مشارکت مردمی به حرکت، وزن و قدرت می‌دهد

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، عوامل مثبت و کلیدی پیروزی (بشارت‌ها) مجموعه‌ای از عوامل به‌هم‌پیوسته است که هر کدام دیگری را تغذیه می‌کند و بدون دیگری ناقص می‌ماند.

برای تحقق کامل آنچه بشارت‌ها نامیده می‌شود، باید این عوامل را نه به صورت اجزایی جدا، که به مثابه اعضای یک پیکر واحد دید؛ پیکری که هر عضوی وظیفه‌ای دارد و بدون هماهنگی همه، حرکت کامل نمی‌شود. ایمان و انگیزه انقلابی، به‌سان قلب تپنده این پیکر، خون حیات را به تمام شریان‌ها می‌رساند و گرمایی می‌بخشد که در سردترین و دشوارترین لحظات، یأس را از صحنه بیرون می‌کند، اما این قلب اگر با بدنه‌ای که مشارکت مردمی است پیوند نخورد، تنها به تپشی بی‌اثر بدل می‌شود.

مشارکت مردمی، حضور گسترده و آگاهانه توده‌هاست که به حرکت، وزن و قدرت می‌دهد و آن را از انحصار گروهی خاص بیرون می‌آورد. با این حال، این موج عظیم انسانی اگر به وسیله رهبری و انسجام هدایت نشود، به امواجی پراکنده و بی‌حاصل تبدیل می‌شود.

رهبری، آن چارچوب فکری و مدیریتی است که همچون قطب‌نمایی، جهت را نشان می‌دهد و انرژی‌های پراکنده را به‌سوی هدفی یگانه هم‌سو می‌کند. اما این رهبری برای ایستادگی در برابر تندبادها، نیازمند تکیه‌گاههایی است که چیزی جز ظرفیت‌های بومی و توان مقاومت نیست.

تکیه بر منابع داخلی، خواه مادی و خواه معنوی، و توانایی ایستادگی در برابر فشارهای خارجی، پیکر این منظومه را در برابر طوفان‌ها استوار می‌کند و از وابستگی که آفت هر حرکت مستقل است می‌رهاند. و در نهایت، تجربه تاریخی همچون حافظه و خرد جمعی عمل می‌کند؛ این تجربه مسیرهای رفته و نرفته را پیش چشم می‌آورد، از دام‌های گذشته آگاه می‌کند و پختگی‌ای می‌بخشد که حاصل عبور از چالش‌هاست... .

به‌لحاظ عملی، تحقق این منظومه نیازمند آن است که هر کدام از این ارکان در یک چرخه مداوم تغذیه و مراقبت شوند. باید پذیرفت که این عوامل در خلأ عمل نمی‌کنند و همواره ضد بشارت‌هایی در کمین هستند.

تحقق بشارت‌ها مستلزم آن است که همزمان با تقویت این ارکان، موانع را نیز شناخت و به‌تدریج از سر راه برداشت. تفرقه را با وفاق، یأس را با امید آگاهانه، ضعف مدیریت را با کارآمدی، وابستگی را با خودباوری، و شکاف میان آرمان و واقعیت را با گام‌های عملی و واقع‌بینانه پر کرد. در نهایت، منظومه فکری تحقق بشارت‌ها، نقشه راهی است که در آن هر قدم، هم‌زمان ساختنی و زدودنی است؛ ساختن آنچه امید می‌آفریند و زدودن آنچه مانع است. و این مسیر، با همت و اراده‌ای جمعی که از ایمان سرچشمه می‌گیرد، پیمودنی است. 

منظومه فکری رفع ضد بشارت‌ها

درست است که بشارت‌ها، ستون‌های امید و حرکت را می‌سازند، اما منظومه‌ای که تنها بر آنها تکیه کند، ناقص و آسیب‌پذیر خواهد بود. یک اندیشه راهبردی کامل، باید به همان اندازه برای رفع موانع و چالش‌ها، یعنی همان ضد بشارت‌ها، نقشه‌ای دقیق و عملی داشته باشد.

