شکلی کنایی از تمثیل مشهور «کشتی تسئوس» استفاده می‌کند.

ماجرای کشتی مزبور از این قرار است که تسئوس پادشاه اسطوره‌ای یونان، هر چند وقت یک بار، یکی از قطعات کشتی خود را عوض می‌کند. کار به جایی می‌رسد که مردم می‌پرسند: آیا این همان کشتی مشهوری است که پادشاه، آن را در جنگ و فتوحات به کار گرفت یا نه؟ این موضوع رفته رفته در دنیای فلسفه با عنوانِ مشهور متناقض نما یا «پارادوکسِ کشتی تسئوس» ذهن اندیشمندان را به خودش مشغول کرد و تبدیل به بحث مهمی به نام «تداوم هویت» (Identity over Time) شد.

حالا تحلیلگر برجسته ترکیه این سوال را مطرح می‌کند: در شرایطی که اردوغان، بارها در سیاست خارجی و داخلی دست به چرخش‌ها و گردش‌ها و تغییر مسیرهای ناگهانی زده و مشی کنونی حزب حاکم، با مشی سالیان نخست به قدرت رسیدنِ آن صد و هشتاد درجه اختلاف دارد، آیا می‌توانیم ادعا کنیم که این «حزب عدالت و توسعه» همان حزبی است که در سال 2002 میلادی در ترکیه به قدرت رسید و در مبارزه بی‌امان با فساد مالی و فقر و بی عدالتی ترکیه را به سمت توسعه برد؟

ابراهیم کیراس در پاسخ به این پرسش مهم، به نکاتی اشاره می‌کند که گویای تحولات سیاسی و اجتماعی مهم در ترکیه و نحوه استفاده اردوغان و مشاورین او از ابزار «روایت» برای زنده نگه داشتن حزب حاکم است.

یادداشت این تحلیلگر برجسته ترکیه را با هم مرور می‌کنیم:

کشتی اردوغان و نقطه ضعف اپوزیسیون

هم اکنون در فضای سیاسی ترکیه، دولتی وجود دارد که ظاهراً به مدت 23 سال مداوم، بر ترکیه حکومت می‌کند. اما واقعیت این است که این دولت و حزبی که دولت از دل آن بیرون آمده، در این مدت بارها تغییر کرده و درست مانند «کشتی تسئوس» تمام قطعات آن را عوض کرده‌اند. در نتیجه، حالا کشتی اردوغان، همان کشتی روزهای نخست نیست و از بسیاری لحاظ، شکل و ساختار اولیه خود را از دست داده است.

ما در ترکیه، درباره «گسستگی» و تفاوت عظیم حزب عدالت و توسعه در 10 سال اول (2002 تا 2012) و 10 سال دوم (20012 تاکنون) بارها صحبت کرده‌ایم. به طور خلاصه، می‌توان گفت، آکپارتی یا حزب عدالت و توسعه، هنوز هم از حمایت توده‌ای برخوردار است. ولی حالا، آرایی که دریافت می‌کند، به مثابه پاسخ و پاداشی برای دستاوردهایش نیست و این توده وفادار، بر اساس مجموعه‌ای از دیدگاه‌های متعصبانه و تاثیرپذیری از شعارها و روایت‌ها، باز هم به این حزب رای می‌دهند.

یعنی همه آنها به خوبی می‌دانند که این حزب، کاملاً تغییر کرده و برخلاف دهه نخست، پویا و توانمند و کارآمد نیست. ولی باز هم رای می‌دهند. چرا؟ به خاطر روایتی که اردوغان و تیم او رفته رفته به آن شکل داده‌اند و این روایت، از بیخ و بنیاد، ربطی به عملکرد، خدمت و پروژه ندارد و صرفاً مبتنی بر چند شعار و عبارت تکراری است.

اگر حالا به عملکرد دولتِ برآمده از حزب عدالت و توسعه بنگرید، به وضوح می‌توانید ببینید که دستاوردی عینی وجود ندارد، مدیریت اجرایی و اقتصادی دولت در عمل به شکلی ورشکسته و فرومانده به نظر می‌رسد و از آموزش و بهداشت گرفته تا صنایع و کشاورزی و حوزه‌های دیگر، شاهد یک «پسرفت» عظیم و واقعی هستیم.

درست به همین دلیل است که حزب عدالت و توسعه، به جای آن که درباره اقتصاد و آمار و تولید و تورم و معیشت مردم حرف بزند، تمام توان تبلیغاتی خود را بر حساسیت‌های هویتی رای دهندگان متمرکز کرده و به تحریک دنیای عاطفی ما متوسل می‌شود.

در این چارچوب، مدتی است که دفاع سیاسی خود را بر «خط سیاست خارجی» خود بنا کرده و از غزه و دنیای اسلام و دنیای ترک سخن می‌گوید و سعی دارد مردم را با شعارهای مبتنی بر پایه‌های هویتی جذب کند. این در حالی است که در دیگر سوی میدان، اپوزیسیون نیز هیچ پیام اصلی و هیچ پیشنهاد قابل توجهی ندارد که بتواند آن را به مردم بفروشد و تشویقشان کند که از حزب عدالت و توسعه فاصله بگیرند.

اهرمی به نام صنایع دفاعی

دولت اردوغان و حزب عدالت و توسعه، حالا در حوزه‌های مختلف، کارنامه خاصی ندارد که آن را به مردم عرضه کند. اما در عوض، از موضوع ساده‌ای همچون «توسعه صنایع دفاعی ترکیه» یک روایت اسطوره‌ای و پر سر و صدا می‌سازد و آن را به اهرم و «تضمین پیروزی انتخاباتی» تبدیل می‌کند.

