یادداشت| چرا فیلم‌های «محمدحسین مهدیان» را باید دید؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، سینمای ایران گاه با چهره‌هایی گره می‌خورد که نه از روی مد، که از روی اضطرار روایت پا به عرصه می‌گذارند. محمدحسین مهدویان، فیلمسازی از دیار مازندران، از همان نخستین قدم‌هایش در مستند، نشان داد که برایش «جنگ» یک ژانر نیست؛ یک حافظه زنده است. حالا به بهانه تولد این فیلمساز دهه شصتی، مرور آثارش نه از سر بیوگرافی‌نویسی، که از سرِ فهمیدنِ یک سبک ضروری به نظر می‌رسد؛ سبکی که مستند را به درام بدل کرد، درام را به تاریخ، و تاریخ را به سینمای زندگی.

 محمدحسین برای مخاطب خود روایت‌هایی ساخته که پیش از او، کسی جراتِ قاب گرفتنِ آنها را نداشت. فیلمسازی جوان که سینمای جنگ را از کالبد مستند درآورد، جان تازه‌ای به «درام دفاع مقدس» دمید و ثابت کرد خط مقدم فقط سرزمین نیست، خط مقدم، زندگی است.

 مستندهایی که مقدمه‌ی یک سبک شد

مهدویان فیلمسازی را نه در لوکیشن‌های مجلل، که در دلِ اسناد نابی از مؤسسه روایت فتح آغاز کرد. نخستین اثر رسمی او، مستند «استخوان لای زخم» (1383) بود؛ روایتی از زمینه‌های آغاز جنگ تحمیلی که در 23 سالگی ساخته شد. از همان ابتدا، یک ویژگی او را از دیگران متمایز کرد: تواناییِ «دراماتیزه کردن واقعیت» بدون خدشه به امانت تاریخی.

این مسیر با مستند ده قسمتی «آخرین روزهای زمستان» (1391) درباره شهید حسن باقری به اوج رسید. اثری که نه تنها در شبکه یک سیما پخش شد، بلکه جایزه بهترین مجموعه مستند دفاع مقدس را از جشنواره جام جم دریافت کرد. اما مهدویان در این نقطه متوقف نشد؛ او آماده عبور از مرز مستند به سینما بود.

 «ایستاده در غبار»؛ تولد یک ژانر

سال 1394 نقطه عطف سینمای ایران بود. «ایستاده در غبار»، اولین فیلم سینمایی مهدویان، روایت‌ناپذیرترین قصه جنگ را روایت کرد: زندگی حاج احمد متوسلیان. این فیلم که محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج بود، در ژانر مستند-درام، قاب‌بندی تازه‌ای از سینمای دفاع مقدس ارائه داد که سیمرغ بلورین بهترین فیلم از جشنواره فیلم فجر 1394 را از آن خود کرد.

با «ماجرای نیمروز» (1395)، مهدویان از یک فیلمساز تأثیرگذار به یک چهره جریانساز بدل شد. دو سال بعد، «ماجرای نیمروز: رد خون» روایتِ تلخ عملیات مرصاد را بر پرده برد و با 12 نامزدی و 3 سیمرغ بلورین، قدرت سینمای سیاسی-تاریخی ایران را به رخ کشید.

 از «درخت گردو» تا «نیمه‌شب»؛ سینمای زندگی در دل جنگ

مهدویان اما یک سویه نماند. «لاتاری» (1396) نشان داد می‌تواند در ژانر اجتماعی-عاشقانه هم حرف بزند. «شیشلیگ» (1399) گواه جسارت او در کمدی بود. اما بازگشت همیشگی او به تراژدی واقعی با «درخت گردو»، او را در قامت یک مولف صاحب‌سبک تثبیت کرد: روایتی از بمباران شیمیایی سردشت در قالب یک داستان عاشقانه-تراژیک که نه فقط گریه، که لرزه بر تن مخاطب می‌انداخت.

ورود به شبکه خانگی با «زخم کاری» (چند فصل) اوج بلوغ روایی او بود. سریالی که از مرزهای معمول فراتر رفت و ثابت کرد مهدویان نه دنباله‌رو، که تدبیرگر مسیر است. جالب آنجا که او برای یکی از فیلم‌هایش در بابل، پای گیشه نشست تا از نزدیک نفس مخاطبش را حس کند؛ از همان آدم‌هایی که در شهر خودش، سینما را با او تجربه کردند.

 «نیمه‌شب»؛ روایتِ سربازان خط مقدم زندگی

آخرین اثر در حال اکران مهدویان، «نیمه‌شب»، روایت 12 روز جنگ است؛ اما نه جایی در جنوب، که در شلوغیِ تهران. جایی که بمباران‌های هواییِ دشمن آمریکایی-صهیونی، زندگی روزمره مردم را نشانه می‌گیرد. مهدویان در این فیلم، مصائب سخت را با احساس و دلهره چنان در هم می‌آمیزد که مخاطب خود را جای ساکنان پایتخت می‌بیند: بی‌پناه اما ایستاده.

«ما به سینما درس پس می‌دهیم. باید زندگی کنیم. خط مقدم این جنگ، فقط موشک و بمب نیست. زندگی هم هست و ما مردم ایران، سربازان خط مقدم زندگی هستیم. شکوه مردم ایران است که جنگ را مغلوبه کرده است. "نیمه‌شب" قصه ایران است؛ فیلمی درباره بزرگی زندگی در هنگام جنگ، در تهران، این دژ زیبا و شکست‌ناپذیر.»

اگر روزی سینمای دفاع مقدس با نام ابراهیم حاتمی‌کیا مخاطب را به سالن سینما می‌کشاند، امروز نسلی از مخاطبان، مهدویان را نشانه رفته‌اند. نه به این دلیل که او روایت‌گر جنگ است، بلکه به این خاطر که ثابت کرده زندگی در دل جنگ، پرافتخارترین قهرمانی است.

این یادداشت، بهانه‌ای بود برای مرور سینمای مردی که سطرهای تاریخ جنگ را نه در کتاب‌ها، که در قابِ تصویر و در دلِ مردم جست‌وجو کرد. 22 اردیبهشت، سالروز تولد محمدحسین مهدویان، فرصتی شد تا از زاویه‌ای دیگر به فیلم‌هایش نگاه کنیم؛ نه فقط به مثابه آثار سینمایی، که به‌مثابه سندهایی زنده از غیرت ملی، میهن‌پرستی بی‌ادعا و تعهد هنری به حقیقت.

احمد طاهری فعال فرهنگی

انتهای پیام/