این نقشه، نه یک فهرست منفعل، که یک نظام پویای دفاعی و اصلاحی است. در این منظومه، هر یک از این موانع، نه به‌عنوان بن‌بست، که به مثابه معضلی شناخته می‌شود که راه‌حل و پادزهر خود را می‌طلبد. تفرقه و اختلافات داخلی، که انرژی جمعی را می‌پراکند و مسیر را منحرف می‌کند، تنها با تقویت فرهنگ گفت‌وگو، مدارا و وحدت بر محور اهداف مشترک قابل درمان است. در برابر تهدیدهای خارجی و تحریم‌ها که اراده جمعی را نشانه رفته‌اند، نمی‌توان تنها به موضع دفاعی اکتفا کرد.

را‌هبرد اصلی، تبدیل تهدید به فرصت از طریق تقویت هرچه بیشتر استقلال و خوداتکایی است. این به معنای توسعه پایدار تولید داخلی، تنوع‌بخشی به روابط اقتصادی و هوشمندی دیپلماتیک برای شکستن محاصره‌هاست. مقاومت در اینجا به معنای انعطاف‌پذیری و نوآوری برای بقا و رشد است. نفوذ و جنگ روانی، که سلاحی نامرئی برای تبدیل امید به یأس و ترویج ناکارآمدی است، تنها با تقویت آگاهی، بصیرت و ایمان ریشه‌دار مردم خنثی می‌شود.

این کار نیازمند شفافیت اطلاعاتی، تولید محتوای اثرگذار در فضای رسانه‌ای و تقویت انتقادپذیری و اعتماد در درون جامعه است تا سلاح تردید و شایعه اثر خود را از دست بدهد، اما شاید خطیرترین مانع، ضعف مدیریتی و ناکارآمدی باشد؛ آفتی که اگر درمان نشود، تمام سرمایه‌های مادی و معنوی ملت را به باد می‌دهد.

رفع این چالش، نیازمند یک انقلاب مدیریتی است: گزینش مدیران شایسته بر اساس معیارهای تخصص و تعهد، ایجاد نظام پاسخگویی و نظارت دقیق، و به‌کارگیری علم و فناوری روز در اداره امور. بدون کارآمدی، حتی صادقانه‌ترین آرمان‌ها نیز در باتلاق بوروکراسی فرو خواهند رفت و سرانجام، شکاف میان آرمان‌های بلند و واقعیت‌های زمینی، که اگر مدیریت نشود، به سرخوردگی و ناامیدی می‌انجامد.

پل زدن بر این شکاف، نیازمند دو اقدام همزمان است: از یک سو، تبیین واقع‌بینانه و گام‌به‌گام اهداف، بدون ایجاد انتظارات معجزه‌آسا و غیرممکن و از سوی دیگر تلاش خستگی‌ناپذیر برای کاهش فاصله‌ها از طریق دستاوردهای ملموس و بهبود مستمر شرایط زندگی. مردم باید پیشرفت را در زندگی روزمره خود لمس کنند.

نکته نهایی این است که این پنج مانع جدا از هم عمل نمی‌کنند. بنابراین منظومه رفع موانع نیز باید یکپارچه و همه‌جانبه باشد. موفقیت در گرو آن است که جامعه، با رهبری هوشمند و مشارکت آگاهانه مردم، همزمان بر همه این جبهه‌ها بایستد و اجازه ندهد که ضعف در یک نقطه، کل پیکره حرکت را فرسوده کند. این همان هنر تبدیل ضد بشارت‌ها به زمینه‌ساز پیروزی‌های بزرگتر است.

یادداشت از: حجت‌الاسلام والمسلمین رحیم کارگر، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و مدیر مرکز آینده پژوهی موعودگرایان جهانی

انتهای پیام/