سرقت موتورسیکلت با وانت پدر در جنوب استان تهران

به گزارش خبرگزاری تسنیم از استان تهران، چندی قبل با افزایش سرقت‌های سریالی موتورسیکلت در یکی از محله‌های جنوب استان تهران، تیمی از مأموران وارد عمل شدند و تحقیقات گسترده‌ای را برای شناسایی سارق یا سارقان آغاز کردند.

بررسی دوربین‌های مداربسته و رصدهای اطلاعاتی نشان می‌داد دو پسر نوجوان 18 ساله که بچه همان محل هستند، با استفاده از یک دستگاه وانت اقدام به سرقت موتورسیکلت‌ها می‌کنند.

در ادامه تحقیقات مشخص شد وانت مورد استفاده متعلق به پدر یکی از متهمان بوده و پسر جوان بدون اطلاع او شب‌ها با خودرو در خیابان‌های خلوت پرسه می‌زده است. مأموران سرانجام با شناسایی مخفیگاه متهمان و دریافت مجوز قضایی، در عملیاتی غافلگیرانه هر دو نفر را دستگیر و خودروی وانت را نیز توقیف کردند.

بررسی‌های پلیسی نشان داد متهمان پس از سرقت، موتورسیکلت‌ها را به مالخرانی در استان‌های دیگر می‌فروختند و پول‌های به‌دست‌آمده را صرف تفریح، خرید مواد مخدر و خوشگذرانی می‌کردند.

متهمان پس از انتقال به کلانتری در بازجویی‌ها به پنج فقره سرقت موتورسیکلت اعتراف کردند، اما مأموران احتمال می‌دهند تعداد سرقت‌های آن‌ها بیشتر باشد. تحقیقات برای شناسایی مالخران و دیگر همدستان احتمالی ادامه دارد.

گفت‌وگو با یکی از متهمان

چند سالته؟

18 سالمه.

چطور وارد سرقت شدی؟

با رفیقم می‌گشتیم، پول نداشتیم. کم‌کم با چند نفر آشنا شدیم که پیشنهاد سرقت موتور دادند و گفتند پولش خوبه.

با صاحب موتور‌ها درگیر هم می‌شدید؟

نه، بیشتر موتورهایی را می‌بردیم که داخل کوچه یا جلوی مغازه بدون قفل درست رها شده بودند.

وانت را از کجا می‌آوردی؟

مال پدرم بود. شب‌ها یواشکی کلید را برمی‌داشتم و بیرون می‌رفتیم.

پدرت خبر داشت؟

نه، ولی آنقدر درگیر اعتیاد خودش بود که خیلی چیزها را نمی‌فهمید.

چرا سرقت می‌کردید؟

اولش برای پول بود، بعد کم‌کم عادت شد. دوست داشتیم پول دستمان باشد و جلوی رفیق‌ها کم نیاوریم.

پول سرقت‌ها را خرج چه چیزهایی می‌کردید؟

تفریح، کافه، لباس و بیشتر وقت‌ها هم گل می‌کشیدیم. بعضی شب‌ها کل خرج چند نفر را ما حساب می‌کردیم.

دوستانت می‌دانستند پول‌ها از سرقت است؟

بعضی‌ها می‌دانستند، ولی چیزی نمی‌گفتند. وقتی پول خرج می‌کردیم همه دورمان بودند.

الان چه حسی داری؟

وقتی دستبند زدند تازه فهمیدم همه چیز به خاطر چند ساعت خوشگذرانی خراب شد. مادرم خیلی گریه کرد و بیشتر از هر چیزی از نگاهش خجالت می‌کشم.

انتهای پیام/