وحدت میادین مقاومت و بحران راهبردی اسرائیل؛ معادله مهم ایران در پساجنگ
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 19 ارديبهشت 1405 - 12:28
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، امروز مفهوم «وحدت میادین» دیگر صرفاً یک شعار سیاسی نیست که نیروهای محور مقاومت در منطقه، چه در لبنان، چه در غزه و چه در یمن، آن را سرلوحه کار خود قرار داده باشند، یا چارچوبی میدانی برای هماهنگی فشارهای نظامی بین جبهههای مختلف باشد؛ بلکه ثابت شده که این معادله امروز به یک عنوان استراتژیک تبدیل گشته که ایران آن را بر سر میز تفاهمات بزرگ بینالمللی به عنوان یک قاعده جدید برای مدیریت درگیری در منطقه، تحمیل میکند.
شکست پروژه اسرائیل در منزوی کردن جبهههای مقاومت
افشاگریهایی که اخیرا روزنامه عبری یدیعوت آحارونوت درباره اصرار تهران بر گنجاندن بند صریح توقف جنگ در تمامی جبههها در هر توافقی که با دولت آمریکا در حال شکلگیری است، منتشر کرد، نشان میدهد که ایالات متحده با این موضوع موافقت کرده است؛ اگرچه این بند برای اسرائیل اصلا مطلوب نیست.
این گزارش نشان میدهد که ایران صرفاً در حال مذاکرات تاکتیکی مرتبط با توقف موقت جنگ نیست، بلکه با یک ذهنیت سیاسی استراتژیک بلندمدت حرکت میکند که هدف آن تثبیت معادلات منطقهای جدیدی است که منافع استراتژیک آن را تامین کند و به متحدانش چتر سیاسی و امنیتی گستردهتری در مرحله آینده ببخشد.
ایران میداند که جنگ اخیر در غزه و گسترش آن به لبنان دیگر صرفاً یک رویارویی محلی نیست، بلکه لحظهای سرنوشتساز در بازآرایی توازن منطقه است که میزان ارتباط بین میادین مختلف از فلسطین و لبنان تا دریای سرخ، عراق و سوریه را آشکار کرده است.
از این رو، تهران تلاش دارد از این لحظه استفاده کند تا وحدت میادین را از یک مفهوم میدانی که واقعیتهای نظامی آن را تحمیل کردهاند، به یک معادله سیاسی با ماهیت بینالمللی تبدیل کند که عبور از آن در آینده دشوارتر خواهد شد.
این تحول ابعاد عمیقی دارد که فراتر از بُعد نظامی مستقیم است. منظور در اینجا فقط آتشبس همزمان بین چندین جبهه نیست، بلکه تثبیت این ایده است که هرگونه هدف قرار دادن یکی از طرفهای محور مقاومت میتواند به طور خودکار منجر به شعلهور شدن چندین میدان به طور همزمان شود؛ به گونهای که امنیت منطقهای را به یک پرونده واحد و مرتبط تبدیل کند که نمیتوان آن را جدا کرد یا با منطق «جبهههای منزوی» یا «تجزیه جبههها»، آنگونه که اسرائیل میخواهد، با آن برخورد کرد.
در طول سالیان متمادی، استراتژی رژیم صهیونیستی بر مبنای تفکیک میادین و مدیریت هر جبهه به صورت جداگانه استوار بود؛ به گونهای که امکان مهار هرگونه تشدید تنش در یک محدوده جغرافیایی مشخص و جلوگیری از تبدیل آن به یک رویارویی منطقهای گسترده را فراهم میکرد. اما این جنگ، شکنندگی این نظریه را پس از آنکه غزه به مرکز درگیری تبدیل شد و پیامدهای آن به لبنان، دریای سرخ، عراق و حتی محاسبات بینالمللی مربوط به مسئله انرژی، ناوبری و امنیت دریایی در منطقه گسترش یافت، نشان داد.
از این رو، به نظر میرسد استحکام موضع ایران در مذاکرات جاری با این باور روشن در تهران مرتبط است که این لحظه فرصتی تاریخی برای بازتعریف قواعد درگیری در منطقه است.
معادله تهران برای بازترسیم بازدارندگی مقاومت در منطقه
واضح است که تهران تنها به دنبال توافقی موقت برای پایان دادن به جنگ کنونی نیست، بلکه به دنبال تفاهمی بلندمدت با ابعاد استراتژیک است که شکل بازدارندگی منطقهای را بازتعریف کند و به متحدانش به طور غیرمستقیم، نقش و تأثیرشان را در معادله امنیتی جدید در منطقه به رسمیت بشناسد.
خوانش واقعبینانه چنین افشاگریهایی که در رسانههای عبری صورت میگیرد، به این معناست که تهران بر ارتباط بین جبههها اصرار دارد، زیرا میداند که خطرناکترین اتفاقی که پس از پایان جنگ میتواند رخ دهد، بازگشت مجدد به مرحله انزوای جبهههاست؛ جایی که اسرائیل میتواند هر طرف را به صورت جداگانه هدف قرار دهد بدون اینکه به یک رویارویی جامع کشیده شود. اما تثبیت اصل ارتباط بین جبههها عملاً به معنای ایجاد یک شبکه بازدارندگی منطقهای است که هر جنگ آینده را برای اسرائیل و آمریکا پیچیدهتر و پرهزینهتر میکند.