حزب عدالت و توسعه، به جای پرداختن به موضوعات عینی و واقعی مرتبط با اقتصاد و معیشت، از جهانی خیالی صحبت می‌کند که در آن، ترکیه به یک قدرت جهانی تبدیل شده است. این جهان خیالی، برای مردم قابل لمس و مشاهده نیست. اما جهان جذاب و خوش‌ساختی است که روایت آن، پاسخگوی هیجانات و حساسیت‌های ملت است.

چرا جامعه ترکیه فریفته روایت اردوغان درباره صنایع دفاعی می‌شود؟ زیرا جامعه ترکیه می‌خواهد ما کشوری باشیم که دوباره مورد احترام قرار بگیرد و همه از ما بترسند! جامعه خواستار آن است که ترکیه چنان قدرتمند شود که یادآور ابهت آن قرن‌هایی باشد که سم اسب‌های سربازان ما سه قاره را لگدمال می‌کرد! این روانشناسی ماست که به ویژه با آسیب‌هایی که در تاریخ اخیر تجربه کرده‌ایم شکل گرفته است.

سیاستمدارانی که می‌توانند به این ویژگی‌های روانشناسی متوسل شوند، به راحتی قلب ما را تسخیر می‌کنند. حالا حزب عدالت و توسعه صاحب دولتی است که فقط از دستاوردهای چند سال اول حرف می‌زند و در تمام لاف هایش، به پروژه‌ها و خدماتی اشاره می‌کند که دست کم 10 سال از آنها سپری شده است!

قبول کنیم برای حزبی که حالا دستاورد خاصی ندارد، سردادن شعارهای داغ درباره اهمیت صنایع دفاعی، یک فرصت ارزشمند به وجود می‌آورد تا از پاسخگویی درباره مشکلات امروز طفره برود و از آینده‌ای دور و مبهم حرف بزند. هر ادعای سیاسی باید مبتنی بر یک «داستان» بزرگ باشد. از این نظر، حزب اردوغان «توسعه سیاست خارجی و توسعه صنایع دفاعی» را به داستان‌هایی جذاب و قوی تبدیل می‌کند. 


 این داستان قوی و مؤثر است زیرا داستانی جدید و کاربردی است که بر اساس چارچوب یک «روایت بزرگ» قدیمی ساخته شده است.

این داستان مبارزه ما برای فرار از وضعیت تحقیرآمیزی است که در آن گرفتار شده‌ایم. دولت اردوغان، وقتی هم که بخواهد درباره مشکلات ترکیه حرف بزند، دلیل و مسبب اصلی آن مشکلات را به سهل‌انگاران و خائنان داخلی و دشمنان خارجی ربط داده و مدعی می‌شود که امروز، حزب عدالت و توسعه پرچم مبارزه‌ای را به دوش می‌کشد که آن را از رهبران بزرگی مانند سلطان عبدالحمید خان، عدنان مندرس، تورگوت اوزال، اربکان و دیگران تحویل گرفته است!

رأی‌دهندگان اصلی حزب عدالت و توسعه، با داشتن این باور، معتقدند که اگر حزب جمهوری‌ خلق (CHP) به قدرت برسد، ترکیه استقلال خود را از دست خواهد داد و تحت سلطه امپریالیسم، غرب و اسرائیل قرار خواهیم گرفت!

اتهامات دیرینه مبنی بر اینکه حزب اصلی مخالف، حساسیت‌های ملی ضعیفی دارد، در حال حاضر به یک باور ریشه‌دار در میان بخش ملی‌گرا-محافظه‌کار تبدیل شده است.

علاوه بر این، در کنار رأی‌دهندگان اصلی که با روایت «به زانو درآوردن جهان» جذب و هدایت می‌شوند، نمونه‌های دیگری نیز ارائه می‌شود که وانمود کند ترکیه دارای سیاست خارجی قدرتمندی است. به عنوان مثال، موضع دولت مبنی بر حفظ فاصله مساوی از هر دو طرف در جنگ روسیه و اوکراین به عنوان «سیاست خارجی چندوجهی» توصیف می‌شود.

در این زمینه، نقش ترکیه به عنوان میانجی در بحران کریدور غلات، زمینه را برای طرح این ادعا فراهم می‌کند که «ترکیه اکنون یک کنشگر قدرتمند و تغییر دهنده بازی در جهان است».

خرید موشک‌های اس-400 از روسیه به عنوان «عنصری از استراتژی کاهش وابستگی ما به بلوک غرب» تبلیغ می‌شود، اما در فاز بعدی و وقتی که مجبور می‌شوند به خاطر جلب رضایت آمریکا و ناتو همان موشک‌ها را به انبار منتقل کنند، حرفی برای گفتن ندارند.

اینها مطالب جدیدی هستند که روایت قدیمی را تقویت می‌کنند. با این حال، تبدیل روز افزون سیاست خارجی، به امتدادی از سیاست داخلی، شرایط کشور را دشوار می‌کند.

واقعیت‌های جهانی به وضوح نشان می‌دهند که ادعاهای دولت، مبنای واقعی ندارد و تَرک‌ها و شکاف‌های مداوم به خاطر لفاظی‌های ملی و داخلی، بیشتر و بیشتر می‌شوند. دولت وانمود می‌کند که اینها ترک‌های «جزئی» هستند و می‌توان سوراخ‌ها را با وصله و رفو پنهان کرد. اما این وضعیت تا چه مدت می‌تواند ادامه یابد؟

نکته نگران‌کننده این است: با افزایش تعداد وصله‌ها، اعتبار کاهش می‌یابد. اگر مشکلات داخلی غیرقابل کنترل‌ شوند، نمی‌توانید به مردم بگویید: «در داخل مشکل داریم ولی در خارج از کشور خوب عمل می‌کنیم».
انتهای پیام/