افشای شکنندگی اقتصاد و امنیت شیخ‌نشینان؛ کاخ‌های شیشه‌ای در زمین لرزان

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، پیش از جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، رقابت شدیدی بین رژیم‌های عربی در کشورهای حوزه خلیج فارس وجود داشت: جنگی که تغییرات ژئوپولیتیکی را نه‌تنها در منطقه خلیج فارس، بلکه در سطح بین‌المللی گسترده‌تر ایجاد کرد و این موضوع نیاز به بحث جدی و مستمر دارد،

در این میان هنگام بررسی تنش‌های اخیر سعودی ـ اماراتی، اگر برای لحظه‌ای خروج ابوظبی از سازمان اوپک را مستثنی کنیم، می‌بینیم که روابط آنها با رقابت شدیدی در محیط عربی و منطقه‌ای همراه بوده است: دریای سرخ و بنادر شاخ آفریقا و تلاش مشترک آنها در قبال گره تنگه هرمز.

لازم به ذکر است که موضع واشنگتن در قبال اختلافات دو متحد خود یعنی ابوظبی و ریاض، "عدم‌مداخله" بود: همان‌طور که در اظهارات مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در چند روز پیش منعکس شد و روزنامه نیویورک تایمز آن را به‌عنوان "فروپاشی دکترین کارتر" (رئیس جمهور سابق) در مورد تأمین حمایت آمریکا از کشورهای متحد خود، و ناتوانی آنها در ترجمه تهدیدات خود علیه ایران مبنی بر لزوم بازگشایی تنگه هرمز برای تجارت دریایی توصیف کرد.

خریدن امنیت از خارج؛ الگوی شکننده اقتصادی ـ امنیتی شیخ‌نشینان

مدل اقتصادی و امنیتی خلیج فارس مترادف با کسانی شده است که "کاخ‌های شیشه‌ای" اقتصادی را به‌روی زمینی امنیتی شکننده بنا کرده‌اند (اشاره به شیخ‌نشینان خلیج فارس که همه وقت و سرمایه خود را ساختن برج‌ها و تأسیسات لوکس کرده و برای تأمین امنیتشان به آمریکایی تکیه کرده‌اند که نشان داد هیچ اهمیتی برای امنیت و ثبات این کشورها قائل نیست و در صورت لزوم آنها را قربانی هم می‌کند)، اما ایران که در همه زمینه‌های خودکفایی خود را به اثبات رسانده است، توانست شریان حیاتی جدید این کشورهای عربی را (ناوبری، اعتماد خارجی، زنجیره‌های تأمین) هدف قرار دهد و نقاط قوت آنها به نقاط ضعف تبدیل شدند.

جوهر مدل (اقتصادی ـ امنیتی) خلیج فارس بر ارتباط تنگاتنگ بین دستیابی به شکوفایی اقتصادی و ثبات امنیتی منطقه‌ای داخلی استوار است، این مدل بر فراوانی منابع انرژی و اقتصاد رانتی استوار است: این یعنی اقتصاد کشورهای خلیج فارس عمدتاً به درآمدهای نفت و گاز وابسته است.

این مدل اقتصادی کشورهای خلیج فارس برای آنها مازاد مالی ایجاد می‌کند که برای ساخت پروژه‌های زیربنایی، و برای تقویت توانایی‌های دفاعی و امنیتی آنها استفاده می‌شود، ازاین‌رو ثبات درآمدهای این کشورها به امنیت و درک اینکه جریان نفت و ثبات قیمت‌های آن به امنیت منطقه بستگی دارد، مرتبط می‌شود،

بنابراین، بخشی از درآمدهای نفتی کشورهای مذکور، در ایجاد ائتلاف‌های امنیتی و استراتژیک (اغلب با غرب) و در تسلیح نیروهای مسلح برای حفاظت از تأسیسات حیاتی و آبراه‌ها سرمایه‌گذاری می‌شود.

