یادداشت| شگفتی‌های بی‌نظیر جنگ تحمیلی سوم

خبرگزاری تسنیم ـ عباس نورزائی، فعال سیاسی و اجتماعی | جنگ رمضان، تنها یک رویارویی نظامی میان ایران و ائتلاف آمریکا ـ صهیون نبود؛ بلکه صحنه ظهور نوعی الگوی متفاوت از مقاومت، فرماندهی و پیوند ملت با حاکمیت بود؛ الگویی که بسیاری از معادلات کلاسیک جنگ را در هم شکست و جهان را در برابر سه شگفتی بزرگ مبهوت ساخت.

نخستین شگفتی، رفتار مردم ایران بود. در اغلب کشورهای جهان، با آغاز بمباران‌ها، خیابان‌ها خالی و جاده‌ها لبریز از فرار و مهاجرت می‌شود؛ اما در ایران، مردم نه‌تنها شهرها را ترک نکردند، بلکه در متن خطر، در خیابان‌ها، اجتماعات و صحنه‌های حمایت ملی حاضر شدند. با وجود فشارهای اقتصادی، نگرانی‌های طبیعی و تهدیدهای سنگین، ملت ایران نوعی «مبعوث‌شدن مردمی» را به نمایش گذاشت؛ حضوری که ریشه در احساس هویت، ایمان و مشارکت در سرنوشت کشور داشت.

دومین شگفتی، حفظ اقتدار و انسجام ساختار نظامی کشور بود. دشمن تصور می‌کرد با شهادت رهبر و فرماندهان ارشد، ساختار دفاعی ایران دچار فروپاشی و آشفتگی خواهد شد. در بسیاری از جنگ‌های جهان، حذف رأس فرماندهی به معنای اختلال گسترده در میدان نبرد است؛ اما در ایران، نیروهای رزمی و امنیتی چنان منسجم، آرام و مقتدر به نبرد ادامه دادند که گویی از پیش برای سخت‌ترین شرایط آماده شده‌اند. نه خللی در اراده‌ی دفاعی کشور پدید آمد و نه میدان از کنترل خارج شد؛ بلکه حتی انسجام و عزم ملی آشکارتر شد.

اما شگفتی سوم، به نوع فرماندهی در جمهوری اسلامی بازمی‌گشت؛ الگویی که تفاوت بنیادین آن با بسیاری از نظام‌های سیاسی و نظامی جهان، در نسبت فرمانده با مردم و رزمندگان آشکار می‌شود. در ساختارهای رایج جهانی، فرمانده غالباً از نقطه‌ای امن دستور می‌دهد و به نیروها می‌گوید: «بروید». اما در منطق اسلامی و راهبرد ولایت فقیه، فرمانده خود را جدا از مردم و میدان تعریف نمی‌کند؛ او پیشاپیشِ خطر می‌ایستد و می‌گوید: «بیایید».

از همین منظر بود که رهبر انقلاب، پیشنهادهای مکرر تیم حفاظت برای انتقال به پناهگاهی امن را نپذیرفت و با جمله‌ای تاریخی پاسخ داد: «پس مردم چه؟ مردم کجا بروند؟» این جمله صرفاً یک واکنش عاطفی نبود؛ بلکه تجلی یک مکتب فرماندهی بود؛ مکتبی که مشروعیت خود را از هم‌سرنوشتی با مردم، حضور در صحنه و پیشگامی در خطر می‌گیرد.

در فرهنگ جهاد اسلامی، فرماندهی به معنای ایستادن پشت نیروها نیست، بلکه به معنای حرکت در کنار و حتی پیشاپیش آنان است. همین روحیه است که اعتماد اجتماعی می‌آفریند و ملت را به این باور می‌رساند که در این میدان، مردم و فرماندهان در دو جهان متفاوت زندگی نمی‌کنند. شاید راز اصلی ایستادگی ایران در جنگ رمضان را باید دقیقاً در همین تفاوت جست‌وجو کرد؛ تفاوت میان فرماندهی‌ای که می‌گوید «برو» و فرماندهی‌ای که می‌گوید «بیا».

انتهای پیام/