سیدحسن نصرالله یا شیخ امارات؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، افشین علا، از شاعران مطرح کشور، در یادداشتی با اشاره به اقدامات و اظهارات امارات در خلال جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران، از رشادت‌های شهید سیدحسن نصرالله یاد کرد.

این یادداشت که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار گرفته به این شرح است:

حاکم امارات: ایرانیان از ما اعراب کینه دارند و ما نیز از آنها کینه داریم! ایرانی‌ها جزایر ما را اشغال کرده‌اند! همان‌طور که چند قرن قبل خاک ما را اشغال کرده بودند! آنها باید مراقب اعمال خود باشند تا خشم عربی را بیدار نکنند!

این سخنان مضحک حاکم امارات، مرا به یاد قصیده‌ای انداخت که شش سال پیش در مذمت او و دیگر حکام عرب سروده بودم، آن موقع شیر عرب، حسن نصرالله در قید حیات بود و به‌خاطر همین، ذلت حاکمان مزدور عرب را با هیبت و شهامت آن شهید سرافراز مقایسه کرده بودم، شگفتا که اولین مخاطب ارجمندی که به این شعر واکنش نشان داد، امام شهیدمان بود. ایشان پس از خواندن شعر، همچون موارد عدیده‌ی دیگر، دست به قلم شدند و این پیام کوتاه اما ارزشمند را خطاب به فرزند کوچک‌شان ارسال کردند:

"شعری که خطاب به حاکمان عرب سرودید، بسیار به‌جا و به‌موقع بود، دست شما درد نکند."

ضمن ادای احترام به روح بلند و ملکوتی آن رهبر حکیم و مجاهد، بی‌مناسبت ندیدم در پاسخ به یاوه‌گویی‌های اخیر شیخک امارات، بار دیگر آن شعر را به اشتراک بگذارم، البته با حذف چند بیت که به برخی وقایع آن روزها اشاره داشت؛

شیری که برازنده‌ی فخر است و مباهات
سید حسن است آیا یا شیخ امارات؟

این داده چو قواده به عشرتکده، رونق
آن گشته ولی قائد احرار به شامات

آن پخته سخن گوید با تکیه به قرآن
این خام ولی چون شتران، حامل تورات

آن لرزه درافکنده به ارکان تل‌آویو
این با تن لرزان شده پنهان به عمارات

ای شیخ! کنی تکیه به قومی که خداوند
از دوستی‌اش کرده تو را نهی به آیات؟

این نهی ندیدی و نخواندی تو به قرآن؟
یا خوانده‌ای از وحی، فقط لفظ و عبارات؟

هش‌دار و بپرهیز، از این غده‌ی بدخیم
جز ننگ چه بخشید مناخیم به سادات؟

سید حسن از چیست که بی سلطنت و کاخ
خورشید عرب گشته و حکام چو ذرات

زیر قدمش له شده است ارتش صهیون
با آن‌همه جنگنده و آلات و مهمات

آیا نکنی شرم ز لبنان و فلسطین؟
آیا نشنیدی تو ز آیات و روایات؟

ایران چه بدی کرد به اعراب و به اسلام؟
کز کینه‌ی او کور شدی، کور به‌کرّات!

لبنان و عراق و یمن و شام چرا سوخت؟
در آتش بدخواهی‌ات ای شیخک بدذات!

آیا نرهاندند نوامیس عرب را
سید حسن و قاسم و یاران ز بلیات؟

خنجر زدی از پشت به اعراب و نشستی
با مرتکب آن همه کشتار و جنایات

با قاتل کودک‌کش صبرا و شتیلا
با جانی نفرین‌شده در ارض و سماوات

یکباره عقال از سر بی‌عقل بیفکن
خو کن چو جهودان به عرق‌چین و کراوات

بیهوده مکش فیل دبی را به رخ ای شاه!
وقتی که ز سرباز یمن هم شده‌ای مات

حیثیت خود دادی چون با ثمن بخس
حقانیت فارس شد از خبث تو اثبات

شاهان عرب، طایفه‌ی لوط و ثمودند
هم بنده‌ی عزی و منات و هبل و لات

خون عرب است آیا ای مردنمایان!
این ننگ که بر دامن‌تان مانده ز عادات؟

هم قدس ز کف داده و هم مکه و یثرب
جز غرب ندارید دگر قبله‌ی حاجات

در عقد تل‌آویو درآیید از این پس
بودید چو یک عمر، عیالات ایالات

ای قوم عرب! غیرت اجدادی‌تان کو؟
بودند نیاکان شما اهل فتوحات

تکرار مبادا شود اندوه فلسطین
تا چند برد غرب، از این منطقه، سوغات؟

دزد است در این قافله، تا چند تغافل؟
موش است در این مزرعه، تا چند مماشات؟

تند است چرا این‌همه طوفان تجاوز؟
کند است چرا این‌همه شمشیر مجازات؟

خواند همه را قدس به یاری، ز چه خوابید؟
اقلیم عرب گشته چرا خانه‌ی اموات؟

با این‌همه، ای غرب! بپرهیز که دارد
این بادیه، بس خار مغیلان و نخیلات

قوم عرب و اهل خلیج کهن فارس
هیهات که ذلت بپذیرد ز تو، هیهات

آینده از آن یمن و غزه و قدس است
ای غرب به‌هش باش! رسد روز مکافات... .

انتهای پیام/+