به‌طور خلاصه، این الگوی رانتی دولت است که در آن درآمدهای نفتی مستقیماً برای تأمین حقوق کارمندان، قراردادهای دولتی و پروژه‌های رفاه اجتماعی استفاده می‌شود.

این امر یک قرارداد اجتماعی ایجاد می‌کند که در آن نظام سیاسی حمایت مالی و خدمات را با شهروندان به‌ازای وفاداری سیاسی مبادله می‌کند: یعنی مدلی که در آن کشورهای خلیج فارس به‌دنبال تضمین امنیت اقتصادی خود (ادامه جریان درآمدهای نفتی) از طریق تقویت امنیت نظامی و سیاسی خود، با حفظ ثبات داخلی از طریق نظام رانت اجتماعی هستند.

با وجود اینکه کشورهای خلیج فارس بر الگوی رانتی تکیه دارند، اما می‌توان سه مدل برجسته را مشاهده کرد که در ایده "معاوضه" مشترک هستند: استفاده از ثروت نفتی برای خرید امنیت آمریکایی، به‌ازای ساخت اقتصادهای پس از نفت.

ـ عربستان سعودی: مدل پروژه غول‌پیکر (نئوم، شهرهای صنعتی)، بر مبنای فرضیه "آمریکا از من محافظت می‌کند و من آینده‌ای بدون نفت می‌سازم."، استوار بود.

ـ امارات: مدل دولت پلتفرم (مرکز مالی، گردشگری، لجستیکی)، بر اساس فرضیه "امارات در ثبات مستمر بوده است و دبی همیشه امن است."، بنا شده بود.

قطر: مدل قدرت نامتقارن (گاز، سرمایه‌گذاری‌های جهانی)، بر اساس فرضیه "من شریکی ضروری برای اروپا به‌طور انحصاری، و برای آمریکا و کشورهای آسیایی به‌طور ثانویه هستم." استوار گشته بود.

شکنندگی اقتصاد شیخ‌نشینان چگونه در طول جنگ آشکار شد؟

هنگامی که ایران در پاسخ به تجاوزات آمریکا، پایگاه‌های این کشور را در کشورهای حوزه خلیج فارس هدف قرار داد، همه فرضیات و توهمات اقتصادی و امنیتی کشورهای مذکور فرو ریخت:

ـ زیرساخت‌های غیرنظامی هدف قرار گرفتند: بندر جبل‌علی (امارات)، تأسیسات گاز (قطر) و پالایشگاه بحرین،

این یعنی ایران فقط به نفت حمله نکرد، بلکه به چهره موهوم امنیت دائمی کشورهای خلیج فارس حمله کرد (و دلایل یا منطق دفاعی خود را داشت، همان‌طور که بعداً اشاره خواهیم کرد).

ـ فروپاشی امنیت هوانوردی و لجستیک: بسته شدن حریم هوایی و توقف کشتی‌ها، مراکز هوانوردی را (امارات، قطر) از محیط اطراف و سایر کشورهای جهان منزوی کرد: و حق بیمه تا 400% افزایش یافت و سرمایه‌گذاران فرار کردند.

ـ توقف کار در پروژه‌های غول‌پیکر: نئوم عربستان و پروژه‌های گردشگری دبی که به اعتماد سرمایه‌گذاران و جریان انسانی نیاز دارند، در سایه جنگ کاملاً متوقف شدند و کارگران خارجی شروع به ترک دبی و قطر کردند.

ـ زیان کشورهای عربی: طبق داده‌های اولیه سازمان ملل، خسارات وارده به کشورهای حوزه خلیج فارس در این جنگ به 200 میلیارد دلار و از دست رفتن و آسیب به 3.6 میلیون شغل می‌رسد.

ـ تناقض: افزایش قیمت نفت، زیان‌های گردشگری، املاک و مستغلات و لجستیک را برای کشورهای حوزه خلیج فارس جبران نکرد.

