یادداشت | تأملی بر مفهوم و مزایای قدرت دینی

خبرگزاری تسنیم ـ رجبعلی اسفندیار*؛ قدرت در نگاه دینی و اسلامی، مفهومی است ذاتاً اخلاقی، مسئولانه و غایت‌محور؛ در حالی‌که در نگاه مادی و سکولار، قدرت پدیده‌ای ابزار محور و خود بنیاد تلقی می‌شود. در مقایسه این دو نگاه، تفاوت نه‌تنها در منشأ و ماهیت قدرت، بلکه در هدف، شیوه به‌کارگیری و آثار آن آشکار می‌گردد.

در جهان‌بینی دینی، منشأ قدرت، خداوند متعال است و همه نیروها و توان‌ها جلوه‌ای از اراده الهی به‌شمار می‌رود. انسان در این نگاه، صرفاً امانت‌دار قدرت است و موظف است از آن در مسیر خیر، عدالت و رشد معنوی بهره گیرد. قدرت در این معنا «تکلیف» است نه «امتیاز». دارنده قدرت، بیش از دیگران مسئول و در برابر خدا و خلق پاسخ‌گوست. هدف نهایی، رسیدن به کمال انسان و تحقق حیات طیبه است؛ یعنی زندگی‌ای همراه با عدالت، آزادی، رفاه، فضیلت و قرب الهی. از این رو، قدرت در تفکر اسلامی، ابزاری است برای خدمت و هدایت، نه برای سلطه و خودنمایی.

در مقابل، در نگاه مادی و سکولار، منشأ قدرت انسان است و نه خدا. قدرت به‌عنوان «اراده بر دیگری» تعریف می‌شود و ارزش آن نه در جهت الهی، بلکه در میزان کارآمدی، نفوذ یا منفعت افزایی‌اش تعیین می‌گردد. در این چارچوب، قدرت فی‌نفسه موضوعیت دارد و گاه به هدفی نهایی تبدیل می‌شود. هنگامی که اخلاق و معنویت از متن قدرت جدا شود، معیار اصلی تصمیم‌ها «منفعت» و «بقای شخص یا نظام» خواهد بود، حتی اگر این بقا به قیمت پایمال کردن عدالت یا کرامت انسان حاصل شود. در چنین نگاهی، قدرت، اراده‌ای برای تسلط است و انسان، محور و معیار همه‌چیز.

تفاوت مهم دیگر، رابطه قدرت با اخلاق است. در دیدگاه اسلامی، اخلاق و قدرت از هم جدایی‌ناپذیرند؛ زیرا قدرت بی‌اخلاق، سبب فساد و سقوط می‌شود. «تقوا»، «عدالت» و «مسئولیت»، سه ستون اصلی اخلاق قدرت در دین است. قدرت زمانی مشروع است که در جهت عدالت و خیر جمعی به کار گرفته شود. در مقابل، مکتب‌های مادی غالباً قدرت را از اخلاق تفکیک می‌کنند. از دید بسیاری از اندیشمندان مدرن، مانند ماکیاولی، هدف سیاست حفظ یا گسترش قدرت است، حتی اگر مستلزم دروغ، فریب یا خشونت باشد. در این چارچوب، اخلاق امری نسبی و تابع منافع موقعیتی است.

از حیث کارکرد اجتماعی نیز، قدرت در نگاه دینی زمینه‌ساز همبستگی و رشد جامعه است. چون بر مبنای ایمان و عدالت شکل می‌گیرد، اعتماد عمومی را تقویت می‌کند و جامعه را به‌سوی آرامش درونی و ترقی بیرونی سوق می‌دهد. اما در نگاه مادی، تمرکز بر رقابت، سلطه و منفعت‌جویی باعث می‌شود که روابط انسانی به نزاع قدرت و ضعف تقلیل یابد. نتیجه، بی‌اعتمادی و بحران‌های درونی در جوامع مدرن است، هرچند ظاهراً پیشرفته و قدرتمند باشند.

در نهایت می‌توان گفت قدرت در اسلام، متکی بر عبودیت است و در مادی‌گرایی، متکی بر خودمحوری. اسلام می‌گوید کسی واقعاً قوی است که بر نفس خود غلبه کرده باشد، نه آن‌که دیگران را مطیع خویش سازد. در مقابل، مادی‌گرایی، قدرت را در میزان تسلط بر دیگران می‌سنجد. بنابراین، نگاه دینی قدرت را راهی برای تعالی و خدمت می‌بیند، و نگاه مادی آن را ابزاری برای چیرگی و بقا.

بدین‌ترتیب، قدرتِ دینی موجد عدالت و آرامش است؛ زیرا به توحید و معنویت متکی است؛ اما قدرتِ مادی، اگر مهار نشود، به استکبار و بهره‌کشی می‌انجامد. تفاوت در نقطه آغاز، خدا یا انسان، سرنوشت دو نوع قدرت را رقم می‌زند: یکی انسان‌ساز و تمدن‌پرور، دیگری سلطه‌گر و فرساینده.

*عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

انتهای پیام/