«ایرانِ حذف‌ناپذیر» در نظم نوین جهانی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، مهدی شهسواری، تحلیلگر سیاسی - اقتصادی طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "ایرانِ حذف‌ناپذیر؛ پیروزی راهبردی تهران در آغاز نظم نوین جهانی" که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:

سفر اخیر دونالد ترامپ به چین را نباید صرفاً یک دیدار سیاسی یا اقتصادی دانست. این سفر، در واقع اعترافی خاموش به شکست راهبرد فشار علیه ایران و پذیرش واقعیتی جدید در معادلات جهانی بود؛ واقعیتی که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها از پروژه مهار و حذف عبور کرده، بلکه توانسته موازنه قدرت منطقه‌ای و حتی بخشی از نظم جهانی را تغییر دهد.

تحولات اخیر خلیج فارس ثابت کرد که ایران دیگر صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه به یکی از ستون‌های امنیت انرژی، تجارت جهانی و زیرساخت‌های راهبردی جهان تبدیل شده است؛ جایگاهی که حذف آن نه ممکن است و نه بدون هزینه جهانی.

آنچه امروز در حال وقوع است، در حقیقت پیروزی «جنگ نامتقارن راهبردی ایران» در برابر ائتلافی از فشار‌های اقتصادی، نظامی، رسانه‌ای و امنیتی است.

آمریکا و متحدانش طی سال‌های گذشته تلاش کردند با تحریم، تهدید نظامی، جنگ روانی و ائتلاف‌سازی منطقه‌ای، ایران را به عقب‌نشینی وادار کنند؛ اما نتیجه معکوس شد.

ایران نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه توانست ابزار‌های جدید قدرت را وارد میدان کند و معادله بازدارندگی را بازنویسی کند.

امروز جهان فهمیده که قدرت فقط در ناو هواپیمابر و بمب‌افکن خلاصه نمی‌شود. کنترل گلوگاه‌های انرژی، مسیر‌های تجارت، امنیت دریایی و حتی زیرساخت‌های دیجیتال، به بخش اصلی قدرت قرن بیست‌ویکم تبدیل شده‌اند و ایران دقیقاً بر قلب این معادله اشراف دارد.

تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسیر انتقال نفت نیست؛ بلکه شاه‌رگ اقتصاد جهانی است. هرگونه ناامنی در این منطقه می‌تواند بازار انرژی، زنجیره تأمین جهانی، تجارت بین‌المللی و حتی زیرساخت‌های ارتباطی و دیجیتال جهان را دچار بحران کند.

از نفتکش‌ها تا کابل‌های زیردریایی اینترنت، همه‌چیز به امنیت خلیج فارس وابسته است و این همان نقطه‌ای است که قدرت راهبردی ایران را به سطحی فراتر از یک قدرت کلاسیک منطقه‌ای ارتقا داده است.

ایران در این نبرد، بدون ورود به یک جنگ کلاسیک گسترده، توانسته برای جهان «هزینه راهبردی» ایجاد کند. این دقیقاً همان معنای پیروزی در جنگ نامتقارن است؛ یعنی تبدیل نقاط فشار جغرافیایی، اقتصادی و زیرساختی به ابزار بازدارندگی جهانی.

امروز حتی غرب نیز به این جمع‌بندی رسیده که بی‌ثباتی در ایران یا خلیج فارس، صرفاً یک بحران منطقه‌ای نخواهد بود، بلکه می‌تواند اقتصاد و امنیت بین‌الملل را دچار شوک کند.

سفر ترامپ به پکن نیز از همین زاویه قابل فهم است. آمریکا اکنون به‌خوبی دریافته که بدون مدیریت بحران ایران و بدون در نظر گرفتن نقش تهران، نه امنیت هرمز تضمین می‌شود و نه ثبات بازار جهانی انرژی.

همین مسئله باعث شد واشنگتن ناچار شود در موضوع خلیج فارس، نقش فعال چین را نیز بپذیرد؛ رخدادی که نشانه‌ای روشن از افول نظم تک‌قطبی آمریکامحور است.

در واقع، آمریکا اکنون بیش از آنکه در موقعیت «کنترل جهان» باشد، در وضعیت «مدیریت بحران‌های خارج از کنترل» قرار گرفته است. جنگ‌های فرسایشی، بحران اقتصادی، کاهش قدرت بازدارندگی سیاسی و شکست پروژه‌های منطقه‌ای، همگی نشانه‌های افول تدریجی هژمونی آمریکا هستند.

در مقابل، بحران اخیر ضعف ساختاری بسیاری از دولت‌های عربی را نیز آشکار کرد. کشور‌هایی که سال‌ها با صرف صد‌ها میلیارد دلار برای خرید تسلیحات و تبلیغات رسانه‌ای تلاش کردند خود را قدرت‌های تعیین‌کننده منطقه نشان دهند، در لحظه بحران نتوانستند نقشی مستقل و اثرگذار ایفا کنند.

آنچه باقی ماند، وابستگی امنیتی این کشور‌ها به قدرت‌های خارجی بود؛ در حالی که ایران بدون اتکا به ائتلاف‌های پرهزینه خارجی، توانست بر موازنه منطقه‌ای و حتی محاسبات قدرت‌های جهانی اثر بگذارد.

مهم‌تر از همه اینکه تحولات اخیر نشان داد ایران نه‌تنها توانسته فشار‌ها را مهار کند، بلکه تا این مرحله، در میدان راهبردی دست برتر را نیز به دست آورده است. زیرا هدف اصلی پروژه فشار، حذف نقش ایران و شکستن قدرت بازدارندگی آن بود؛ اما اکنون نتیجه کاملاً برعکس شده است.

ایران نه‌تنها حذف نشده، بلکه به بازیگری تبدیل شده که قدرت‌های جهانی ناچارند درباره آن مذاکره کنند، نقش آن را بپذیرند و معادلات منطقه را بر اساس حضور آن تنظیم کنند.

آنچه امروز در خلیج فارس در حال وقوع است، صرفاً یک بحران مقطعی نیست؛ بلکه نشانه تولد نظمی جدید در جهان است. نظمی که در آن، قدرت دیگر فقط به اقتصاد یا توان نظامی کلاسیک محدود نمی‌شود، بلکه کنترل گلوگاه‌های انرژی، تجارت، داده و امنیت زیرساختی جهان نیز تعیین‌کننده است؛ و شاید مهم‌ترین پیام سفر ترامپ به چین همین باشد؛ اینکه جهان، چه بخواهد و چه نخواهد، ناچار شده قدرت راهبردی، نقش تعیین‌کننده و حذف‌ناپذیری ایران را در نظم نوین جهانی بپذیرد.

انتهای پیام/424