مدل اقتصادی ـ امنیتی که کشورهای حوزه خلیج فارس دنبال می‌کردند چه بود؟

در مورد مدل اقتصادی ـ امنیتی، یک مدل واحد و یکسان در کشورهای حوزه خلیج فارس وجود نداشت، بلکه یک استراتژی مشترک وجود داشت که می‌توان آن را "اقتصاد رانتی متنوع و محافظت‌شده از خارج" نامید.

ایده اصلی این مدل اقتصادی، استفاده از ثروت عظیم نفتی و گازی برای ساختن اقتصادهای پیشرفته در زمینه‌های گردشگری، هوانوردی، فناوری و خدمات مالی (یعنی اقتصاد پس از نفت)، با تکیه بر تضمین نظامی آمریکا برای محافظت از آنها در برابر هرگونه تهدید منطقه‌ای، به‌ویژه ایران بود که آمریکا آن را تبلیغ می‌کرد.

این مدل به‌طورضمنی فرض می‌کرد که هر جنگی به زیرساخت‌های مدنی جدید (آسمان‌خراش‌ها، فرودگاه‌ها، شهرهای هوشمند) آسیب نمی‌رساند، زیرا آنها اهداف نظامی سنتی مانند میادین نفتی نیستند، درواقع روی این مسئله شرط‌بندی شده بود که ثبات سیاسی و نظامی را می‌توان از طریق ائتلاف‌های بین‌المللی خریداری کرد، در حالی که اقتصاد مشغول تنوع‌بخشی و جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی است.

مدل‌های خاص هر کشور

اولاً: مدل اماراتی (دولت پلتفرم ـ Platform State)

توصیف: امارات، به‌ویژه دبی و ابوظبی، خود را به یک پلتفرم جهانی برای خدمات تبدیل کرده‌اند. بندر (جبل‌علی)، هوانوردی (هواپیمایی امارات)، خدمات مالی (مرکز مالی جهانی دبی) و گردشگری (برج خلیفه، جزایر مصنوعی) همگی شریان حیاتی اقتصاد امارات را تشکیل می‌دهند.

فرضیه امنیتی: این‌که امارات "مرکز جهان" است به این معنی است که هرگونه بی‌ثباتی در آن به منافع همه آسیب می‌رساند، و بنابراین قدرت‌های بزرگ (آمریکا، اروپا، چین) برای محافظت از منافع خود از آن دفاع خواهند کرد، همچنین فرض می‌شد که امنیت به یک ویژگی ذاتی برند دبی تبدیل شده است.

ثانیاً: مدل سعودی (پروژه عظیم ـ Giga-Project Model)

توصیف: تحت چشم‌انداز 2030، عربستان سعودی به‌دنبال ساخت شهرهای عظیم کاملاً از صفر مانند "نئوم"، "دریای سرخ" و "قدیا" است. این پروژه‌ها به تریلیون‌ها دلار نیاز دارند و برای سرمایه‌گذاری در صنایع جدید گردشگری، سرگرمی، فناوری و انرژی‌های تجدیدپذیر هدایت می‌شوند.

فرضیه امنیتی: حجم پروژه‌های سعودی آن‌قدر بزرگ است که به‌گفته مقامات این کشور، بزرگ‌تر از آن است که اجازه شکست داشته باشد. عربستان سعودی فرض می‌کرد که آمریکا، چین و اروپا از هرگونه جنگی که ممکن است این پروژه‌ها را مختل کند، جلوگیری خواهند کرد، زیرا خسارات آن جهانی خواهد بود.

ثالثاً: مدل قطری (قدرت نامتقارن ـ Asymmetric Power)

توصیف: قطر بر موقعیت خود به‌عنوان بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی مایع در جهان تکیه کرده است. این کشور قراردادهای بلندمدت با کشورهای اروپایی و آسیایی منعقد کرده و خود را به یک شریک ضروری در زمینه انرژی تبدیل کرده است. این کشور همچنین اقتصادی مبتنی بر سرمایه‌گذاری‌های جهانی (صندوق ثروت ملی قطر)، رسانه و گردشگری ساخته است.

