یادداشت | تردید جریان غرب‌گرا در برابر اراده ملی

خبرگزاری تسنیم ـ علی صالحی*؛ در زیست‌بوم ژئوپلیتیک منطقه، گذار از موازنه قوا به «موازنه اراده‌ها» رخ داده است. شواهد میدانی و راهبردی حاکی از آن است که جمهوری اسلامی ایران در آزمون سخت مقابله با هژمونی آمریکا، نه‌تنها تاب‌آوری خود را اثبات کرده، بلکه معادلات سنتی فشار و تسلیم را برهم زده است. در این برهه حساس، جنگ اصلی از عرصه نظامی به لایه‌های «جنگ شناختی» و «مدیریت ادراک» منتقل شده است؛ جایی که جریان‌های داخلی هم‌سو با گفتمان غرب، با ابزارسازی رسانه‌ای و مصادره مفاهیم، می‌کوشند شکست راهبردی ایالات متحده را در پوشش «اقلیت‌نمایی» و «ناکارآمدی‌نمایی» استتار کنند.

جریان غرب‌گرا دچار خطای معرفت‌شناختی «تقلیل‌گرایی اجتماعی» است. در این قرائت، مفهوم «مردم» نه به‌عنوان یک واقعیت عینی و آماری، بلکه به‌عنوان یک برساخت ایدئولوژیک تعریف می‌شود که تنها در صورت هم‌راستایی با خواست این جریان، مصداق می‌یابد. این رویکرد، نوعی «انحصارطلبی نمایندگی» است که با نادیده گرفتن بدنه اصلی جامعه انقلابی، تلاش دارد اقلیت هم‌سو با خود را به‌عنوان کل جامعه بازنمایی کند.

تاریخ سیاسی چهار دهه اخیر نشان می‌دهد که جریان غرب‌گرا در مواجهه با شکست‌های انتخاباتی یا راهبردی، به‌جای نقد درون‌گفتمانی، به مکانیسم دفاعی «فرافکنی» و «تئوری توطئه» متوسل شده است. امروز نیز که هم‌افزایی امت و نظام در تقابل با فشارهای آمریکا به اوج رسیده، این جریان با دوگانه‌سازی کاذب میان «مردم» و «نظام»، می‌کوشد اعتبار مقاومت ملی را خدشه‌دار کند.

از سویی دیگر تقسیم‌بندی ترامپ از مسئولان و مردم ایران به «تندرو» و «میانه‌رو»، یک عملیات روانی کلاسیک برای ایجاد شکاف در بدنه تصمیم‌گیری کشور بود. اظهارنظرهای اخیر برخی چهره‌های اصلاح‌طلب (نظیر عباس عبدی و فاضل میبدی) که از حضور میدانی و مواضع ضدآمریکایی مردم ابراز ناراحتی می‌کنند، ناخواسته در امتداد همان دکترین دشمن قرار می‌گیرد. این هم‌راستایی گفتمانی، حتی اگر ناآگاهانه باشد، به «تکمیل پازل جنگ شناختی» آمریکا منجر شده و هدف نهایی آن، ناامیدسازی اجتماعی و کاهش ضریب نفوذ تجمعات خودجوش مردمی است.

واقعیت اینکه حضور میدانی مردم، تنها یک کنش سیاسی نیست، بلکه یک «متغیر مستقل راهبردی» است که سه کارکرد حیاتی دارد:

تثبیت امنیت پایدار؛ افزایش هزینه مداخله برای دشمن از طریق نمایش همبستگی ملی.

 روحیه بخشی به نیروهای مسلح؛ ایجاد پیوند عمیق عاطفی و راهبردی میان ملت و حافظان امنیت.

مشروعیت‌بخشی به دیپلماسی مقاومت؛ تقویت دست مسئولان نظام در مذاکرات و تصمیم‌گیری‌های کلان با تکیه بر پشتوانه مردمی.

از همین رو هرگونه هجمه به این حضور، در واقع تلاش برای خنثی‌سازی این سه کارکرد حیاتی است.

بنابراین در شرایط «جنگ تحمیلی»، اهانت به بدنه مردمی نظام که در خط مقدم مقابله با دشمن ایستاده‌اند، مصداق بارز «تضعیف روحیه عمومی» و «معاونت معنوی در جنگ دشمن» است. انتظار می‌رود قوه قضائیه به‌عنوان رکن رکین نظام، با تدقیق در مصادیق جرم‌انگاری شده در قوانین امنیت ملی، با کسانی که در اوج حساسیت راهبردی به این وحدت ملی خدشه وارد می‌کنند، مطابق موازین شرعی و قانونی برخورد نماید.

*دکتری علوم قرآن و حدیث

انتهای پیام/