یک مسئله مهم در این افشاگریها که یدیعوت آحارونوت صبح دیروز فاش کرد، این است که صحبت از پذیرش این طرح توسط آمریکا، حتی به صورت غیرعلنی، نشاندهنده درک خود واشنگتن از تحولات جدید واقعیت منطقهای است. ایالات متحده که همواره به دنبال مدیریت بحرانها به صورت جداگانه بوده است، امروز خود را در برابر خاورمیانهای کاملاً متفاوت میبیند که در آن جغرافیای نظامی با منافع اقتصادی و ائتلافهای امنیتی در هم تنیده شده است، به گونهای که مهار هر جبهه به دور از دیگری بسیار دشوار است.
وحدت میادین مقاومت و بحران راهبردی رژیم صهیونیستی
اما برای اسرائیل، چنین افشاگریهایی یک بحران استراتژیک واقعی محسوب میشود، زیرا یکی از مهم ترین ارکان دکترین امنیتی آن را که بر جلوگیری از یکپارچگی جبههها استوار است و همواره آن را به عنوان طوقی که به گردنش پیچیده شده توصیف کرده است، تضعیف میکند.
بنابراین، موفقیت ایران در تحمیل معادله وحدت میادین و تثبیت آن در تفاهمات بینالمللی عملاً به معنای به رسمیت شناختن این است که هر رویارویی آینده در مرزهای جغرافیایی محدود باقی نخواهد ماند، بلکه مستعد تبدیل شدن خودکار به یک جنگ منطقهای چند جبههای خواهد بود، و این امر حاشیه مانور سیاسی و نظامی اسرائیل را محدود میکند.
با این حال، تهران میداند که تثبیت این معادله، آسان یا مستقیم نخواهد بود. واشنگتن صراحتاً میگوید که نمیخواهد یک پیروزی سیاسی آشکار به ایران بدهد، و اسرائیل نیز با هر فرمولی که به طور غیرمستقیم به محور مقاومت مشروعیت بخشد، مخالفت خواهد کرد. بنابراین، ممکن است اوضاع به سمت یک فرمول تقریبی پیش برود که در چارچوب ترتیبات آتشبس و تفاهمات امنیتی آینده با آن برخورد شود.
در هر صورت، تلاشهای امروز فراتر از صرف مذاکرات برای پایان دادن به یک جنگ است، بلکه مربوط به تلاش برای بازتعریف نظام سیاسی و امنیتی در منطقه است. واضح است که تهران مصمم به سرمایهگذاری بر نتایج رویارویی کنونی برای انتقال از مرحله دفاع از نفوذ به مرحله تثبیت نفوذ و متحدان در چارچوب تفاهمات بلندمدت است، به گونهای که منافع استراتژیک خود را تضمین کند و به متحدانش نقش مستحکمتری در معادلات قدرت منطقهای بدهد.
بنابراین، هر توافق آتی نه تنها شکل پایان جنگ را تعیین خواهد کرد، بلکه همچنین نشان خواهد داد که آیا منطقه به سمت مرحله جدیدی پیش میرود که در آن مفهوم وحدت میادین به بخشی جداییناپذیر از توازنهای منطقهای به رسمیت شناخته شده تبدیل میشود، یا اینکه درگیری مجدداً به سیاست جبهههای جداگانه و تلاشهای مهار سنتی بازخواهد گشت.
تقویت جایگاه ایران و متحدانش در منطقه بعد از جنگ
اما مهمترین نکته در این معادله این است که خاورمیانه پس از این جنگ مانند قبل نخواهد بود، و کفه ترازو به نفع موقعیت ایران و متحدانش در منطقه سنگینی خواهد کرد، زیرا عبارت تثبیت معادله وحدت میادین در سطح بینالمللی از این پس وزن سیاسی آشکاری خواهد داشت و از یک مفهوم هماهنگکننده به سطح به رسمیت شناختن و سازگاری بینالمللی با این اصطلاح منتقل خواهد شد.
با توجه به روند مذاکرات و اطلاعات درز کرده، به نظر میرسد منطقه به سمت مرحلهای از بازسازی آرام اما عمیق استراتژیک پیش میرود. ممکن است وحدت میادین به طور رسمی اعلام نشود، اما نتایج آن ممکن است در ترتیبات امنیتی غیرمستقیم گنجانده شود.
اما اسرائیل از این پس با یک معادله بازدارندگی پیچیدهتر روبرو خواهد شد که حاشیه مانور یکجانبه آن را در هر میدانی کاهش میدهد. اما آنچه در این معادله ثابت است، این است که در هر صورت، یک واقعیت منطقهای جدید تثبیت خواهد شد که در آن جنگها با توازنهای مرتبط و نه با جبهههای جداگانه مدیریت میشوند.
انتهای پیام/