فرضیه امنیتی: ازآن‌جایی که اروپا به گاز قطر وابسته است، هرگونه حمله به قطر حمله به امنیت انرژی اروپا است.

این "شرط‌بندی بر نیاز بین‌المللی" یک سپر محافظ کنار وجود پایگاه نظامی بزرگ آمریکا در "العدید" به‌عنوان آخرین تضمین برای قطر بود.

اما هنگامی که جنگ آغاز شد، ایران در چارچوب عملیات وعده صادق4 با حملات مستقیم موشکی و پهپادی به اهدافی در امارات، عربستان سعودی و سایر شیخ‌نشینانی که میزبان پایگاه‌های آمریکا هستند، پاسخ تجاوز این کشور را داد و هر سه فرضیه به‌یک‌باره فرو ریختند، در اینجا به جزئیات نقاط شکنندگی امنیت و اقتصاد این کشورها اشاره می‌کنیم:

زیرساخت‌های "غیرنظامی نما" به یک هدف نظامی تبدیل شدند

ایران کاملاً می‌دانست که اکثر کشورهای خلیج فارس به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در تجاوز آمریکا ـ اسرائیل علیه آن شرکت دارند، به‌ویژه استفاده ایالات متحده از زیرساخت‌های خلیج فارس به‌عنوان سکوهای لجستیکی برای تسهیل تجاوز خود، که از نظر ایران آنها را به اهداف مشروعی در جنگ دفاعی خود تبدیل کرد.

چه اتفاقی افتاد: پالایشگاه آلومینیوم در بحرین (متعلق به امارات) مورد حمله قرار گرفت. بندر جبل‌علی در دبی، بزرگترین بندر کانتینری منطقه، هدف قرار گرفت، و تأسیسات گازی در رأس لفان (قطر) با تهدیدات مستقیم مواجه شدند.

شکنندگی آشکارشده: پاسخ ایران فقط میادین نفتی را (به‌عنوان یک هدف سنتی) هدف قرار نداد، بلکه به "چهره امنیتی" اقتصاد خلیج فارس حمله کرد:

حمله به بنادر، کارخانه‌ها و تأسیسات گازی کشورهای خلیج فارس، این حقیقت را ثابت کرد که هر تأسیسات اقتصادی حیاتی، حتی اگر غیرنظامی باشد، می‌تواند در زمان جنگ به یک هدف تبدیل شود.

برج‌های شیشه‌ای از نمادهای افتخار به اهداف آشکار تبدیل شدند

فروپاشی فرضیه "امنیت" در بخش‌های حمل‌ونقل، خدمات و گردشگری کشورهای عربی یکی از بارزترین اتفاقاتی بود که در جریان جنگ رخ داد.

چه اتفاقی افتاد: به‌محض اینکه ایران تهدید به بستن تنگه هرمز (که 30% نفت جهان از آن عبور می‌کند) کرد و این تنگه عملاً بسته شد؛ زنجیره‌های تأمین مختل شدند، کشتی‌های کانتینری که به‌سمت جبل‌علی می‌رفتند، متوقف شدند یا مسیر خود را تغییر دادند، تهدید ناوبری هوایی منجر به بسته شدن موقت حریم هوایی در برخی کشورها یا تغییر مسیر پروازها به‌مقاصد جایگزین شد که حرکت دو شرکت هواپیمایی امارات و قطر ایرویز را فلج کرد.

آسیب‌پذیری آشکار: این بخش‌ها (لجستیک، هوانوردی، گردشگری) کاملاً به "اعتماد" و "ثبات" وابسته هستند، اولین چیزی که در زمان جنگ از بین می‌رود، اعتماد است. در اینجا حق بیمه کشتی‌ها و هواپیماها تا 400% افزایش یافت و شرکت‌های کشتیرانی جهانی شروع به اجتناب از بنادر خلیج فارس کردند، گردشگری فوراً متوقف شد و بازرگانان و سرمایه‌گذاران هم فرار کردند.

توقف پروژه‌های عظیم و فرار نیروی کار خارجی

چه اتفاقی افتاد: پروژه‌هایی مانند «نئوم» عربستان سعودی یا «جزیره جهان» در دبی، به جریان مداوم سرمایه‌گذاری‌ها، نیروی کار خارجی و گردشگران نیاز دارند، اما جنگ جریان سرمایه‌های جدید را به این کشورها متوقف کرد و سرمایه‌گذاران شروع به تعلیق تصمیمات خود کردند.

آسیب‌پذیری آشکار: این کشورها تا 85% در قطر و 40% در دبی به نیروی کار خارجی وابسته هستند.

هنگامی که هرگونه خطر امنیتی مشاهده می‌شود، نیروی کار خارجی اولین کسانی هستند که کشورها را ترک می‌کنند و بخش املاک و مستغلات (که به خرید آپارتمان‌ها و ویلاها توسط خارجی‌ها وابسته است) بلافاصله سقوط می‌کند. طنز ماجرا این است که جنگ نه‌تنها ساخت آسمان‌خراش‌ها را در کشورهای خلیج فارس متوقف کرد، بلکه باعث فرار کسانی شد که در آنها کار می‌کردند.

هزینه اقتصادی واقعی (اعداد)

تولید ناخالص داخلی: طبق برآوردهای آکسفورد اکونومیکس، اقتصاد کشورهای خلیج فارس در مجموع 0.2-% در سال 2026 دچار انقباض شد؛ در مقایسه با پیش‌بینی‌های قبل از جنگ که رشد 4.5% را نشان می‌داد، این یک کاهش بسیار شدید برای کشورهای مذکور است.

زیان‌های کشورهای عربی: سازمان ملل متحد کل زیان‌های کشورهای عربی را (که بیشتر آنها در حوزه خلیج فارس هستند)، حدود 200 میلیارد دلار آمریکا از تولید ناخالص داخلی ازدست‌رفته، علاوه بر از دست دادن 3.6 میلیون شغل، تخمین زده است.

تناقض مرگبار: قیمت نفت به‌دلیل جنگ به‌طور موقت افزایش یافت که خزانه‌های کشورهای خلیج فارس را از نظر مالی پر کرد، اما این افزایش، زیان‌های فاجعه‌بار در بخش‌های غیرنفتی را (گردشگری، املاک و مستغلات، هوانوردی، خدمات مالی) که به‌شدت متوقف یا کاهش یافته بودند، جبران نکرد، یعنی سود نفتی کوتاه‌مدت، فروپاشی استراتژیک اقتصاد آینده را نجات نداد.

نتیجه‌گیری

مدل اقتصادی ـ امنیتی کشورهای خلیج فارس بر اساس ساخت "قصرهای شیشه‌ای" اقتصادی (شهرهای هوشمند، بنادر عظیم، مراکز گردشگری) به‌روی یک بستر امنیتی شکننده که به حمایت خارجی (آمریکا) وابسته است، بنا شده بود.

جنگ آمریکا ـ اسرائیل علیه ایران و پاسخ‌های مستقیم این کشور نشان داد که ایران دیگر فقط نفت را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه "شریان حیاتی جدید" این کشورها را هدف قرار می‌دهد: آزادی ناوبری، اعتماد خارجی، زنجیره‌های تأمین و نیروی کار مهاجر،

بنابراین نقاط قوت اقتصادی کشورهای خلیج فارس (یعنی مراکز مالی، هوانوردی، گردشگری) به نقاط ضعف نظامی و استراتژیک تبدیل شدند، زیرا آنها اهدافی آشکار، آسان و بسیار پرهزینه هستند.

نتیجه: در زمان جنگ مشخص شد که اقتصاد "پس از نفت" خلیج فارس حساس‌تر و شکننده‌تر از خود اقتصاد نفتی است.

انتهای پیام/+